اخبارپیشنهاد سردبیریادداشت سیاستی

آیا توافقی در کار است؟

اندیشکده سیاست و راهبرد توصیه کرده است باید کشور را به‌سمت تقویت مناسبات با شرکای شرقی سوق داد.

✍🏻 امیر یوسفی، اندیشکده سیاست و راهبرد


تلاش‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی خصوصا در دولت دوم ترامپ کاملا به صورت روشن و آشکاری از پروژه اصلاح  و تغییر رفتار به تجزیه و استحاله‌ی کامل جمهوری اسلامی ایران تغییر کرده است، از دلایل چنین تغییر راهبردی می‌توان به موارد متعددی اشاره کرد.

1-​ترور رهبر انقلاب: نشان‌دهنده اراده قطعی آمریکا برای عدم توافق با ایران تحت هر شرایطی

مسئله دیگری که از قرائن تغییر راهبرد است، ترور رهبر انقلاب است که هم در جایگاه رهبری کشور و فرماندهی کل قوا بودند و هم به عنوان مرجع تقلید مورد احترام عموم مسلمانان و شیعیان جهان قرار داشتند. هنگامی که چنین اقدام گستاخانه‌ای را دشمن شما طراحی و اجرایی می‌کند اولیناثری که از آن نتیجه می‌گیرد این است که دیگر قرار نیست با نظام جمهوری اسلامی به توافقی برسیم، چراکه دولتمردان آمریکا بعد از چنین جنایتی به خوبی می‌دانند که راهبرد تغییر رفتار حتما قابلیت اجرا را از دست می‌دهد و همه چیز به سمت رادیکال‌تر شدن شرایط می‌انجامد. لذا اولا با این اقدام این آمریکایی‌ها بودند که به این قطعیت رسیدند که دیگر نمی‌خواهند با ایران به توافق برسند و صرفا و به نحو قطعی دو راهبرد استحاله و سپس تجزیه ایران یا فروپاشی و سپس تجزیه را روی میزدارند.

2-​تغییر راهبرد دشمن از اغتشاش به ایجاد جنگ خیابانی

با تجهیز و مسلح کردن بیش از پیش و جدی تجزیه‌طلبان و شورشیانداخلی که در جریان 18 و 19 دی رخ داد؛ مقوله اعتراضات و یا اغتشاش خیابانی را به مرحله‌ی دیگری که جنگ خیابانی بود کشاندند و خروجی آن  500 شهید از مدافعان امنیت بود. چنین رخدادی نیازمند برنامه‌ریزی،ایجاد شبکه هماهنگ و سپس تجهیز این شبکه در داخل ایران است که با اراده‌ای جدی از طرف دشمن برای تخریب نهایی چهره ایران در جهان همراه است. با اینکه دشمن به آن‌چه به دنبال آن بود برای کشتن و شهیدکردن ده‌ها هزار نفر از هموطنان به نتیجه نرسید ولی همین تعداد 3000 نفری نیز مستمسکی شد که همان برنامه‌ی رسانه‌ای از پیش تعیین شده را برای تخریب چهره ایران و کشته‌سازی در رسانه با اعداد 30 تا 70 هزار نفری دنبال کنند. این مسیر  مقدمه‌ای برای ایجاد کینه‌های عمیق در داخل و گشایش مسیر برای اقدام جنگی خارجی تلقی و بازنمایی شد. آمریکا به خوبی می‌داند که چنین اقدامی به روشنی خروج از خطوط قرمز نهاییاست و وارد مسیری می‌شود که بازگشت از آن برای او نیز سخت خواهد بود، چراکه با اجرای کار رسانه‌ای که در آن نظام ایران را مدام و مستمر متهم به کشتن 70 هزار نفر می‌کنید، دیگر توافق با چنین نظامی دشوارتر می‌شود و صرفا مسیر اقدام نظامی و تشدید تنش را هموار می‌کند.

3-​تشدید پله‌ای شرایط علیه ایران برای کشاندن نظام به میز مذاکره و خلع سلاح از طریق مذاکره

‌همواره یکی از پروژه‌های روی میز دستگاه‌های اطلاعاتی غربی، فروپاشیو یا کودتا برای نظام‌های نامطلوب غرب بوده است که پس از فروپاشی شوروی و یا کودتاهای متعدد در آمریکا جنوبی و سرتاسر جهان، بهترین و کم‌هزینه‌ترین مسیر برای آمریکا به شمار می‌آید. لذا بخش عمده‌ی تلاش سازمان‌های امنیتی و اطلاعاتی غرب بر روی این قبیل پروژه‌ها متمرکز است که با نفوذ و تضعیف آغاز می‌شود و با کودتا، استحاله و یا فروپاشی به سرانجام می‌رسد.

کشته‌سازی‌های دی‌ماه 1404 علاوه بر تسهیل جنگ علیه ایران این اثر تقویتی را برای کشاندن ایران به میز مذاکره بازی می‌کرد که در کنار نفوذ داخلی برای تضعیف اقتصادی، به نظر آن‌ها حتما می‌تواند تقویت‌کننده شرایط علیه ایران برای نوعی از تسلیم باشد که به خلع سلاح او و یاحداقل گرفتن امکان هسته‌ای از ایران بیانجامد، هدفی که دشمن به خوبی میداند که خودش از طریق نظامی بسیار بعید است که امکان انجام آن را داشته باشد.

پروژه مذاکره یک دستور کار تکراری دارد و آن این است که امتیاز از ایرانگرفته می‌شود ولی امتیازی در عمل به ایران داده نمی‌شود دلایل متعددی برای چنین رویکردی وجود دارد ولی مهم‌ترین آن روش مستمر آمریکا در چنین مذاکراتی است که طرف مقابلش هم‌سنگ قدرت او نیست و می‌تواندبه تعهدات خود عمل نکند و طبق قانونش نیز اصلا تعهدی به انجام آن ندارد که در ادامه تبیین می‌شود.

4-​راهبرد گرفتن امتیاز یک‌طرفه در آمریکا

در تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده، موارد فراوانی وجود دارد که این کشور پس از انجام مذاکرات، دریافت امتیازات یا شکل‌دهی به ساختار یک توافق، به دلایلی نظیر تغییر دولت‌ها، عدم تصویب در سنا (کنگره) و یاتغییر استراتژی‌های امنیت ملی، یا به عبارت دیگر راهبرد گرفتن امتیاز یک‌طرفه از اجرای تعهدات خود، سر باز زده یا از توافق خارج شده است.  برجسته‌ترین نمونه‌های تاریخی و معاصر این موضوع در مورد ایرانعبارتند از: 1- توافق الجزایر 1981 ایران و آمریکا که آمریکا هرگز به تعهدات خود عمل نکرد ولی ایران کاملا  آن را اجرا کرد.

2- برجام در سال 2015 که توسط اوباما نیز اجرا نشد و سپس ترامپ از آن رسما خارج شد و بایدن نیز به آن بازنگشت علی رغم اجرای کامل تعهدات توسط ایران.

3- توافق اسلام آباد میان ایران و آمریکا 2026 که آمریکا از همان ابتدا آن را نقض کرد و به آن پایبند نیست.

5-​قانون اساسی آمریکا و کنگره: مانع اجرای هرگونه توافق با ایران

بر اساس اصل دوم، بخش دوم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا،رئیس‌جمهور اختیار امضای معاهدات بین‌المللی را دارد، اما این معاهدات تنها در صورتی الزام‌آور و تبدیل به قانون داخلی می‌شوند که دو سوم سناتورهای حاضر در جلسه به آن رای مثبت بدهند. این شرط سنگینقانون اساسی (نیاز به ۶۷ رای در صورت حضور تمام ۱۰۰ سناتور)، بهانه اصلی بسیاری از رفتارهای دوگانه آمریکا در قبال تعهدات بین‌المللی است که ساختار سیاست خارجی این کشور را به دو بخش تقسیم کرده است: دشواری تصویب معاهدات رسمی (Treaties): کسب اکثریت دو سوم در فضای سیاسی قطبی‌شده آمریکا به شدت دشوار است.    از طرف دیگر نسبت به ایران در کنگره آمریکا نوعی اجماع نسبی وجود دارد و مصوبات متعددی نیز چون قانون ایرانا و تحریم‌های متعدد مانع از دادن هرگونه امتیاز جدی به ایران است. قانون اینارا امریکا را ملزم می‌کند که هرگونه «توافق» جدید مرتبط با برنامه هسته‌ای ایران برای یک دوره بازنگری 60 روزه به کنگره فرستاده شود که طی آن کنگره می‌تواند یک قطعنامه مشترک عدم تایید تصویب کند که اساسا مانع از اجرایی شدن این توافق بشود. قانون کاتسا نیز در دوره ترامپ ضمن برشمردن تهدیدات مختلف ایران تحریم‌های مختلفی را علیه اشخاص حقیقی و حقوقی ایران برقرار کرده است. علاوه بر قوانین مذکور، قانون ایسا ISA (که در ایران به نام قانون داماتو شناخته شده است) نیز تحریم‌های مشخصی را علیه سرمایه‌گذاری در بخش نفت وگاز ایران وضع کرده است که رفع همه اینتحریم‌ها صرفا از طریق کنگره امکان‌پذیر است.

 پناه بردن به توافق‌های اجرایی (Executive Agreements) برای دور زدن سد بزرگ سنا: روسای جمهور آمریکا در دهه‌های اخیر به جایمعاهده، از توافق‌های اجرایی استفاده می‌کنند که صرفاً در چارچوب اختیارات دولت است و نیازی به رأی سنا ندارد. برجام و توافق اقلیمیپاریس نمونه‌های بارز این نوع توافق هستند.   نقطه ضعف بزرگ این روش آن است که چون توافق به تایید سنا نرسیده و قانون کشور نشده است، پشتوانه دائمی ندارد. در نتیجه، به همان سادگی که یک رئیس‌جمهور آن را امضا و اجرا می‌کند، می‌تواند آن را اجرا نکند و یا رئیس‌جمهور بعدیمی‌تواند با یک فرمان اجرایی جدید آن را لغو کرده و آمریکا را از آن خارج کند (اتفاقی که دقیقاً برای برجام و توافق پاریس در دوران دونالد ترامپ افتاد).  به همین دلیل است که در مذاکرات بین‌المللی با آمریکا، کشورها همواره نگران این هستند که آیا توافق به دست آمده یک «معاهده» با تاییدسنا است (که پایدار خواهد بود) یا صرفاً یک «توافق اجرایی» است که ممکن است با پایان عمر دولت مستقر، یا حتی پس از امضا، اعتبار خود را از دست بدهد.

6-​تغییر واقعیت‌های میدانی در برنامه هسته‌ای

در نگاه واقع‌گرایانه، یک توافق فقط زمانی ارزش امضا کردن دارد که امنیت ملی را به شکل ملموسی افزایش دهد. با توجه به پیشرفت‌های چشمگیر ایران در غنی‌سازی سطح بالا و بومی شدن دانش ساخت سانتریفیوژهای پیشرفته، عملا زمان لازم برای رسیدن به نقطه گریز هسته‌ای بسیار کوتاه شده است. واشنگتن می‌داند که دانش هسته‌ای را نمی‌توان با هیچ توافقی از بین برد یا به عقب بازگرداند. بنابراین، توافقی مشابه گذشته برای آن‌ها دیگر ارزش راهبردی سابق را ندارد، چرا که نمی‌تواند توانمندی هسته‌ای ایران را به شکل معناداری مهار کند. از منظر دستگاه اطلاعاتی آمریکا، پیشرفت‌های هسته‌ای ایران باعث تغییر محاسبات شده است. ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا در اوایل سال ۲۰۲۶ نشان داد که حتی پس از حملات نظامی به تأسیسات هسته‌ای ایران،«زمان گریز هسته‌ای» (مدت زمان لازم برای تولید مواد شکافت‌پذیر کافیبرای یک بمب) که به حدود ۹ تا ۱۲ ماه رسیده بود، تغییر نکرده است. تحلیلگرانی مانند اریک برور، تحلیلگر ارشد سابق اطلاعاتی آمریکا، اشاره کرده‌اند که به دلیل قرار داشتن مواد و تجهیزات در تأسیسات زیرزمینی عمیق، دانش و زیرساخت‌های کلیدی حفظ شده است. از آنجایی که دانش هسته‌ای را نمی‌توان با بمباران یا توافق نابود کرد، از نگاه آمریکا،بازگشت به توافقاتی که نتوانند این زمان گریز را به شکل قابل اتکایی افزایش دهند، ارزش راهبردی چندانی ندارد و به دنبال گرفتن مواد غنیشده ایران هستند تا راه برای اقدامات تهاجمی بیشتر هموار گردد و ایراننیز زمان پاسخش به قدری طولانی شود که فرصت نابودی ایران توسط آمریکا در این بازه زمانی فراهم باشد.

7-​ترس از دستاوردهای نابرابر و تقویت منطقه‌ای ایران

در دنیای بی‌رحم سیاست بین‌الملل، دولت‌ها همیشه نگرانند که طرف مقابل از یک توافق سود بیشتری ببرد؛ هرگونه توافق واقعی با ایران طبیعتاً نیازمند رفع تحریم‌ها و آزادسازی منابع مالی گسترده است. برآورد دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا این است که این گشایش اقتصادی، توانایی ایران را برای تقویت شبکه متحدان منطقه‌ای‌اش به شدت افزایش می‌دهد. از دید آن‌ها، در چنین معامله‌ای، کفه قدرت منطقه‌ای ایران بسیار بیشتر از ضریب امنیتی آمریکا و متحدانش سنگینی خواهد کرد. اندیشکده‌ها و قانون‌گذاران آمریکایی همواره این دغدغه را داشته‌اند که لغو تحریم‌ها و آزادسازی میلیاردها دلار پول بلوکه‌شده، چگونه در منطقه هزینه خواهد شد. اگرچه تحلیلگرانی مانند کارشناسان بنیاد RAND و بسیاری از دیگر اندیشکده‌های مطرح غربیمعتقدند که بخش عمده‌ای از این منابع به دلیل نیازهای شدید داخلی و مشکلات اقتصادی، صرف بازسازی و نیازهای اقتصادی ایران خواهد شد، اما دغدغه اصلی و مشترک دو حزب در آمریکا این است که حتیبخش کوچکی از این منابع می‌تواند ماشین نفوذ منطقه‌ای ایران (حمایت از گروه‌های مقاومت) را تقویت کند. یا در صورت استفاده داخلی نیزمشروعیت و مقبولیت نظام را میان مردم افزایش می‌دهد در صورتی که آمریکا به دنبال افزایش فشار اقتصادی بر مردم ایران است. این مسئله به معنای تقویت قدرت سخت و نرم ایران در برابر متحدان آمریکا در منطقه است.

8-​تغییر جایگاه ایران در یارگیری‌های جهانی

پیوند خوردن تدریجی ایران با بلوک قدرت‌های رقیب آمریکا، محاسبات واشنگتن را تغییر داده است. نزدیکی راهبردی تهران به مسکو (به‌ویژه در سایه جنگ اوکراین) و گسترش تعاملات بلندمدت با پکن، باعث شده تا آمریکا ایران را نه فقط یک چالش محدود منطقه‌ای، بلکه بخشی از شبکه قدرت‌هایی ببیند که به دنبال تغییر نظم موجود جهانی هستند. در منطق قدرت، توافق اقتصادی و سیاسی با کشوری که در حال تقویت رقبای اصلی شماست، هیچ توجیه راهبردی ندارد. نزدیکی فزاینده ایران به روسیه، به ویژه در حوزه‌های نظامی و اقتصادی، به شدت باعث نگرانی واشنگتن شده است. ارزیابی‌های اخیر اندیشکده‌هایی مانند مؤسسه مطالعه جنگ (ISW) نشان می‌دهد که روسیه در حال برنامه‌ریزی برای تعمیق حمایت‌های اقتصادی از ایران و افزایش همکاری در زمینه دور زدن تحریم‌هاست. این شراکت، ایران را در نگاه آمریکا از یک چالش صرفا منطقه‌ای به بخشی از یک شبکه گسترده‌تر ضدغربی ارتقا می‌دهد که در آن امتیاز دادن به تهران، به معنای تقویت غیرمستقیم شبکه‌ای است که شامل روسیه و چین نیز می‌شود.  

9-​حفظ موازنه منطقه‌ای و اطمینان‌بخشی به متحدان

آمریکا در تلاش است تا با کاهش حضور مستقیم نظامی خود در خاورمیانه، بار تأمین امنیت را بر دوش شبکه‌ای از متحدان منطقه‌ای خود بگذارد. امضای یک توافق جامع و امتیازدهی به ایران، پیام ضعف و مماشات به پایتخت‌های عربی و تل‌آویو مخابره می‌کند و می‌تواندائتلاف‌های منطقه‌ای مد نظر آمریکا را از هم بپاشد. واشنگتن نمی‌خواهد به قیمت توافق با تهران، چتر امنیتی و اعتماد متحدان سنتی‌اش را تضعیف کند .

10-​ پناه بردن به استراتژی جایگزین و کم‌هزینه‌تر

وقتی هزینه دیپلماسی بالا می‌رود، واقع‌گرایان به سراغ ابزارهای دیگر می‌روند. آمریکا به این نتیجه رسیده که الگوی مدیریت تنش گذشته با تعریف جدید و  همراه با ضربات نظامی مقطعی و  ترکیبی از فشار مداوم تحریم‌ها، حفظ مستمر سایه تهدید نظامی، و اقدامات تخریبی آشکار و پنهان در اقتصاد ایران و توسط نفوذیان داخلی،  بسیار کم‌هزینه‌تر از دادن امتیازات پشت میز مذاکره است.  بزرگترین دلیل چنین سیاستی زمانی بود که با روی کار آمدن بایدن هم آمریکا به توافقی با ایران شبیه برجام تمایلی نداشت. و همین رویکرد با آمدن دولت دوم ترامپ تشدید شد به نحوی که آمریکا با هر بار تمایل ایران به مذاکره به دنبال گرفتن امتیازات جدی‌تر بود ولی به هیچ‌وجه در پی دادن امتیازی به ایران بر نیامد.

11-​ هزینه‌های جدی در سیاست داخلی

نباید از فضای ملتهب سیاست داخلی آمریکا غافل شد، مخالفت با جمهوری اسلامی در فضای سیاسی واشنگتن به یک نقطه اشتراک میان دو حزب اصلی تبدیل شده است. در شرایط کنونی، هیچ سیاستمداری در کاخ سفید حاضر نیست سرمایه سیاسی خود را خرج توافقی کند که در داخل کشور به عنوان یک شکست یا تسلیم در برابر تهران تفسیر می‌شود.

12-​ تمایل ایران به مذاکره: تشدید کننده اقدامات خصمانه آمریکا

از منظر واقع‌گرایی سیاسی، در یک رقابت بر سر قدرت و بقا، تمایل به مذاکره یا عجله برای توافق از سوی کشور تحت فشار، هرگز به عنوان یک فرصت دیپلماتیک برابر تفسیر نمی‌شود؛ بلکه دستگاه محاسباتی رقیب آن را نشانه‌ای از ضعف، اثرگذاری اهرم‌های تحریم و ته کشیدن منابع مقاومت ترجمه می‌کند. بررسی متن پیاده‌سازی‌شده از جلسات استماع کنگره و کمیته روابط خارجی سنای آمریکا به روشنی نشان می‌دهد که تلاش‌های ایران برای رسیدن به توافق، نتیجه‌ای کاملا متضاد در واشنگتن دارد. این تمایل همزمان اشتهای آمریکا را برای گرفتن امتیازات بیشتر باز کرد و با بالا بردن سقف مطالبات، توافق را عملا غیرممکن و دورتر ساخت و سبب شد که آمریکا به راحتی تصمیم بگیرد که علیه ایران اقدامات نظامی را اجرایی کند؛ کاری که هیچ یک از رئیس‌جمهورهای سابق آمریکا جرأت آن را نداشتند.

13-​ ترجمه اشتیاق ایران به مؤثر بودن فشارها

در ادبیات بسیاری از سناتورها و سیاستمداران بانفوذ چه در میان جمهوری‌خواهان و چه در میان دموکرات‌ها مانند رابرت منندز و چاک شومر، هرگونه پالس مثبت یا نیاز ایران به بازگشت به میز مذاکره، به این معنا تفسیر می‌شود که اقتصاد ایران در لبه پرتگاه قرار دارد. در جلساتمتعدد کنگره، استدلال قالب این است که وقتی حریف به دلیل فشار اقتصادی نیازمند گشایش است، زمان پرتاب حلقه نجات یعنی لغو تحریم نیست. آن‌ها استدلال می‌کنند که واشنگتن اکنون اهرم فشاری بی‌بدیل در اختیار دارد و نباید این اهرم را ارزان از دست بدهد. سیگنال‌های تمایلبه توافق در واشنگتن به عنوان آسیب‌پذیری ایران کدگذاری می‌شود. این پالس‌ها موتور طمع استراتژیک واشنگتن را روشن می‌کند تا جایی که سیاستمداران آمریکایی سطح مطالبات را به قدری بالا می‌برند که خروجی آن به جای رسیدن به یک نقطه تعادل دیپلماتیک، حذف هرگونه توافق عملیاتی از روی میز است.

شکل‌گیری ادبیات توافق طولانی‌تر و محکم‌تر البته نه برای توافق بلکه برای گرفتن تدریجی امتیازات بیشتر در زمان بایدن نیز به همین دلیل بود. همیناحساس برتری ناشی از نیاز ایران به رفع تحریم‌ها، باعث شد تا در جلسات تأیید صلاحیت مقامات ارشد (مانند جلسه استماع آنتونی بلینکن در سنا)، کلیدواژه «توافق طولانی‌تر و محکم‌تر» به دکترین اصلی تبدیل شود و سناتورها با صراحت از دولت خواستند که چون ایران به لغو تحریم‌ها نیاز حیاتی دارد، آمریکا نباید به محدودیت‌های صرفا هسته‌ای بسنده کند. از دید آن‌ها، این تمایل باید به فرصتی برای استخراج امتیازات بنیادین تبدیل شود؛ یعنی مهار برنامه موشک‌های بالستیک، قطع حمایت از شبکه‌های منطقه‌ای و دائمی کردن محدودیت‌های هسته‌ای با تعلیق دائم.  اکنون و با اجرایی شدن اقدامات نظامی و مواردی که ذکر شد دیگر حتی مسیر بازگشتی وجود ندارد و پل‌های پشت سر همه خراب شده است.

14-​ معمای همه چیز یا هیچ‌چیز و بن‌بست ساختاری

وقتی اشتیاق ایران باعث می‌شود نمایندگان آمریکا مطالبات خود را به حوزه‌هایی مانند توانمندی موشکی و منطقه‌ای گسترش دهند، توافق عملا به یک بن‌بست برخورد می‌کند. واشنگتن شروع به درخواست امتیازاتی می‌کند که مستقیما با ستون‌های دکترین دفاعی و بقای جمهوری اسلامیگره خورده است و تهران هرگز نمی‌تواند آن‌ها را واگذار کند. در اینجا،تلاش برای توافق، به دلیل تحریک زیاده‌خواهی در کنگره، نتیجه عکس می‌دهد و توافق را از دسترس خارج می‌کند و  البته سناریوی گرفتن امتیازات تدریجی از ایران و ندادن هیچ امتیازی در عمل  نقش پررنگ‌تری به خود می‌گیرد.

جمع‌بندی

با توجه به موارد مذکور و واقعیت‌های میدانی متعددی که سخن را به درازا می‌کشاند انرژی و تمایل برخی سیاستمداران ایرانی به توافق قابل درک نیست و باید حتما مسیری را در پیش گرفت که کشور را با همین تحریم‌هاو شرایط موجود به سمت قدرت روزافزون هدایت کرد و برای کشوری مانندایران این مسیر ممکن است و از راه غیر ممکن توافق حتما عاقلانه‌تر خواهد بود چراکه خیال معامله با کسی که همواره از فکر دشمنی با تو خارج نمی‌شود و هیچ تمایلی برای توافق واقعی ندارد، جز محروم ماندن از شرکای دیگر و مسیرهای دیگر زندگی و گشودن راه برای ضربه زدن دشمن، سودی نخواهد داشت لذا راهی جز مقاومت و دفع شر آمریکا به نحوی که محاصره شکسته شود و آمریکا عملا از اقدامات نظامی و محاصره عقب‌نشینی کند بدون هیچ‌گونه توافق و یا مذاکره‌ی آشکاری که حصول میدانی آن وجود خارجی مؤثر ندارد. بنابراین باید کشور را به سمت تقویت مناسبات با شرکای شرقی سوق داد و با اصلاحات اقتصادی ساختاری و مدیریتی و… شرایط را از طرق دیگری بسامان کرد.

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا