اخبارنشریاتیادداشت سیاستی

سیاست‌گذاری ژانر در سینمای ایران

پرویز جاهد درباره پیامد های خلا سیاست ژانری در حکمرانی سینمای ایران توضیح می دهد.

✍️پرویز جاهد

بحث «سیاست‌گذاری ژانر» در سینمای ایران، صرفا یک مسئله زیبایی‌شناختی یا سلیقه‌ای نیست؛ بلکه به‌طور مستقیم به نسبت میان دولت، صنعت فرهنگ و مخاطب بازمی‌گردد. ژانر، زبان مشترک سینما با تماشاگر و یکی از ابزارهای اصلی تنظیم بازار فرهنگی، هدایت سرمایه، توزیع ریسک تولید و شکل‌دهی به هویت سینمای ملی است. نبود سیاست ژانری روشن، نه‌تنها به آشفتگی تولید و اکران می‌انجامد، بلکه نشان‌دهنده خلا عمیق‌تری در حکمرانی فرهنگی است؛ خلایی که در آن، تصمیم‌گیری‌ها به‌جای اتکا بر داده، شناخت مخاطب و افق‌گذاری بلندمدت، به واکنش‌های مقطعی، فشار بازار و ملاحظات اداری فروکاسته می‌شود. از این منظر، وضعیت ژانر در سینمای ایران، آیینه‌ای از ناکارآمدی سیاست‌گذاری فرهنگی در پیونددادن «فرهنگ»، «اقتصاد» و «جامعه» است.

در این گفت‌وگو، دکتر پرویز جاهد، منتقد سینما و استاد دانشگاه، با نگاهی انتقادی و تحلیلی، مسئله ژانر را از سطح نقد فیلم فراتر می‌برد و آن را به مسئله‌ای سیاستی تبدیل می‌کند. او با مرور تجربه‌های نهادی پس از انقلاب، نقش سازمان سینمایی، بنیاد فارابی و سایر نهادهای حاکمیتی را در هدایت، حذف یا تشویق ناخواسته ژانرها بررسی کرده است و نشان می‌دهد چگونه غیبت سیاست ژانری مدون، به سلطه سینمای شبه‌کمدی، تضعیف سینمای بدنه و قطع پیوند عاطفی مخاطب با روایت‌های جدی‌تر انجامیده است. جاهد درعین‌حال، با ارجاع به تجربه‌های جهانی و نمونه‌های محدود داخلی، بر این نکته تأکید می‌کند که ژانر نه با بخشنامه، بلکه با ترکیبی از آزادی خلاق، زیرساخت صنعتی، شناخت مخاطب و سیاست‌گذاری واقع‌بینانه شکل می‌گیرد؛ نگاهی که این گفت‌وگو را به متنی قابل تامل برای سیاست‌گذاران فرهنگی، مدیران سینمایی و پژوهشگران حوزه فرهنگ بدل می‌کند.

به‌طور کلی، آیا می‌توان گفت سینمای ایران دارای سیاست ژانری مشخصی است یا با مجموعه‌ای پراکنده از تصمیم‌ها مواجهیم؟

در سینمای ایران نه‌تنها سیاست ژانری روشنی وجود ندارد، بلکه حتی در سطح تصمیم‌گیری‌های کلان نیز درکی از اهمیت ژانر به‌‌عنوان ساختار بنیادین ارتباط فیلم و مخاطب وجود ندارد. اگر ژانر به‌عنوان قرارداد میان سازنده و تماشاگر در نظر گرفته شود، باید هر فیلم در چارچوب انتظارات و قواعد زیباشناختی و روایی خاصی تعریف شود. درحالی‌که در بیشتر تولیدات معاصر ایرانی، چنین رویکردی دیده نمی‌شود و فیلم‌ها اغلب ترکیبی سردرگم از کمدی و ملودرام و گاه حتی اجتماعی هستند. به نظر من در حال حاضر با هیچ نوع سیاست‌گذاری مشخصی در سینمای ایران مواجه نیستیم؛ چراکه اگر بودیم وضعیت اکران فیلم ها این‌گونه نبود که سینماها در تسخیر فیلم های به اصطلاح کمدی اما درواقع مبتذل و پر از لودگی و ابتذال باشد. واقعا جز این حجم از فیلم‌های زباله چه چیز دیگری در سینمای امروز ایران تولید می شود که قابل دفاع باشد؟ به نظرم سازمان سینمایی در بخش سیاست‌گذاری ژانری عملکرد موفقی نداشته و سینمای امروز ایران، پاسخگوی نیازهای جامعه نیست و حوزه فرهنگ، دچار تشتت، پراکندگی و سردرگمی و انتظار طولانی و بی‌حاصل است.

به نظر شما نبود سیاست ژانری مدون چه پیامدهایی برای تولید و مخاطب داشته است؟

پیامدش این شده که الان با انبوهی فیلم بی‌ارزش و مبتذل روبه‌روییم که به‌عنوان فیلم کمدی یا درام به خورد مخاطب داده می‌شود و هدفشان جز مسخ و تحمیق توده‌ها و به زور خنداندن آن‌ها و خالی‌کردن جیب‌های آن‌هاست. این‌گونه است که جای ژانر به مفهوم واقعی کلمه هنوز در سینمای ایران خالی است. نبود چارچوب ژانری باعث شده که فضای سینما بیشتر به واکنش‌های اقتصادی و سلیقه‌ای بسنده کند. درنتیجه، فیلم‌های شبه‌کمدی مثل «فسیل» یا «هزارپا» به پرمخاطب‌ترین فیلم ها بدل شده‌اند، درحالی که هیچ رویکرد مشخصی به سنت کمدی در سینمای ایران ندارند و بیشتر بر شوخی‌های کلامی مبتذل و موقعیت‌های تصادفی استوارند. درمقابل، ژانرهایی چون درام خانوادگی یا درام‌های اجتماعی که در دهه‌های شصت وهفتاد با فیلم‌هایی مثل «مادیان» علی ژکان، «روسری آبی» رخشان بنی‌اعتماد و «دندان مار» و «سلطان» مسعود کیمیایی موقعیت خوبی داشتند، امروز به حاشیه رانده شده‌اند. نتیجه آن، ازبین‌رفتن پیوند احساسی تماشاگر با روایت‌های جدی‌تر و افت کیفیت روایت در سطح کلان است. متاسفانه اغلب فیلم‌هایی که امروز تحت عنوان ژانر به اصطلاح اجتماعی در سینمای ایران تولید می‌شوند از هرگونه انسجام ژانری بی‌بهره‌اند. اما بعضی فیلم‌ها مثل « ابد و یک روز» یا «متری شیش و نیم» سعید روستایی، به‌عنوان درام‌های اجتماعی، نشانه‌هایی از درک دراماتیک و انسجام ژانری را در خود دارند. این تفاوت ناشی از نگاه مولف‌محور دربرابر تولید بازاری است که بدون سیاست حمایتی، به سمت عامه‌پسندی و سطحی‌نگری سوق یافته است.

 

نقش نهادهایی مثل سازمان سینمایی، بنیاد فارابی و صداوسیما را در هدایت یا محدودسازی ژانرها چگونه ارزیابی می‌کنید؟

بعد از انقلاب، نهادهای سینمایی مثل وزارت ارشاد، بنیاد فارابی و حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی از دهه شصت؛ به‌‌نوعی ساختاری دولتی را بر تولید فیلم تحمیل کردند. بنیاد فارابی به‌عنوان متولی فرهنگ‌سازی در سینمای ایران در دهه شصت سیاست سینمای گلخانه‌ای را پیاده و اجرا کرد که متاسفانه چیزی جز هدردادن پول و تلف‌کردن وقت نیروهای ماهر سینما و حذف گرایش‌های متنوع ژانری نبود. سیاست هدایتی، حمایتی و نظارتی که در دهه شصت به‌وسیله فارابی اجرا شد، تنها به نوع خاصی از سینمای دینی-عرفانی با مایه‌های انقلابی نظر داشت که جز یک‌مشت فیلم‌های تقلیدی از سبک تارکوفسکی و پاراجانوف یا درایر هیچ نتیجه‌ای نداشت و امروز ردی از آن‌ها نیست. امروز کسی نام حسینعلی لیالستانی را که با بودجه‌های عظیم و پول‌های فارابی و بهترین تجهیزات مثل کرین فیلم‌هایی به سبک تارکوفسکی می‌ساخت به یاد نمی‌آورد. این‌ها همه نتیجه سیاست‌های ناکارآمد و بی‌حاصل فارابی بود. از طرف دیگر بخش سینمایی حوزه هنری و بنیاد مستضعفان هم بودند که سیاست‌گذاری خودشان را داشتند و دنبال یک نوع سینمای اسلامی بودند که ایدئولوگ‌های آن‌ها هم کسانی چون محسن مخملباف و شهید آوینی بودند که درک خیلی ماورایی و استعلایی از سینما داشتند؛ اما در عمل شکست خوردند و ایده‌هایشان هیچ نتیجه خوبی به بار نیاورد. هرچند آوینی بعدها نظریات خود را تعدیل کرد و زمینی‌تر شد و مخلمباف هم راهش کاملا تغییر کرد و به مسیری کشیده شد که کل انقلاب و ایده‌های معنوی آن را زیر سوال برد. در آن دوره، حمایت از فیلم‌های شبه‌عرفانی یا دینی نظیر «آن سوی مه» منوچهر عسگری‌نسب یا «استعاذه» محسن مخلمباف، مصداق سیاست هدایت‌شده در راستای بازنمایی ارزش‌های دینی و انقلابی بود. اما این سیاست‌ها عمر کوتاهی داشتند؛ چراکه مخاطب به مرور از این جهان معنوی و فرمایشی فاصله گرفت. درمقابل، سیاست حذف سینمای بدنه و ژانر، باعث شد سینمای ایران از یک بدنه صنعتی و ارتباطی فعال محروم شود. این شکاف هنوز هم پر نشده است.

جایگاه سندهای بالادستی فرهنگی در تصمیم‌گیری ژانری چقدر واقعی و اجرایی است؟

متاسفانه سیاست‌گذاری فرهنگی در حوزه سینما در این سال‌ها، در عمل نتیجه خوبی نداشته. شعارهایی درباره ارتقای سینمای ملی می‌دهند، اما درواقع، عملا هیچ پیوندی میان این شعارها و فرآیندهای تولید فیلم وجود ندارد. سینمای ایران بیش از هر چیز اسیر سازوبرگ اداری، ممیزی و کنترل محتوایی است تا برنامه‌ریزی ژانری. مثلا اگر فیلمی مثل «پوست» برادران ارک؛ با همه نقدهایی که به آن دارم، توانست در ژانر وحشت-فولکلور تجربه‌ تازه‌ای ارائه دهد، حاصل علایق و تجربه شخصی سازندگان آن‌ها و تولید مستقل بود، نه نتیجه سیاست فرهنگی از بالا. به نظرم سینما با بخشنامه و دستورالعمل پیش نمی‌رود. سینما دو وجه دارد یکی وجه صنعتی و تجاری و دیگر وجه هنری. هر سینمایی که بخواهد جدا از این دو مسیر حرکت کند در عمل شکست خواهد خورد. نهادهای سینمایی اگر بخواهند سیاست‌گذاری درست و واقع‌بینانه‌ای داشته باشند باید این دو وجه مهم سینما را درنظر بگیرند. آن‌ها اگر خود را به تماشاگر متعهد می‌بینند بهتر است فضا و شرایط را برای رشد سینمای بومی با رویکرد هنری و نگاه ملی فراهم کنند. در غیر این صورت باید تسلیم محض سلیقه بازار و کارگزاران تجاری سینما شوند.

چرا برخی ژانرها مانند علمی-تخیلی، وحشت یا فانتزی در سینمای ایران رشد نکرده‌اند؟

به نظرم دو دلیل دارد. یکی فراهم‌نبودن زمینه‌های فنی و تکنولوژیکی برای شکل‌گیری این نوع ژانرهاست که سینمای ایران نه در پیش از انقلاب و نه در بعد از انقلاب، هرگز صاحب یک صنعت قوی فیلم‌سازی مثل هالیوود یا ژاپن نبوده که بتواند به تجربه‌هایی در این زمینه دست بزند. ژانر، پیوند ناگسستنی با زیرساخت‌های صنعتی، تکنیکی و تولیدی دارد. از طرف دیگر گرایش غالب در سینمای ایران گرایش به رئالیسم بوده که محدودیت‌های زیادی برای فیلم‌سازانی که قصد ساختن فیلم‌هایی با تم‌های وحشت یا علمی-تخیلی یا سورئال داشتند به وجود آورد. پرداختن به بعضی مقوله‌ها مثل روح یا نیروهای ماوراطبیعی مثل اجنه‌ها، پریان و غیره هنوز هم در سینمای ایران جایز نیست و تابو محسوب می‌شود و ترویج خرافات به حساب می‌آید درحالی‌که خیلی از این این پدیده‌ها ریشه دینی دارند و در کتاب‌های مذهبی مقدس ازجمله قرآن و تورات آمده‌اند.

در سیاست‌گذاری فعلی، کدام ژانرها عملا تشویق و کدام ناخواسته حذف می‌شوند؟

امروز مسئولان و متولیان سینما در ایران فقط به گیشه نظر دارند و به دهن تهیه‌کننده‌های بخش خصوصی نگاه می‌کنند و سیاست‌های خود را براساس منافع آن‌ها تنظیم می‌کنند. در حال حاضر جز ژانر شبه کمدی یا ملودرام‌های سبک و بعضی فیلم‌های به اصطلاح اجتماعی، عملا در سینمای ایران با ژانر طرف نیستیم. در سیاست‌گذاری فعلی سینمای ایران، عملا فقط ژانر شبه‌کمدی یا ملودرام‌های اجتماعی و خانوادگی مجال بقا یافته‌اند. در چنین فضایی، تولید کمدی‌های مبتذل نه‌تنها محدود نمی‌شود بلکه از نظر اقتصادی تشویق هم می‌شود، زیرا تنها عامل پرکننده سالن‌های خالی سینما محسوب می‌شوند.

سیاست‌گذاری ژانری تا چه حد براساس شناخت واقعی از مخاطب ایرانی انجام می‌شود؟

سینمای ژانر به‌طور کلی براساس نیاز و سلیقه تماشاگر شکل گرفته است و در جهان بدان عمل می‌شود. بی‌توجهی ساختاری به تحلیل جامعه‌شناختی مخاطب باعث شده که فیلم‌سازان از جامعه جدا شوند. درحالی‌که در کشورهای دیگر، نهادهای سینمایی با تحلیل آماری و تحقیق میدانی، ذائقه مخاطبان را محک می‌زنند، اما در ایران هیچ سازوکار موثری برای سنجش افکار عمومی و سلیقه و پسند آن‌ها وجود ندارد. در غرب حتی رسم است که تهیه‌کننده‌ها قبل از ساختن فیلم‌ها با پخش پرسش‌نامه‌هایی از مردم درباره این‌که چه فیلمی با چه موضوع خاصی ساخته شود نظرخواهی می‌کنند. حتی درمورد بازیگران آن هم نظرشان پرسیده می‌شود. اما در ایران من چنین چیزی سراغ ندارم. به‌هرحال از نظر اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در وضعیت بدی هستیم و مردم خیلی درگیر معیشت و نیازهای اولیه زندگی‌شان هستند. روحیه عمومی، خسته و خموده است و سینما در زندگی مردم جایگاه سابق را ندارد. برای اینکه مردم به سینما بروند باید شرایط آماده باشد. مزلو، روانشناس امریکایی،  نیازهای انسان را به پنج سطح سلسله‌مراتبی تقسیم کرده که طبق آن، نیازهای اساسی، مادی و فیزیولوژیکی انسان مثل غذا و آب در پایین‌ترین سطح قرار دارد و بعد نیاز به کسب هویت و جایگاه اجتماعی تا نیاز به خودشکوفایی در بالاترین سطح قرار می گیرد. به اعتقاد مزلو، برای رسیدن به سطوح بالاتر، ابتدا باید نیازهای سطوح پایین‌تر تا حد زیادی برآورده شوند. اگر مطابق هرم مزلو به جامعه ایران نگاه کنیم، هنوز ما در سطح های ابتدایی این هرم مانده‌ایم. اگر جامعه‌ای که با تورم و بحران معیشتی درگیر است، دیگر تحمل ملودرام‌های تلخ اجتماعی را ندارد، طبیعی است که به کمدی‌های سبک و خنده سطحی پناه ببرد. این همان نکته‌ای است که می‌توان با نظریه هرم مزلو توضیح داد؛ تا نیازهای اولیه برآورده نشود، ذوق و نیاز فرهنگی در لایه بالاتر شکل نمی‌گیرد.

آیا امکان شکل‌گیری ژانرهای بومی‌شده در چارچوب سیاست‌های فعلی وجود دارد؟

در قبل از انقلاب، سینمای فارسی، پیوند قوی‌تری با مفهوم ژانر داشت مثل ژانر روستایی یا ژانر جنایی (فیلم‌های ساموئل خاچیکیان)، ملودرام عاشقانه و یا ژانر جاهلی و کلاه مخملی که با همه ضعف‌ها و کلیشه‌ها و سطحی‌نگری‌ها، یک ویژگی بومی داشت و خاص سینمای ایران بود و ما در هیچ‌جای دنیا شبیه ژانر جاهلی را نداشتیم.  بعد از انقلاب نیز به ضرورت زمانه و تغییر فضای سیاسی و فرهنگی جامعه و محدودیت‌هایی که برای نمایش سکس و خشونت در سینما به وجود آمد، ژانر کودک در ایران شکل گرفت که حوزه بی خطری برای فیلم‌سازانی بود که حاضر نبودند زن را با حجاب در فضاهای داخلی و حریم خلوتشان تصویر کنند. ژانر دیگری که در بعد از انقلاب به وجود آمد و درواقع زاییده شرایط بود، ژانر جنگ یا دفاع مقدس بود که دارای اهداف ایدئولوژیک، سیاسی، تبلیغاتی و تهییجی بود. نمونه آن در سینمای شوروی بعد از جنگ جهانی وجود داشت که به سینمای جنگ میهنی مشهور بود. ژانرها برمبنای نیازهای زمانه به وجود می‌آیند. مثلا ژانر نوآر یا ژانر علمی-تخیلی در سینمای امریکا که نتیجه رکود اقتصادی و جنگ سرد و رقابت های تسلیحاتی امریکا با بلوک شرق و شوروی بود و همینطور ترس از ناشناخته‌ها و… کشورهایی مثل ژاپن، کره و چین در به‌وجودآوردن ژانرهای بومی برمبنای ویژگی‌های فرهنگیشان موفق بودند اما ما هنوز موفق نشده‌ایم ژانری مختص فرهنگ ایران به‌وجود آوریم.

آیا تجربه موفقی از سیاست‌گذاری هدفمند ژانری در مقطعی از سینمای ایران به یاد دارید؟

به نظرم سیاست‌گذاری ژانری در مقاطعی از تاریخ معاصر ایران موفقیت‌آمیز بود. به‌ویژه در زمینه ژانر کودک و ژانر جنگ یا دفاع مقدس. این‌ها دو نمونه موفق سیاست‌گذاری بومی هستند. فیلم‎های عباس کیارستمی، ابوالفضل جلیلی، ابراهیم فروزش و کیومرث پوراحمد؛ به‌عنوان تجربه‌هایی در زمینه فیلم کودک، از دل محدودیت‌های ژانری برآمده‌اند. اما در سطح کلی‌تر، هنوز ژانرهایی، خاص فرهنگ ایرانی مانند اسطوره‌ای، عرفانی یا فولکلوریک به‌شکل مداوم تولید نمی‌شوند؛ درحالی‌که ظرفیت آن در ادبیات کهن و قصه‌های عامیانه بسیار بالاست.

برای رسیدن به تنوع ژانری سالم، اولویت با اصلاح سیاست است یا اصلاح زیرساخت تولید؟

ژانر با بخشنامه به وجود نمی‌آید. بلکه ژانر، زاییده شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خاص است. در سینمای امریکا در دوره‌هایی، ژانر نوآر یا وسترن یا موزیکال بسیار مردم‌پسند و محبوب بودند اما بعد از مدتی، این مقبولیت عام فروکش کرد و جای خود را به ژانرهای دیگر داد. یا ژانر وحشت که در هر دوره شکل‌های متنوعی به خود گرفت و در قالب ژانرهایی مثل «زامبی‌ها» و «ومپایرها» ظاهر شد. برای اصلاح و بازسازی تنوع ژانری، اصلاح و تغییر سیاست‌گذاری کافی نیست. باید هم زیرساخت‌های فنی مثل استودیوها، تکنولوژی جلوه‌های ویژه دیجیتالی، آموزش دانشگاهی و هم آزادی تولید تضمین شود. ژانر، نیازمند آزادی در تخیل و تنوع در بیان است؛ چیزی که در فضای بسته نظارتی از بین می‌رود. تجربه فیلم‌هایی مثل «پوست» نشان داد که هرگاه تخیل آزاد شود، ژانر بومی می‌تواند به وجود آید.

اگر سیاستگذار ژانر در سینمای ایران بودید، چه اقداماتی در جهت بهبود وضعیت انجام می‌دادید و چه اصلاحاتی را در اولویت قرار می دادید؟

به نظرم باید به تجربه‌های موفق کشورهایی مثل کره، چین، ژاپن یا حتی رومانی، دانمارک، نروژ و اسپانیا در زمینه‌هایی مثل ژانر وحشت یا تریلرهای جنایی توجه کرد و آن‌ها را الگو قرار داد و از آن‌ها درس گرفت و در جهت به‌وجودآوردن ژانرهای بومی مرتبط با ویژگی‌های فرهنگی و ملی جامعه ما حرکت کرد. مثلا می‌توان از پروژه‌هایی درباره اسطوره‌های ایرانی مانند آرش، رستم، سهراب و اسفندیار حمایت کرد؛ کاری که سینمای ژاپن با افسانه‌های سامورایی انجام داد یا کره با ژانر تاریخی و تریلر جنایی خود انجام می‌دهد. سیاست‌گذار باید نخست آزادی سبک و محتوا را تضمین کند، دوم؛ آموزش ژانر را در دانشگاه‌ها و مدارس فیلم‌سازی تقویت کند، سوم، تولید مشترک با کشورهای منطقه را برای ژانرهای خاص مثل فانتزی، اسطوره‌ای، تاریخی، فعال سازد و چهارم از فیلم‌هایی در ژانرهای کمتر تجربه‌شده حمایت کند.

 

 

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا