عملکرد نظام تعلیم و تربیت در جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل
بازخوانی کنش های نظام تعلیم و تربیت در جنگ ترکیبی ۱۲ روزه و ضرورت بازطراحی نظام تربیتی و فرهنگی در مواجهه با تهدیدات نوین
در خرداد ۱۴۰۴، درگیری گسترده و پیچیده ای میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونیستی شکل گرفت که فراتر از یک جنگ نظامی ساده بود. این نبرد که به «جنگ ۱۲ روزه» معروف شد، نه تنها در میدان های نظامی بلکه در عرصه های رسانه ای، روانی و فرهنگی نیز جریان یافت و توجه جهانی را به خود معطوف کرد. تجربه این جنگ ترکیبی نشان داد که امروز، مبارزه ها تنها محدود به سلاح های فیزیکی نیست، بلکه کنترل ادراک و احساسات مردم نقش بسزایی در نتیجه گیری دارد و مستلزم رویکردهای جامع تعلیم و تربیت و فرهنگی برای ارتقای تاب آوری جامعه است.
ضرورت و اهداف پژوهش
«جنگ ۱۲ روزه» ایران و رژیم صهیونیستی، میلیون ها نفر به ویژه نوجوانان و خانواده ها را درگیر فرآیندهای ادراکی و تربیتی کرد نشان داد که جنگ فراتر از میدان نبرد نظامی، در ذهن و احساس مخاطبان جریان دارد. واکنش جامعه ایران (شامل خانواده ها، دانش آموزان، مربیان و رسانه ها) بر پایۀ توانمندی های تربیتی، روانی، سواد رسانه ای و سرمایه فرهنگی آنان شکل گرفت. در مقابل، دشمن با بهره گیری از روایت های رسانه ای، بازی های رایانه ای و جنگ روانی، به دنبال تاثیرگذاری بر ادراک مردم بود. این گزارش با تمرکز بر سیاست های تعلیم و تربیت، به تحلیل نقاط قوت و ضعف جمهوری اسلامی در این حوزه ها پرداخته و راهکارهایی برای بالا بردن تاب آوری فرهنگی و تربیتی جامعه در مواجهه با بحران های آینده ارائه می دهد.
چالش های نظام تعلیم و تربیت و فرهنگ جمهوری اسلامی در میدان جنگ ترکیبی
در این بخش به تحلیل راهبردی چالش های نظام تربیتی و فرهنگی جمهوری اسلامی در میدان جنگ ترکیبی پرداخته می شود:
گسست مفهومی میان تربیت و مواجهه با دشمن در نظام تعلیم و تربیت رسمی کشور
یکی از چالش های نظام آموزش رسمی ایران، جداسازی تربیت از مقابله با دشمن و مبارزه با باطل است. در ایران، تربیت معمولا به عنوان فرآیندی آرام و اخلاقی در فضای امن دیده می شود و مواجهه با دشمن به بیرون مدرسه واگذار می شود؛ اما بر اساس مبانی اسلامی، تربیت واقعی در میدان جدال حق و باطل شکل می گیرد و مبارزه جزئی جدایی ناپذیر آن است. غیبت «تربیت در میدان» باعث می شود نسل جوان در مواجهه با جنگ و تهدیدات هویتی دچار سردرگمی و بی اعتمادی شود. تجربه نظام های آموزشی در کشورهای درگیر جنگ مانند فلسطین و لبنان نشان می دهد که تربیت مقاوم و آگاه به تهدید باید از کودکی آموزش داده شود. در جنگ ۱۲ روزه ایران، فرصت تربیتی در مدارس و رسانه ها از دست رفت که این امر نشان دهنده نیاز به ادغام تربیت و مبارزه در نظام آموزش رسمی است.
فقدان عقلانیت راهبردی و شبکه تولید فکر
در جریان جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل، نبود زیرساخت عقلانی منسجم برای تصمیم سازی و اقدام تربیتی-فرهنگی در دو سطح کوتاه برد و بلند برد به وضوح نمایان شد. سطح کوتاه برد فاقد ساختارهای واکنش سریع برای تحلیل، تولید بیانیه و دستورالعمل های فوری بود و نوعی فلج در اقدام فوری مشاهده می شد. در سطح بلندبرد نیز شبکه ای از متخصصان و آینده پژوهان برای پیش بینی سناریوها و برنامه ریزی استراتژیک وجود نداشت. این خلا موجب تصمیم های پراکنده و اقتضایی شد. در مقابل، کشورهایی مانند اسرائیل و روسیه با تشکیل اتاق های فکر تخصصی و شبکه های تحلیلی، مدیریت فرهنگی-تربیتی بحران را به صورت نظام مند دنبال می کنند. نبود چنین سازوکارهایی در کشور باعث کندی و پراکندگی واکنش ها و تبدیل تهدیدات به بحران ملی شده است.
نبود سامانه های داده بنیاد برای تحلیل سریع وضعیت میدان تربیتی در شرایط جنگ
در شرایط بحرانی مانند جنگ، نیاز حیاتی تربیت و فرهنگ، درک سریع، منطقه ای و مبتنی بر داده های ترکیبی از وضعیت روانی و شناختی کودکان و نوجوانان است تا سیاست گذاران و مربیان کنش موثر داشته باشند. در جنگ ۱۲ روزه ایران-اسرائیل، فقدان سامانه های رصد افکار عمومی، ابزارهای سنجش سریع احساسات، تحلیل هوش مصنوعی و انتقال داده به خط مقدم، نظام تربیتی را نسبت به تحولات روانی نوجوانان نابینا کرد. کشورهای دارای تجربه بحران مانند اسرائیل، آمریکا و منطقه اسکاندیناوی سامانه های پیشرفته پایش روانی– اجتماعی دارند که به سرعت اطلاعات را برای اصلاح برنامه ها ارائه می کند. در ایران، با وجود افزایش تولید محتوا در فضای مجازی، هیچ رصد سازمان یافته، افکارسنجی هدفمند یا تحلیل مستمری انجام نشد و نهادهای تربیتی بدون تصویر دقیق از نیازها و احساسات نوجوانان عمل کردند.
فقدان یک مرجع هماهنگ کننده برای اتصال کنشگران مردمی، دولتی و حاکمیتی در شرایط جنگ ترکیبی
در بحران هایی مانند جنگ ۱۲ روزه، بازیگران مختلفی از نظام تربیتی و فرهنگی فعال می شوند، اما نبود نهاد تنظیم گر و هماهنگ کننده باعث پراکندگی پیام ها، تداخل در اقدامات و کاهش بهره وری جمعی می شود. این نهاد تنظیم گر باید ظرفیت ها، داده ها و نیازها را تجمیع کرده، سیاست ها و روایت های منسجم طراحی کند، ماموریت ها را تخصیص دهد و ارتباط میان مردم و سیاست گذاران را برقرار سازد. کشورهایی مانند آمریکا، اسرائیل و فنلاند با ایجاد ساختارهای هماهنگی بحران، توانسته اند به خوبی این نهاد را ایجاد کنند. در جنگ ۱۲ روزه ایران، هر نهاد به طور مستقل و پراکنده عمل کرد، بدون هماهنگی با سایرین و بدون ورود هماهنگ ظرفیت های مردمی و حرفه ای که موجب سردرگمی راهبردی و عدم استفاده بهینه از منابع شد.
مسیرهای پیشنهادی برای بازطراحی تعلیم تربیت در میدان بحران
در واکاوی چالش های تربیتی، رسانه ای و فرهنگی ایران در جنگ ۱۲ روزه با رژیم صهیونیستی، در این بخش راهبردهایی مسئله محور، آینده نگر و تمدنی برای ارتقای تعلیم تربیت در میدان جنگ ترکیبی ارائه می شود. این ایده ها با هدف بازتعریف نسبت تربیت و تقابل تمدنی، ایجاد ساختارهای چابک، روایت محور، جهانی شده و مقاوم در برابر اختلال شکل گرفته اند. این پیشنهادها بر اساس تجربه عملی، به دنبال افزایش ظرفیت تربیت در بحران، ایجاد زیرساخت های فرهنگی مقاوم و توسعه دیپلماسی تربیتی برای بازطراحی معماری تربیت و روایت هستند.
عمومی سازی میدان تقابل: توسعه کنش های عمومی در مواجهه با رژیم صهیونیستی
ضرورت راهبردی در جنگ ترکیبی علیه جمهوری اسلامی، مردمی کردن تقابل با رژیم صهیونیستی است تا این مبارزه از سطح نخبگانی و رسمی به کنش عمومی، اجتماعی و فرهنگی روزمره و تربیتی بسط یابد. باید هر فرد، به ویژه نوجوانان و خانواده ها، نقش خود را در این تقابل تاریخی احساس کند و در حد توان مشارکت کند. تجربه های فلسطین، آفریقای جنوبی و کره جنوبی نشان می دهد که عمومی کردن میدان مقاومت با ابزارهای متنوع فرهنگی، آموزشی و اجتماعی می تواند قدرت ایستادگی فرهنگی را افزایش داده و فرایند خودسازی اجتماعی نسل نوجوان را تقویت کند. این رویکرد، جهاد فرهنگی مردمی و شبکه سازی اجتماعی را ارتقا می دهد و تربیت مقاومت را با مشارکت عمومی ممکن می سازد.
گذار از انفعال به آفند: طراحی راهبردهای کنش گرایانه در نبرد فرهنگی و رسانه ای
در مواجهه فرهنگی-رسانه ای با دشمن، رویکرد جمهوری اسلامی عمدتا دفاعی و واکنشی بوده که کافی نیست. ضرورت گذار به موضع آفندی در جنگ روایت ها و جنگ شناختی وجود دارد، به گونه ای که پیش دستی در تعریف روایت آینده و مسئله سازی صورت گیرد. دشمنان با «شوک اول» روایت، ذهن مخاطب را تسخیر می کنند، اما قدرت آفندی فرهنگی به معنای پیش دستی در روایت سازی، ارزش آفرینی و میدان سازی تربیتی-رسانه ای است. تجربه هایی مانند فعالیت اتاق فکر Act.IL رژیم صهیونیستی، روایات مهاجم اوکراین و اقدامات واحدهای STRATCOM ناتو نشان می دهد که آفند در روایت می تواند بحران ها را پیش ساخته و فضای روانی را شکل دهد. با طراحی آفند تربیتی-رسانه ای، امکان دفاع موثر و به لرزه درآوردن جغرافیای ذهنی دشمن فراهم می شود.
ساخت مفاهیم، خلق سبک زندگی: از واژه پردازی تا لایف استایل مقاومت
در جنگ ترکیبی، تسلط دشمن تنها با اسلحه و رسانه نیست، بلکه با سیطره مفهومی و تصویرسازی سبک زندگی برتر انجام می شود. اگر مفاهیم جایگزین تولید نشود، در چارچوب دشمن بازی خواهد شد. خلق واژگان جدید مانند «محله مقاوم» و «نذر روایت» مقاومت را از میدان نظامی به زندگی روزمره منتقل می کند و آن را به سبک زندگی تبدیل می کند. نظریه پردازان فرهنگی تاکید دارند که بازسازی گفتمانی تنها با دگرگونی همزمان زبان، مفاهیم و کنش های روزمره حاصل می شود. مقاومت در تربیت اسلامی، با مجاهدت و سبک زندگی تلفیق شده است. نمونه هایی چون مفاهیم مقاومت در فلسطین و عدالت طلبان در آمریکای لاتین نشان می دهد که تبدیل مقاومت به زیست روزمره، گام مهمی در نهادینه سازی گفتمان تمدنی انقلاب است و زبان سنگر اول در جنگ تمدنی به شمار می رود.
دلالت های سیاستی از کنش های جبهه تعلیم و تربیت
در مواجهه با جنگ ۱۲ روزه و بازتاب های فرهنگی، تربیتی و رسانه ای آن، دلالت های سیاستی کلیدی استخراج شد. این دلالت ها مبنای سیاست گذاری دقیق و تدوین نقشه راه فرهنگی-تربیتی در بحران های آینده خواهند بود. برخی از این دلالت ها عبارتند از:
- بازنگری در الهیات تربیت و توسعه ادبیات تربیت در بستر مبارزه و نبرد: ضروری است اسناد بالادستی و برنامه های درسی به گونه ای بازنگری شوند که تربیت در بستر نبرد حق و باطل معنا یابد. این سیاست مفهومی با اولویت بالا باید پیگیری شود و موفقیت آن با تدوین سند ملی تربیت در شرایط بحران سنجیده می شود؛
- بازخوانی گفتمانی و پرهیز از دوگانه سازی های القایی: دوگانه سازی های فکری و سیاسی گذشته در جنگ به چالش کشیده شد و نیاز به ساخت نظم مفهومی نوین وجود دارد. این سیاست گفتمانی با اولویت بالا باید اجرا شود و موفقیت آن با افزایش تولید تحلیل های گفتمانی و روایت ساز در نهادها و رسانه ها سنجیده می شود؛
- بازتولید ادبیات نوین در راهبری و حکمرانی مانند «محله مقاوم» و سبک زندگی مقاومت: برای تحقق سبک زندگی مقاومت، لازم است واژه پردازی خلاق و تولید کانسپت های فرهنگی نوین صورت گیرد که در افکار عمومی نفوذ کند. این سیاست با اولویت بالا باید پیگیری شود و موفقیت آن با میزان تولید و استفاده عمومی از این واژه ها سنجیده می شود؛
- تولید روایت «ایران قوی» پس از جنگ برای نوجوانان: برای خنثی سازی نگرش های منفی نسبت به آینده پس از جنگ، روایت های رشد ملل پس از بحران (مانند آلمان و ژاپن) باید به صورت قابل فهم برای نوجوانان بازتولید شود. موفقیت این سیاست با میزان استقبال از این روایت ها در رسانه های نوجوانانه سنجیده می شود.
جمع بندی
جنگ ۱۲ روزه میان ایران و رژیم صهیونیستی نشان داد که نبرد فراتر از میدان نظامی، در عرصه تعلیم و تربیت، فرهنگ و رسانه نیز جریان دارد. چالش هایی چون جداسازی تربیت از مواجهه با دشمن، فقدان عقلانیت راهبردی و سامانه های داده محور و نبود نهاد هماهنگ کننده، کارکرد نظام آموزشی و فرهنگی را در مقابله با جنگ ترکیبی محدود کرد. برای ارتقای تاب آوری فرهنگی-تربیتی، ضروری است تربیت در بستر مبارزه تعریف و به میدان عمومی گسترش یابد. همچنین باید رویکردی آفندی در جنگ روایت ها اتخاذ شده و مفاهیم نوینی مانند «سبک زندگی مقاومت» خلق شوند تا مبارزه به زیست روزمره منتقل شود. تولید روایت های مثبت از آینده برای نسل نوجوان نیز اهمیت دارد. این سیاست ها با هدف بازطراحی نظام تربیتی در شرایط بحران، زمینه ساز تقویت مقاومت فرهنگی و اجتماعی در مواجهه با تهدیدات آینده است.
این مطالعه در اندیشکده مرآت توسط محمد رحمانی در سال 1404 انجام شده است.




