فراتحلیل مطالعات توانمندسازی زنان در ایران
مطالعه حوزه های مطالعاتی توانمندسازی زنان و ارائه پیشنهادهای سیاستی
توانمندسازی زنان یکی از مباحث بنیادین در حوزه توسعه است. پس از انقلاب اسلامی در ایران و به طور مشخص از برنامه چهارم توسعه، مبحث توانمندسازی زنان به طور جدی وارد فضای سیاست گذاری و اجرا شده و متعاقب آن در حوزه پژوهش نیز بدان پرداخته شده است. متاسفانه در کشور ایران علیرغم تلاش های فراوران در حوزه توانمندسازی، به توانمندسازی زنان در تمامی وجوه توجه درخور و مناسب صورت نگرفته است. از آنجایی که توجه و تمرکز بر توانمندسازی زنان سبب تسریع و تسهیل فرایند پیشرفت و توسعه در جوامع مختلف می شود، برطرف کردن چالش های این حوزه و توانمندسازی زنان می تواند به بهبود شرایط کشور به لحاظ اجتماعی و اقتصادی کمک شایانی کند.
ضرورت و اهداف پژوهش
مسئله توانمندسازی زنان یکی از اساسی ترین مباحث جوامع معاصر است که پیوند اجتناب ناپذیری با امر توسعه جوامع دارد. در مباحث توسعه ای، توانمندسازی زنان به یک نقطه کانونی برای توسعه در سراسر جهان و برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان به یکی از شاخص های مهم توسعه ای تبدیل شده است. توانمندسازی زنان فرایندی برای متکی شدن به خود و مستقل شدن بیشتر است. این امر شامل ارتقای حقوق زنان، تضمین دسترسی آن ها به آموزش و اشتغال و افزایش آگاهی از پتانسیل آن هاست. توانمندسازی زنان از این جهت بسیار مهم است که می تواند به کاهش فقر و نابرابری، بهبود نتایج بهداشت و آموزش و ارتقای رشد اقتصادی کمک کند. توانمندسازی زنان منجر به تربیت نیروی کار تحصیل کرده تر و سالم تر می شود که به نوبه خود منجر به رشد اقتصادی می شود. از این رو در این پژوهش به مطالعه حوزه های مطالعاتی توانمندسازی زنان و ارائه پیشنهادهای سیاستی پرداخته شده است.
پیشینه مطالعات حوزه توانمندسازی زنان
فراتحلیل های مطالعات حوزه توانمندسازی زنان در سال های اخیر در ایران، در پایبندی به اصول فراتحلیل کیفی صرفا متمرکز بر توصیف ساختاری و مرور محتوایی مولفه های دارای فراوانی بوده اند. همچنین به لحاظ حوزه، هر یک متمرکز بر حوزه ای خاص (مانند زنان سرپرست خانوار) بوده اند. با این حال نکات قابل ملاحظه ای در تجمیع یافته ها و پژوهش ها مشاهده می شود که نیازمند واکاوی یا مطالعات تکمیلی دیگری است.
نکته قابل توجه این است که اهمیت آموزش در تمامی حوزه های مطالعاتی صرف نظر از گروه مورد مطالعه یا جامعه آن مورد تاکید ویژه قرار داشته است. همچنین تعیین کنندگی مسئله اشتغال و مشارکت اقتصادی به عنوان اولویت و حلقه گمشده در بسیاری از برنامه هایی که به دلیل اجرای مقطعی و یا بدون مطالعات مقدماتی اثربخشی مورد انتظار را نداشته اند، شناسایی شده است.
مطالعات خارجی متمرکز بر توانمندسازی زنان پراکندگی قابل ملاحظه ای دارد. یکی از نکات قابل توجه این مطالعات، پرداختن آن ها به حوزه هایی است که در ادبیات مرسوم این حوزه در کشور ما ناشناخته می نماید. به عنوان مثال پرداختن تخصصی بر حوزه کشاورزی، حوزه امنیت و صلح و نیز عواملی که با اصول شهروندی یا حقوق بشر جهانی در ارتباط هستند (ازدواج زودهنگام و…) جزو این موارد نوین بودند. همچنین از منظر دامنه و روش به نظر می رسد پرداختن به مطالعات تطبیقی و مقایسه کشورها، رواج قابل ملاحظه ای دارد که در مطالعات داخلی کمتر به چشم می آید.
حوزه های مطالعاتی توانمندسازی زنان
یادداشت حاضر برگرفته از طرح فراتحلیل کیفی مطالعات توانمندسازی زنان در ایران طی دو دهه اخیر است که مطالعات این حوزه را در راستای ارائه تصویری جامع از یافته ها و مشخصات مطالعات مورد بررسی جامع قرار داده است. مجموع مطالعات بررسی شده 206 مورد شامل انوع مقالات و پایان نامه ها بوده اند که دو کلیدواژه توانمندسازی و زنان را در اشتراک داشته اند. طیفی از پایگاه های داده ای اینترنتی مانند نورمگز و پایگاه علوم انسانی تا کتابخانه های دانشگاه های معتبر کشور منبع جمع آوری داده ها بوده اند. در نهایت 7 دسته بندی موضوعی به شرح زیر میسر شد:
زنان سرپرست خانوار
می توان با اطمینان گفت بیشترین فراوانی مطالعات حوزه توانمندسازی متعلق به زنان سرپرست خانوار است. پرداختن به این مقوله به دلیل اهمیت و اولویت آن که مرتبط با گروه قابل توجهی از زنان کشور است و پیوند انکارناپذیری با آسیب شناسی اجتماعی به عنوان مقوله ای عام تر دارد، قابل درک و تایید است.
اشتغال و کارآفرینی زنان
غلبه نگاه اقتصاد محور به مسئله توانمندسازی زنان برجستگی قابل ملاحظه ای در این حوزه دارد و به طور مشخص مطالعاتی که مسئله مرتبط با اقتصاد، خوداشتغالی و نقش صندوق های اعتباری مالی را بررسی کرده اند، فراوانی قابل ملاحظه ای دارند. در میان زنان روستایی به طور مشخص دو بحث اشتغالزایی محلی با توسل به پتانسیلی چون کشاورزی، دامداری و صنایع دستی و نیز مسئله صندوق های اعتباری خرد روستایی مورد توجه قرار گرفته است و پراکندگی قابل قبولی در میان مناطق کشور را شامل می شود.
حوزه توسعه و شهروندی
سابقه مطالعاتی این حوزه نشان می دهد که پرداختن به ارتباط توانمندسازی زنان و توسعه کشور به طور عام تر، قدمت بیشتری نسبت به سایر حوزه های توانمندسازی دارد. نکته قابل توجه در این مطالعات تاکید آن ها بر اهمیت تحولات نهادی، بنیادین و زمینه ای در بهبود شرایط زنان و سپس اثربخشی سیاست گذاری های توانمندسازی بر آن است. مطالعات دهه 80 به خوبی نشان داده اند که تمامی جنبه های توانمندسازی باید در کنار هم دیده شود و لذا تلاش برای ورود زنان به فعالیت اقتصادی و اشتغال و یا مشارکت شهروندی بدون تغییر سیاست هایی که آن ها را در سطوح مدیریتی و نهادی نیز پذیرا باشند، موثر واقع نخواهد شد.
فناوری اطلاعات، ارتباطات و توانمندسازی شغلی
در حوزه توانمندسازی در زمینه فناوری اطلاعات و ارتباطات نشان می دهد، یکی از منابعی که افراد را از فقر می رهاند و آن ها را توانمند می سازد اطلاعات و کسب دانش است. کسب دانش توانمندی و فقدان آن ناتوانی است. ظرفیت سازی و تولید دانش نوین از یک سو و بازیابی و ارتقای دانش سنتی از سوی دیگر از عوامل مهم توسعه جوامع انسانی و محلی هستند. بنابراین، تولید و اشاعه و کاربرد اطلاعات و دانش به شکل قابل جذب و استفاده هدفمند و موثر از آن جوهره هایی برای آغاز فرایند تغییر در توانمندسازی زنان است.
گردشگری
گردشگری یکی از گزینه های مناسب جهت تنوع بخشی به فعالیت های اقتصادی و کمک به افزایش درآمد، حفظ غرور فرهنگی، جمع گرایی و باور به توان کاهش فقر با استفاده از پتانسیل گردشگری است. توانمندسازی اقتصادی زنان به واسطه فعالیت های گردشگری نه تنها به توسعه صنعت گردشگری نه تنها به توسعه صنعت گردشگری کمک کرده، بلکه گامی به سوی از بین بردن فقر ذکر شده است. از آنجا که مطالعات نشان داده اند زنان بیش از مردان درآمد خود را صرف بهبود معیشت خانواده می کنند، می توان انتظار داشت این درآمد به بهتر شدن وضع اقتصادی خانواده ها کمک کرده باشد.
سرمایه اجتماعی
سرمایه اجتماعی زنان در تمامی بسترها و با تمام شیوه های سنجش، همبستگی قوی و انکارپذیری با سطح توانمندی آن ها داشته است. سرمایه اجتماعی با ایجاد همبستگی بین افراد، به منزله منبع کنش های اجتماعی و با افزایش همکاری در جهت رسیدن به منافع عمومی، تسهیل کنش جمعی و ایجاد مشارکت، انسجام و اعتماد بین زنان، به توانمندسازی و بهبود توانمندی های آنان در ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و در نتیجه به پررنگ شدن نقش آن ها در فرایند توسعه، حتی در سطح محلی، شده است.
توانمندسازی روانی
توانمندسازی روانی زنان، یکی از مباحث بسیار حساس در سال های اخیر بوده است. در راستای توانمندسازی زنان، ابتدا باید آنان را به لحاظ ذهنی توانمند ساخت یعنی باید ابتدا افکار و باورهای منفی آنان نسبت به خود، محیط و آینده را تغییر داد تا نگرشی مثبت نسبت به خودشان و محیط شان پیدا کنند.
پیشنهادها
هر حوزه در توانمندسازی زنان علاوه برآنکه نیاز به انجام طرح های چون فراتحلیلی یا مرور سیستماتیک دارد، به عملیات اجرایی نیز نیازمند است. از این رو در ادامه به برخی از پیشنهادهای سیاستی این حوزه پرداخته شده است:
- تعریف جامع و مشخص از توانمندسازی زنان که بتواند مرجع تمامی نهادهای ذیربط قرار گیرد؛
- تجمیع طرح های توانمندسازی در نهادها و سازمان های متولی و جلوگیری از موازی کاری؛
- تشکیل کارگروه های محلی و منطقه ای و تدوین سند جامع پتانسیل های توانمندسازی در تمامی حوزه ها به تفکیک مناطق کشور؛
- تشکیل کارگروه های محلی و منطقه ای برحسب اولویت گروه های جتماعی (زنان سرپرست خانوار، حاشیه نشین، دارای اعتیاد و…) و تدوین برنامه توانمندسازی برحسب ویژگی ها و پتانسیل های منطقه؛
- تنوع بخشی به رویکردهای مطالعاتی و استفاده از روش هایی چون روند پژوهی، سیاست پژوهی، آینده پژوهی و عمل پژوهی؛
- تشکیل تیم های پژوهشی و تخصصی غیرسازمانی (مستقل) و اتصال جریان انتقال گزارش ها و ارزیابی های سیاستی به جامعه آکادمیک و پژوهشی؛
- در نظر داشتن رویکرد توانمندی روانی زنان به مثابه پیش زمینه تمامی حوزه ها، گروه های سنی و اجتماعی؛
- ارتقای سطح بینشی، دانشی و مهارتی زنان در جهت توسعه توان مدیریتی آنان در جامعه؛
- تمرکز بر آشنایی با حقوق فردی و اجتماعی آنان؛
- در نظر گرفتن سهمیه های جنسیتی در راستای تقویت حضور زنان متخصص در سطوح کلان و کمک به برطرف نمودن رویکردهای کورجنسیتی در حوزه سیاست گذاری.
جمع بندی
توانمندسازی زنان حاصل ارتباط و هم افزایی سه سطح است: عاملیت (فردی)، میان نهادی و ساختاری. در سطح عاملان اگر بتوانیم سه مولفه را (صرف نظر از شاخص های دموگرافیک مورد سنجش) به عنوان عنصر مشترک در تمامی مطالعات، حوزه ها و گروه های هدف تشخیص دهیم؛ توانمندی اقتصادی در شکل دارایی منابع و عاملیت مدیریت و برنامه ریزی بر آن، آموزش و توانمندی روانشاختی (به ویژه عنصر اعتماد و عزت نفس) موثرترین مولفه ها بوده اند. مرور مطالعات حوزه توانمندسازی زنان در ایران نشان می دهد سیاست های کشور به صورت مقطعی و عمدتا پراکنده تنها بر جنبه ها یا گروه های هدف مشخصی (مثلا استقلال اقتصادی آن هم از نوع حمایتی نه عاملیتی و گروهی چون زنان سرپرست خانوار) تاکید کرده اند و این بدان معناست که رویکرد کلی حوزه سیاست گذاری در کشور نتوانسته است آنچنان که شایسته است، شبکه ای بودن عوامل توانمندساز را در نظر بگیرد. علاوه بر این مورد، سیاست های اجرایی به شکلی همگانی، از بالا و عمدتا بدون در نظر گرفتن تنوع و خاص بودگی های زمینه و گروه مورد نظر اعمال شده است و چنانچه پژوهش ها نشان دادند تفاوت بازخوردهای آنها در مناطق مختلف کشور ناشی از چنین غفلتی است.
این مطالعه در اندیشکده بانوان جهاد دانشگاهی واحد الزهرا (س) توسط تیم پژوهشی زهرا نقی زاده و مهسا تیزچنگ و همکاری ریحانه شاه ولی و هایده مهدوی در سال 1401 انجام شده است.




