ملاحظات راهبردی پیرامون پایاندادن به درگیری
آتشبس پیش از نقطه بازدارندگی در بهترین حالت ایران را تبدیل به عراق میکند.
علی صناعی، دانشیار دانشگاه شیکاگو و محمدمهدی جعفریان، پژوهشگر سیاستگذاری عمومی
با گذشت بیش از یکماه از آغاز جنگ تحمیلی سوم علیه ایران، پرسشی طبیعی مطرح میشود: تداوم این جنگ تا چه زمانی ضرورت دارد؟ پیشتر در یادداشتهایی در اشاره شده بود که در جنگهای نامتقارن، ضعف نظامی، تجهیزاتی، لجستیکی و مالی الزاما به شکست نمیانجامد. بررسیهای تاریخی و تحلیلی نشان دادهاند که مقاومت و ایستادگی طرف ضعیفتر میتواند درصورت استمرار موثر جنگ، به تغییر محاسبات طرف مقابل و درنهایت به پیروزی که همان بازدارندگی پایدار (در ادبیات روابط بینالملل deterrence) است منجر شود. مراد از «ایستادگی» در اینجا نه صرف ادامه جنگ، بلکه توان واردآوردن ضربات موثر تا حدی است که دشمن هزینه ادامه درگیری را بیش از منافع احتمالی آن برای خودش ببیند.
اگر ایران پیش از رسیدن به آن نقطه تغییر محاسبات، جنگ را متوقف کند و خود ابتکار آتشبس و مذاکرات یکجانبه را در پیش گیرد خصوصا بر سر مهمترین و تعیینکنندهترین دستاورد خویش -یعنی تنگه هرمز- کوتاه آید و نتواند آن را حفظ کند، با در نظر گرفتن هزینههای جنگ تا این لحظه و خسارات پیشین، آینده محتمل کشور چگونه خواهد بود؟ نزدیکترین تجربه تاریخی در این زمینه را شاید بتوان وضعیت عراق در فاصله سالهای ۱۹۹۰ (پس از جنگ کویت) تا ۲۰۰۳ (پیش از حمله امریکا) دانست.
در شرایطی که ایران از زمان خروج یکجانبه امریکا از برجام در سال ۱۳۹۷ و تاکنون خسارات قابلتوجهی متحمل شده و بهویژه در تقابلهای سال ۱۴۰۴ هزینههای مالی، انسانی و نظامی سنگینی پرداخته است، نشانهای از تغییر در منطق محاسباتی طرف مقابل دیده نمیشود. شواهدی حاکی از آن است که همچنان این تصور وجود دارد که با تحمیل هزینه نظامی میتوان به منافع قابلتوجهی دست یافت و کار را یکسره کرد. در چنین وضعیتی، هرگونه ابتکار برای ترک یکجانبه جنگ در خوشبینانهترین سناریو، نهایتا وضعیتی مشابه عراق پس از سال ۱۹۹۰ است: دولتی درگیر با مشکلات و هزینههای انباشته، بحرانهای اجتماعی متعدد و سایه دائمی جنگ.



