فرصت ها و تهدیدهای دولت جدید ترامپ برای ایران
بررسی ترکیب جدید دولت ترامپ و فرصت ها و تهدیدهای ناشی از آن و راهکارهای بهره گیری از این فرصت ها و تهدیدها برای جمهوری اسلامی ایران
در میانه تحولات اساسی در صحنه های جهانی و منطقه ای، دونالد ترامپ برای دور دوم به ریاست جمهوری آمریکا رسید. ترامپ و دولت او در شرایطی کمر همت به مقابله با ایران بسته اند که موقعیت ایران در منطقه و در جهان دستخوش تغییرات مختلفی شده و در داخل و خارج از مرزهای خود با آسیب پذیری مواجه است. بازگشت ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا شرایط جدیدی را برای ایران رقم زده است که تهدیدها و فرصت هایی را به همراه دارد. این شرایط، صرف نظر از اینکه ایران مسیر مذاکره یا مقاومت را در پیش بگیرد، بر تصمیمات و موقعیت راهبردی کشور تاثیر مستقیم خواهد گذاشت. در چنین فضایی، ایران ناگزیر است تا با دقت و درایت مسیر مناسبی را برای حفظ منافع ملی خود انتخاب کند.
ضرورت و اهداف پژوهش
با پیروزی مجدد دونالد ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴ آمریکا، تغییرات عمده ای در ترکیب دولت این کشور و رویکردهای آن در سیاست خارجی رخ داده است. دولت دوم ترامپ برخلاف دوره نخست با تیمی متنوع تر درصدد تقویت سیاست های خود، به ویژه در قبال ایران است. این گزارش، افزون بر تحلیل تهدیدات موجود به بررسی فرصت هایی نیز پرداخته است که ایران می تواند از آن ها برای بهبود وضعیت خود بهره ببرد.
بازگشت ترامپ و ترکیب دولت او
با پیروزی مجدد دونالد ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴، دولت دوم او با ترکیبی متفاوت از دوره نخست شکل گرفت که جای خالی «نو محافظه کاران جنگ طلب» در میان آن ها مشهود است. افراد حاضر در کابینه ترامپ و همراهان او را می توان در سه گروه اصلی دسته بندی کرد:
- ترامپیست های متعارف (وفاداران سرسخت و راست گرایی که از میان توده مردم جذب گفتمان پوپولیستی او شدند)؛
- سرمایه داران و کارآفرینان صنایع فناوری (مانند ایلان ماسک)؛
- چهره های مرتبط با جورج سوروس (سرمایه دار مشهور و حامی اشاعه ارزش های لیبرالیستی در عرصه جهانی).
این مثلث قدرت ترامپ را در مرکز شبکه ای از منافع متقاطع قرار داده است. نتیجه این وضعیت، رویکردی معامله گرایانه و عمل گرایانه در سیاست خارجی است که با تهدیدهای صریح همراه می شود. این تغییر ترکیب برای ایران معنای خاصی دارد:
- تصمیم گیران کنونی برخلاف دموکرات ها، کمتر به دیپلماسی سنتی و چندجانبه گرایی اعتقاد دارند و بیشتر بر فشار حداکثری، تهدید نظامی و معامله از موضع قدرت تاکید می کنند؛
- برخلاف نو محافظه کاران، آن ها به دنبال تغییر حکومت در ایران یا اشغال نظامی این کشور به عنوان هدف نهایی خود نیستند، اما از هر ابزاری – حتی نظامی – برای پیشبرد منافع خود نسبت به ایران استفاده میکنند.
افزون بر این نفوذ لابی صهیونیستی در دولت ترامپ به وضوح قابل مشاهده است. برای مثال استیو ویتکاف به عنوان نماینده ویژه رئیس جمهور در امور غرب آسیا منصوب شده است. ویتکاف، به دلیل روابط نزدیکش با اسرائیل و حتی قطر، نقشی کلیدی در پیگیری اولویت های ترامپ در منطقه ایفا خواهد کرد. به طور خلاصه بازگشت ترامپ با تیمی متنوع اما تهاجمی نشان دهنده سیاستی سرسختانه در برابر ایران است.
شرح تهدیدهای دولت جدید ترامپ برای ایران
روی کار آمدن دولت جدید ترامپ جمهوری اسلامی ایران را با تهدیداتی مواجه می سازد که برخی از آن ها عبارتند از:
فشار اقتصادی و شکاف های اجتماعی
بازگشت سیاست فشار حداکثری ترامپ به معنای اعمال تحریم های شدیدتر علیه ایران است که اقتصاد را تحت فشار فلج کننده قرار می دهد. این فشارها درآمد نفتی ایران را به عنوان شریان حیاتی اقتصاد هدف می گیرند و محدودیت شدید در فروش نفت مبادلات بانکی و واردات کالاهای اساسی ایجاد می کنند. نتیجه مستقیم این وضعیت، تورم فزاینده و رکود عمیق تر در بخش های مختلف اقتصادی است که زندگی روزمره مردم را تحت تاثیر قرار می دهد. واشنگتن صراحتا روی این سناریو حساب باز کرده است که فشارهای معیشتی و اجتماعی، حاکمیت ایران را در برابر معضلات اساسی قرار داده و به پای معامله با آمریکا بکشاند.
افزایش جسارت اسرائیل در پیشبرد اهدافش
بر اساس تغییرات ایجادشده در موازنه امنیتی منطقه پس از عملیات طوفان الاقصى و جنگ با حماس و حزب الله لبنان، اسرائیل احساس آزادی عمل بی سابقه ای در مقابله با ایران و متحدانش می کند. ترامپ و همراهانش متاثر از لابی صهیونیستی در واشنگتن، اسرائیل را سنگری در برابر دشمنان مشترک ایران و گروه های اسلام گرا می دانند و حمایت کامل از تل آویو را در اولویت قرار داده اند. جسارت بیشتر اسرائیل به معنی احتمال بالاتر اقداماتی نظیر حملات نظامی پیش دستانه به تاسیسات هسته ای ایران، ترور دانشمندان و فرماندهان و تضعیف گروه های متحد ایران منطقه است. این موضوع در صورت موفقیت، به تضعیف بیشتر بازدارندگی ایران می انجامد.
اقدام نظامی علیه ایران (حمله هدفمند و محدود)
یکی از مخاطرات دوره جدید، احتمال حمله نظامی محدود و هدفمند آمریکا یا اسرائیل به ایران است؛ حمله ای در مقیاس کوچک اما پرهدف، مثلا جهت تخریب بخش های حیاتی برنامه هسته ای بدون کشاندن منطقه به یک جنگ تمام عیار. هرچند تصمیم گیران کنونی واشنگتن ظاهرا به دنبال تغییر حکومت یا اشغال نظامی ایران نیستند، اما برای وادار کردن تهران به عقب نشینی گزینه اقدام نظامی نقطه ای را روی میز نگه داشته اند. خسارت به تاسیسات هسته ای یا توان نظامی ایران، قدرت چانه زنی ایران را در هر تعامل آتی کاهش داده و توازن قوای بازدارنده را به نفع دشمنان تهران تغییر می دهد. علاوه بر خسارات مادی، چنین اقدامی ممکن است روحیه افکار عمومی داخل را تضعیف کند؛ لذا در سطح امنیتی، ایران ناچار می شود برای جلوگیری از غافلگیری، همواره در آماده باش باشد که این وضعیت، فرسایشی و پرهزینه است.
فرصت های دولت جدید ترامپ برای ایران
با وجود تهدیدهای پیش گفته، دولت جدید ترامپ فرصت هایی را برای جمهوری اسلامی ایران به وجود آورده است که عبارتند از:
ترکیب بازیگران و منافع آن ها در دولت ترامپ
همانطور که گفته شد دولت دوم ترامپ ساختاری نامتعارف و متنوع دارد. این چند دستگی بالقوه فرصتی است تا ایران با شناخت بازیگران موثر در واشنگتن، از شکاف بین دیدگاه ها به نفع خود استفاده کند. برای مثال، بخش قابل توجهی از حامیان جدید ترامپ در سیلیکون ولی و دنیای کسب و کار تمایل دارند آمریکا وارد تنش های طولانی خارجی نشود و ثبات جهانی حفظ شود. بنابراین، اگر ایران با دیپلماسی هوشمندانه، هزینه های درگیری و عدم توافق را برای منافع تجاری و فناوری آمریکا برجسته کند، می تواند صدای این طیف میانه روتر را در واشنگتن تقویت کند.
تمرکز آمریکا بر رقابت با چین
سیاست خارجی دولت ترامپ در چهار سال آینده عمدتا زیر سایه رقابت با چین شکل خواهد گرفت. ترامپ با نگاه اقتصادی و امنیتی، چین را بزرگ ترین رقیب و تهدید بلندمدت برای برتری آمریکا می داند. به همین دلیل او مصمم است تقابل همه جانبه ای را با پکن پیش ببرد؛ از جنگ تجاری و تعرفه ای گرفته تا محدودیت بر صادرات فناوری های پیشرفته به چین. از سوی دیگر، بررسی ناظران نشان می دهد که چین آمادگی بیشتری برای تقابل با تهدیدهای ترامپ در این دوره نسبت به دوره پیش دارد. در این میان ایران به عنوان شریکی نزدیک به چین مورد توجه قرار می گیرد. ایران می تواند با ابتکار عمل زمینه ای منفعت آمیز را برای چین مهیا کند که هرگونه آرایش بلوک بندی جهانی، ایران را نیز دربر گیرد. در بهترین حالت ایران می تواند با تقویت بیش از پیش همکاری با چین در سطوحی بالاتر از وزارت خارجه، بخش مهمی از فشارهای اقتصادی آمریکا را دور بزند و یک خط حیات اقتصادی برای خود حفظ کند.
احتمال مداخله مستقیم نظامی آمریکا در غزه
یکی از طرح های غافلگیرکننده ترامپ پس از پیروزی در انتخابات 2024، ایده اشغال، کنترل و تخلیه غزه توسط آمریکا بوده است. هدف این طرح، تضمین امنیت درازمدت اسرائیل و پیشبرد پروژه های منطقه ای است که در صورت تداوم حضور نیروهای مقاومت در غزه، قابل تحقق کامل نیست. در نگاه نخست، این تحول برای ایران نامطلوب است و عمق استراتژیک آن در فلسطین را کاهش می دهد؛ اما از منظری دیگر، گیر افتادن مستقیم آمریکا در فلسطین می تواند فرصتی ناخواسته برای تهران باشد. ایران می تواند با برجسته کردن «اشغالگری جدید آمریکا» در فلسطین، وجهه ایالات متحده را در منطقه تخریب کرده و خود را مدافع واقعی آرمان فلسطین جلوه دهد. این در بلندمدت به نفع جنگ نرم ایران خواهد بود و ممکن است کشورهای مسلمان را در مجامع بین المللی نسبت به همراهی با آمریکا در موضوع ایران دچار تردید کند. از سویی دیگر ایران می تواند با تقویت حماس، خود را از موضع ضعف در برابر آمریکا خارج کرده و نقش ژئوپلتیک خود را در معادلات آمریکا افزایش دهد.
راهکارهای مقابله با تهدیدها و استفاده از فرصت ها
در شرایط کنونی و با وجود تهدیدها و فرصت هایی که ایران با آن ها مواجه است، تصمیم گیری درباره مذاکره یا عدم مذاکره با آمریکا به یک دوگانه مهم و کلیدی تبدیل شده است. طرفداران مذاکره معتقدند که این رویکرد می تواند منجر به کاهش تنش ها، رفع تحریم ها و بهبود وضعیت اقتصادی و کاهش فشارها شود. از سوی دیگر، مخالفان مذاکره به دلایلی همچون نگرانی از زیاده خواهی آمریکا و عدم پایبندی آن به توافقات، تمایلی به مذاکره ندارند و بر لزوم تداوم سیاست مقاومت در برابر فشار حداکثری تاکید دارند. با این حال برای هر یک از این رویکردها تهیه و تقویت ابزارهای لازم برای پیشبرد آن امری حیاتی و غیر قابل چشم پوشی است. این ابزارها به شرح زیر هستند:
تاب آوری داخلی (اقتصادی و اجتماعی)
تاب آوری داخلی یکی از ارکان اصلی موفقیت ایران در مواجهه با تهدیدات و فرصت هاست. این ابزار به معنای توانایی یک کشور در مقاومت در برابر بحران ها، تهدیدها و فشارهای داخلی و خارجی است. تاب آوری داخلی به دو بخش کلیدی تقسیم می شود: تاب آوری اقتصادی و تاب آوری اجتماعی. هر دو این ابعاد برای موفقیت در مذاکره یا عدم مذاکره با آمریکا ضروری هستند و بدون تقویت آن ها، ایران قادر نخواهد بود در برابر تهدیدات و فشارهای خارجی ایستادگی کند.
بازدارندگی جامع (نظامی، اطلاعاتی-امنیتی، منطقه ای)
بازدارندگی جامع به معنای ترکیب ابزارهای مختلف نظامی اطلاعاتی امنیتی و منطقه ای برای ایجاد یک ظرفیت دفاعی و امنیتی است که قادر به مقابله با تهدیدات خارجی و داخلی باشد. این ابزار نه تنها برای پیشگیری از جنگ یا حملات خارجی، بلکه برای تقویت موقعیت کشور در مناسبات جهانی و همچنین ایجاد قدرت چانه زنی در برابر کشورهای دیگر نیز اهمیت دارد. در شرایط کنونی ایران، بازدارندگی جامع به ویژه در برابر تهدیدات آمریکا و متحدانش نقش بسیار حیاتی ایفا می کند.
جای گیری هوشمندانه در مناسبات جهانی (ایفای نقش در منطقه و در ژئوپلیتیک کریدورها)
جای گیری هوشمندانه به معنای اقداماتی است که ایران باید برای تقویت روابط اقتصادی، سیاسی و امنیتی خود با قدرت های جهانی، به ویژه چین، انجام دهد. همچنین ایران باید نقش خود را در مناطقی نظیر خلیج فارس، قفقاز، آسیای میانه و کریدورهای حمل و نقل و انرژی افزایش دهد. در کنار این، ایران باید از تحولات جهانی، به ویژه در زمینه تحریم ها، قراردادهای بین المللی و روندهای اقتصادی، به نفع خود بهره برداری کند. یکی دیگر از ارکان هوشمندانه بودن جای گیری ایران در مناسبات بین المللی، ایجاد موازنه در روابط خود با قدرت های بزرگ در بلندمدت است.
جمع بندی
با پیروزی مجدد دونالد ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴، تغییرات عمده ای در ترکیب دولت آمریکا و رویکردهای آن در سیاست خارجی رخ داده است. دولت دوم ترامپ برخلاف دوره نخست با تیمی متنوع تر و تهاجمی تر درصدد تقویت سیاست های خود، به ویژه در قبال ایران است. روی کار آمدن دولت جدید ترامپ جمهوری اسلامی ایران را با تهدیدات (مانند فشار اقتصادی و شکاف های اجتماعی و افزایش جسارت اسرائیل در پیشبرد اهدافش) و فرصت هایی (ترکیب بازیگران و منافع آن ها در دولت ترامپ و احتمال مداخله مستقیم نظامی آمریکا در غزه) مواجه نموده است. ایران به منظور بهره گیری از این فرصت ها و مقابله با تهدیدات، باید به تقویت سه ابزار خود یعنی «بازدارندگی جامع»، «تاب آوری داخلی» و «نقش آفرینی پویا در عرصه های جهانی» بپردازد.
این مطالعه در اندیشکده سرا (سیاست های راهبردی ایران) با همکاری مهدی خراتیان و زهیر اثنی عشری در سال 1404 انجام شده است.




