شکست سیاستی در پرتو روایت زدگی
بررسی مفهوم شکست سیاست و تبیین نقش روایت در موفقیت و شکست سیاست ها و وضعیت روایت رسمی در کشور
رضا پورکاویان، مدیر مرکز ارزیابی سیاستی ایران
در ادبیات سیاستگذاری، شکست سیاست معمولا از سه منشأ اصلی ناشی می شود: ضعف در تعریف مسئله، ناکامی در روایت سازی و ناتوانی در اجرا. تشخیص اینکه کدام یک از این عوامل نقش غالب را در شکست ایفا کرده است، دشوار است؛ زیرا اغلب این سه عامل در هم تنیده اند و شکست در یکی، به طور همزمان با دیگری رخ می دهد. در یادداشت های پیشین، بر اهمیت تعریف دقیق مسئله و نیز برخی ابعاد شکست در اجرا تاکید شد. در این یادداشت اما تمرکز بر شکست روایت های سیاستی قرار گرفته است.
روایت به مثابه ابزاری سیاستی پیشینی و پسینی
روایت در سیاستگذاری چه جایگاهی دارد و تا چه حد در ایران به عنوان یک ابزار رایج و مؤثر به کار گرفته می شود؟ پاسخ به این پرسش ها ضرورت پرداختن به موضوع روایت را روشن تر می سازد. فلسفه وجودی روایت ها، همراه سازی ذی نفعان و مخاطبان با یک سیاست است. روایت های پیشینی تلاش دارند افکار عمومی را تحت تاثیر قرار دهند و مسیر اجرای سیاست را هموار سازند. در مقابل، روایت های پسینی کارکردی درمانگر دارند. بر این اساس، آن ها می کوشند آثار منفی یا تنش های ناشی از یک سیاست یا پدیده اجتماعی را کاهش دهند و نوعی التیام جمعی ایجاد کنند. از این منظر، اهمیت روایت در سیاستگذاری نه تنها قابل توضیح بلکه بدیهی است.
با این حال، روایت سازی در ایران چه وضعیتی دارد؟ باید توجه داشت که جمهوری اسلامی ایران بر پایه یک آرمان متعالی شکل گرفته است. در نظام های ارزش محور، روایت ها یکی از ابزارهای اصلی و پرکاربرد در حوزه های مختلف سیاستی محسوب می شوند. روایت های درست و همسو با ارزش ها، ضامن پایداری و بقای چنین نظام هایی هستند. این پیشینه تاریخی و فرهنگی سبب شده است که روایت به عنوان عنصری جدایی ناپذیر در سیاست های کشور جای گیرد. به بیان دیگر، به دلیل این زمینه تاریخی و فرهنگ سیاسی جامعه، روایت ها همواره به عنوان پیوست های همراه سیاست های دولت های مختلف عمل کرده اند و بخش مهمی از سازوکار سیاستگذاری در ایران را تشکیل داده اند. در شرایط کنونی، تجربه های سیاستی نشان می دهد که روایت ها در بسیاری از موارد با شکست مواجه می شوند. این ناکامی به آن معناست که سیاست ها به دلیل ناتوانی در اقناع جامعه یا اساسا اجرا نمی شوند، یا در صورت اجرا، به طور ناقص و غیرکامل پیش می روند. به بیان دیگر، شکست در روایت سازی نهایتا به شکست در اجرای سیاست منجر می شود.
چهار علت مهم در بی اعتباری روایت های رسمی در کشور
با این تفاسیر، سوال اصلی این جاست که علت چنین وضعیتی چیست؟ چرا شکست روایت ها به امری رایج در کشور تبدیل شده است؟ برخی از این علل را می توان به شرح زیر دانست:
- یکی از مهم ترین دلایل را می توان در روایت هایی جست وجو کرد که طی دهه اخیر با انگیزه رقابت های سیاسی شکل گرفته اند. بسیاری از این روایت ها نه تنها به نقد گروه های مخالف سیاسی محدود نشدند، بلکه به کاهش اعتماد عمومی نسبت به کل حاکمیت، ورای گروه های سیاسی، انجامیدند. افشاگری های مکرر و روایت های مبتنی بر رقابت جناحی، اعتماد جامعه را از سطح یک دولت یا جریان خاص فراتر برده و به کل نظام سیاسی تسری داده اند.
- عامل دیگر، ظهور روایت های متناقض و گاه متضاد است که هم در سطح رسمی و هم غیررسمی توسط سیاستمداران و چهره های شناخته شده سیاسی ارائه شده اند. این وضعیت، در کنار روایت های رسمی نادرست، موجب کاهش اعتبار روایت های حکومتی و تضعیف جایگاه روایت به عنوان ابزاری برای تبیین سیاست ها شده است. رشد شبکه های ارتباطی و فضای مجازی، همراه با عوامل روان شناختی و اجتماعی، به عنوان شتاب دهنده هایی عمل کرده اند که انتشار و تکثیر روایت های متنوع را تسریع کرده اند. در چنین فضایی، جامعه با انبوهی از روایت های پراکنده و گاه بی پایه مواجه است و همین امر به بی اعتمادی عمومی نسبت به روایت ها و بی اعتباری این ابزار سیاستگذاری منجر شده است. در نتیجه، بسیاری از افراد نیز برای عقب نماندن از جریان عمومی، به تولید روایت هایی دست می زنند که اغلب فاقد مبنا و انسجام هستند.
- در کنار این عوامل، ضعف رسانه ها و به ویژه رسانه ملی در روایت سازی نیز نقش مهمی در تضعیف این ابزار ایفا کرده است. روایت سازی نیازمند واقع گرایی و اتصال میان شرایط و حقیقت موجود با اهداف مورد نظر است. اما روایت های رسمی غالبا از واقعیت های اجتماعی و زمینه های عینی فاصله دارند و صرفا بر اهداف آرمانی تمرکز می کنند. این نوع روایت گری که در خلأ و به صورت آرمانی ارائه می شود، نه تنها توان اقناع جامعه را ندارد، بلکه موجب فاصله گرفتن مخاطبان از روایت های رسمی و کاهش کارآمدی آن ها در عرصه سیاستگذاری می شود.
- در ایران، یکی از چالش های مهم در عرصه سیاستگذاری آن است که روایت ها به اشتباه به عنوان پیوست سیاست ها تلقی شده اند. تغییر دولت ها و در پی آن تغییر سیاست ها، سبب تولید روایت های متعدد و متنوع برای هر سیاست شده و این روند به نوعی «روایت زدگی» در ساختار حکمرانی و جامعه انجامیده است که این امر پیامدهای منفی قابل توجهی بر جای گذاشته است.
به طور کلی، این چهار عامل، که کمتر مورد توجه قرار گرفته اند، در کنار عواملی چون شکست های مکرر سیاست ها، ناکارآمدی بخش عمومی و افزایش آگاهی جامعه نسبت به پیامدهای سیاست ها، موجب شده اند که حتی روایت های صحیح و مستند رسمی نیز از سوی جامعه پذیرفته نشوند. نمونه بارز این وضعیت در مسئله کم آبی کشور مشاهده می شود. بر این اساس، هرچند بخشی از بحران آب ناشی از تغییرات اقلیمی است، اما به دلیل خطاهای روایتی و تمرکز بیش از حد روایت های رسمی بر عوامل بیرونی، همراه با تلاش برای سلب مسئولیت از ساختار حکمرانی در مدیریت منابع آبی، جامعه دیگر تغییر اقلیم را به عنوان یکی از عوامل کم آبی باور ندارد.
دولت چهاردهم چه کند؟
بر این اساس، روایت ها نباید صرفا ابزارهایی بالقوه برای پیشبرد سیاست ها تلقی شوند، بلکه باید به عنوان شمشیری دو لبه فهم شوند؛ چرا که کوچک ترین خطا در استفاده از آن ها می تواند به تشدید بحران ها و ناکارآمدی سیاستی منجر شود. در شرایط کنونی که دولت چهاردهم در نقطه تلاقی بحران های گوناگون قرار دارد، راهکار اصلی در تحدید روایت ها به تعداد محدودی روایت هدفمند و دقیق است. این روایت ها باید به صورت مستقیم و ترجیحا توسط عالی ترین مقام دولت ارائه شوند تا از بروز روایت های متناقض جلوگیری شود. نکته حائز اهمیت آن است که دیگر سخنگوی دولت نیز از اعتبار در روایت گری برخوردار نیست. در چنین چارچوبی، پرهیز از روایت سازی پراکنده و تمرکز بر روایت های محدود و معتبر، می تواند از تشدید روند بی اعتمادی عمومی بکاهد و شانس موفقیت سیاست ها را افزایش دهد.



