سلاح در دست آشوب؛ بحرانی جدید در غزه
یادداشت اندیشکده روابط بین الملل پیرامون بررسی دلایل حمایت رژیم صهیونیستی از باندهای جنایتکار غزه و حمایت تسلیهاتی از آن ها
در بحبوحه جنگهای خبری، بمباران اطلاعاتی و گزارشهای متناقض درباره وضعیت غزه، حقیقتی فاش شده که بیش از هر بمب یا موشکی ویرانگر است: اسرائیل نهتنها غزه را محاصره کرده، بلکه بهصورت مستقیم در حال تغذیه باندهای جنایتکار است که وظیفهشان ایجاد آشوب، دزدی کمکهای بشردوستانه و تضعیف بنیانهای جامعه فلسطینی است. در قلب این بحران، نهفقط جنگ، بلکه پروژهای سیاسی برای فروپاشی هویت، انسجام و رؤیای استقلال فلسطینیان جریان دارد.
سلاح، باند، دولت: پیوندی خطرناک
اسنادی که در روزهای اخیر فاش شدهاند، نشان میدهند که دولت بنیامین نتانیاهو بهصورت آگاهانه به باندهایی مانند گروه تحت رهبری یاسر ابو شهاب در غزه سلاح و پوشش امنیتی داده است. این گروهها، که با شبکههای افراطگرا نیز مرتبط هستند، علاوه بر سرقت کمکهای بشردوستانه، مردم غزه را مورد آزار و تهدید قرار میدهند.
در پاسخ به پرسش خبرنگاری درباره مشروعیت چنین اقدامی، نتانیاهو با وقاحت گفته: «چه اشکالی دارد؟ این کار جان سربازان ما را نجات میدهد.» این پاسخ نهتنها تأیید یک اقدام مجرمانه است، بلکه نقشهای بزرگتر را آشکار میسازد: ایجاد آشوب در جامعهی تحت اشغال، و سپس استفاده از آن آشوب بهعنوان بهانهای برای استمرار اشغال.
استعمار از نوع قرن بیستویکم
این رویکرد کاملاً آشناست. در تاریخ استعمار، یکی از روشهای ثابت استعمارگران برای سلطهی پایدار، “ایجاد بیثباتی ساختاری” بوده است. با دامن زدن به اختلافات داخلی، تقویت جناحهای افراطی و تخریب بنیانهای اجتماعی، استعمارگر میکوشد اثبات کند که جامعهی اشغالی فاقد صلاحیت خودگردانی است.
در غزه، اسرائیل دقیقاً همین راهبرد را در پیش گرفته است. از ادعای سرقت کمکها توسط حماس، که هیچ مدرک مستندی برای آن ارائه نشد، تا استفاده از آن ادعا برای توجیه بمباران نانواییها و جلوگیری از ورود کاروانهای غذا – همه بخشی از یک پروژهی سیاسی هستند: «مقصر جلوه دادن قربانی».
مهندسی بحران؛ نه مدیریت آن
سیاست اسرائیل در غزه، بهوضوح به دنبال مدیریت بحران نیست بلکه تولید و مهندسی آن است. در حالی که رسانههای غربی با تکیه بر اطلاعات تأییدنشده از سرقت کمکها توسط حماس روایتسازی کردند، اکنون مشخص شده که مسبب اصلی این دزدیها، گروههایی هستند که مورد حمایت خود اسرائیل قرار دارند.
با افشای این اطلاعات، نهتنها ادعای اسرائیل زیر سوال رفته، بلکه ماهیت واقعی اهداف آن دولت نمایان شده است: تخریب انسجام اجتماعی فلسطینیان از درون، و سپس القای این پیام به دنیا که فلسطینیها قادر به اداره خود نیستند.
از غزه تا کرانه باختری؛ تداوم راهبرد تجزیه
این سیاست محدود به غزه نیست. در کرانه باختری، اسرائیل بهصورت نظاممند در حال تضعیف اقتدار و اعتبار تشکیلات خودگردان فلسطینی است. از قطع منابع مالی و بلوکهکردن درآمدهای مالیاتی گرفته تا حملات روزمره به شهرهای تحت مدیریت تشکیلات، این اقدامات بهصورت هدفمند و حسابشده طراحی شدهاند تا هرگونه راهحل دیپلماتیک را عقیم سازند.
حتی در داخل مرزهای رسمی اسرائیل، فلسطینیان شهروند آن کشور نیز قربانی همین سیاستاند: بیتوجهی به زیرساختها، رشد برنامهریزیشدهی جرم و جنایت، و مهار اقتصادی، همگی ابزارهایی برای مهار بالقوهی سیاسی این اقلیت محسوب میشوند.
جنگ با هویت؛ نه صرفاً جغرافیا
اسرائیل جنگ را تنها در سطح فیزیکی پیش نمیبرد، بلکه در سطح روایی نیز فعالانه در حال بازتعریف تصویر فلسطینی است. جنگ اطلاعاتی که با روایتهایی مانند «فلسطینیها به خودشان رحم نمیکنند» یا «آنها تنها زبان خشونت را میفهمند» تداوم مییابد، یک هدف دارد: زدودن چهره انسانی از مردم فلسطین و تبدیل آنها به تهدیدی دائمی که نیاز به کنترل دارد.
این عملیات روانی، مانند بمباران واقعی، ریشههای رؤیای فلسطینی برای خودگردانی را هدف قرار میدهد. فلسطینی دیگر نه بهعنوان انسانی مقاوم بلکه بهعنوان عامل هرجومرج به تصویر کشیده میشود.
پاسخ جهانی؛ سکوتی که شریک جرم است
با وجود اعتراف علنی نتانیاهو به مسلحسازی باندهای جنایتکار، جامعه جهانی واکنشی شایسته نشان نداده است. نه خبری از محکومیت صریح از سوی ایالات متحده یا بریتانیاست، نه اقدامی دیپلماتیک برای توقف این روند دیده میشود. این سکوت، نه بیاطلاعی بلکه نشانهای از همدستی یا دستکم بیتفاوتی نسبت به نقض سیستماتیک حقوق بشر است.
بحران مشروعیت جهانی
اگر جهان به این سطح از آشکارسازی نقض قوانین بینالمللی، با سکوت یا مماشات پاسخ دهد، دیگر نه فقط مشروعیت حاکمیت اسرائیل، بلکه مشروعیت کل نظم جهانی زیر سوال خواهد رفت. حقوق بشر، قوانین جنگ، و اصول بنیادین همزیستی، همه در معرض بیاعتباری قرار میگیرند.
پایانی برای انکار، آغازی برای اقدام؟
مردم غزه و کرانه باختری نه شکستخوردهاند و نه ناتوان. آنها قربانی سیاستی هستند که بقای آنها را بهعنوان یک ملت تهدید میکند. جهان باید این واقعیت را بپذیرد و به جای تکرار روایتهای تحریفشده، اقداماتی ملموس برای محافظت از جان و آرمان مردم فلسطین انجام دهد.
اگر امروز، سیاست آشوب مهندسیشده اسرائیل بیپاسخ بماند، فردا نوبت اصول انسانی و مشروعیت بینالمللی خواهد بود که زیر آوار فرو میریزند.



