آمریکا و اسرائیل؛ دو شریک با اهدافی متفاوت در ایران
بررسی و تحلیل اهداف متفاوت آمریکا و اسرائیل از جنگ با ایران
بنیاد توسعه فردا به نقل از فارین افرز(8 آوریل 2026)
اعلام آتشبس دو هفتهای توسط دونالد ترامپ، به طور موقت، جنگ بین آمریکا، اسرائیل و ایران را پایان داده است. اما این آتشبس نمیتواند ناهماهنگی راهبردی در درون کارزار مشترک آمریکا-اسرائیل را از بین ببرد؛ ناهماهنگیای که هیچ یک از دو دولت آمریکا و اسراییل حاضر به پذیرش علنی آن نبودهاند. باید اذعان کرد که دو شریک جنگ یکسانی را به دلایل اساساً متفاوتی میجنگند.
برای اسرائیل، چشمانداز رویارویی مستقیم با جمهوری اسلامی طی دههها ساخته و پرداخته شده است. بنیامین نتانیاهو حذف رهبری و تغییر رژیم را اهداف اصلی کارزار میداند. در حالی که دولت ترامپ، برعکس، با این فرض وارد درگیری شد که نمایش نظامیای که به اندازه کافی معتبر باشد، میتواند رهبری ایران را به معامله بکشاند. این دو نظریه با یکدیگر همسو نیستند و ماحصل این تنش کارزاری است که از نظر عملیاتی هماهنگ، اما از نظر راهبردی آشفته است.
برداشت اسرائیل از جمهوری اسلامی دقیقتر است، حتی اگر نتیجهگیریهایی که نتانیاهو از آن میگیرد از نظر راهبردی محل سوال بوده باشد. با این حال حذف نظاممند هر «طرف مذاکرهکننده» معتبر ایرانی توسط اسرائیل، فضای دیپلماتیکی را که محاسبات معاملهگرانه ترامپ به آن نیاز دارد، تهدید میکند. از سوی دیگر سیگنالهای دورهای ترامپ برای توافق، فشاری را که نظریه فروپاشی رژیم اسرائیل به آن نیاز دارد، تضعیف میکند.
دو نظریه متفاوت
دولتهای گوناگون اسرائیل، جمهوری اسلامی را از بدو تأسیس تهدیدی وجودی تلقی کردهاند. از این رو همواره تلاش داشتهاند تحولات ایران را از نزدیک زیر نظر بگیرند. در حالی که واشنگتن تنها درصدی از توجه خود را، در میان انبوهی از تهدیدات جهانی، معطوف ایران کرده است. نتیجه این دو نوع اولویتبندی آن است که واشنگتن تمایل دارد ایران را دورادور و تنها از طریق خروجیهای جمعآوریشده مبتنی بر اطلاعات سیگنال و تصاویر ماهوارهای مطالعه کند، اما اسرائیل اطلاعات مورد نیاز را از طریق دههها نفوذ در سپاه پاسداران، برنامه هستهای و حلقه داخلی رهبری به دست آورده است.
منطق بقای رژیم ایران
نویسنده توضیح میدهد که چگونه آیتالله خمینی در ژانویه ۱۹۸۸، در بحبوحه جنگ ایران و عراق، اعلام کرد که منافع دولت اسلامی حتی از اصول کلیدی شریعت از جمله نماز، روزه و زیارت برتر است. الهیات و راهبرد به طور کامل در هم فرو ریخت. حفظ خود جمهوری اسلامی به بالاترین وظیفه مذهبی تبدیل شد.
هنگامی که خمینی در ۱۹۸۹ درگذشت، معماری امنیتی تمرکززدا به شکل «مراکز قدرت همپوشان با افزونگی عمدی» طراحی شد تا اطمینان حاصل شود نابودی هر گره واحد نمیتواند کل سیستم را از بین ببرد. ترور علی خامنهای در فوریه جدیترین آزمون این شیوه طراحی در تاریخ جمهوری اسلامی بود. فرایند جانشینی او، که زیر بمباران هوایی مستمر آمریکا و اسرائیل انجام شد، اثبات همین مفهوم بود. در عرض ده روز، مجتبی خامنهای به عنوان رهبر انتخاب شد – تصمیمی امنیتی به نفع تداوم رژیم.
با انتصاب او، جمهوری اسلامی حول تفسیری حتی با محوریت امنیتی بیشتری از دکترین بنیادین خود بازسازی شد، تفسیری که در آن بقای نهادی و فرماندهی راهبردی به صراحت بر شایستگی مذهبی اولویت دارد.
پیامدهای ناهماهنگی
نتیجه این ناهماهنگی جنگی است که در آن آمریکا و اسرائیل هر کدام به سمت نتیجهای جنگیدهاند که راهبرد دیگری آن را از دسترس دور میکند:
هدف قرار دادن بیامان رهبران ایران از سوی اسراییل، امکان خروج ترامپ به سمت مذاکره را دشوارتر کرده است. سیگنالهای ترامپ برای مذاکره، راهبرد اسرائیل را تضعیف میکند، زیرا به تهران فرصتی برای بازسازی؟ میدهد.
وجود چنین تضادی سبب میشود تهران معقولانه انتظار داشته باشد مشارکت دشمنانش دوام نیاورد — با آتشبس یا بدون آن.
آوردهها برای تهران
نویسنده نتیجه میگیرد که اسرائیل درک دقیقتری از پویاییهای رژیم در تهران دارد. اما نه اسرائیل و نه واشنگتن درک درستی از تاثیر مخالفان خارجنشین جمهوری اسلامی بر مشروعیت آن ندارند؟
خامنهای ایالات متحده را به عنوان «شیطان بزرگ» و اسرائیل را به عنوان توهینی به حیثیت مسلمانان برای دههها در کل سازواره فرهنگی حاکمیت بازتولید کرده است. اگرچه اکثریت ایرانیان خریدار این روایت نیستند، هسته سخت وفاداران رژیم به شدت تحت تاثیر آن هستند.
رژیم بر همین اساس معتقد است اگر بتواند فشار خارجی را تحمل کند و هزینههای کافی بر دشمنان خود تحمیل کند تا اراده سیاسی آنها را تحلیل ببرد، پیروز شده است. اینکه جمهوری اسلامی از عملیات موسوم به «خشم حماسی» جان سالم به در برده، از منظر تهران، نوعی تأیید همین راهبرد به شمار میآید.
جمعبندی
واشنگتن گزینههای خوب کمی برای پایان دادن دائمی جنگ به شیوه خود دارد. اعلام پیروزی بر اساس تواناییهای نظامی تضعیفشده ایران، در حالی که جمهوری اسلامی را از نظر نهادی سالم و از نظر ایدئولوژیک الهامبخش باقی میگذارد، دقیقاً همان نتیجهای را به دنبال دارد که چهار دهه سیاست آمریکا نسبت به ایران برای جلوگیری از آن طراحی شده بود: رژیمی که آزمون نهایی خود را پشت سر گذاشته و برای بازسازی و تقویت تواناییهای خود با اهدافی واضحتر انگیزه دارد.
هزینه این منطق متعارض، جنگی است که هنوز بدون خروج دائمی است، دو شریک که در دو جهت متفاوت عمل میکنند، و نظمی جهانی که بیثباتی آن هر توافقی را که واشنگتن در نهایت بپذیرد، پشت سر خواهد گذاشت.



