اخبارپرونده تبار اندیشکدهپیشنهاد سردبیرماهنامه مسئلهنشریات

تلقی‌های خطا از مفهوم سیاست‌گذاری

سیدعلی کشفی، ضمن نقد برداشت‌های سنتی از سیاست‌گذاری، تاکید می‌کند که اندیشکده‌ها باید با فهم بافت‌مند و خلاقانه مسائل، نقش واسطه‌گری واقعی خود را در صحنه سیاسی ایفا کنند.

✍️سیدعلی کشفی

در ایران، سیاست‌گذاری اغلب به‌عنوان ابزاری برای پاسخ به نیازها یا رفع فقدان‌ها تلقی می‌شود، درحالی‌که ماهیت واقعی آن حل معماهای پیچیده و مدیریت بافت‌های درهم‌تنیده اجتماعی است. سیدعلی کشفی، مدیر موسسه علم و سیاست اشراق، با بررسی پنج برداشت اشتباه رایج -از مفهوم مسئله و علیت گرفته تا نقش تحلیلگر و ارزش‌ها-نشان می‌دهد که سیاست‌گذاری هنری است خلاقانه و عملی که به واسطه‌گری، تنظیم نیروها و متقاعدسازی می‌پردازد، نه صرفا ارائه توصیه‌های نظری. کشفی همچنین به محدودیت‌های اندیشکده‌ها در ایران، به‌ویژه ناشی از اقتصاد سیاسی و وابستگی به بودجه عمومی، می‌پردازد و ضرورت فهم دقیق از صحنه و کنش‌ها را برای موفقیت سیاست‌های سیاسی برجسته می‌کند. به‌عبارت‌دیگر، موفقیت در عرصه سیاسی وابسته به درک واقعی بافت اجتماعی و توانایی اندیشکده‌ها در ایفای نقش واسطه‌ای و خلاقانه است، نه صرفاً به کارگیری علم یا ارائه تحلیل‌های خشک.

ازجمله مسائلی که همواره وجود دارد، انباشت مسائل پاسخ نداده‌شده علیرغم فعالیت‌های بسیار زیاد اندیشکده‌هاست. این انباشت مسائل خود ناشی از برداشت‌های اشتباه از مفهوم سیاست‌گذاری است. همچنین برداشت‌های اشتباه از ابعاد مختلف سیاست‌گذاری، ریشه‌ها و تبعات این اشتباهات نیز محل درنگ و بررسی هستند. دکتر سید علی کشفی، مدیر مسئول موسسه علم و سیاست اشراق، ابعاد این اشتباهات را باز کرده است.

اندیشکده­های کثیر و مسائل انباشته

ممکن است این سوال پرسیده شود که چرا با وجود این تعداد اندیشکده و تاکیدات مکرر بر مسئله‌محوری در علم و پس از نزدیک به دو دهه تاکید بر کاربردی‌سازی علم، همچنان گرفتار مسائل انباشته هستیم. درحقیقت به‌زعم من حل مسئله هدفی است که ازطریق کاربست ابزاری چون سیاست‌گذاری، اندیشکده‌ها، گزارش‌های سیاستی و فرآیندهای تهیه آن‌ها محقق می‌شود. در تکمیل پرسش فوق باید بپرسیم آیا درک درستی از رابطه بین هدف و وسیله داریم؟ برای مثال آنچه را سیاست‌گذاری می‌نامیم به‌طور درست در خدمت حل مسئله است؟ این یک سوال کانونی است.

برداشت‌های اشتباه از مفهوم سیاست‌گذاری

گفتنی است که پنج تلقی اشتباه در سیاست‌گذاری وجود دارد. این تلقی‌ها عبارت‌اند از:

  1. مفهوم مسئله و Problem

مسئله[1] از ریشه «سأل» به‌معنای خواستن می‌آید. سوال به‌معنای چیزی است که به‌سمت خودمان می‌کشیم؛ گویی فقدانی وجود دارد و به‌منظور پرکردن این فقدان است که آن چیز را به‌سمت خود می‌کشیم. برای مثال آلودگی هوا یک مسئله رایج است که از احساس نیاز به هوای پاک برآمده است.

در ریشه‌شناسی مسئله یا Problem در لاتین، گفتنی است که از دو قسمت Pro که یک پیشوند است و blem تشکیل می‌شود. قسمت اخیر یک کلمه یونانی است که ریشه هندواروپایی دارد و معنای «جلو» می‌دهد. Problem به‌معنای چیزی را پیش‌کشیدن است. در تاریخ تصورات «معما» نیز به‌عنوان یکی از معانی این مفهوم به‌کاررفته است. ازهمین‌رو مسئله یا Problem با این برداشت، صرفا نمی‌تواند نیاز باشد؛ بلکه یک درهم‌پیچیدگی است که باید حل شود. یک بافتار ریاضیاتی و فیزیکی که در آن نیروها و جهات درهم‌پیچیده شده‌اند. در اینجا حل‌کردن این معما و نه پاسخ به نیاز مدنظر است.

مسئله، موضوع سیاست‌گذاری است و ازهمین‌رو باید گفت که سیاست‌گذاری برای رفع نیاز نیست؛ بلکه سیاست‌گذاری تشخیص و حل مسائل، معماها یا Problem را دنبال می‌کند. برای مثال در مسئله آلودگی هوا، علت‌یابی مکرر ما را به کارخانه‌ها، خودروها و علل مختلف می‌رساند؛ حال‌آنکه این علت‌یابی مکرر تنها پاسخ‌دادن به سوالات است و نه حل معماها. حل‌کردن معما متفاوت از پاسخ به سوال است.

هارولد لاسوِل[2] از بنیان‌گذاران رشته ارتباطات است و در رشته سیاست‌گذاری نیز از افراد برجسته است. از نظر وی Problem-Orientation با پاسخ به مسائل متفاوت است و متاسفانه ترجمه اشتباه این عبارت به «مسئله‌محوری» ناشی از آن است که Problem را معادل مسئله دانسته‌ایم. حال‌آنکه Problem معماست و نه مسئله[3]. لذا قرار نیست هیچ نیاز یا فقدانی رفع شود بلکه قرار است در این فرآیند معماها حل شود و همه‌چیز مرتب شود.

بنابراین سیاست‌گذاری پس از Administration، Management و مدیریت دولتی آمده است و به‌دنبال آن است تا تنظیماتی ارائه دهد و درهم‌ریختگی را رفع کند؛ نه‌آنکه فقدانی را برطرف کند. چنانکه مکعب روبیک یا جورچین حل می‌شود و درهم‌ریختگی آن با روش‌های مختلف رفع می‌شود.

  1. مفهوم علیت

دومین تلقی اشتباه درباره مفهوم علیت است. درک ما از مفهوم علیت درکی کلاسیک و فلسفی است که متاثر از فلسفه یونان بوده و منظور از آن ریشه‌های یک واقعیت است. بنابراین نگاه ریشه‌ها یکی پس از دیگری شناسایی می‌شوند و عقب می‌روند. این فرآیندی است که طی آن درک کلاسیک از علیت برای نفوذ به واقعیت اتفاق می‌افتد. بنابراین نفوذ به واقعیت با پرسش‌های مکرر از سلسله‌علل یک پدیده، فی‌نفسه، به حل معما کمکی نمی‌کند؛ چراکه تنها شناختی اجمالی از واقعیت را به شما داده است. به نظر می‌رسد حل‌کردن معما، فی‌نفسه ربطی به ریشه‌های معما ندارد.

برای مثال زمانی که به روانکاو مراجعه می‌کنید و روانکاو خشونت امروز شما را نتیجه خشونتی می‌داند که پدر شما در سن پنج‌سالگی روا داشته، این تنها پیداکردن علت است و نه حل معما. پیداکردن علت به ما در فهم معما کمک می‌کند و نه الزاما در حل آن. لذا نفوذ به واقعیت با پرسش‌های مکرر از علت پدیده‌ها کمکی به حل سیاست‌گذارانه معما ندارد.

حل سیاست‌گذارانه معما بیش از آنکه نیازمند فهم علل باشد، نیازمند خلاقیت است؛ به این معنا که بتوان نیرویی را خلاقانه به صحنه وارد کرد تا بافتار عناصر موجود در صحنه را تغییر داد و از آن طریق معما حل شود. رهبر انقلاب در دهه 60 تاکید داشتند که باید فناوری موشکی در نیروهای نظام وجود داشته باشد. تاکیدی که باتوجه به امکانات آن دهه چندان عقلایی نبود و هزینه و تلفات بسیاری به‌دنبال داشت. حال‌آنکه بنابر نقلی که از سردار حاجی‌زاده می‌شود، خصوصا پس از فروپاشی شوروی خرید موشک‌ها بسیار راحت و قیمت آن‌ها نیز بسیار ارزان بود. برای مثال موشکی که یک‌میلیون دلار برای ساخت آن هزینه شده بود قابل خرید با مبلغ 10 هزار دلار بود. رهبر انقلاب در آن مقطع درخواست‌های مکرر نیروهای نظامی برای خرید موشک را رد کردند و در آخر این‌گونه بیان کردند که در صورت خرید این موشک‌ها دستیابی به فناوری موشکی دشوار یا ناممکن خواهد بود. این مثال خوبی برای این نکته است که با این تصمیم درحقیقت چیزی حل نشد، بلکه چیزی به‌صورت خلاقانه طرح شد. خلاقیتی که اگر نبود، وضع ما در بافتار نظامی و امنیتی منطقه کماکان منفعل باقی می‌ماند؛ حال‌آنکه پس از این طرح خلاقانه، نقش ایران به نقشی فعال مبدل شد.

بنابراین باید از این اشتباه که تحصیل‌کردگان علوم مختلف اجتماعی، سیاسی و حتی طبیعی می‌توانند با شناساندن علت‌ها به ما کمک کنند، پرهیز کرد. مسئله اصلی در اینجا خلاقیت است.

  1. درک از گروه‌های ذی‌نفع

اشتباه رایج سوم این است که در گزارش‌های سیاستی مسئله را با بیان چارچوب‌های نظری توصیف می‌کنند. درحالی‌که مسئله این نیست که با استفاده از نظریات بتوانیم یک چارچوب تبیینی به‌دست بیاوریم. باید بتوانیم بافتار درهم‌پیچیدگی را درک کنیم.

  1. مفهوم ارزش

در منابع علمی سیاست‌گذاری گفته می‌شود که این رشته، ارزش‌محور[4] است. وقتی در کشور ما سیاست‌گذاری را دربرابر علوم اجتماعی قرار می‌دهند گفته می‌شود که علوم اجتماعی، انتقادی است و سیاست‌گذاری، هنجاری است؛ گویی علوم اجتماعی به‌شکل انتقادی، ایدئولوژی را برنمی‌تابد اما سیاست‌گذاری با ایدئولوژی کنار می‌آید. حال‌آنکه این‌گونه نیست و هنجاری و ارزش‌مداربودن به‌معنای ایدئولوژیک‌بودن نیست؛ بلکه تفاوت‌های ظریفی وجود دارد. ارزش‌مداربودن یعنی در یک بافتار رفتاری انگیزه‌هایی وجود دارد. سیاست‌گذاری متوجه این است که کنش‌ها در ارتباط با محیط تابع انگیزه‌ها یا ارزش‌هایی است و این ارزش الزاما آن ارزش ایدئولوژیک و حتی منفعت نیست.

لاسوِل کنش را دربرابر محیط به‌کار می‌برد و بر تعامل آن‌ها تاکید می‌کند. در ارتباط میان کنشگر و محیط ارزشی تولید می‌شود که نحوه تعاملش با محیط را تشکیل می‌دهد. فصل دوم کتاب وی[5] این بحث را به‌صورت کامل بررسی می‌کند. زمانی‌که به جامعه می‌نگریم، گروه‌های مختلف هر یک کنش‌ها و اهداف خاص خود و درنتیجه ارزش‌های مختص به خود را دارند و این پراکندگی موجب درهم‌پیچیدگی می‌شود. بنابراین زمانی که گفته می‌شود علوم سیاستی و سیاست‌گذاری ارزش‌مدار و هنجاری است، منظور این نیست که دانش در خدمت ایدئولوژی قرار می‌گیرد؛ بلکه منظور این است که هر کنشی -چه گروهی و چه فردی- با یک ارزشی در هم پیوسته است. یکی از عناصر اصلی سیاست‌گذاری بافت‌مندی[6] است و این ضرورتا به این معنا نیست که سیاست‌گذاری در خدمت واقعیت است؛ بلکه به این معناست که گروه‌ها و نیروهای مختلف انگیزه‌ها و کنش‌های متنوع دارند. به‌عبارت‌دیگر بافت‌مندی به این معنا نیست که علم به‌جای اینکه انتزاعی باشد واقعی است و مربوط به انتزاعیت دربرابر انضمامیت است؛ بلکه به این مربوط می‌شود که چگونه صحنه پیچیده حیات اجتماعی از نیروها و انگیزش‌ها تنظیم و پیچیدگی‌اش حل شود. بنابراین نمی‌توان در یک آن گفت که مشکل ما سدسازی است و باید روند ساخت این سازه‌ها را متوقف کرد؛ چراکه منافعی در کار است و برنامه‌های بلندمدتی در این زمینه ترسیم شده است. برای مثال وزارت نیرو با نگاه دوراندیشانه سفارش ساخت توربین‌های آبی را به مپنا داده است یا تصمیماتی از این قبیل.

  1. تحلیلگر یا کارشناس

یکی از مشکلات موجود در تحلیل‌های سیاستی، که به مفهوم پنجم یعنی تحلیلگر یا کارشناس برمی‌گردد، این است که کارشناسان ما عمدتا تحلیل را به‌صورت بافت‌مند انجام نمی‌دهند. برای مثال ازجمله مسائل اندیشکده‌های نزدیک به نظام، حجاب است. این اندیشکده‌ها به‌جای آنکه این دعوا را دعوای اجتماعی واقعی تلقی کنند؛ دعوایی که هر یک از طرفین از حجاب یا بی‌حجابی منافعی -نه الزاما مادی- عاید خود می‌کنند بیشتر به علل این موضوع می‌پردازند. مانند آن که فردگرایی، متزلزل شدن پیوند خانوادگی و مصرف رسانه‌ای نامناسب علل بروز مشکل امروز حجاب است. به این علت که سیاست‌گذار نمی‌تواند محل نزاع را خوب تشخیص دهد نمی‌تواند پیشنهادی ارائه کند که درهم‌پیچیدگی موجود را رفع کند. این نقیصه در عمده تحلیل‌های کارشناسی وجود دارد.

نقیصه دیگر در این زمینه نوع نگاه اندیشکده‌ها به رابطه خود با دولت است. اینکه احساس می‌کنند این دولت است که باید به‌سراغ آن‌ها و کارشناسانشان بیاید. حال‌آنکه سیاست‌گذاری در بدو تولد خود مسئله واسطه‌گری داشته است؛ به این معنا که آن کسی که از نیروهای بافت‌مند و درهم‌پیچیده اجتماعی اطلاعات دارد، به واسطه‌گری در میدان نزاع می‌پردازد. یک زمان با این گروه و زمانی دیگر با گروه دیگر به گفت‌وگو و مذاکره می‌نشیند، چهارچوبی از منافع را تعریف می‌کند، به علایق و انگیزه‌ها توجه می‌کند و این فعالیت‌ها تا بدانجا ادامه می‌یابد که بتواند راهبردی خلاقانه را برای پیشنهاد خود ترسیم کند. برای مثال در کتاب بسیار جالب توجه «هنر تحریم‌ها»[7] اثر ریچارد نفیو[8] به این نکته اشاره شده است که از ابتدای تشدید تحریم‌ها با امضای قانون مربوطه توسط کلینتون، کارشناسان آمریکایی با کشورهای مختلف برای جاانداختن تحریم‌ها و توجیه هزینه‌هایی که تحریم به‌عنوان یک ابزار مانند جراحی دارد، وارد مذاکره شدند. شخص ریچارد نفیو در این زمینه یک الگوست؛ یک نیروی اندیشکده‌ای که فعال است و در میدان نزاع بازیگری می‌کند، نه‌آنکه در یکجا بنشیند و راهبرد صادر کند.

مسئله سیاست‌گذاری، چگونگی پیش‌بردن ماجراست

همه این نکات و تلقی‌های اشتباه به این منظور خاطرنشان شد که گفته شود که سیاست‌گذاری در خدمت رفع مسائل به‌ترتیب رایج نیست؛ بلکه سیاست‌گذاری به‌معنای فعالیتی است که در بافتار پیچیده، چگونگی نقش‌آفرینی و واردکردن بافتار در سطحی دیگر را نشان می‌دهد. مسئله سیاست‌گذاری چگونگی جلوبردن ماجراست.

اقتصاد سیاسی اندیشکده­ها منشا جلوگیری از واسطه‌گری آن‌ها

یکی از مسائل بسیار مهم در فضای اندیشگاهی ایران این است که چرا اندیشکده‌ها نمی‌توانند آن‌طور که باید نقش واسطه‌گری خود را ایفا کنند؟ در پاسخ باید به اقتصاد سیاسی‌ای اشاره کرد که اندیشکده‌ها مستظهر به آن هستند. عمده اندیشکده‌ها از بودجه عمومی ارتزاق می‌کنند و ناگفته پیداست دشوار می‌توانند در میدان نزاع طرف یکی از اطراف نزاع را بگیرند. لذا این منبع درآمدی موجب خنثی‌شدن فزاینده آن‌ها شده است. چنانچه در ادبیات آن‌ها نیز این نکته نمود پیدا کرده است؛ ادبیاتی که اعضای اندیشکده‌ها را کارشناس تلقی می‌کند و آن‌ها را از هرگونه ورود و طرفداری از یک طرف نزاع منع می‌کند. در چهارچوب این ادبیات، کارشناس می‌بایست تنها توصیه کند و به همین ترتیب است که اندیشکده نقش مهم و اساسی خود، یعنی واسطه‌گری را از دست می‌دهد.

سیاست‌گذاری هنر است

مقاله اول دانشنامه سیاست‌گذاری آکسفورد که ترجمه نیز شده است[9]، سیاست‌گذاری را نه علم بلکه یک هنر قلمداد می‌کند. از این منظر، سیاست‌گذاری هنر متقاعدسازی است. لاسول نیز در اثر خود بر این نکته تاکید دارد. هنر متقاعدسازی به این معناست که تمام گفت‌وگوها و موضع‌گیری‌ها و سخنرانی‌ها نه برای بیان حقیقت بلکه برای متقاعدسازی دیگران است. بنابراین مسئله حقیقت در اینجا معنایی ندارد. از همین روست که می‌توان گفت سیاست‌گذاری در خدمت حقیقت نیست و همواره حدی از فریب در آن وجود دارد. یکی از نقیصه‌های فضای اندیشگاهی ما نیز همین نکته است که سیاست‌گذاری را علم می‌پندارد؛ حال‌آنکه سیاست‌گذاری یک امر کاملا سیاسی است. درصورتی‌که یک نیروی اندیشکده‌ای بخواهد تغییری ایجاد کند باید یک نقشه فعالیت وسیع و طولانی‌مدت برای خود ترسیم کند تا ضمن اجرای این نقشه بتواند نیروهای موجود در صحنه را برای تغییر به‌نحو دلخواه شما متقاعد کند. اگر امکان متقاعدکردن همه نیروهای صحنه وجود ندارد لااقل باید به‌سمت متقاعدکردن قدرتمندترین این نیروها یعنی آژانس‌های دولتی رفت؛ متقاعدکردن برای تحقق آن هدف سیاسی که از سوی نیروی اندیشکده‌ای دنبال می‌شود؛ هدفی که متعاقب فعالیتی فکری تعیین کرده و درنتیجه یک خلاقیت درونی است.

یکی از دلایل اینکه نیروهای اندیشکده‌ای پس از مدتی در معرض اپوزیسیون‌شدن قرار می‌گیرند همین تصور نادرست است؛ این تصور که مسئولان باید ایده‌ها و طرح‌های کارشناسی‌شده اندیشکده را به‌کاربندند و اگر به‌کارنبندند دیگر امیدی به اصلاح نیست. حال‌آنکه اساسا بی‌توجهی مسئولان به این طرح‌ها امر عجیبی نیست و در کشورهای مختلف، کم‌وبیش، وجود دارد.

سیاست‌گذاری متاثر از عمل‌گرایی است

سیاست‌گذاری به‌شدت متاثر از عمل‌گرایی و ارتباط میان کنش و محیط است. برای مثال از نظرگاه سیاست‌گذاری چرایی مذهبی‌بودن یک فرد این است که به‌زعم وی، پایبندی به مذهب به وی امکان حیات می‌بخشد. مذهبی‌بودن درحقیقت عوایدی در بیرون برای فرد مذهبی به ارمغان می‌آورد.

سیاست‌گذاری و درک سنتی از سیاست

درک سنتی ما از سیاست تدبیر است. قدما تدبیر را به تدبیر نفس مثل روح و بدن، بعد تدبیر منزل و سپس تدبیر مُدُن تقسیم می‌کردند. ممکن است برخی این‌گونه برداشت کنند که سیاست‌گذاری هم در خدمت تدبیر است؛ حال‌آنکه این‌گونه نیست و به‌دنبال رشد و تعالی به آن معنا نیست. سیاست‌گذاری درحقیقت یک کار انسان‌دوستانه یا اخلاقی نیست. پیونددادن اخلاقیات با سیاست‌گذاری کار دشواری است. ممکن است افراد چهره اخلاقی بگیرند اما این به‌معنای اخلاقی‌بودن آن‌ها نیست.

فقدان جایگاه علمی دانشکده‌های حکمرانی در ساختار کلاسیک دانشگاهی

سیاست‌گذاری زمانی مطرح شد که گروه‌های علمی مختلف در اشکال مختلف به‌قدری رشد کرده بودند که متقاضی مشارکت در امور بودند و سیاست‌گذاری پاسخی به این تقاضا بود. متعاقب همین بود که هر یک از دانشمندان از علوم مختلف خود را در صحنه واجد نقش سیاسی خاص یافتند. باتوجه به اینکه سیاست‌گذاری ناظر به نحوه بازیگری در صحنه است شاید چندان نتوان آن را با رشته‌های علمی دیگر مقایسه کرد و از همین روست که دانشکده‌های حکمرانی فاقد چنان جایگاه علمی هستند که سایر دانشکده‌های دیگر دارند.

طرح مسئله کارآمدی

اساسا بحث راجع به‌درستی یا نادرستی نحوه طرح مسئله نیست، بلکه راجع به کارآمدی آن است. برای مثال طرح مسئله «بحران ایران با غرب» چندان نمی‌تواند طرح مسئله کارآمدی باشد؛ حال‌آنکه با یک طرح مسئله و صورت‌بندی دیگر می‌توان قائل به کارآمدی آن شد. برای مثال صورت‌بندی‌ای که نظم جهانی را درمقابل نظم منطقه‌ای قرار می‌دهد. این صورت‌بندی دو گزینه پیش رو قرار می‌دهد: یا در نظم جهانی مضمحل می‌شویم یا نظم منطقه‌ای ویژه خود را ایجاد می‌کنیم. وقتی می‌گوییم نظم منطقه‌ای به این معناست که چگونه می‌توان منافع اقتصادی ترکمنستان را به منافع اقتصادی عراق متصل کرد[10]. چهارچوبی که بتوان آن را جایگزین چهارچوب نظم جهانی کرد. نظم جهانی ما را به‌سمت فروش و صادرات منابع معدنی و آب سوق می‌دهد و در ازای این صادرات کالا وارد شود. درحال‌حاضر نمی‌توان با نیروی صادرکنندگان نفت مبارزه کرد؛ اما برای اینکه از این نقیصه رهایی یابیم می‌توانیم چهارچوبی از منافع را به‌عنوان جایگزین چهارچوب کنونی منافع پیشنهاد داد. البته ناگفته پیداست که حتما درمقابل چهارچوب پیشنهادی مقاومت‌هایی صورت می‌گیرد. این مثال می‌تواند نحوه درست طرح مسئله را نمایان کند.

در این بحث همه‌چیز منوط به طرح مسئله کارآمد است. برخی برای دسترسی به اطلاعات، وارد دستگاه‌های دولتی و مستخدم آن‌ها می‌شوند. حال‌آنکه اگر طرح مسئله‌ای کارآمد صورت می‌پذیرفت، راه‌های اخذ داده و اطلاعات وجود داشت که نیازی به حضور مستقیم و رسمی در دستگاه‌های دولتی وجود نداشته باشد. برای مثال زمانی که طراح ایلاف، نظم ایلاف را مقابل نظم خام‌فروشی قرار می‌دهد، یکی از اطلاعات بایسته برای تحلیل این موضوع، کم‌وکیف صادرات و واردات و اطلاعات مربوطه به واردکنندگان و صادرکنندگان است. اطلاعاتی که طبیعتا برای کسب آن‌ها نیازی به ورود و استخدام در دستگاه‌های دولتی نیست. لذا تفسیر اطلاعات بیشتر از دسترسی به اطلاعات اهمیت دارد.

فقدان طرح سیاسی مشخص

در مواردی شاهد این هستیم که افراد موضوعات و پیشنهادات مختلفی را دنبال می‌کنند که اساسا این پیشنهادات با یکدیگر سازگاری ندارد. ناگفته پیداست این عدم سازگاری ناشی از فقدان یک طرح سیاسی است و تبعات منفی به‌دنبال دارد. حتی اگر یک جریان، طرح سیاسی مشخصی داشت و بنابر اشتباه یا هر دلیل دیگر، سیاست‌های ناسازگاری را دنبال می‌کرد چندان خرده‌ای نبود؛ اما مشکل اینجاست که نیروهای در صحنه اساسا طرح سیاسی مشخصی ندارند. متاسفانه افرادی بعضا در صحنه هستند که با همه دولت‌ها و همه مجلس‌ها همکاری نزدیک دارند. طبیعی است که با برخی دولت‌ها یا مجالس نمی‌توان همکاری کرد و با برخی دیگر باید همکاری کرد. اما برخی با تمسک به‌عنوان «کارشناس» به این نکته التفات ندارند. لازم به ذکر است که پیگیری یک طرح سیاسی با منطق کارفرمایی چندان سازگاری ندارد.

درک اقتصاد سیاسی، لازمه انتخاب هدف سیاسی

برای تعیین هدف سیاسی خاص لاجرم می‌بایست یک فهم کلان از اقتصاد سیاسی جهانی، آرایش منافع و گروه‌بندی‌های مختلف داشت. برای تقریب به ذهن ذکر یک مثال لازم است. برخی گروه‌های موثر در اتخاذ تصمیم مبنی‌بر برخورد خیابانی با حجاب چه درکی از اقتصاد سیاسی داشتند؟ چرا این گروه‌ها باید امنیتی‌شدن فضا را انتخاب کنند؟[11] ناگفته پیداست فضای امنیتی موجب کاهش مشارکت می‌شود و کاهش مشارکت همانا منجر به باقی‌ماندن بافت سیاسی کنونی خصوصا در مجلس می‌شود. در این فرض شما به‌عنوان یک نیروی اندیشکده‌ای که هدفش افزایش مشارکت است، هرقدر هم که دل‌مشغول ارزش‌های اسلامی، انسانی و اخلاقی باشید، چگونه می‌توانید از برخورد خیابانی دفاع کند؟ رهبر انقلاب درحال‌حاضر بر افزایش مشارکت تاکید دارند پس چگونه می‌توان از این برخوردهای خیابانی دفاع کرد؟ ناگفته پیداست که ایشان یک تحلیلگر صادق و پیچیده است و باید با دقت بسیار سیاست‌های ایشان را ارزیابی کرد.

مثال دیگر اینکه بی‌حجابی امروز متفاوت از بی‌حجابی دهه 70 شمسی است؛ بی‌حجابی هم‌اکنون یک کنش کاملا سیاسی محسوب می‌شود و ما در خیابان با کنشگران سیاسی مواجه هستیم. این سوال قابل تامل است که آیا یک کنشگر سیاسی از جریمه نقدی یا تشهیر نگران می‌شود؟ خصوصا در این زمینه باید بین گروه‌های پیشتاز[12] و گروه‌های گرونده تفاوت قائل شد. طبیعی است که با گروه پیشتاز نمی‌توان این‌گونه که هم‌اکنون برخورد می‌شود، برخورد کرد.

پیروزی در صحنه، نتیجه تشخیص درست بافت­مندی آن

زمانی‌که بافت‌مندی صحنه را درست تشخیص ندهیم لاجرم در بازی خواهیم باخت. برای مثال باید گروه‌های مختلف در قضیه حجاب و کنش و واکنش‌های آن‌ها را شناسایی کرد. برخی چنانکه گفته شد به‌رغم هزینه‌ها نسبت به کشف حجاب مقاومت می‌کنند. دسته دیگر اما چندان هم مایل به هزینه‌دادن نیستند، اما از کشف حجاب گروه اول، با انگیزه‌های مختلف حمایت می‌کنند. در گروه اخیر برخی انگیزه‌های دینی دارند و استقبال از گروه اول را برای خدشه‌دارنشدن تصویر عمومی از دین لازم می‌پندارند و برخی دیگر به انگیزه‌های دیگر از گروه اول استقبال می‌کنند. کوتاه نکته آنکه باید به این بافت‌مندی التفات داشت و از ابزارهای لازم به‌صورت هوشمندانه استفاده کرد. متاسفانه در حال حاضر اولین گزینه، یعنی برخورد حقوقی، همواره گزینه منتخب است و ناگفته پیداست استفاده بیش‌ازحد از این ابزار از کارآمدی آن می‌کاهد. البته همه این نکات در مقام بیان روش‌شناسی کلاسیک از سیاست‌گذاری است و اینکه اساسا منطق سیاست‌گذاری چنین است. لذا این نکات الزاما کارگر نیست. به نظر من آنچه کارگر است، سیاست است و نه سیاست‌گذاری؛ اینکه فرد برای تحقق هدف سیاسی خود استقامت داشته باشد، متحمل هزینه‌هایی همچون زندان و… بشود. لذا چندان سهل نیست. البته باید این استقامت در راستای صحیح باشد.

متاسفانه میرحسین موسوی و جریان متبوعش هوشمندی لازم را نداشتند. حال‌آنکه می‌توانست بعد از دوشنبه 25 خرداد آن سال طرفداران خود را به آرامش دعوت کند و با تداوم کنشگری سیاسی غیرمخرب، بلوک قدرتمندی در مجلس آتی تشکیل دهد و آنچه را که خط سوم نام می‌نهاد، دنبال کند.

پاینویس

[1] Problem

[2] Harold Lasswell

[3] کتاب‌های ریشه‌شناسی واژگان نیز عمدتا معما را مترادف Problem دانسته‌اند.

[4] Value Based

[5] A Pre-view of Policy Sciences

[6] Contextuality

[7] The Art of Sanctions

[8] Richard Nephew

[9] The Oxford Handbook of Public Policy

این اثر توسط محمد صفار ترجمه و در انتشارات میزان به چاپ رسیده است.

[10] چنانکه طرح ایلاف از دکتر حمید فرتوک زاده چنین صورت‌بندی را ارائه داده و چنین هدفی را دنبال می‌کند.

[11] برای مثال می‌توان به انتشار کلیپی تصویری اشاره کرد که در آن یک فرد با صدای دستکاری‌شده در معابر به افراد مکشوفه امر به رعایت حجاب می‌کند. این ایده در دل خود فضای ناامنی را مستتر دارد.

[12] گروه‌های پیشتاز گروه‌هایی هستند که پایبندی بر ایده خود را بر هر هزینه‌ای ترجیح می‌دهند و در این راه مقاومت می‌کنند. ازجمله انگیزه‌های این گروه، تبدیل‌شدن آن‌ها به قهرمان‌های جریان متبوع خود است.

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا