رویکرد چین به جنگ امریکا علیه ایران؛ نظارهگر محتاط با صبر استراتژیک
محسن کشوریان آزاد، کارشناس اقتصاد سیاسی بین الملل و مسائل چین (بههمت اندیشکده تین شیا)
محسن کشوریان آزاد، کارشناس اقتصاد سیاسی بین الملل و مسائل چین (بههمت اندیشکده تین شیا)
مسئله تنظیم روابط چین با امریکا و استراتژی کنونی گسترش همکاری با ایران دو موضوع کلیدی سیاست خارجی چین در زمان وقوع جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران بوده است. در قالب دو مسئله فوق، فرصت ها و تهدیدهای در بستر جنگ مذکور برای چین نمایان گشته و جایگاه آن به عنوان قدرت بزرگ موجب شده تا تبیین نگرش چین و سویه رویکرد آن نسبت به ابعاد جنگ مهم باشد. حال سوال این است پس از گذشت بیش از ۲۲ روز از جنگ، چین چگونه به این جنگ نگریسته است؟ نسبت به ابعاد آن چگونه می اندیشد؟ پاسخ به این پرسش ها از رهگذر پیشینه رویکرد کلان سیاست خارجی آن و اقدامات عملی کنونی قابل بررسی است.
رویکرد متوازن، پوشش ریسک و اتخاذ صبر استراتژیک
در ۵ سال اخیر همواره سیاست چین نسبت به کشورهای حاشیه خلیج فارس (اعضای GCC)، ایران و حتی سایر کشورهای غرب آسیا بر مبنای استراتژی هجینگ (مصون سازی استراتژیک) استوار بوده و از همین لنز به اختلافات گذشته منطقه (جنگ عربستان و امارات علیه یمن، بحران دریای سرخ، جنگ غزه، مسئله جزایر سه گانه و…) نگریسته است، البته در برخی تحولات مذکور گاها رویکرد چین از توازن به سمت همسویی کم رنگ به گروه یا برخی دولت ها حرکت کرده است، اما در مجموع چارچوب استراتژیک همکاری هجینگ و متوازن بوده است. از این منظر در جنگ کنونی نیز از طریق بیانیه ها و موضع گیری های خود نیز این چارچوب استراتژیک را رعایت نموده است. به عنوان مثال در قطعنامه محکومیت حمله ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس رای ممتنع داد یا در بیانیه ها ضمن محکومیت حمله به ایران بر امنیت کشورهای حاشیه خلیج فارس تاکید کرد.
پارادوکس منافع ملی در مسئله انرژی و تنگه هرمز و اتخاذ رویکرد محتاط
در حوزه انرژی سیاست چین “تنوع سازی واردات” و “تضمین امنیت انرژی” به ویژه از کشورهای حاشیه خلیج فارس و ایران است، در وضعیت فعلی چینی ها با هر اقدامی که مسیر انرژی جهانی را تخریب و ناایمن کند موافق نیستند؛ با این وجود با توجه به شکاف های ژئوپلتیک جهانی و احتمال افزایش مسیرهای تامین انرژی چین، این کشور ذخایر انرژی خود را از قبل افزایش داده بود؛ اکنون چینی ها سایت جدید ذخیره سازی انرژی ایجاد کرده اند که قابلیت حفظ ذخایر چند ماهه بدون واردات نفت را دارد و در سال های اخیر بر حجم دخایر خود افزوده است. براساس گزارش ها چین بیش ۱.۳۸ میلیارد بشکه نفت ذخیره دارد که چیزی معادل ۱۱۲ روز واردات نفت است. بنایراین در سال های اخیر چینی ها برای احتمال وقوع جنگ پیش بینی های لازم و تدابیر را برای حوزه انرژی اندیشدند و خود را بیش از بقیه کشورها برای چنین آسیب امنیت انرژی اماده کرده بودند.
با همه اوصاف نفت کشورهای خلیج فارس و ترانزیت تنگه هرمز شاهراه تنفس اقتصادی چین در بلند مدت است و هر اتفاقی که منجر به آسیب حیاتی به این تنگه باشد بر آینده رشد اقتصادی چین اثر منفی می گذارد؛ چراکه ۵۴٪ نفت وارداتی آن از این منطقه تامین می گردد که تقریبا ۱۱٪ آن از ایران است. مضافا چینی ها در رویکرد “مشارکت محور” خود برای خاورمیانه الگوی “3+2+1” را انتخاب کرده اند که همکاری در حوزه انرژی، هسته اصلی و یک (اولویت اول) سیاست خارجی آن را تشکیل می دهند. در واقع زیر بنای اصلی سیاست خارجی چین در کشورهای حاشیه خلیج فارس و ایران امنیت انرژی است.
از لنز انرژی بی ثباتی در مسیرها یعنی ایجاد مشکل برای “امنیت اقتصادی” چین. از این زاویه، چین نیازمند آرامش بازار نفت در بلند مدت است، به تبع این وضعیت، ترجیح آن امنیت مسیرهای انرژی است و امنیت زیرساخت های کشورهای مبدا واردات انرژی برای ان کشور بسیار مهم است که شامل ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز می شود. شایان ذکر است، همانند دیگر کشورهای وارد کننده انرژی، جنگ زمینه ساز افزایش قیمت نفت خواهد بود که برای چین که بیش از ۱۱ میلیون بشکه نفت در روز وارد می کند، قیمت نفت می تواند هزینه سنگینی برای رشد اقتصادی آن در بلند مدت باشد. در حقیقت یکی از اصلی ترین سیاست های محدودساز امریکا علیه چین کاهش رشد اقتصادی آن است که بر هم خوردن امنیت انرژی چه در سطح ترانزیت تنگه هرمز و چه در سطح تخریب زیرساخت های مبدا واردات انرژی آن می توان این هدف را براورده کند.
پرونده
بنابراین از لنز انرژی وضعیت کنونی جنگ یعنی گسترش به زیرساخت های انرژی مطلوب چین نیست. با این وجود تسلط ایران بر تنگه هرمز لطمه جدی به “استراتژی بازیابی هژمونی آمریکا” و تقویت “استراتژی کانتر هژمونی” چین در چند سال اخیر است و از این زاویه وضعیت برتری ایران در تنگه هرمز مطلوب چین خواهد بود. مثلا تسلط ایران بر تنگه هرمز لطمه جدی به استراتژی بازیابی هژمونی است و موجب؛ عدم حساب تمام تایوان از آمریکا، تاثیر منفی بر استراتژی اقیانوس پاسیفیک باز و آزاد، چرخش سیاست کشورهای خلیج فارس به سمت هجینگ و توازن استراتژیک با چین و دعوت از چین برای حضور موثرتر در نظم امنیتی جدید خاورمیانه منطقه خواهد شد.
در حقیقت از لحاظ بازی بلندمدت آینده نظم جهانی وضعیت کنونی تنگه هرمز با تسلط ایران مطلوب چین است، اما تخریب زیرساخت های انرژی در بلندمدت مطلوب این کشور نخواهد بود و این پارادوکس منافع استراتژی پکن را برای اتخاذ رویکرد مشخص با چالش و ابهام جدی روبه رو کرده که نتیجه آن به عنوان “نظاره گر محتاط” در حد بیانیه های کلیشیه ای در قواره سازمان ملل متحد با اصول اخلاقی فاقد کارآمدی تبلور پیدا کرده است.
عدم تمایل چین به گره زدن یوان به منازعات بین المللی
با وجود اینکه ایران استفاده از پترو یوان را به عنوان مزیت عبور کشتی های انرژی از تنگه هرمز در نظر گرفته است، اما به دلیل چارچوب استراتژی متوازن، تنوع سازی انرژی با دولت درگیر جنگ، دوری از منازعه مستقیم با آمریکا در نظم جهانی و عدم قرار دادن مسائل مالی در کانون منازعات بعید است برای این کشور، قرار گرفتن یوان در محور منازعه کنونی چندان مطلوب پنداشته شود؛ چراکه چین برای بین المللی کردن پول خود همواره بر مسئولیت محوری، چندجانبه گرایی، معرفی در قالب نهادها، شبکه های تجاری و زیرساختی تاکید داشته است و تلاش کرده تا تا از امنیتی کردن مسائل مالی و پولی در نظم جهانی پرهیز کند. به عنوان مثال چین هیچکدام از اتهام های امریکا در موضوع دستکاری ارزش پول و تاثیر بر تجارت جهانی و پیمان های پولی دوجانبه را روا نداشته و همواره از سازوکارهای اقناع ساز و پیچیده همکاری برای ترویج بین المللی کردن یوان بهره می گیرد.
جمیع عوامل فوق موجب شده که استراتژی اصلی چین در قبال جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در چارچوب “نظارهگر محتاط با صبر استراتژیک” نمود پیدا کند که نتیجه پارادوکس بالقوه و بالفعل وضعیت عملیاتی جنگ مذکور برای سیاست خارجی چین است. بر مبنای شواهد براورد این است که سیاست چین در آینده جنگ نیز بر همین منوال ادامه خواهد داشت.



