آنچه جنگ ایران به چین درباره مقابله با ایالات متحده آموخت
مرور بنیاد توسعه فردا از گزارشات جنگ اندیشکدههای خارجی
بنیاد توسعه فردا، بهنقل از شورای روابط خارجی (CFR)
دولت دونالد ترامپ ممکن است به زودی تشخیص دهد که مهمترین مخاطب جنگ ایران در تهران یا اورشلیم نبود، بلکه در پکن بود. استراتژیستهای چین یک نمایش در مقیاس بزرگ از تواناییهای نظامی آمریکا و نحوه جنگیدن آن را دیدهاند. ایران هرگز نمیتوانست در یک جنگ متعارف با آمریکا پیروز شود، اما مجبور هم نبود. ایران فقط باید زمان را میکشید، هزینهها را افزایش میداد و زنده میماند. برای برنامهریزان چینی، جنگ ایران یک مطالعه موردی است از اینکه جنگ چنددامنه چگونه باید باشد.
با حمله به قلب اقتصادی همسایگان خود در خلیج فارس، ایران تولید نفت و گاز حیاتی را از مدار خارج کرد و قیمت را افزایش داد. با بستن عملی تنگه هرمز، یک شریان اقتصادی را خفه کرد، باعث شد بازارهای بیمه سختگیرتر شوند و زنجیرههای تأمین دچار مشکل گردند. ایران قدرت خود را در میدان نبرد نشان نداد، بلکه در توانایی خود برای تأثیرگذاری بر اقتصاد جهانی آن را به نمایش گذاشت.
درسها برای تنگه تایوان
یک سناریوی تایوان همواره توسط برنامهریزان نظامی آمریکا به عنوان مسابقهای بین حمله و دفاع مطرح شده است که در نهایت به این بستگی دارد که آیا تایوان میتواند پیروزی سریع نظامی چین را انکار کند تا زمان لازم برای غلبه بر «استبداد فاصله» و جریانیابی نیروها به غرب اقیانوس آرام فراهم شود. اما این دکترین خود پکن را نادیده میگیرد، که تأکید بسیار بیشتری بر مختل کردن سیستم اقتصادی و عملیاتی دشمن دارد تا شکست کامل نظامی آن. استنباطهایی که چین میتواند از جنگ ایران بگیرد روشن است: اگر بتواند فشار اقتصادی و سیاسی کافی برای محدود کردن تصمیمگیری آمریکا ایجاد کند، نیازی به پیروزی استراتژیک قاطع ندارد.
چین نیازی به راهاندازی یک تهاجم آبی-خاکی تمامعرضه به تایوان (که اقدامی پرریسک و پیچیده است) ندارد. در عوض، میتواند یک کارزار لایهای از اجبار را دنبال کند: قرنطینه دریایی، اختلال سایبری، فشار مالی، و اقدام نظامی انتخابی. هدف تسخیر فوری نیست، بلکه فشار تجمعی بر تایوان، بر متحدان منطقهای و بر ایالات متحده است. درگیری ایران نشان میدهد که این رویکرد میتواند سریعتر از آنچه بسیاری تصور میکنند عمل کند، به ویژه اگر درد فراتر از هند-آرام احساس شود و بازارها را به گونهای تحت تأثیر قرار دهد که در سطح جهانی طنینانداز شود.
آسیبپذیری دوم آمریکا: تواناییهای محدود و هزینههای آمادگی
جنگ با ایران به آسیبپذیری دوم آمریکا اشاره دارد که برای سناریوهای تایوان مرتبط است: تواناییهای محدود و هزینههای آمادگی. واشنگتن در حال خرج کردن مهمات دقیق، دفاع هوایی و داراییهای دریایی خود است. زمانهای طولانی تولید، بودجههای ثابت، و برنامههای تعمیر و نگهداری به این معناست که بازسازی و آمادهسازی زمان میبرد. اگر پکن به این نتیجه برسد که آمریکا برای حفظ دو درگیری با شدت بالا به طور همزمان تلاش میکند یا نمیتواند به سرعت از ظرفیت مصرفشده خود بازیابی شود، اعتبار تعهدات آمریکا در آسیا کاهش مییابد.
پکن همچنین توجه خواهد کرد که زمان نیز به یک بعد از جنگ ایران تبدیل شده است که دولت ترامپ برای مدیریت آن آمادگی ضعیفی داشت. جنگ نشان داده است که اثرات اقتصادی چقدر سریع منتشر میشوند و مهار آنها چقدر دشوار است. رژیم ایران یک نردبان تشدید اقتصادی را به طور مؤثر در برابر نردبان نظامی آمریکا به کار گرفت. برای چین، این جذابیت استراتژیهایی را تقویت میکند که اهرم ایجاد میکنند و هزینههای اقتصادی ساختاری فوری تحمیل مینمایند.
جمعبندی: آزمونی متفاوت از قدرت
جنگ ایران نشان داده است که سؤال پیش روی سیاستگذاران آمریکایی دیگر صرفاً این نیست که آیا میتوانند در یک درگیری نظامی بر سر تایوان پیروز شوند یا نه. اکنون، این است که آیا ایالات متحده میتواند یک رویارویی طولانی و چنددامنه را حفظ کند که در آن اختلال اقتصادی، بیثباتی زنجیره تأمین، و فشارهای سیاسی داخلی به اندازه نتایج نظامی تعیینکننده هستند — به ویژه زمانی که اهداف استراتژیک روشن نیستند. این یک آزمون اساساً متفاوت از قدرتی است که آمریکا برای آن در هند-آرام آماده میشده است. پکن هر روز در حال یادگیری است — و تقریباً به طور قطع منتظر نمیماند تا ببیند چه میشود.



