نقش زنان در حکمرانی فرهنگی در جنگ
یادداشت دکتر مهدیهالسادات میریان، دبیر اندیشکده تحول حکمرانی
مهدیهالسادات میریان، دبیر اندیشکده تحول حکمرانی
در دورههای بحران و جنگ، ساختارهای اجتماعی دچار بازآرایی میشوند و این امر به فعالشدن ظرفیتهای جدید در حکمرانی فرهنگی میانجامد. یکی از مهمترین این ظرفیتها، گسترش نقش زنان در تولید، انتقال و تثبیت معنا در جامعه است. در ادامه با بهرهگیری از نظریههای سرمایه فرهنگی (بوردیو)، کنش ساختیابی (گیدنز)، تابآوری اجتماعی (نوریس و همکاران) و حکمرانی مشارکتی (رودز)، تبیین میکند که چگونه زنان در بستر جنگ، به کنشگران کلیدی حکمرانی فرهنگی تبدیل میشوند.
1. چارچوب نظری
تحلیل نقش زنان در حکمرانی فرهنگی، در ۴ محور نظری ممکن است:
الف) سرمایه فرهنگی و بازتولید معنا
به روایت بوردیو (۱۹۸۶)، فرهنگ میدان تولید و بازتولید قدرت نمادین است. زنان در بسیاری از جوامع، بهدلیل نقش تاریخی در آموزش غیررسمی، تربیت عاطفی و شبکههای اجتماعی خرد، حاملان اصلی سرمایه فرهنگی تجسمیافته و خانوادگی هستند. در جنگ، این سرمایه فعالتر میشود و بخشی از کارکردهای حکمرانی فرهنگی را بر دوش میگیرد.
ب) نظریه ساختیابی
گیدنز (۱۹۸۴) تاکید میکند که کنشگران در تعامل با ساختارهای محدودکننده، ساختار جدید خلق میکنند. زنان در بحران، با ورود به نقشهایی که پیشتر کمتر در اختیارشان بود (رسانه، مدیریت محلی، سازماندهی اجتماعی)، عملا ساختارهای فرهنگی موجود را بازتعریف میکنند.
ج) تابآوری اجتماعی
نوریس و همکاران (۲۰۰۸) تابآوری را محصول شبکههای اجتماعی، انسجام نمادین و احساس معنا میدانند. زنان، به دلیل حضور در شبکههای عاطفی و مراقبتی، یکی از ستونهای تابآوری فرهنگی در شرایط جنگ محسوب میشوند.
د) حکمرانی مشارکتی
رودز (۱۹۹۶) حکمرانی را شبکهای از کنشگران رسمی و غیررسمی میداند. زنان ازطریق شبکههای داوطلبانه، خیریهها، انجمنهای محلی، تولید فرهنگی و رسانه، بخشی از حکمرانی فرهنگی غیررسمی را در زمان بحران بر عهده میگیرند.
2. اهمیت بحران و جنگ در جابهجایی نقشها
دوره جنگ معمولا با سه فرایند همراه است:
- کاهش بخشی از نیروهای فعال در عرصه عمومی و فرهنگی بهدلیل تمرکز آنان بر امور دفاعی؛
- افزایش نیاز به بازتولید امید، معنا و انسجام؛
- گسترش فعالیتهای داوطلبانه و جامعهمحور.
این فرآیندها موجب فضاسازی ساختاری برای مشارکت گستردهتر زنان در:
- مدیریت فرهنگی؛
- اقدام جمعی؛
- تولید روایتهای اجتماعی؛
- ساماندهی شبکههای اجتماعی محلی.
مطابق پژوهش انن (۲۰۱۴)، جنگها غالبا سیاستهای جنسیتی را دگرگون میکنند و نقش زنان را در حکمرانی فرهنگی برجستهتر میسازند.
3. زنان بهعنوان کنشگران حکمرانی فرهنگی
کنش زنان در زمان بحران را میتوان در سه سطح بررسی کرد:
سطح اول: حکمرانی فرهنگی خرد (خانواده و محله)
- تثبیت عاطفی و اخلاقی خانواده؛
- انتقال معنا و روایتهای مقاومت و امید؛
- حفظ روالهای فرهنگی روزمره؛
- مدیریت فشارهای روانی و اجتماعی.
این سطح، مطابق با مفهوم micro-governance of culture، زیربنای ثبات فرهنگی جامعه است.
سطح دوم: حکمرانی فرهنگی میانی (نهادهای اجتماعی و مدنی)
- مشارکت در انجمنها، خیرین، گروههای داوطلبانه؛
- تولید محتوای فرهنگی و رسانهای؛
- ترویج ارزشهای جمعی در مدارس، مراکز محلی و رسانهها؛
- سازماندهی کمکهای اجتماعی.
مطابق مطالعات وود، نقش زنان در سازماندهی محلی در زمان جنگ یکی از عوامل اصلی تابآوری اجتماعی است.
سطح سوم: حکمرانی فرهنگی کلان (نهادهای رسمی)
در بسیاری از کشورها، جنگ منجر به افزایش حضور زنان در:
- نهادهای فرهنگی؛
- پژوهش و آموزش؛
- رسانههای رسمی؛
- مراکز سیاستگذاری اجتماعی
این سطح بیشتر به institutional cultural governance مربوط است.
4. پیامدهای بلندمدت نقشآفرینی زنان
پژوهشهای تطبیقی (Cohn, 2012; Sjoberg, 2016) نشان میدهد که مشارکت گسترده زنان در دوره جنگ سه پیامد پایدار دارد:
- ارتقای سرمایه اجتماعی و فرهنگی زنان؛
- تغییر نگرش جامعه نسبت به توانمندی زنان؛
- افزایش مشارکت آنان در عرصه عمومی پس از بحران؛
- شکلگیری الگوهای جدید جنسیتی در حکمرانی
این پیامدها معمولا با تداوم پس از جنگ، به اصلاحات پایدار در ساختارهای اجتماعی میانجامد.
5. جمعبندی
حکمرانی فرهنگی در دوره جنگ بدون مشارکت زنان ناقص میماند. زنان در سطوح خرد و نهادی، نقشی کلیدی در تولید معنا، انسجام و تابآوری برعهده دارند. این نقشها با چارچوب نظری حکمرانی مشارکتی و سرمایه فرهنگی همخوان است و توضیح میدهد که چرا در بسیاری جوامع، جنگ به افزایش نقش زنان در فرهنگ و سیاستگذاری فرهنگی منجر میشود.



