نگاه افکار عمومی چین به جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران
بررسی مواضع پنهان و آشکار در لایه های رسانه ای، نخبگانی و مردمی چین نسبت به جنگ سوم تحمیلی
تحولات پرشتاب خاورمیانه و درک پویایی های قدرت در این منطقه، نیازمند واکاوی نگاه بازیگران نوظهور به معادلات امنیتی است. در این میان، تحلیل نگاه افکار عمومی چین به جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، به عنوان یکی از شاخص های کلیدی در فهم جهت گیری های آتی پکن، اهمیتی راهبردی و تعیین کننده دارد. چین دیگر تنها یک شریک اقتصادی محسوب نمی شود، بلکه ادراکات لایه های مختلف جامعه، رسانه ها و نخبگان آن می تواند بر عمق، پایداری و کیفیت روابط دوجانبه تاثیر مستقیم بگذارد. از این رو، بررسی دقیق اینکه افکار عمومی و شبکه های اجتماعی در چین چگونه صف آرایی های نظامی در خاورمیانه را تفسیر می کنند، برای سیاست گذاران و پژوهشگران حائز اهمیت فراوان است.
ضرورت و اهداف پژوهش
تحولات امنیتی اخیر و تشدید تنش ها در خاورمیانه، نیازمند بازنگری در نحوه تعامل با قدرت های جهانی و شرکای استراتژیک است. با وجود روابط رسمی و دیپلماتیک مستحکم میان تهران و پکن، همواره یک شکاف شناختی ظریف درباره نحوه ادراک جامعه و نخبگان چینی از تحولات مرتبط با ایران احساس می شود. فهم این مسئله که در بزنگاه های حساس تقابل، افکار عمومی و شبکه های اجتماعی در چین چه واکنش و گرایشی از خود نشان می دهند، برای تنظیم راهبردهای کلان سیاست خارجی و دیپلماسی عمومی بسیار حیاتی است.
فقدان یک تصویر شفاف و داده محور از این ادراکات، می تواند منجر به خطای محاسباتی در ارزیابی میزان حمایت شرکای بین المللی در روزهای بحرانی شود. به علاوه، واکاوی لایه های مختلف جامعه چین نشان می دهد که رویکرد آنان به تقابل های منطقه ای یکدست و یکپارچه نیست. در نتیجه، هدف بنیادین این گزارش، رمزگشایی از مواضع پنهان و آشکار در لایه های رسانه ای، نخبگانی و مردمی چین نسبت به درگیری های اخیر است. این ارزیابی تلاش دارد تا فراتر از مواضع رسمی دولت چین، با تحلیل گفتمان شبکه های اجتماعی و اندیشکده ها، تصویری واقعی از نحوه قاب بندی این منازعات ترسیم کند.
لایه های تحلیل افکار عمومی و شبکه های اجتماعی چین
بررسی رویکرد جامعه چین به درگیری های خاورمیانه نیازمند تفکیک لایه های مختلف تحلیلی است. افکار عمومی چین در مواجهه با این تحولات، رویکردی چندوجهی از خود بروز می دهند که ناشی از تنوع دیدگاه ها و شکاف های فکری داخلی است.
چندقطبی بودن گفتمان در فضای مجازی
بررسی لایه شبکه های اجتماعی در چین نشان دهنده یک فضای گفتمانی کاملا چندقطبی است. این فضا شامل طیف وسیعی از واکنش ها به بحران است:
- حمایت منتقدانه از ایران در برابر فشارهای هژمونیک؛
- تحسین برخی اقدامات اسرائیل، با تمرکز بر ادعای دقت عملیات ها و پرهیز از تلفات غیرنظامی؛
- بروز ناسیونالیسم قوی ضدآمریکایی که غالبا با زبان طنز و تولید میم های اینترنتی همراه است.
شبکه های اجتماعی چین در این مقطع، به بستری برای محکومیت سیاست های واشنگتن، ابراز همدردی با تهران و در عین حال، سرازیر شدن سیلی از مشاوره های راهبردی ناخواسته از سوی کاربران تبدیل شده است.
شکاف طبقاتی و نخبگانی در ادراک بحران
یکی از یافته های مهم، وجود شکافی آشکار میان طبقات مختلف جامعه و جریان های روشنفکری در فهم این منازعه است. توده های مردم عادی که غالبا همسو با روایت رسمی دولت عمل می کنند، حامی فلسطین و منتقد جدی سیاست های غرب هستند. در مقابل، بخشی از نخبگان و جریان های لیبرال چینی گرایش هایی به سمت روایت های اسرائیل نشان می دهند. این دوگانگی حاکی از آن است که درک جامعه چین از خاورمیانه، تابعی از صف بندی های فکری و طبقاتی درون خود چین نیز محسوب می شود.
ادراک استراتژیک: تصویر بازیگران در ذهنیت چینی
درک افکار عمومی چین از نقش آفرینان این بحران، نیازمند واکاوی دقیق تصویر هر یک از این بازیگران است. در ذهنیت چینی ها، «نگاه به مهاجم» از «نگاه به کشور تحت فشار» کاملا تفکیک شده است.
تصویر غرب؛ نماد افول و تجاوزگری
نگاه کلی جامعه و کارشناسان چین به آمریکا و اسرائیل، عمدتا منفی و انتقادی است. افکار عمومی چین، این دو بازیگر را غالبا به عنوان نیروهای متجاوز و نمادهای آشکار افول هژمونی غرب در نظام بین الملل تلقی می کنند. این نگاه، ریشه در رقابت های کلان پکن و واشنگتن دارد و رفتار غرب در خاورمیانه را مصداق استانداردهای دوگانه می داند.
تصویر ایران؛ همدلی در کنار ادراک ضعف
در نقطه مقابل، نگاه به ایران اگرچه در سطح کلان همدلانه است، اما با انتقادات جدی و گاه نگاه های تحقیرآمیز همراه است. در ذهنیت بخشی از افکار عمومی و نخبگان چینی، ایران در مواجهه با این سطح از تنش ها به عنوان بازیگری ضعیف، منفعل و ناکارآمد تصویر شده است. این ادراک منفی، یک تهدید اساسی محسوب می شود؛ زیرا حتی در صورت وجود همدلی در موضع رسمی پکن، شکل گیری ادراک ضعف در میان مردم و نخبگان چین می تواند پشتوانه استراتژیک و بلندمدت روابط دوجانبه را به شدت سست کند.
پراگماتیسم سرد و راهکارهای پیشنهادی
لایه رسانه های رسمی و اندیشکده های چین در قبال این تنش ها، رویکردی مبتنی بر «پراگماتیسم سرد» اتخاذ کرده اند. پکن اگرچه ظرفیت همدلی با محور ضدغربی را داراست، اما در عمل رویکردی کاملا حسابگرانه و فاصله گذارانه را دنبال می کند و حتی ممکن است به این بحران به چشم یک فرصت راهبردی بنگرد.
در این فضا، راهبرد عملیاتی و حیاتی برای ایران، بازسازی سریع تصویر خود در افکار عمومی شریک شرقی است. ایران باید تصویر «بازیگر ضعیف و منفعل» را تغییر داده و خود را به عنوان یک «بازیگر مقتدر و قابل اتکا» معرفی کند. در پیش گرفتن یک دیپلماسی مقتدرانه، توام با روایت سازی فعال و چندلایه، برای مقابله با ادراک ضعف و تضمین حفظ پشتوانه افکار عمومی نخبگان چینی، الزامی است.
جمع بندی
درک افکار عمومی چین از تحولات امنیتی خاورمیانه، پدیده ای پیچیده، چندلایه و نیازمند مدیریت هوشمندانه رسانه ای است. در حالی که فضای عمومی جامعه چین، به دلیل تقابل های هژمونیک، به طور طبیعی رویکردی ضدآمریکایی و منتقدانه نسبت به اسرائیل دارد، این گرایشِ ضدغربی لزوما به معنای احترام راهبردی و جایگاه قدرتمند برای ایران نیست. بزرگترین آسیب پذیری در روابط دوجانبه با چین، شکل گیری و تثبیت ادراک ضعف و انفعال از جایگاه منطقه ای ایران در ذهن نخبگان و افکار عمومی این کشور است. از این رو، حفظ و ارتقای اتحادهای استراتژیک در نگاه شرکای شرقی، تنها با اتکا به دیپلماسی رسمی دولت ها محقق نمی شود. بازسازی تصویر اقتدار، طراحی روایت های اثرگذار و تدوین یک دیپلماسی عمومی کنشگر برای خنثی سازی ادراک ضعف، الزامی قطعی برای تضمین منافع بلندمدت در تعاملات آینده است.
این مطالعه در گروه سیاست پژوهی و تحلیل داده نمافر توسط ارسلان ویسی در سال 1405 انجام شده است.




