اخباریادداشت سیاستی

تحلیل نظری جنگ رمضان در چارچوب تکامل پارادایم‌های استعماری نوین

✍️ مهدی خسروی، مرکز ارزیابی سیاستی ایران

تحلیل نظری جنگ رمضان مستلزم بررسی آن در چارچوب تکامل تاریخی پارادایم‌های استعماری نوین است. این رویداد نظامی که در نهم اسفند ۱۴۰۴ به‌صورت مشترک توسط ایالات متحده و رژیم صهیونیستی علیه ایران آغاز شد، صرفا یک درگیری مقطعی نیست، بلکه نقطه عطفی در سیر تحول الگوهای سلطه در نظام بین‌الملل محسوب می‌شود. تحول این الگوها از استعمار کلاسیک مبتنی بر اشغال مستقیم سرزمین‌ها و تصرف عریان منابع آغاز شد، اما در قرن بیست‌ویکم به اشکال پیچیده‌تر، لایه‌مند و عمدتا غیرمستقیم تکامل یافته است. جنگ رمضان را باید اوج نهایی تلاش‌های ناکام برای ادغام جمهوری اسلامی ایران در نظم هژمونیک جهانی دانست که در صورت عدم توفیق سازوکارهای پیشین، به مرحله قهرآمیز رسیده است.

براین‌اساس، تکامل پارادایم‌های استعماری در چهار مرحله قابل ردیابی است: مرحله نخست، استعمار کلاسیک یا «سلطه سخت» بود که بر تهاجم نظامی مستقیم و حذف حاکمیت‌های محلی استوار بود. ناکارآمدی این الگو به‌دلیل مقاومت‌های مردمی، هزینه‌های اداره مستقیم و تنش‌های داخلی در کشورهای متروپل، زمینه را برای گذار به مدل «حکمرانی نیابتی» فراهم کرد. در این مرحله دوم، سلطه از طریق نصب ساختارهای قدرت دست‌نشانده و نخبگان وابسته اعمال می‌شد و حاکمیت نمایشی جایگزین اشغال مستقیم گردید. این تحول، گذار از «سلطه قهرآمیز» به «هژمونی نهادینه‌شده» را نشان می‌دهد که در آن اعمال قدرت از طریق درونی‌سازی هنجارها و قواعد نظام مسلط صورت می‌پذیرد.
در مرحله سوم، نهادهای علمی، فرهنگی و آموزشی به ابزارهای مهندسی هژمونیک تبدیل شدند. دانشگاه‌ها، موسسات پژوهشی و شبکه‌های نخبگی، بازتولیدکننده گفتمان لیبرال-سرمایه‌داری شدند و نخبگان پیرامونی را در موقعیت «تابعیت فکری» قرار دادند. نتیجه این فرآیند، تسلط بر افق معرفتی جوامع و نه صرفا منابع مادی آن‌ها بود. پیچیده‌ترین مرحله تحول با ظهور «جهانی‌سازی هدایت‌شده تحت لوای توسعه پایدار» تکمیل شد. در این الگو، مهندسی اجتماعی از طریق چارچوب‌های ظاهرا فنی مانند اهداف توسعه پایدار (SDGs)، ذیل کنوانسیون‌ها و معاهدات تخصصی، به «نرمالیزاسیون هنجاری» منجر گردید. این سازوکار با خردکردن موضوعات کلان به رژیم‌های فراملی، به تدریج تعریف مشروعیت از مفاهیمی چون حاکمیت و توسعه را در انحصار قدرت‌های مرکزی قرار داد و ظرفیت دولت‌ها برای پیگیری مسیرهای بدیل را تحلیل برد.

جمهوری اسلامی ایران از ابتدای تاسیس، با اتکا به گفتمان ضد هژمونیک، به بازیگری ضدسیستمی در برابر این نظم تبدیل شد. از این رو، ایران از یک مسئله منطقه‌ای به مانعی راهبردی در برابر پروژه جهانی‌سازی هژمونیک ارتقا یافته بود.

در این بستر، جنگ رمضان اوج تعارض ساختاری بین نظم در حال بازتولید و کنشگری ضدسیستمی است. این تهاجم حلقه نهایی زنجیره فشارهای چندلایه اقتصادی، فرهنگی و حقوقی پیشین محسوب می‌شود که پس از ناکامی سازوکارهای سلطه نرم (شامل تحریم‌های هوشمند، جنگ روانی و ابزارهای نهادهای بین‌المللی)، به بازگشت قهرآمیز به منطق سخت‌افزاری قدرت منجر شد. از این منظر، جنگ رمضان تجلی «بازگشت به قهر» در نظم معاصر است؛ لحظه‌ای که کارآمدی ابزارهای نرم به حد افول می‌رسد و ساختار مسلط ناگزیر به فعال‌سازی مجدد خشونت عریان می‌شود.

این رویداد همچنین تقابلی تاریخی بین پروژه جهانی‌سازی یکپارچه و آخرین پایگاه‌های مقاومت سازمان‌یافته است. ایران در این تقابل نه صرفا به‌مثابه یک دولت-ملت، بلکه به‌عنوان حامل روایتی بدیل از نظم جهانی ظاهر شده است. بنابراین، تحلیل جنگ رمضان بدون توجه به این سیر تکاملی (از استعمار کلاسیک تا مهندسی اجتماعی جهانی) به درکی ناقص از پویایی قدرت در نظام بین‌الملل منجر خواهد شد. این جنگ حلقه‌ای تکمیلی در چرخه تحول ابزارهای سلطه است که تداوم محتوای استعماری را در صورت‌های نوین بازنمایی می‌کند. تنها با قراردادن آن در این روایت بلندمدت می‌توان ابعاد راهبردی‌اش را در هندسه قدرت جهانی فهمید.

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

مرکز ارزیابی سیاستی ایران

مرکز ارزیابی سیاستی ایران، به‌عنوان تشکلی نخبگانی، با هدف تعمیق ارزیابی پیشینی تاثیرات قانونی در سیاست‌های کشور در سال 1403 تشکیل شد.

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا