امنیت و سیاست خارجیعارضه یابی و مساله یابیگزارش ارزیابی راهبردیمسائل امنیتی و نظامی

کنسپتسیای ایرانی و مسئله جنگ

تبیین مفهوم کنسپتسیا و کالبدشکافی خطاهای شناختی و محاسباتی تحلیلگران ایرانی در مواجهه با تهدیدات نظامی و جنگ با استفاده از این مفهوم

مطالعه پدیده های مرتبط با غافلگیری های راهبردی و شکست های عظیم اطلاعاتی در تاریخ روابط بین الملل، همواره یکی از پیچیده ترین، حیاتی ترین و آموزنده ترین ابعاد در مطالعات امنیت ملی و سیاست خارجی به شمار می رود. این مسئله از آنجایی اهمیت می یابد که کشور در سال گذشته چندین بار اسیر غافلگیری های نظامی و امنیتی شد. درک این مسئله بغرنج که چگونه مجموعه ای از شواهد متقن، قرائن آشکار و نشانه های عینی دال بر وقوع یک تهاجم نظامی گسترده نادیده گرفته شده و در عوض، برداشت های خوش بینانه و تقلیل گرایانه جایگزین واقع بینی راهبردی و آمادگی نظامی می شوند، نیازمند واکاوی عمیق در ساختارهای ذهنی و روانی تحلیلگران است.

ضرورت و اهداف پژوهش

در جهان پرآشوب معاصر که تهدیدات به صورت لحظه ای تغییر شکل می دهند، تکیه بر تحلیل های دقیق، بدون سوگیری و مبتنی بر داده های واقعی، تنها راهکار حفظ بقا و ارتقای امنیت ملی است. با این حال، تجربه بحران های اخیر نشان داده است که حتی زبده ترین و باسابقه ترین نهادهای تحلیلی نیز می توانند در دام تله های شناختی گرفتار شوند. پس از وقوع حوادث ناگوار نظامی و غافلگیری های پیاپی در مواجهه با تحرکات دشمن، این پرسش اساسی در محافل نخبگانی مطرح گردید که چرا علی رغم وجود سیگنال های واضح، بدنه کارشناسی قادر به پیش بینی و هشدار به موقع پیرامون وقوع جنگ نشد.

در پاسخ به این خلا بزرگ، پژوهش حاضر با هدف ریشه یابی این ناکامی ادراکی تدوین شده است تا نشان دهد مشکل نه در کمبود اطلاعات خام، بلکه در چارچوب های فیلترکننده و جهت داری بوده است که داده ها را تفسیر می کردند. هدف بنیادین این واکاوی، عبور از نگاه های تقلیل گرایانه (مانند توجیه عمومی خطای انسانی) یا برچسب زنی های شتاب زده (همچون متهم کردن تحلیلگران به نفوذ) است و در پی آن است تا با رویکردی آسیب شناسانه، مکانیزم شکل گیری این خطای سیستماتیک را کشف کند تا از تکرار آن در بزنگاه های حساس آینده جلوگیری به عمل آید.

مبانی مفهومی کنسپتسیا در مطالعات اطلاعاتی و امنیتی

درک دقیق استدلال های این پژوهش، مستلزم آشنایی عمیق با واژه شناسی خاص آن در حوزه روان شناسی شناختی و ادبیات کلاسیک سرویس های اطلاعاتی است. واژه «کنسپتسیا» که در اصل از ادبیات نهادهای امنیتی رژیم صهیونیستی به عاریت گرفته شده است، به معنای یک چارچوب ذهنی صلب، نفوذناپذیر و مسلط است که در عمل به مثابه یک فیلتر ادراکی بسیار قدرتمند عمل می کند. این مفهوم نشان دهنده شرایطی است که در آن، یک پارادایم تحلیلی به قدری در ذهن تحلیلگر رسوخ می کند که تمامی داده های ورودی جدید، پیش از پردازش منطقی، از صافی سوگیری های این پارادایم عبور داده می شوند.

تحلیلگر یا نهادی که گرفتار این تله شناختی مهلک می شود، دیگر توانایی ارزیابی بی طرفانه، جامع و همه جانبه نشانه های میدانی را نخواهد داشت؛ بلکه ناخودآگاه تنها به دنبال شواهدی می گردد که پیش فرض های بنیادین او را تایید و تثبیت کنند و در مقابل، هرگونه سیگنال متناقض و هشداردهنده ای را به عنوان نویز، اطلاعات فریب، جنگ روانی دشمن یا رویدادهای تصادفی تفسیر و طرد می کند. در متون امنیتی، کنسپتسیا دارای بار معنایی به شدت منفی و فاجعه بار است، زیرا مستقیما به شکست های اطلاعاتی، از دست رفتن جان انسان ها و فروپاشی دکترین های دفاعی منجر می شود.

تجربه تاریخی شکست های اطلاعاتی رژیم صهیونیستی

برای تبیین بهتر قدرت مخرب کنسپتسیا، مطالعه تطبیقی دو نمونه از بزرگترین شکست های اطلاعاتی تاریخ معاصر ضروری می نماید.

غافلگیری راهبردی در اکتبر ۱۹۷۳ و فروریختن دکترین آمان

پس از پیروزی های نظامی رژیم صهیونیستی در جنگ شش روزه سال ۱۹۶۷، سازمان اطلاعات نظامی این رژیم (آمان) به یک غرور کاذب و کنسپتسیای عمیق دچار شد. هسته مرکزی این قالب ذهنی بر این گزاره استوار بود که ارتش مصر هرگز بدون دستیابی به برتری مطلق هوایی و تسلیحات پیشرفته برای خنثی سازی نیروی هوایی اسرائیل، جرات آغاز یک حمله تهاجمی برای بازپس گیری صحرای سینا را نخواهد داشت.

این پیش فرض چنان در تار و پود نهادهای ارزیاب تنیده شده بود که حتی گزارش های صریح و هشدارهای منابع انسانی بسیار سطح بالا با شک و تردید نگریسته شده و نادیده گرفته شدند. حتی زمانی که نشانه های عینی از آمادگی نیروهای مصری و سوری برای عبور از کانال سوئز رؤیت شد، آمان با اتکا به همان کنسپتسیای مسلط، این تحرکات را صرفا به عنوان رزمایش های نظامی یا اقدامات دفاعی از ترس حمله پیش دستانه اسرائیل تفسیر کرد. نتیجه این تصلب فکری، غافلگیری استراتژیک اسرائیل در روز ششم اکتبر ۱۹۷۳ بود؛ شکستی که به دلیل ناتوانی در بسیج به موقع نیروهای ذخیره، خسارات جبران ناپذیری را به ساختار نظامی و اسطوره های شکست ناپذیری آن ها وارد ساخت.

طوفان الاقصی و فروپاشی توهم بازدارندگی در اکتبر ۲۰۲۳

پنجاه سال پس از فاجعه یوم کیپور، دستگاه اطلاعاتی اسرائیل بار دیگر در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ قربانی کنسپتسیایی بسیار سهمگین تر شد. محور اصلی این خطای ادراکی جدید، اعتقاد راسخ به «موفقیت دکترین بازدارندگی اسرائیل و مهار کامل حماس» بود. تحلیلگران آمان و شاباک با استناد به سکوت مقطعی حماس در درگیری های پیشین و تمرکز ظاهری این گروه بر امور حکومتداری، تسهیل ورود کمک های مالی قطر و صدور مجوز کار برای کارگران فلسطینی، به این نتیجه قطعی رسیده بودند که حماس رویکردی محافظه کارانه و عمل گرایانه پیشه کرده و از فاز مبارزه مسلحانه همه جانبه عبور کرده است.

این چارچوب فکری به حدی قدرتمند بود که اسناد فوق محرمانه عملیاتی نظیر سند «دیوار اریحا»، اظهارات آشکارا تهاجمی فرماندهان مقاومت مانند شهید صالح العاروری، و مانورهای علنی شبیه سازی حمله به شهرک ها، همگی به عنوان تحرکات نمایشی و غیرعملیاتی تفسیر شدند. فاجعه بارترین تجلی این کنسپتسیا در جلسه ساعات پایانی پیش از حمله رقم خورد؛ جایی که مقامات ارشد امنیتی با وجود دریافت نشانه های قطعی از تحرکات مرزی، باز هم بر عدم قصد حماس برای تهاجم تاکید ورزیدند و شکستی بی نظیر در تاریخ موجودیت این رژیم را رقم زدند.

کالبدشکافی کنسپتسیای تحلیلگران ایرانی در جنگ های ۱۲ و ۴۰ روزه

با درس آموزی از این پشتوانه نظری و تجربی، پژوهش به بررسی فضای تحلیلی و کارشناسی داخلی در مقطع پیش از جنگ های سرنوشت ساز خرداد و اسفند ۱۴۰۴ می پردازد. در این برهه زمانی، علی رغم وجود سیگنال های متعدد از قریب الوقوع بودن یک تهاجم نظامی همه جانبه از سوی ائتلاف متخاصم، طیف وسیعی از تحلیلگران برجسته و صاحب نام داخلی به صراحت احتمال وقوع جنگ را نامحتمل و دور از ذهن می دانستند. بررسی موشکافانه اظهارنظرها، مقالات و مشاوره های این طیف، نشان دهنده شکل گیری یک کنسپتسیای ایرانی است که بر پایه پنج پیش فرض یا گزاره تحلیلی غلط و گمراه کننده استوار شده بود.

توهم اراده سیاسی برای توافق

یکی از پرتکرارترین پیش فرض های تحلیلی، اعتقاد به وجود اراده سیاسی مستحکم در هر دو طرف برای دستیابی به توافق و پرهیز قطعی از تقابل نظامی بود. تحلیلگران گرفتار در این کنسپتسیا، با تکیه بر این اصل که دیپلماسی همواره یگانه مسیر تامین منافع است، تصور می کردند که هزینه های سنگین جنگ، اجتناب ناپذیریِ حصول یک توافق مرضی الطرفین را تضمین می کند. این خوش بینی افراطی تا جایی پیش رفت که حتی یک روز پیش از آغاز حمله سحرگاهی ۲۳ خرداد، برخی کارشناسان با استناد به شروع قریب الوقوع دور جدید مذاکرات، وقوع هرگونه برخورد سخت را منتفی می دانستند.

خطای ادراکی نسبت به ترامپ

ذیل همین پیش فرض، گزاره تقلیل گرایانه «ترامپ تنها یک تاجر اهل معامله است» به شدت ترویج می شد. این تحلیلگران با نادیده گرفتن سقف مطالبات حداکثری و خطوط قرمز بنیادین واشنگتن در قالب راهبرد دیپلماسی اجبار، به اشتباه می پنداشتند که صرفِ روحیه معامله گری رئیس جمهور آمریکا، مسیر را برای توافقات مرسوم هموار می سازد؛ غافل از آنکه هدف اصلی این فشارها، تسلیم کامل در سایه تهدید معتبر نظامی بود. از سوی دیگر، گزاره «ایران مسئله اصلی ترامپ نیست» نیز مزید بر علت شد تا با برجسته سازی شعارهای داخلی و اقتصادی دولت وی، احتمال ماجراجویی خارجی و تمرکز ماشین جنگی آمریکا بر ایران به حداقل کاهش یابد و اختلافات تاکتیکی واشنگتن و تل آویو به عنوان یک مانع راهبردی برای حمله تفسیر گردد.

بزرگ نمایی توان بازدارندگی

عامل دیگری که بر استحکام این کنسپتسیا افزود، تحلیل اغراق آمیز از پیامدهای نبردهای مقطعی پیشین بود. گروهی از نخبگان با استناد به ضربات موشکی وارد شده به مواضع دشمن در جریان جنگ ۱۲ روزه، به این جمع بندی قطعی رسیدند که توان آفندی جمهوری اسلامی موفق به بازتولید کامل بازدارندگی شده است و ارتقای روزافزون زیرساخت های نظامی، عملا گزینه تهاجم متقابل را از روی میز تصمیم گیران غربی و صهیونیستی حذف کرده است.

تقلیل اهداف براندازانه دشمن

رواج گزاره بسیار خطرناک «دشمن در پی براندازی و تغییر رژیم نیست» یکی از پایه های این کنسپتسیا بود. این پیش فرض باعث شد تا تحلیلگران حتی در ارزیابی وقایع میدانی نیز دچار خطای دید شوند؛ به عنوان نمونه، حمله هدفمند به جلسه حیاتی نهادهای عالی امنیت ملی (شعام)، صرفا به عنوان یک شلیک هشداردهنده و پیام رسان تفسیر شد، نه تلاشی عامدانه برای قطع زنجیره فرماندهی و براندازی. این کنسپتسیا به قدری ذهن ها را بسته بود که احتمال ترور مقامات عالی رتبه و شخص اول کشور کاملا نامحتمل شمرده می شد، در حالی که اسناد و اعترافات بعدی، از جمله اظهارات صریح مقامات متخاصم مبنی بر برنامه سه روزه برای تسخیر ساختارها، پرده از اهداف عمیقا براندازانه و جنایتکارانه آن ها برداشت.

امیدهای واهی به دیپلماسی انرژی و نادیده گرفتن سیگنال های نظامی

آخرین پایه این کنسپتسیا، اتکای کامل و خام به متغیرهای اقتصاد سیاسی بود. باوری در میان بخشی از تکنوکرات ها و تحلیلگران اقتصادی شکل گرفته بود که ارائه پیشنهادهای جذاب برای مشارکت و سرمایه گذاری شرکت های آمریکایی در زیرساخت های انرژی و میادین نفت و گاز ایران، می تواند منطق ژئوپلیتیک را تغییر داده و از میزان خصومت ها بکاهد. این نگاه کارکردگرایانه که سابقه شکست آن در دولت های گذشته نیز وجود داشت، باعث شد تا امید واهی به دیپلماسی اقتصادی جایگزین آماده باش نظامی گردد.

 

برآیند ترکیب این پنج گزاره با یکدیگر، سپری ادراکی ایجاد کرد که مانع از رؤیت واقعیت های میدانی شد. به گونه ای که انتقال بی سابقه و عظیم ناوگان های هواپیمابر، تجهیزات لجستیکی و نیروهای زرهی به منطقه که تنها با آرایش نظامی پیش از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ قابل قیاس بود، از سوی این تحلیلگران صرفا به عنوان ابزاری نمایشی برای پیشبرد «دیپلماسی اجبار» و ایجاد رعب به منظور امتیازگیری در میز مذاکره تفسیر گردید. حتی تهدیدات و مواضع صریح و بی پرده رئیس جمهور متخاصم مبنی بر دخالت نظامی به بهانه حمایت از معترضان پس از حوادث دی ماه، نه به عنوان یک دکترین عملیاتی، بلکه به عنوان یک لفاظی سیاسی و بلوف رسانه ای ارزیابی شد.

جمع بندی

کشور در سال گذشته چندین بار اسیر غافلگیری های نظامی و امنیتی شد. با این حال، غافلگیری نخبگانی در پیش بینی حوادث نظامی خرداد و اسفند ۱۴۰۴ را نمی توان محصول فقدان داده های اطلاعاتی دانست؛ بلکه آن را باید به عنوان خروجی مستقیم یک «کنسپتسیای تحلیلی» به شدت مخرب و تقلیل گرایانه تحلیل کرد. این قاب بندی ذهنی با ترکیب مفروضات اشتباهی چون اراده دشمن برای توافق، معامله گر بودن حریف، عدم تمایل به براندازی نظام و اتکای بیش از حد به توانمندی های بازدارنده مقطعی، سیگنال های قطعی جنگ را به عنوان مانورهای دیپلماتیک بازتفسیر کرد. رهایی جامعه اطلاعاتی و امنیتی از چنبره چنین تله های شناختی مهلکی، صرفا با سرزنش و حذف افراد محقق نمی شود، بلکه نیازمند نهادینه سازی تفکر انتقادی ساختاریافته، بازنگری مستمر در مفروضات بنیادین و ایجاد سازوکارهای سیستمی برای مقابله با سوگیری های تاییدی است تا از تکرار چنین خسارات جبران ناپذیری در آینده امنیت ملی کشور جلوگیری شود.

 

این مطالعه در پژوهشکده ابرار معاصر تهران توسط سعید ساسانیان در سال ۱۴۰۵ انجام شده است.

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

موسسه مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران

موسسه تهران ضمن توجه به نیازها و ضرورت ‌های حوزه سیاستگذاری، تولید منابع مرتبط با حوزه‌ های سیاست خارجی، مطالعات استراتژیک و امنیت بین ‌الملل را برای مخاطب دانشگاهی مدنظر قرار داده است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا