بررسی و تحلیلرسانه و فضای مجازیسند تحلیل مسئلهفرهنگ و رسانه

وضعیت سنجی برنامه های گفت وگومحور (تاک شو) در بازتولید گفتمان عمومی

بررسی جامع وضعیت تاک شوهای ایرانی در سکوهای مختلف، اقتصاد سیاسی آن ها و پیامدهای فرهنگی در جابه جایی مرجعیت رسانه ای همراه با توصیه های سیاستی

در فضای پرشتاب و رقابتی رسانه های امروزی، اهمیت استراتژیک برنامه های گفت وگومحور (تاک شو) بسیار فراتر از یک قالب ساده سرگرمی و پرکننده اوقات فراغت است. این برنامه ها که زمانی در انحصار شبکه های رسمی و دولتی بودند، امروز با ظهور پلتفرم های اشتراک ویدئو و شبکه های نمایش خانگی، به یکی از قدرتمندترین ابزارهای بازتولید گفتمان عمومی، تغییر ذائقه های فرهنگی و جابه جایی مرجعیت رسانه ای در جامعه ایران تبدیل شده اند. این تحول ساختاری، نه تنها جریان های مالی کلانی را در حوزه اقتصاد فرهنگ جابه جا می کند، بلکه با انتقال تریبون از کارشناسان و نخبگان علمی به چهره های مشهور و سلبریتی ها، چالش های نوپدیدی در عرصه سیاست گذاری فرهنگی ایجاد کرده است. شناخت دقیق، داده محور و همه جانبه این زیست بوم جدید رسانه ای، شرط اساسی برای هرگونه مداخله هوشمندانه، تنظیم گری ایجابی و هدایت گرانه نهادهای حاکمیتی در عرصه فرهنگ عمومی کشور به شمار می رود.

ضرورت و اهداف پژوهش

تحولات بنیادین سال های اخیر در عرصه رسانه، حاکی از تغییر پارادایم اساسی در الگوی مصرف فرهنگی جامعه ایرانی است. برنامه های گفت وگومحور (تاک شو) دیگر تنها یک برنامه ساده برای سرگرمی نیستند، بلکه به صحنه ای کلیدی برای شکل دهی به افکار عمومی، هدایت جریان های سیاسی و فرهنگی و حتی تغییر سبک زندگی مبدل شده اند. در دهه های گذشته سازمان صداوسیما مرجع بلامنازع تولید این گونه برنامه ها بود، اما امروز سکوهای رقومی(VOD)ها، تلویزیون های اینترنتی و پلتفرم هایی مانند یوتیوب به مراجع اصلی تولید محتوای گفت وگومحور تبدیل شده اند.

غلبه منطق اقتصاد توجه (Attention Economy) باعث شده تا جلب نظر مخاطب و افزایش تعداد بازدیدها به هر قیمتی، جایگزین دقت، عمق تحلیلی و اصالت محتوا شود. در این فرآیند، مسائل جدی و کلان فرهنگی و اجتماعی به سطح محتواهای زرد، جنجالی و تقلیل گرایانه تنزل یافته اند. شکاف اصلی زمانی آشکار می شود که نهادهای سیاست گذار همچنان با ابزارها و رویکردهای سنتی و سلبی به مواجهه با این پدیده می پردازند، در حالی که اقتصاد سیاسی پنهان این برنامه ها با سرعتی چشمگیر در حال تغییر است. این پژوهش با هدف پر کردن همین شکاف دانشی عمیق تدوین شده است تا با بررسی ساختاری و اقتصادی برنامه های گفت وگومحور در شبکه های مختلف، تصویری شفاف از این زیست بوم ارائه داده و توصیه های سیاستی کارآمدی را برای نهادهای متولی تدوین نماید.

تحولات زیست بوم رسانه ای و اقتصاد سیاسی برنامه های گفت وگومحور

توزیع محتوا و جذب مخاطب در زیست بوم امروز دیگر تابع قواعد سنتی پیشین نیست. اقتصاد سیاسی پنهان در پس برنامه های گفت وگومحور، شبکه ای درهم تنیده از منافع مالی، نفوذ گفتمانی و رقابت بر سر تصاحب زمان کاربران را شکل داده است. در این ساختار جدید، هر یک از پلتفرم ها متناسب با زیرساخت ها، محدودیت های مقرراتی و مخاطبان هدف خود، مدل های اقتصادی و محتوایی منحصربه فردی توسعه داده اند. تحلیل این الگوها برای درک چرایی تغییرات فرهنگی امری گریزناپذیر است. در ادامه، مکانیزم های عملکردی سه بستر اصلی انتشار این برنامه ها شامل یوتیوب، شبکه های نمایش خانگی و تلویزیون های اینترنتی به دقت بررسی می شود.

یوتیوب و چالش های درآمدزایی پلتفرم های کاربرمحور

بررسی های آماری سال ۱۴۰۴ نشان می دهد که پلتفرم بین المللی یوتیوب به یکی از فراگیرترین مراجع مصرف محتوای گفت وگومحور ایرانیان تبدیل شده است. ثبت آمار ۲۴۶ میلیون بازدید تنها برای دوازده برنامه برتر، نشانگر افزایش ضریب نفوذ اینترنت و تغییر ذائقه رسانه ای است. تمرکز بازار در این پلتفرم به شدت بالاست؛ به گونه ای که سه برنامه «پامپ»، «آزاد» و «با ضیا»، بیش از هفتاد درصد ترافیک را در اختیار دارند. این تمرکز حاکی از موفقیت راهبردهایی است که با استفاده از مجریان چهره و مباحث ساختارشکنانه، جایگاه خود را در الگوریتم ها تثبیت کرده اند.

با وجود این موفقیت ظاهری، اقتصاد این برنامه ها با چالش های جدی روبه روست. نرخ درآمد خالص سازندگان (RPM) نشان می دهد که توزیع ثروت به شدت وابسته به موضوع محتواست. محتواهای آموزشی درآمدهایی بین ۳.۴ تا ۵.۳ دلار کسب می کنند، اما تاک شوهای سرگرمی تنها ۰.۳ تا ۱.۱ دلار درآمد دارند. این اختلاف چشمگیر سازندگان را ناگزیر ساخته تا از مدل درآمد مستقیم یوتیوب فاصله گرفته و به جذب حامیان مالی مستقیم (اسپانسرشیپ برندها) روی آورند. شرکت های نوپا برای دسترسی به این مخاطب میلیونی مبالغ هنگفتی می پردازند. سازندگان برای عبور از تحریم ها، از شبکه های واسطه (MCNs) بهره می برند که نشان دهنده اقتصاد زیرزمینی قدرتمند این حوزه است.

معماری پنهان درآمدزایی در شبکه های نمایش خانگی (VOD)

در عرصه شبکه های نمایش خانگی، برنامه های گفت وگومحور نقش موتور محرک اقتصادی را ایفا می کنند. پلتفرم هایی مانند فیلیمو، نماوا و فیلم نت برای جبران هزینه های تولید سریال های نمایشی، نیازمند محتوایی هستند که با هزینه کمتر، جدول پخش هفتگی آن ها را پر کرده و از لغو اشتراک کاربران ممانعت کند. برنامه هایی مانند «اکنون» با ۵۳ قسمت یا «شب آهنگی» با ۸۹ قسمت، دقیقا با هدف حفظ مشترکان در بلندمدت طراحی شده و به عنوان محتوای لنگر عمل می کنند.

پیچیدگی اصلی در این عرصه، مدل هیبریدی و سه لایه درآمدزایی است. حجم کل بازار صنعت VOD در سال ۱۴۰۳ بالغ بر سیزده هزار میلیارد تومان بوده است. شگفت انگیز آنکه درآمدهای حاصل از فروش ترافیک اینترنت (پنج هزار میلیارد تومان) و تبلیغات اسپانسرشیپ (۴.۸ هزار میلیارد تومان)، فراتر از حق اشتراک مستقیم کاربران (۳.۷ هزار میلیارد تومان) است. در این ساختار، هرچه یک برنامه زمان بیشتری داشته باشد، حجم داده بیشتری مصرف شده و سود هنگفتی به واسطه تسهیم درآمد با اپراتورها به حساب پلتفرم ها واریز می شود. این مالیات ناملموس بر سرگرمی، پلتفرم ها را ترغیب می کند تا با کش دار کردن مباحث صرفا تایم لاین کاربر را پر کنند که به افت کیفیت محتوایی می انجامد.

تلویزیون های اینترنتی و بازگشت به گفتمان تخصصی و مسئولانه

در نقطه مقابل فضای سلبریتی زده ی شبکه های نمایش خانگی، نسل جدیدی از تلویزیون های اینترنتی (مانند پلتفرم های «آن»، «همشهری» و «آوش») ظهور کرده اند که رویکردی کاملا متمایز را پی ریزی نموده اند. این رسانه ها به جای تمرکز بر ستاره های سینمایی، به تولید گفت وگوهای تخصصی و ژورنالیستی در قالب هارد تاک (Hard Talk) روی آورده اند. برنامه هایی نظیر «پلتفرم» با تمرکز بر اقتصاد کلان، منحصرا نخبگان جامعه را هدف گذاری کرده اند.

الگوی درآمدی این پلتفرم ها عمدتا بر پایه مدل های تجاری B2B، تبلیغات شرکتی و بودجه های حمایتی سازمانی استوار است. در این اکوسیستم رسانه ای، ارزش یک برنامه به کیفیت مخاطب و ضریب نفوذ در میان تصمیم سازان کلان یک صنعت خاص سنجیده می شود. این استقلال از فشار بازدید انبوه و فروش ترافیک اینترنت، به برنامه سازان اجازه می دهد کیفیت مباحث کارشناسی را فدای جذابیت های کاذب نکنند. در نتیجه، آن ها به مرجعی معتبر برای بحث پیرامون مسائل بنیادین کشور تبدیل شده اند.

کالبدشکافی راهبردی (SWOT) و پیامدهای فرهنگی تاک شوها

به منظور درک جامع وضعیت برنامه های گفت وگومحور در ایران، بهره گیری از ابزار تحلیل راهبردی سوات (SWOT) امری ضروری است. این چارچوب تحلیلی به سیاست گذاران اجازه می دهد تا با شناخت دقیق نقاط قوت و فرصت ها، استراتژی های توسعه ای را تدوین کنند و هم زمان راهکارهای پیشگیرانه را برای مواجهه با تهدیدها در دستور کار قرار دهند.

فرصت ها و نقاط قوت در جذب مخاطب و انعطاف پذیری

انعطاف پذیری ذاتی برنامه های گفت وگومحور یکی از مهم ترین نقاط قوت آن ها محسوب می شود که امکان حضور هم زمان در قالب های سرگرمی محض و قالب های تحلیلی را فراهم می کند. از سوی دیگر، هزینه پایین تولید این برنامه ها نسبت به آثار سنگین نمایشی، آن ها را به ابزاری استراتژیک برای اقتصاد پلتفرم ها تبدیل کرده است. در کنار این نقاط قوت، یک عطش مضاعف در میان مخاطبان برای شنیدن بحث های صریح وجود دارد که تقاضایی فزاینده و فرصتی بی نظیر برای رشد این قالب فراهم آورده است. توسعه زیرساخت های اینترنت پرسرعت نیز ظرفیت های توزیع و وایرال شدن محتوا را به شکلی تصاعدی افزایش داده است.

تهدیدها، نقاط ضعف و خطر فرسایش مرجعیت کارشناسی

در مقابل، چالش های بنیادینی سلامت فرهنگی این رسانه ها را نشانه رفته است. وابستگی شدید مالی به مدل های غیرشفاف فروش ترافیک اینترنت در VODها، استقلال محتوایی را تضعیف کرده و سازندگان را به سمت تولیدات کش دار و کم محتوا سوق می دهد. اما اساسی ترین تهدید، فرسایش مرجعیت کارشناسی و علمی در جامعه است. با غلبه بی چون وچرای سلبریتی ها، مسائل تخصصی کشور توسط افرادی فاقد صلاحیت علمی تحلیل می شوند. این عوام گرایی و تقلیل مسائل کلان به مناقشات حاشیه ای، در بلندمدت فضای عمومی را مستعد قطبی سازی های کاذب می سازد. مضاف بر این، انحصارطلبی پلتفرم های بزرگ رسانه ای، رقابت را برای سکوهای مستقل نوپا دشوار کرده است.

راهبردهای مداخله حاکمیتی و توصیه های سیاست گذارانه

با درک ابعاد پیچیده اقتصاد سیاسی و پیامدهای فرهنگی تاک شوها، استمرار انفعال در سیاست گذاری مقدور نیست. نهادهای تنظیم گر باید با کنار گذاشتن واکنش های سلبی، مجموعه ای از مداخلات هوشمندانه را طراحی کنند. این راهبردها باید بر پایه تقویت تولیدات فاخر، شفاف سازی جریان های مالی و ارتقای سواد رسانه ای استوار باشند.

تنظیم گری ایجابی و هدایت محتوای پلتفرم ها

برای عبور ایمن از بحران های فرهنگی، نیازمند تغییر پارادایم اساسی از تنظیم گری ممیزی محور به تنظیم گری ایجابی و حمایتی هستیم. در گام نخست، ساترا به عنوان نهاد تنظیم گر باید با اعمال سیاست های تشویقی، پلتفرم های شبکه نمایش خانگی را ملزم نماید تا بخشی از سبد تولیدات خود را منحصرا به برنامه های تحلیلی اختصاص دهند. تخصیص پهنای باند مضاعف و ترافیک نیم بها می تواند ابزاری انگیزشی باشد. ساترا همچنین مکلف است استانداردهای روشنی برای تفکیک مرز میان محتوای تحلیلی و تبلیغات اسپانسرها تعیین کند.

در گام دوم، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باید برای صیانت از مرجعیت علمی، یارانه ها و امتیازات ویژه ای به تولیداتی اختصاص دهد که از نخبگان و صاحب نظران آکادمیک استفاده می کنند. در مواجهه با پلتفرم های بین المللی نظیر یوتیوب نیز، سیاست گذار باید به جای فیلترینگ، از تولیدکنندگان داخلی مستقلی که محتوای روشنگرانه می سازند از طریق مشوق های مالیاتی اکیدا حمایت کند. اجرای قاطعانه قوانین حقوق مالکیت فکری توسط مراجع قضایی نیز می تواند فضای سرمایه گذاری را برای تولیدکنندگان حرفه ای ایمن سازد.

جمع بندی

برنامه های گفت وگومحور در ساختار رسانه ای امروز ایران، از یک قالب حاشیه ای و صرفا سرگرم کننده به متن مناسبات فرهنگی، اجتماعی و اقتصاد سیاسی جامعه نقل مکان کرده اند. این برنامه ها اکنون نه تنها جریان های مالی چند هزار میلیارد تومانی را در شبکه های نمایش خانگی مدیریت می کنند، بلکه به طور مستقیم بر درک عمومی از مسائل اجتماعی و مرجعیت گفتمانی جامعه تاثیر می گذارند. فقدان سیاست گذاری کلان و رهاشدگی این عرصه در دستان مکانیسم های بازار اقتصاد توجه، خطر ابتذال فرهنگی، غلبه سلبریتی گرایی و افول عقلانیت جمعی را به همراه دارد. با این حال، ظرفیت این گونه برنامه سازی برای آموزش عمومی، شفاف سازی و ایجاد دیالوگ های سازنده نخبگانی بی نظیر است. اتخاذ رویکرد تنظیم گری ایجابی، شفاف سازی دقیق مدل های درآمدی، الزام به رعایت مسئولیت اجتماعی از سوی سکوها و حمایت نهادهای حاکمیتی از تولیدکنندگان محتوای تخصصی و تحلیلی، گام های گریزناپذیری است که سیاست گذاران ارشد کشور باید برای ارتقای سواد رسانه ای و غنای فرهنگ عمومی بردارند.

این مطالعه در مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی با همکاری ارسلان ویسی و محمدعلی امینی در سال ۱۴۰۵ انجام شده است.

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی

مرکز پژوهش‌ های مجلس شورای اسلامی نهادی وابسته به مجلس شورای اسلامی ایران است که پژوهش‌ های علمی لازم را جهت استفاده در برنامه‌ریزی‌ ها و تصمیمات حقوقی و فناورانه انجام می‌ دهد. ورود به صفحه انديشکده

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا