سبک زندگی اندیشهورزانه؛ ارزیابی فعالیت اندیشکده ها در سال 1401
صابر میرزایی، بر هدایت اندیشکدهها به عنوان یکی از مولفههای اصلاحات فرهنگی کشور نظر دارد.

صابر میرزایی، پربسامدترین نام در فهرست معرفی الگوهای اندیشهورزی در کشور است. روش و منش مهندس میرزایی، سبکی تاسیسی و تربیتی در نهادسازی و نیروسازی در نظام اندیشگاهی کشور محسوب میشود؛ که شاخصههای منحصر به فرد خود را دارد. افرادی که جذب این سبک شدهاند، اکنون دارای فعالیتها و جایگاههای جدی در حوزههای تخصصی خود هستند. میرزایی در این گفتوگو نیازهای کشور برای اصلاح در حوزههای گوناگون را برمیشمرد. وی که پروژههای مرحله سوم نخستین جایزه ملی سیاستگذاری را داوری کرده است، از اعتماد و اطمینان خود به اندیشکدههای قدیمی در راستای حل مسائل حاکمیت میگوید.
به نظر شما پنج مسئله اساسی که حاکمیت در سال 1401 با آنها درگیر بود کدامند؟
نخستین مسئلهای که باید در اولویت کشور قرار بگیرد، پاسخگوشدن مدیریت است. یعنی سازوکار اداره کشور و گماردن مدیران به شکل قراردادی باشد که در صورت به هدف نرسیدن، افراد ملزم به پرداخت خسارتهای مشخص شوند. این نوع تنظیم قراردادها باعث میشود افرادی که در سمتهای مدیریتی قرار میگیرند اختیارات و درخواستهایی برای پذیرش مسئولیت داشته باشند. طرح این اختیارات و الزامات کار، زمینهساز بروز اصلاحات بعدی در کشور میشود. در این صورت اولا هر فردی مسئولیت قبول نمیکند و دوما افراد با برنامههای مشخص، مسئولیتپذیر میشوند.
مسئله دوم کشور، مسئولیتپذیرکردن دستگاههاست. در این صورت به طور مثال وزارت نیرو مسئول پرداخت خسارت ناشی از قطع برق کارخانهها میشود. قانونی که شرکتها، نهادها و دستگاهها را ملزم به پرداخت خسارت میکند، به افزایش و کاهش ریسک تصمیمات منجر میشود. بنابراین وزارت نیرو در مواجهه با کمبود انرژی، به جای قطع برق، به تنظیم قیمت انرژی میپردازد. این نیز مستلزم دادن اختیارات لازم به دستگاههاست.
بنا بر این نوع اصلاحات ساختاری، تعادلی بین مسئولیتها و اختیارات در مدیران و دستگاهها ایجاد میشود. این اصلاحات ایجاب میکند که مسئولیت سازمانهای نظارتی و بازرسیها نیز بازتعریف شود؛ که فرآیندی زمانبر و کلافی سردرگم است.
موضوع اساسی دیگری که در کشور نیازمند حل آن هستیم، مسئله تعارض منافع است. ما در بسیاری از حیطهها با اشتراک ناظر و منظور و اشتراک سیاستگذار و مجری مواجه هستیم و این همان تعارض منافع است. بنابراین من فکر میکنم کشور نیازمند یک خانهتکانی است که حیاط خلوت وزارتخانهها را به وزارت دارایی منتقل کند و نهادهایی برای «نظارت بر کیفیت» ایجاد کند که بر حسن اجرا نظارت کنند. این بازطراحی ساختاری، منتج به سرمایهگذاریهای بسیار در کشور میشود. اکنون با اشتراک سیاستگذار و مجری، بسیاری از عرصههای کشور قفل شده است و اجازه ورود و رقابت داده نمیشود. کیفیت امور نیز محلی از اعراب ندارد. تعارض منافع، مانع انجام کار است و رفع تعارض منافع وظیفه بعدی است.
عرصههای اجتماعی و فرهنگی کشور را نیازمند چگونه مداخلاتی میدانید؟
از آنجاکه پدیدههای اجتماعی بسیار پیچیده هستند، شکی نیست که پیشرفت واقعی کشور در سایه خواسته مردم محقق میشود. بیتردید انقلاب اسلامی در ایران دستاوردهای فرهنگی-اجتماعی بسیاری داشته است و رفتار حکومت با مردم فرهنگساز بوده است. محترم شمردن مردم، فرهنگی بوده است که با انقلاب اسلامی صورت پذیرفت اما عدم باور برخی مدیران به عمق و حفظ این دستاورد فرهنگی-اجتماعی مانع رشد توانمندیهای داخلی از طریق مردم شده است. فرهنگ، شخصیت یک ملت است و ریشه بسیاری تحولات را در خود دارد. بنابراین تقویت فرهنگی که انقلاب اسلامی به دنبال ترویج آن بود، مهمترین اولویت فرهنگی کشور است.
به طور کلی در عرصه فرهنگ چند کار مهم باید صورت بگیرد: هدایت و ساماندهی اشخاص سرشناس؛ جهتدهی به محتوای فرهنگی محصولات اعم از طرح، تالیف، کتاب و غیره؛ مدیریت جشنوارهها و مسابقات توسط بنیادها؛ هدایت و کنترل NGOها و بنیادها؛ و هدایت کانونهای تفکر و دفاتر مطالعاتی.
در امور غیرداخلی و سیاست خارجی کشور را درگیر چه مسائلی میبینید؟
جمهوری اسلامی ایران، نمیتواند همه مشکلات خود را در چارچوب مسائل داخلی و درون مرزهای خود حلوفصل کند، بلکه ناچار است سیاستهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را در منطقه بزرگتری دنبال کند. بنابراین تمایلات و جهتگیریهای امریکا در منطقه مهم است. متاسفانه ضعف مدیریت و بینش ژئوپلتیکی در کشور موجب شده است بسیاری از زمینهای بازی را در افغانستان، تاجیکستان یا آسیای مرکزی، آنطور که شایسته است در دست نداشته باشیم. اکنون تجارت منطقهای برای ایران حیاتی است و باید راههای ایجاد و تقویت آن را بررسی و اجرا کرد. مهمترین مسئله در امور غیرداخلی را تجارت خارجی ایران میدانم.
نحوه ورود اندیشکدهها به مسائل را در راستای اصلاحات ساختاری مورد نظرتان، تقویت دستاوردهای فرهنگی مورد اشاره و شالودهسازی برای تجارت خارجی میدانید؟
اندیشکدههایی که عمر بیستساله دارند تا حدودی در این راستاها حرکت میکنند و برای مسائل کشور راهحلهایی را ارائه میدهند. اما اندیشکدههای نوپا در جهت حل این مسائل نیستند و به همین دلیل به مرور یا از بین میروند یا مسیرشان باید تغییر کند.
با توجه به پروژههایی که در فرآیند جایزه از نظر گذراندید، اندیشکدهها را در راستای حل مسائل اساسی کشور دیدید؟
پروژههای خوبی از اندیشکدههای قدیمی بود، اما اندیشکدههای جدید ضعیف ظاهر شدند.
شما در عرصه فرهنگ، یکی از مداخلات ضروری را جهتدهی به اندیشکدهها و کانونهای تفکر دانستید. نحوه مطلوب هدایت و بکارگیری اندیشکدهها را چگونه ترسیم میکنید؟
اندیشکدهها باعث تولید اندیشههای نو و ترویج جریانات فکری در نحوه اداره کشور هستند. بنابراین از یکسو نمیتوان با غفلت اجازه داد که توسط بنیادها یا موسسات مطالعاتی خارجی تامین شوند؛ و از سوی دیگر نیز نمیتوان با کمکهای بیدریغ آنها را وابسته و متوقع ساخت. اندیشکدهها با دولتیشدن، دچار آسیب سکون میشوند. بهترین راه هدایت اندیشکدهها را سپردن پروژههای مطالعاتی به آنها و ارائه خردهحمایتهایی برای سرپا و در مسیر نگه داشتن آنها میدانم.
ارزیابی شما از ورود اندیشهورزان به دولت چیست؟
بالاخره دولت باید از یک جایی تغذیه کند. ما هم نمیتوانیم افراد را در شغل اندیشهورزی نگه داریم تا پیر شوند! افراد در سنین مختلف، روحیات و تمایلات متفاوتی پیدا میکنند. در سنین جوانی روحیه یادگیری و کارشناسی در افراد شدت بیشتری دارد. در میانسالی، کیفیت معلمی و در سنین بالاتر روحیه مدیریتی در افراد برجسته میشود. این ما هستیم که باید افراد را در اندیشکدهها حفظ کنیم تا در آینده بتوانیم به عنوان مشاور از آنها استفاده کنیم. اینها افراد معمولی نیستند، اگر پیگیر آنها نشویم رابطه قطع میشود و همهچیز از دست میرود. با سلسلهمراتب اداری نیز نمیتوان افراد را نگهداری کرد. جایی مثل خانه اندیشهورزان برای حفظ ارتباط و ارتقاء نگرشها ایجاد شده است. اینجا پاتوقی است که افراد همدیگر را پیدا و همفکری کنند و آن ارتباط موثر را شکل میدهند.
اگر این مصاحبه را سیاستپژوهان جوانتر بخوانند، شما چه افراد یا مجموعههایی را به عنوان الگو به ایشان معرفی میکنید؟
اندیشهورزان و سیاستپژوهان نیاز دارند برای تقویت کارهایشان به افراد برجسته هر حوزه مراجعه کنند. آنهایی که من میتوانم معرفی کنم افراد حاذق و پختهای در این فضا هستند؛ آقای دکتر امیرعلی سیفالدین، آقای دکتر سید علی اکرمیفر، آقای هادی عباسی، آقای اصغر عیوضی، آقای دکتر یاسر جلالیمنش، آقای سیدعلی روحانی، آقای دکتر محمدعلی نعمتی، آقای دکتر کریم زاهدی، آقای محمد جلال و آقای دکتر علی محمد سلطانی.
چه توصیههایی برای سال 1402 دارید؟
کار اندیشکده، عبور از مشکل و رسیدن به مسئله است؛ ابزار کار آن نیز متقاعدکردن و یافتن شیوه درست حل مسئله است. پاسخهای اولیهای که به ذهن ما میرسد، به فکر سایرین نیز میرسد. این پاسخها در پارادایم خود درست هستند. تعیین پارادایم و رویکرد مهم است. باید در موضوعات غور کرد و عمیق شد و ارزشهای خود را ایجاد کرد؛ تا حرفی که امروز اندیشهورزان میزنند پنج سال بعد در دهان کارشناسان کشور باشد. اگر تاثیرات حرفها را ندیدند وارد تولید محتوای رسانهای شوند. وقتی محتوا باکیفیت و فشرده باشد، مشتری خود را پیدا میکند. از اینجا تحول معنا پیدا میکند و تغییرات بنیادین ایجاد میشود.
کسی برای ما هورا نمیکشد و از ما قدردانی نمیکند. دستگاههای دولتی تا این حد از آمادگی ذهنی برخوردار نیستند که در بین آنها اندیشکدههای قوی و حسابی پیدا کنیم. خودمان باید به هم احترام بگذاریم. ارزش کارمان را بدانیم و درک کنیم که این هم یک نوع سبک زندگی است.
این گفت و گو مربوط به مجموعه گفت و گوهای «بررسی وضعیت زیست بوم اندیشه ورزی کشور در سال 1401» است که در سومین سالنامه جامعه اندیشکده ها منتشر شده است.



