بررسی تحلیلی- راهبردی TOD، کلان پروژه بحران آفرین و ضد هویتی
بررسی و تحلیل زمانی- محتوایی رویکرد توسعه مبتنی بر حمل و نقل همگانی و ارائه پیشنهادات و راهبردهای جایگزین
سیاست های حوزه مدیریت شهری و شهرسازی در کشور را می توان از زوایای مختلفی مورد بررسی و نقد قرار داد. در این بین، توجه و بررسی فرایند خلق ایده اولیه یک سیاست و مراحل طی شده تا رسیدن به سطح اجرایی نیز یکی از دریچه هایی است که هم می تواند چیستی و چگونی آن سیاست را شفاف کند و هم گلوگاه های مهم جهت اصلاحات آتی اجزاء آن را نمایان سازد. از این رو در این پژوهش، قصد ما تمرکز بر فرایند زمانی- نهادی شکل گیری، تثبیت و اجرایی سازی رویکرد توسعه مبتنی بر حمل و نقل عمومی (Transit Oriented Development) یا همان TOD در کشور و شهر تهران است تا بتوان به انضمام تحلیل محتوایی، تضادها و تباینات آن را با اصول اساسی شهرسازی و همچنین مبانی هویتی و سبک زندگی شهروندان نمایان کرد. بدین منظور، با تکیه بر اسناد مصوب در مراجع قانونی و همچنین اظهارات مدیران و مسئولین حوزه مدیریت شهری و شهرسازی در سطح کشور و شهر تهران، فرایند شکل گیری رویکرد توسعه مبتنی بر حمل و نقل همگانی در وزارت راه و شهرسازی و شورای شهر تهران مورد بررسی قرار گرفته و متکی بر اسناد فرادست ملی و همچنین میانی مرتبط با شهر و شهرسازی اسلامی در بوته نقد بنیادین گذاشته شده است.
ضرورت و اهداف پژوهش
تمرکز و پرداختن به موضوعاتی که ظرفیت لازم برای تغییر و تحولاتی گسترده و کلان را دارند در هر عرصه ای از وظایف متخصصان و پژوهشگران است. توسعه مبتنی بر حمل و نقل عمومی نیز به واسطه امکان اجرایی شدن به وسعت تمامی شهرهای بزرگ، متوسط و حتی کوچک کشور، از جمله موضوعاتی است که می تواند شهرسازی کشور را تحت تاثیر خود قرار دهد. این تاثیرات امکان ایجاد چالش های جدی برای آینده شهرها و شهروندان را داشته و می بایست در همین ابتدای کار انذارهای لازم به صراحت به سیاست گذاران و مدیران شهری در سطوح مختلف داده شود. شروع این اقدام در تهران نیز به دلیل جایگاه الگو بودگی ذاتی برای دیگر شهرهای کشور اهمیت هشدار کارشناسی را چندین و چند برابر می نماید.
بر این اساس، هدف از انجام این پژوهش در درجه اول شفاف سازی فرایند مطرح شدن این رویکرد در کشور بوده است و در درجه بعد ارائه هشداری صریح به تاثیرگذاران خرد و کلان حوزه مدیریت شهری در مورد تبعات اجرایی شدن آن و همچنین ارائه راهبردها، سیاست ها و راهکارهای جایگزین.
چیستی توسعه مبتنی بر حل و نقل عمومی (TOD)
ایده اولیه توسعه مبتنی بر حمل و نقل عمومی را متعلق به پیتر کالتروپ می دانند. هدف این ایده ساماندهی شهرها و شهرک های حومه ای یک یا دو طبقه در آمریکا به وسیله حمل و نقل ریلی سبک و با تکیه بر پیاده مداری بود و نه ارائه الگویی برای توسعه درونی شهرها. این رویکرد به همراه ایده های دیگر منجر به شکل گیری جنبش نوشهرگرایی شد؛ با این حال به هیچ وجه موضوع بلندمرتبه سازی در آن جایی نداشته و اگر هم افزایش تراکم توصیه شده است، اصول دیگر آن همچون پایداری، کیفیت زندگی، ساختار سنتی محلات و غیره سبب کنترل ارتفاع ابنیه و میزان محصور بودن فضایی در سطح معقول و منطقی می شود. منابعی که به صورت مستقیم به رویکرد TOD و اصول حاکم بر آن پرداخته اند نیز تاکید اولیه و اصلی خود را بر شکل گیری و توسعه شبکه کارآمد پیاده روی و دوچرخه سواری گذاشته و در اصول بعدی موضوعات حمل و نقل عمومی و همچنین افزایش تراکم و فشردگی مورد توجه هستند.
تحلیل روند تصویب، تثبیت و اجرایی سازی TOD در کشور
در یک نگاه تحلیلی از روند طی شده در موضوع توسعه مبتنی بر حمل و نقل عمومی (TOD)، با تکیه بر اسناد مصوب در مراجع قانونی، اظهارات مدیران و مسئولین حوزه شهرسازی در سطح کشور و شهر تهران، فرایند شکل گیری این رویکرد در وزارت راه و شهرسازی (1400-1392) و شورای شهر پنجم تهران (1400-1396) و همچنین فرایند اجرایی شدن آن در مدیریت شهری دوره ششم (تاکنون-1400)، می توان موارد ذیل را بیان نمود:
- در عمق تصورات وزیر راه و شهرسازی دولت یازدهم به تبعیت از الگوی توسعه آمریکایی، توسعه سطحی معادل خودرومحوری تصور شده و این خود یکی از بهانه های گرایش به سوی توسعه بلندمرتبه سازی و آپارتمان سازی و تعیین شهرسازی مبتنی بر حمل و نقل همگانی به عنوان رویکرد اساسی کشور در برنامه ریزی شهری و منطقه ای شده است.
- یکی از تاسف بارترین تصمیمات و اقدامات در وزارت راه و شهرسازی، بسط رویکرد TOD به شهرهای کوچک و متوسط است. بدین ترتیب بدون نیازسنجی حقیقی و در نظر گرفتن شرایط محلی، بلندمرتبه سازی و تکیه بر حمل و نقل موتوری به تمامی شهرهای کشور تحمیل می گردد. این تصمیم در ادامه با تصویب راهنمای ملی توسعه مبتنی بر حمل و نقل همگانی و عدم تمایزگذاری گونه های پهنه های ایستگاهی برای شهرهای متوسط و کوچک تثبیت می گردد.
- بی اعتنایی شورای عالی شهرسازی و معماری به مصوبات راهبردی پیشین خود همچون سند «ضوابط و شاخص های لازم جهت بازیابی هویت شهرسازی و معماری اسلامی- ایرانی»، سبب شده است که اصولی همچون لزوم محوریت مسجد در طراحی شهر، ضرورت رعایت محرمیت، اجتناب از آپارتمان سازی و برج سازی در شهرهای میانی و کوچک، تقویت سرمایه اجتماعی، تبعیت از ویژگی های طبیعی، فرهنگی، اجتماعی و تاریخی و غیره نادیده گرفته شوند.
- به وضوح، دلیل اصلی تکیه بر این رویکرد حمل و نقلی، تامین منابع مالی لازم برای تکمیل خطوط مترو تهران است. یکی از مویدات مهم آن توسعه خطوط مترو از شمالی ترین خط مصوب است که طبیعتا ارزش اراضی در اطراف ایستگاه های آن به شدت بالاتر بوده و منابع بیشتری را نصیب شهرداری می کند. موید دیگر آن هم به حاشیه رفتن اصول دیگر مرتبط با این رویکرد مانند پیاده مداری، دوچرخه محوری و تغییر کارکرد معابر است.
- از آن جایی که سندی راهبردی برای طرح ریزی کلان این رویکرد در مقیاس شهر تهران تهیه نشده است، اساسا برآورد رسمی و جامعی از جمعیت پذیری مازاد برای تهران، مجموع میزان واحدهای مسکونی، اداری و تجاری اضافه شونده به شهر و نهایتا هزینه های تحمیلی به شهر جهت تامین خدمات و زیرساخت ها وجود ندارد. حداقل در موضوع هزینه ها گزارش هایی حاکی از تراز مالی مفنی این ابرپروژه بر شهر و شهرداری در میان و دراز مدت دارد.
تبعات تثبیت و اجرایی شدن خوانش موجود از رویکرد TOD
اگر ارتقاء کیفیت زندگی و همچنین استقرار سبک زندگی اسلامی- ایرانی برای کشور و مدیریت شهری تهران دارای اهمیت است، افتادن در دام TOD دقیقا نتایجی بر خلاف اهداف مورد نظر در میان مدت و بلندمدت بازتولید خواهد کرد. نه خانه ای واجد سکون و آرامش خواهیم داشت، نه محله ای با پیوندهای عمیق اجتماعی و همسایگی و نه شهری دارای خدمات و کیفیت زندگی مناسب برای شهروندان. تبعات تثبیت و اجرایی شدن خوانش موجود از رویکرد TOD در سطح ملی و همچنین در مقیاس کلانشهر تهران شامل موارد ذیل خواهد بود:
- تشدید سهم تردد با وسایل نقلیه موتوری (چه عمومی و چه خصوصی) در برابر پیاده روی و دوچرخه سواری در شهرها با عدم تمرکز بر مدیریت متوازن سفرسازی کاربری های شهری و تامین سرانه های محلی
- تشدید انزواگرایی و فردگرایی اجتماعی با برهم خوردن نظم طبیعیِ کالبدی، عملکردی و ساختار اجتماعی شهر و به ویژه محلات به خصوص در شهرهای متوسط و کوچک (محله زدایی)
- کاهش کیفیت زیست شهروندی با گسترش بلندمرتبه سازی و آپارتمان نشینی
- استقرار خدمات محوری (حمل و نقل، تجاری و غیره) به جای مسجد محوری و در نتیجه واگذاری حوزه سبک زندگی به مادی گرایی و نه معنویت محوری
- افزایش بیش از پیش و خارج از ضابطه جمعیت به خصوص در کلانشهرها
- تفوق بیش از پیش بازار و سرمایه بر شهرها و زندگی شهروندان
- تقویت موضع درآمدزایی مشکل آفرین، غیرکارشناسی و غیر پایدار برای شهرداری ها
- مغفول ماندن مبانی و اصول شهر و شهرسازی اسلامی در ضوابط و طرح های توسعه شهری مانند محله محوری و خانواده محوری
پیشنهاد راهبردی، سیاستی و اجرایی
می توان پیشنهاداتی را در راستای تغییر روند و بهبود شرایط کالبدی، عملکردی، اجتماعی و ترافیکی شهرها ارائه نمود. راهبرد کلان در این حوزه هم به جهت برطرف نمودن مسائل و چالش های حوزه حمل و نقلی در شهرها و هم به جهت پاسخگویی مناسب به رویکردهای فرهنگی و هویتی، «محله محوری» و به عبارت دقیق تر «تقویت مفهوم و نظام محله با اتکا بر مبانی اسلامی» است. همین راهبرد نیز مناسب ترین رویکرد برای بازنگری طرح های جامع و تفصیلی است. در ادامه، سیاست ها، طرح ها و ملاحظات قابل پیگیری جهت خلق الگوی جایگزین TOD در شهرهای کشور در تناسب با راهبرد مطرح شده ارائه گردیده است:
- طرح ساختار کالبدی محله محور شهر (با تکیه بر تعریف «پهنه محله»، مقابله با بلندمرتبه سازی و تقویت پیاده مداری)
- طرح تامین بهینه سرانه ها و خدمات در محله (با تاکید بر تامین سرانه های خدماتی محلات، هوشمندسازی و کاهش فاصله اشتغال و سکونت در شهر)
- طرح ارتقاء معنویت محوری محله (با استقرار کامل نظام مسجدمحوری و آیه محوری و کنترل و جهت دهی القائات محیطی با تاکید بر محله)
- طرح تقویت پیوندهای اجتماعی و همسایگی محله (با تحقق مشارکت محوری، رویدادمحوری و خانواده محوری)
- طرح تقویت آسایش محله (با توجه عملی به حریم و محرمیت، اصول زیبایی شناسانه، ملاحظات اقلیمی و رفع نیازهای اقشار مختلف)
جمع بندی
رویکرد توسعه مبتنی بر حمل ونقل همگانی (TOD) در بنیاد خود جهت ساماندهی شهرهای حومه ای آمریکا با تمرکز بر حمل ونقل ریلی طراحی شده است. این ایده در سال های اخیر در کشورهای دیگر نیز با تکیه بر اختلاط کاربری های خدماتی و پیاده مداری در حال پیگیری است اما پیاده سازی این رویکرد در ایران و به ویژه شهر تهران به صورت خاص با هدف تامین درآمد برای مدیریت شهری از طریق افزایش تراکم ساختمانی دنبال می شود. این فرایند، نه تنها به کاهش کیفیت زندگی در کلانشهرهای منجر خواهد شد، بلکه با نادیده گرفتن اصول شهرسازی اسلامی-ایرانی (مانند محوریت مسجد، محرمیت، و تقویت پیوندهای اجتماعی)، بحران های هویتی از جمله توسعه فردگرایی را دامن خواهد زد. از سوی دیگر، تعمیم غیرکارشناسی این الگو به شهرهای کوچک و متوسط، بدون توجه به تفاوت های فرهنگی و کالبدی، تهدیدی جدی برای آینده شهرهای ایران است. راهکار جایگزین، بازگشت به الگوی «محله محوریِ» با تاکید بر کاهش تراکم، تقویت خدمات محلی، هوشمندسازی، و اولویت دهی به سبک زندگی اسلامی-ایرانی است تا همزمان با حل چالش های حمل ونقلی و مدیریت تقاضای سفر، هویت شهری و انسجام اجتماعی حفظ شود.
این مطالعه در اندیشکده شهر اسلامی- ایرانی توسط مجید خرمشاد در سال 1402 انجام شده است.




