ثبات افغانستان چرا برای امنیت ملی ایران حیاتی است
بررسی تحولات روابط ایران و دولت افغانستان و تحلیل تاثیرات بی ثباتی در افغانستان بر امنیت ملی و ثبات در ایران
اندیشکده روابط بین الملل
تحول در روابط ایران و طالبان (امارت اسلامی افغانستان)، یکی از مهم ترین تغییرات ژئوپلیتیکی منطقه در سال های اخیر به شمار می رود. دو طرفی که در دهه ۱۹۹۰ در دو سوی یک منازعه خونین قرار داشتند، امروز در عمل به سمت نوعی همزیستی سیاسی و امنیتی حرکت کرده اند. پرسش اصلی این است که چرا تهران، با وجود سابقه تلخ تاریخی، اکنون از ثبات افغانستان تحت حاکمیت طالبان حمایت می کند.
از دیدگاه وبسایت اوراسین تایمز، برای پاسخ به این پرسش باید از سطح خبر عبور کرد و به منطق تصمیم سازی در سیاست خارجی ایران پرداخت. سیاست تهران در قبال افغانستان پس از ۲۰۲۱، بیش از آنکه ارزشی یا احساسی باشد، مبتنی بر محاسبه هزینه و فایده است. ایران با واقعیتی به نام «کنترل کامل طالبان بر جغرافیای افغانستان» مواجه است. نادیده گرفتن این واقعیت، می توانست پیامدهای امنیتی و اقتصادی سنگینی برای ایران به همراه داشته باشد.
در دهه ۱۹۹۰، ایران حامی ائتلاف شمال و دولت مجاهدین بود. این حمایت، ریشه در نگرانی های مذهبی، امنیتی و هویتی داشت. طالبان آن زمان، نه تنها رویکردی ضدشیعی داشتند، بلکه به طور مستقیم منافع ایران را تهدید کردند. قتل دیپلمات های ایرانی در مزارشریف، نقطه اوج این خصومت بود و دو کشور را تا آستانه درگیری نظامی پیش برد.
با این حال، سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱ و حضور نظامی آمریکا در افغانستان، معادله را تغییر داد. ایران در آن مقطع، برخلاف تصور رایج، با دولت جدید کابل همکاری کرد. دلیل این همکاری، مهار تهدید طالبان و جلوگیری از بی ثباتی در همسایگی شرقی ایران بود. اما این وضعیت پایدار نماند. با تشدید تنش میان تهران و واشنگتن پس از اشغال عراق، نگاه ایران به حضور آمریکا در افغانستان نیز تغییر کرد.
از این مقطع به بعد، ایران به تدریج خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان را به عنوان یک هدف راهبردی دنبال کرد. تماس های غیرعلنی با طالبان آغاز شد و به مرور شکل علنی تری به خود گرفت. این تماس ها، نه نشانه اتحاد، بلکه ابزاری برای مدیریت آینده افغانستان پس از خروج آمریکا بود. تهران می خواست در نظم جدید، غافلگیر نشود.
پس از فروپاشی دولت جمهوری افغانستان در اوت ۲۰۲۱، برخلاف بسیاری از پیش بینی ها، کشور وارد جنگ داخلی گسترده نشد. طالبان توانستند کنترل سراسری را تثبیت کنند و جبهه مقاومت ملی نیز نتوانست به یک بازیگر مؤثر تبدیل شود. این ثبات نسبی، محاسبات ایران را تقویت کرد. از نگاه تهران، یک حکومت متمرکز، حتی اگر مطلوب نباشد، از هرج ومرج بهتر است.
نخستین عامل کلیدی در نزدیکی ایران و طالبان، تهدید داعش خراسان است. داعش از سال ۲۰۱۴ به عنوان یک بازیگر بی ثبات کننده در افغانستان ظهور کرد. این گروه، هم طالبان و هم کشورهای همسایه را دشمن خود می داند. برای ایران، حضور داعش در افغانستان یک تهدید مستقیم امنیتی محسوب می شود. داعش نه تنها سابقه حمله به شیعیان را دارد، بلکه می تواند ناامنی را به مرزهای ایران منتقل کند.
عملکرد طالبان در مهار داعش، نقش مهمی در تغییر نگاه تهران داشته است. برخلاف تصور اولیه، طالبان عملیات سخت گیرانه ای علیه داعش انجام دادند. گزارش های سازمان ملل نیز از کاهش محسوس حملات داعش در دو سال گذشته حکایت دارد. برای ایران، این واقعیت میدانی اهمیت بیشتری از اختلافات ایدئولوژیک دارد.
عامل دوم، مسئله پناهجویان افغان است. ایران طی چهار دهه گذشته، یکی از اصلی ترین مقصدهای مهاجرت افغان ها بوده است. حضور میلیون ها پناهجو، فشار سنگینی بر اقتصاد و خدمات اجتماعی ایران وارد کرده است. در سال های اخیر، تهران سیاست بازگرداندن پناهجویان را با جدیت بیشتری دنبال کرده است. طبق آمار سازمان بین المللی مهاجرت، بیش از ۷۰۰ هزار افغان تنها در شش ماه نخست ۲۰۲۵ به کشورشان بازگشته اند.
بی ثباتی در افغانستان می تواند موج جدیدی از مهاجرت را ایجاد کند. این سناریو برای ایران، به ویژه در شرایط اقتصادی دشوار، بسیار پرهزینه است. بنابراین، حمایت از ثبات افغانستان، در واقع تلاشی برای کنترل فشارهای داخلی است. ساخت دیوار و موانع مرزی نیز مکمل همین سیاست به شمار می رود.
سومین عامل، اهمیت افغانستان به عنوان یک بازار اقتصادی برای ایران است. افغانستان به دلیل جنگ های طولانی، به شدت وابسته به واردات است. ایران، به واسطه تحریم ها، نیازمند بازارهای منطقه ای است. افغانستان یکی از در دسترس ترین این بازارهاست. صادرات ایران به افغانستان در سال ۲۰۲۴ به حدود ۳٬۱۴۳ میلیارد دلار رسید. این رقم، برای اقتصادی تحت فشار، قابل توجه است.
اختلال در مسیرهای تجاری افغانستان و پاکستان، سهم ایران از بازار افغانستان را افزایش داده است. هرگونه ناامنی در افغانستان، این مزیت را تهدید می کند. برای تهران، ثبات کابل به معنای تداوم صادرات، اشتغال و ارزآوری است. این یک پیوند مستقیم میان امنیت و اقتصاد ایجاد می کند.
چهارمین عامل، مسئله آب است. رودخانه های مشترک، به ویژه هیرمند، سال هاست که یکی از حساس ترین موضوعات میان دو کشور بوده اند. ایران، که با بحران شدید آب مواجه است، ثبات افغانستان را شرط اجرای توافقات آبی می داند. یک دولت ناپایدار، توان یا اراده لازم برای مدیریت این مسئله را نخواهد داشت.
مجموع این عوامل نشان می دهد که رویکرد ایران به طالبان، نه از سر اعتماد کامل، بلکه ناشی از واقع گرایی است. تهران هنوز حکومت طالبان را به رسمیت نشناخته است. با این حال، در عمل با آن مانند یک دولت رسمی رفتار می کند. این تناقض ظاهری، در واقع بازتاب سیاستی عمل گرایانه است.
درس هایی برای ایران
این تجربه، چند درس مهم برای سیاست خارجی ایران دارد. نخست، اهمیت پذیرش واقعیت های میدانی است. سیاست موفق، لزوماً سیاست مطلوب ایدئولوژیک نیست. دوم، امنیت ملی اغلب در پیوند مستقیم با اقتصاد تعریف می شود. ثبات همسایگان، بخشی از امنیت داخلی است.
در عین حال، تهدیدهایی نیز وجود دارد. وابستگی بیش ازحد به یک بازیگر غیررسمی می تواند ریسک آفرین باشد. همچنین، نادیده گرفتن مسائل حقوق بشری و اجتماعی در افغانستان، ممکن است در بلندمدت هزینه های حیثیتی برای ایران ایجاد کند.
فرصت اصلی، تبدیل تعامل با افغانستان به یک چارچوب نهادمند و قابل پیش بینی است. ایران می تواند با تمرکز بر همکاری های اقتصادی، آبی و امنیت مرزی، نقش خود را به عنوان یک بازیگر باثبات منطقه ای تقویت کند.



