نشانه های بروز جنگ داخلی در لبنان
یادداشت اندیشکده مرصاد در موضوع نشانه های بروز جنگ داخلی در لبنان
سامان اقدامی، پژوهشگر اندیشکده مرصاد
مقدمه
نشانه های ضعیف (weak signals) یکی از روش های مهم آینده پژوهی و سیاستگذاری است. این روش با ترکیب با دیگر روش ها باعث شناخت و بصیرت بهتر از آینده های احتمالی شده و مسیر پیش رو را برای برنامه ریزی آینده محور روشن می سازد. در واقع سیاستگذار با پویش محیطی به دیده بانی حوادث حال میپردازد تا سیگنال های ضعیف شکل دهنده آینده های احتمالی را کشف کند. آینده هایی که اگر به موقع و سریع پیش بینی نشوند ممکن است باعث غافلگیری و بروز تهدیدات جبران ناپذیر و یا از دست رفتن فرصت های مهم شوند. آنچه باعث شناخت هر چه بهتر این نشانه های ضعیف می شود بررسی روند تاریخی موضوع مورد مطالعه و بررسی تحولات حال حاضر آن می باشد تا بدین وسیله امکان پیش بینی و تصویرسازی آینده های احتمالی فراهم آید. بنابراین سیاستگذار و آینده پژوه در سه راه گذشته حال و آینده می ایستد و با مطالعه مستمر پدیده مورد مطالعه و آن چه در اطراف آن میگذرد سعی در شناخت هر چه بهتر وضعیت آینده و مدیریت آن دارد. یکی از نشانه های ضعیفی که از ورای جنگ اسرائیل و لبنان میتوان به دست آورد احتمال بروز “جنگ داخلی” در کشور لبنان است احتمالی که با قرائت تاریخی لبنان تحلیل جامعه چندپاره آن و بررسی حوادث اخیر به دست میآید در این نوشتار ضمن بررسی این ابعاد به این نشانه های ضعیف و تاثیرات آن در آینده خواهیم پرداخت.
گسستگی جامعه لبنان در طول تاریخ
لبنان جامعه ای چندپاره است. حدود هجده مذهب و طائفه در مساحتی در حدود ده هزار کیلومتر دور هم جمع شده اند گروه هایی که تعارض منافع وابستگی به قدرت های خارجی و درگیری وجودی با دیگری از ویژگی های اصلی شان است. لذا نه تنها بین مذاهب مختلف درگیری وجود دارد بلکه بین احزاب و جریان های مختلف داخل یک مذهب نیز درگیری و جدال بی پایانی در جریان است. امری که ریشه اش فقط در توافقنامه سایکس پیکو و ساختار لبنان جدید نیست؛ بلکه سابقه ای تاریخی و طولانی دارد. بدین شرح که در زمان حاکمیت عثمانی بر شامات لبنان منطقه ای خودمختار بود بر دامنه کوه، که همواره شاهد جنگ و درگیری خونین مارونی ها و دروزی ها بود قدرت های بزرگ آن زمان (بریتانیا روسیه تزاری ،پروس فرانسه) اقلیت های مذهبی و اقوام مختلف را تحریک میکردند و جنگ و آشوب و کشتار… و آخرش هم پادرمیانی همین قدرت ها و خاتمه موقت قضیه و دوباره از نو…. که نتیجه اش می شد افزایش نفوذ قدرت های مداخله کننده در لبنان افزایش وابستگی اقلیت ها به این قدرت ها و کاهش قدرت و اثرگذاری حکومت عثمانی در منطقه لبنان.
این روند پس از فروپاشی عثمانی و تشکیل کشور مستقل لبنان توسط فرانسه و انگلستان به شکل دیگری ادامه پیدا کرد تو گویی این فقط سایکس و پیکو نبودند که به تقسیم و ترسیم نقشه منطقه بر اساس منافع کشورهایشان پرداختند؛ بلکه نفر سوم کنارشان شیطان بود که چنین نقشه ای را طراحی کردند و چنین سختی و نکبتی را برای مردم منطقه به جا گذاشتند که نمونه بارز آن تشکیل کشور لبنان و جدایی آن از سوریه است. کشوری با مساحت حدود ده هزار کیلومتر با حدود هجده طائفه و مذهب مختلف و دولتی ضعیف و احزابی سخت وابسته به خارج و این چنین بود که فرانسه و انگلستان بذر جنگ و جدال را در لبنان کاشتند با ایجاد ساختاری پر از تعارض منافع ضعیف و وابسته که چیزی جز جدال و جنگ از آن خارج نمی شود.
جنگ داخلی پانزده ساله لبنان اوج این ماجرا در سال ۱۹۷۵ بود که به جنگ داخلی ویرانگر پانزده ساله منجر شد. بررسی این جنگ و اسباب ظهور و بروز آن معیارهای راهگشایی را به محقق میدهد. جدا از ساختار معیوب ،لبنان سه عامل کلی باعث شعله ور شدن این جنگ شد:
- منفعت طرف خارجی؛ که در این جا اسرائیل است
- صحنه گردانی قدرت خارجی؛ آمریکا و سی آی ای
- تعارض منافع قدرت های داخلی؛ که در آن زمان شامل احزاب دست چپی و دست راستی می شد
- ورود قدرت برتر داخلی به عرصه جنگ؛ یعنی عرفات و فلسطینی ها
- عدم توانایی قدرت برتر در مدیریت سریع و قدرتمندانه آشوب و تسلط بر شرایط بحرانی؛ که منجر به تثبیت بیش از پیش قدرت و جایگاه او می شود.
در توضیح این عوامل باید گفت فدائیان فلسطینی ساکن در جنوب لبنان نه تنها با ورود به مناطق شمالی فلسطین عملیات های متعددی ضد رژیم انجام می دادند؛ بلکه با قدرت و ثباتی که سازمان آزادی بخش فلسطین در لبنان پیدا کرده بود به این توانایی رسیده بودند که ضد منافع رژیم در خارج از سرزمین های اشغالی نیز برنامه ریزی و عملیات کنند بماند که در سراسر جهان گروه های چپ ضد سرمایه داری و ضد استعماری را نیز یاری و پشتیبانی می کردند. مجموعه این نکات آمریکا و اسرائیل را به این نتیجه رساند که هر طور هست باید سازمان آزادی بخش را متلاشی کرد که بهترین راه آن اخراج این سازمان از لبنان و منفک کردن اعضای آن می باشد.
از طرفی تعارض منافع بسیاری بین احزاب دست راستی مانند کتائب و احزاب دست چپی مانند حرکت ملی وجود داشت و قابل توجه این که فلسطینی ها به عنوان قدرت برتر لبنان در کنار احزاب دست چپی ایستاده بودند.
در این ساختار پرآشوب آنکه که به عنوان مدیر و کارگردان شروع جنگ را رقم زد سازمان سیا بود تا جایی که جورج گودلی سفیر آمریکا در بیروت هم زمان مدیر پایگاه سی آی ای نیز بود. انیس نقاش مبارز لبنانی و از اعضای جنبش فتح در کتاب خاطراتش چنین می نویسد: جوزیف که از نیروهای ما بود گزارش داد که برخی کشتی ها کمیت زیادی از اسلحه را خالی میکنند و سفیر آمریکا هم بر آن نظارت دارد و سلاح ها در انبارهای اطلاعات ارتش خالی می شد؛ آن هم با حجمی بیش از نیاز اطلاعات ارتش کشور کوچکی مثل لبنان و معلوم بود این سلاح ها برای احزاب و گروه هایی است که ارتش قصد مسلح کردنشان را دارد.
و آنچه که باعث انفجار جنگ شد ورود قدرت برتر (یعنی فلسطینی ها) به عرصه درگیری بود جالب این که امام موسی صدر به شدت مخالف ورود فلسطینی ها به عرصه جنگ بود و بارها به عرفات و دیگر رهبران فلسطین هشدار می داد که ورود شما به جنگ باعث انفجار اوضاع می شود. اما متاسفانه عرفات نصیحت سید موسی را نادیده گرفت و وارد جنگ شد و لبنان منفجر شد و فلسطینی ها مشغول درگیری داخلی شدند و از اسرائیل غافل شدند و سرانجام نیز از لبنان بیرون رانده شدند.
حزب الله مانع بزرگ تکرار جنگ داخلی
جنگ داخلی لبنان با توافقنامه طائف متوقف شد؛ اما خطر آن هیچ وقت از بین نرفت در واقع ترکیب و ساختار کشور لبنان (که دستخپت سایکس پیکو است) تعارض منافع حاصل از آن و وابستگی به قدرت های خارجی همواره سایه شوم جنگ داخلی را بر سر این کشور مستدام می دارد اما آن چیزی که در همه این سال ها مانع شعله ور شدن آن شده فقدان مقتضا و وجود موانع مختلف بوده است. یعنی نه تنها دلایل و اسبابی که جنگ داخلی ۱۹۷۵ را به وجود آورد، موجود نبودند؛ بلکه مسائلی چون عدم تمایل لبنان (مردم و احزاب) به تکرار آشوب نیز مانع سر راه این جنگ بوده اند. در واقع قدرت های داخلی لبنان پس از پانزده سال جنگ خونین به این نتیجه رسیده اند که هیچ کس نمیتواند دیگری را حذف کند و همه باید در این کشتی باشند و کیک قدرت را تقسیم کنند و با هم کنار بیایند و گرنه کشتی لبنان در دریای ناآرام خاورمیانه غرق خواهد شد و همه را نیز با خود غرق خواهد کرد.
با تمام این ها به نظر میرسد مهم ترین عاملی که در همه این سال ها مانع شعله ور شدن جنگ داخلی شده است ترکیب قدرت و کنش و واکنش قدرت برتر در مواجهه با آشوب ها بوده است که باعث حفظ لبه آشوب Edge of Chaos شده است. به عبارت دیگر حفظ لبه آشوب در شرایط آشوبناک بسته به عوامل زیر می باشد:
- ترکیب قدرت برتر قدرت های پیرامونی که حکایت دارد از برتری قابل توجه یکی از اضلاع قدرت نسبت به دیگر اضلاع
- توان نگه دارندگی قدرت برتر (که بتواند چه در زمان صلح و چه در هنگامه جنگ لبه آشوب را حفظ کند)
- عدم ورود قدرت برتر به جنگ
- توان حل و فصل سریع آشوب توسط قدرت برتر در صورت ورود به جنگ
قدرت برتری که در سال های اخیر مانع اصلی جنگ داخلی بوده حزب الله است. از سال ۲۰۰۰ به بعد و پس از اوج گرفتن تدریجی قدرت حزب الله، قدرت های پیرامونی بر اثر تحریک طرف های خارجی به دنبال درگیر کردن حزب الله در نزاعات داخلی و در نتیجه شعله ور کردن جنگ داخلی بوده اند؛ که هر بار حزب الله به اشکال مختلف مانع آن شده است. حالا یا با خویشتن داری و عدم ورود به درگیری و یا ورود ضربتی و حل و فصل سریع آن که در ادامه به برخی از نمونه های آن اشاره خواهد شد:
- قتل رفیق الحریری: سال ۲۰۰۵ در حادثه ای مشکوک رفیق الحریری نخست وزیر سنی مذهب لبنان ترور شد و انگشت اتهامات به طرف حزب الله نشانه رفت. اما حزب الله توانست با صبر و حکمت سیاسی نه تنها خودش را تا اندازه زیادی از این اتهام میرا کند بلکه در ادامه با میشل عون پیمان سیاسی ببندد که در استحکام جایگاه سیاسی این حزب و مقبولیتش بین مسیحیان نقش زیادی ایفا کرد.
- غائله هفت می ۲۰۰۸: این حادثه در پی تلاش فواد سینیوره نخست وزیر وقت لبنان برای برچیدن شبکه مخابراتی امن حزب الله به وجود آمد. حزب الله در مقابله با این موضوع به سرعت وارد عمل شد و برای اولین بار پس از توافقنامه طائف (۱۹۹۰) سلاحش را داخل لبنان استفاده کرد. اما با توانایی و تسلطی که بر شرایط پیدا کرد توانست مساله را به سرعت و ظرف حدود دو روز مدیریت و کنترل کند که در نتیجه نه تنها خطر جنگ داخلی از سر لبنان کم شد، بلکه جایگاه و قدرت حزب الله نیز بیش از پیش تثبیت گردید.
- کشتار طیونه: در ۱۴ اکتبر ۲۰۲۱ شیعیان (حزب الله و امل) تجمع اعتراض آمیزی در مقابل دادگستری لبنان برگزار کردند که به یک باره با آتش گلوله های ناشناس مواجهه شدند. امری که به شهادت و مجروح شدن شماری از تظاهر کنندگان منجر شد با اینکه مشخص شد حزب قوات اللبنانیه و حتی برخی اعضای ارتش لبنان در این مساله دست داشته اند حزب الله در این مساله خویشتن داری و سید حسن نصر الله رسیدگی به اتهام تجاوزگران را به دولت لبنان محول کرد.
- حادثه کحاله: این حادثه پس از واژگون شدن کامیون نقل سلاح حزب الله به وجود آمد که به دنبال آن و با تحریک شبکه تلویزیونی الجدید برخی اعضای قوات اللبنانیه به راننده و سرنشینان کامیون شلیک کردند که منجر به تلفت انسانی در دو طرف ماجرا شد. پس از این حادثه سید حسن نصر الله به نصیحت مسیحیان و تهدید سمیر جعجع بسنده کرد به گونه ای که در جملاتی قابل توجه مسیحیان را خطاب قرار داد و ضرر جنگ داخلی را برای همه لبنان از جمله مسیحیان تشریح کرد و سپس خطاب به سمیر جعجع از قدرت نظامی برتر حزب الله سخن گفت. (قدرت برتر خویشتن دار)
این ها فقط برخی از نمونه هایی است که نشان میدهد که در تمام این سال ها حزب الله به عنوان قدرت برتر ، مدام از سوی قدرت های پیرامونی تحریک می شده اما یا توانسته به سرعت به حل و فصل موضوع بپردازد و یا از اساس خویشتن داری کرده و از آتش گرفتن لبنان جلوگیری کند بر خلاف فلسطینی ها در (۱۹۷۵) قدرتی که پس از جنگ اخیر با اسرائیل و ضربات رژیم به حزب کاهش پیدا کرده است. امری که بار دیگر سایه شوم جنگ داخلی را بر سر لبنان گسترده است.
نشانه های ضعیف تکرار جنگ داخلی: با رصد و پویش شرایط منطقه و خصوصا لبنان در کنار قرائت تاریخ و جامعه لبنان و نیز طرح های قدرت های غربی برای منطقه خاورمیانه به سیگنال هایی برمی خوریم که حاکی از احتمال دوباره جنگ داخلی در لبنان است. به عبارتی نه تنها برخی از عوامل موجده جنگ داخلی دوباره فعال شده بلکه برخی از موانع مهم آن نیز از سر راه برداشته شده است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت
عوامل به وجود آورنده
منفعت قدرت خارجی مباشر
از روزهای ابتدایی طوفان الاقصی میشد پیش بینی کرد که اسرائیل به همراه هم پیمانان غربی اش دوباره کارت فتنه های داخلی را در منطقه رو خواهد کرد تا از طرفی به فرسایش قدرت حزب الله بپردازد و از طرف دیگر با مشغول کردن دشمنانش به فتنه های داخلی فضای تنفسی برای خودش فراهم سازد. خصوصا پس از جنگ فرسایشی هفت اکتبر و ضربه هایی که به ارتش جامعه و اقتصاد اسرائیل وارد شد.
منفعت قدرت خارجی طراح
جوامع آشوب زده دولت های ضعیف بازیگران وابسته اقتصادهای فروپاشیده همیشه جزو سیاست های آمریکا و نئولیبرال های حاکم بر آن بوده است و ابر سرمایه داران آمریکا هر گاه بتوانند چنین کاری را انجام دهند فروگذاری نخواهند کرد.
منفعت قدرت داخلی پیرامونی
وقتی ترکیب قدرت از قدرت برتر قدرت های پیرامونی به قدرت های مساوی تغییر پیدا کند احتمال جنگ قدرت ها زیاد می شود جنگ از سوی قدرت برتر ضعیف شده برای بازیابی جایگاهش و از سوی قدرت های پیرامونی برای به پایین کشیدن نهایی قدرت برتر و گرفتن جایگاه او و تبدیل شدن به قدرت برتر جدید.
تضعیف حزب الله
به عنوان قدرت برتر و حرکت قدرت های پیرامونی مخالف آن مانند القوات اللبنانیه و الکتائب برای به پایین کشیدن حزب الله و دست آوردن جایگاه آن مصداقی است از تغییر و تحول در ترکیب قدرت که شرایط را از حالت ثبات به حالت آشوب تغییر می دهد.
شرایط آشفته داخلی
وقتی شرایط در ثبات باشد مردم و نیز قدرت ها سعی در حفظ این ثبات دارند اما هنگامی شرایط آشوبناک باشد و از لبه آشوب گذر کند همه به دنبال جایگزین خواهند بود؛ هر چند به قیمت جنگ باشد. در این سال های اخیر مشکلات اقتصادی لبنان و به دنبال آن مشکلات اجتماعی این کشور فشار زیادی را بر مردم خصوصا طبقات پایین آن وارد کرده است. هر چند شرایط لبنان هنوز از لبه آشوب عبور نکرده است اما مشکلات معیشتی خصوصا در طبقات پایین، میتواند عامل تحریک کننده ای جهت آشوبناک کردن اوضاع باشد.
نشانه های دلالت کننده
اظهارات سفیر آمریکا در لبنان
در میانه جنگ خبری در رسانه ها منتشر شد که حاکی از دیدار سفیر آمریکا با برخی احزاب مخالف حزب الله بود. وی در این دیدار به صراحت گفته بود اسرائیل نمیتواند همه چیز را از طریق جنگ به دست آورد زمان آن فرا رسیده که شما هم نقش خودتان را ایفا کنید و یک انتفاضه داخلی تحت عنوان بس است راه بیندازید مردم لبنان باید تمایل خود را برای انتفاضه و رهایی از حزب الله نشان دهند و به مسیری که پس از ترور رفیق حریری آغاز شد بازگردند به ویژه که شرایط منطقه ای بین المللی و میدانی اکنون به نفع شماست.
اظهارات احزاب مخالف حزب الله
برخی از احزاب و شخصیت های مخالف حزب الله به صراحت از عصر پایان قدرت حزب الله سخن می گویند. افرادی مانند سمیر جعجع و احزابی مانند کتائب در مصاحبه هایشان اعلام می دارند دیگر نباید به حزب الله اجازه داد سلاح در اختیار داشته و به شرایط قبل از جنگ بازگردد. در همین راستا جعجع در مصاحبه ای با شبکه MTV این چنین میگوید: ما از مسئولان حزب الله می خواهیم سلاحشان را تحویل دهند اگر نپذیرفتند به نظرم در این کشور دولتی وجود دارد که این مساله را بر عهده بگیرد؛ اگر دولت هم اقدام نکرد ما حق خود را برای بازنگری در همه چیز محفوظ می داریم و منظورم مشخص است. ما نمی پذیریم که در همان وضعیتی که قبلاً بودیم، ادامه دهیم.
به قدرت رسیدن سنی های اسلام گرا در سوریه و پیامدهای آن
با اینکه به نظر می رسد حکومت جدید سوریه بیش از هر چیز به دنبال تثبیت قدرت داخلی و ثبات حاکمیتی است اما نمی توان به این راحتی از پیامدهای خارجی حضور چنین دولتی در سوریه صرف نظر کرد که کوچک ترین آن تحرک جریان های اسلام گرای سنی در لبنان است. از جریان های معتدلی مانند اخوان المسلمین گرفته تا جریان رادیکال و تندی که گرایشات تکفیری و ضد شیعی دارند فعال شدن این جریان ها و تمایلشان برای کسب قدرت از یک طرف و انتقام از حزب الله از طرف دیگر می تواند شرایط را بحرانی و به سمت آشوب های داخلی پیش ببرد.
مهاجران سوری در لبنان
مهاجران سوری داخل لبنان با توجه به شرایط اقتصادی بد سطح فرهنگی و اجتماعی پایین سابقه جنگ با حزب الله در سوریه و…. می توانند یکی از عوامل موثر در شعله ور شدن جنگ داخلی در لبنان باشند هر چند پس از سرنگونی نظام اسد فضا برای مهاجرت معکوس آنها به سوریه فراهم شده است؛ اما با توجه به شرایط غیر مستقر سوریه بعید است که در کوتاه مدت شاهد بازگشتی در مقیاس وسیع باشیم.
عدم توفیق اسرائیل در تمام کردن کار حزب الله
اسرائیل امید داشت که پس از شهادت دبیر کل حزب الله و بسیاری از افراد کادر رهبری آن بتواند با پیروزی در نبرد زمینی کار حزب الله را به پایان برساند اما پس از مقاومت نیروهای حزب در زمین و همچنین هدف قرار دادن چندباره تل آویو این هدف تحقق پیدا نکرد در واقع اسرائیل فهمید که یا به تنهایی قادر به از بین بردن حزب الله نیست و یا به هزینه فایده آن نمی ارزد؛ لذا با کمک هم پیمانان غربی اش بخشی از ماموریت تضعیف فرسایشی حزب الله را به داخل لبنان و نیروهای وابسته به خودش واگذار کرد.
انتشار ارتش لبنان در جنوب
بر اساس توافقنامه آتش بس بین حزب الله و اسرائیل نیروی نظامی حزب الله به شمال نهر لیطانی منتقل شده و ارتش لبنان جای آن را خواهد گرفت. امری که زمینه ای خواهد بود برای درگیری های متعد ارتش (که همواره نماد قدرت ملی لبنان بوده است) و حزب الله و جالب توجه است که این مساله (یعنی درگیری ارتش و احزاب) نیز نمونه های متعددی در تاریخ لبنان دارد.
اهداف جنگ داخلی
اهداف متعددی را می توان برای سناریوی جنگ داخلی برشمرد که برخی از آنها در کوتاه مدت و برخی در میان مدت قابل تحقق است. مهم ترین اهداف برشمرده به شرح زیر می باشد:
ایجاد فضای تنفس برای اسرائیل
یکی از طرح های همیشگی آمریکا و رژیم فعال کردن تضاد منافع دشمنانشان است به منظور ایجاد درگیری های داخلی و و باز شدن فضای تنفس برای رژیم از جنگ داخلی لبنان در ۱۹۷۵ که باعث مشغول شدن سازمان آزادی بخش فلسطین و فرسایش آن و در نهایت اخراج از لبنان شد؛ تا جنگ بین حزب الله و حرکت امل در سال های پایانی دهه هشتاد میلادی که هر چند رژیم در آن دخالت مستقیم نداشت اما از آن استفاده کرد و تا بحران سوریه در سال ۲۰۱۲ و جنگ داخلی کشورها و جریان های اسلامی با یکدیگر
تضعیف فرسایشی حزب الله
چنانکه گفته شد اسرائیل میداند جنگ مستقیم با حزب الله در کوتاه مدت هزینه های زیادی بر رژیم متحمل خواهد ساخت پس بهتر است در صورت امکان پروژه تضعیف فرسایشی حزب الله را در داخل لبنان پیگیری کند و توسط هم پیمانان دیرین اسرائیل مانند القوات اللبنانیه و الکتائب اللبنانیه
تغییر دموگرافیک و ژئوپولوتیک منطقه
این هدف در راستای خاورمیانه جدید آمریکا و نظم جدید اسرائیل است؛ به طوری که با ایجاد فتنه های داخلی و حمایت گروه های مسلح دولت های کوچک منطقه ای در منطقه شامات و سپس کل خاورمیانه تشکیل شود؛ امری که با سقوط دولت اسد و حضور گروه های مسلح و قطب های متعدد قدرت در سوریه محتمل تر می نماید.
موانع موفقیت سناریوی جنگ داخلی
با تمام این ها برخی از امور می تواند به عنوان مانع سناریوی جنگ داخلی محسوب شود. عواملی مانند:
خاطره تلخ مردم لبنان از جنگ خونین داخلی
درست است که نسل فعال حال حاضر نسلی است که جنگ داخلی را ندیده؛ اما خاطرات تلخ جنگ داخلی به این راحتی قابل فراموشی نیست.
تجربه هم یاری اجتماعی در طول جنگ اخیر
یکی از نکاتی که اعجاب بسیاری را در لبنان و منطقه برانگیخت هم یاری و دگریاری طوایف و مذاهب مختلف لبنان در طول جنگ با اسرائیل بود تا جایی که مناطق مختلف مسیحی سنی و درزی با وجود تمام اختلاف ها – به یاری شیعیان جنگ زده پرداختند. امری که نشانه ای است از حالت اجتماعی لبنان که با تمام واگرایی ها که درون خود دارد اما مستعد هم گرایی در شرایط بحران نیز هست.
عدم همراهی قطب های موثر قدرت
با وجود همراهی برخی طرف های قدرت با این سناریو مانند حزب قوات و کتائب، برخی دیگر از اضلاع قدرت در لبنان موافق آن نیستند زیرا نه تنها منفعتی در آن نمی بینند بلکه به دلیل عدم در اختیار داشتن سلاح، خود را شکست خورده مطلق آن هم می دانند احزاب موثری مانند جریان آزاد ملی المرده سوسیالیست ترقی خواه و… هر چند از دینامیک بودن شرایط و تغییر و تحولاتی که ممکن است در عوامل مختلف سازنده ی آن رخ دهد نیز نباید غافل بود.



