اخبارپیشنهاد سردبیریادداشت سیاستی

امکان بازمعماری میز مذاکره با ایالات متحده و حرکت از مذاکرات سه‌جانبه به‌سمت مذاکرات چهارجانبه

یادداشت مهدی خراتیان، مدیر اندیشکده احیای سیاست

✍️مهدی خراتیان، مدیر اندیشکده احیای سیاست

در آستانه سفر مهم عباس عراقچی به مسکو و دیدار با پوتین، نکاتی را لازم می دانم عرض نمایم، امید آنکه مورد توجه صاحب نظران و تصمیم‌گیران واقع شود:

۱. اکنون دیگر می توان با قاطعیت بیشتری گفت که مسیر مذاکرات اسلام آباد بشکل فعلی، مسیری است که عاقبت به بن بست منتهی می شود (می شد) و این امر ناشی از چند امر است. نخست آنکه پاکستان حدود یک دهه است که بعد از تولد مفهوم ژئوپولتیک “ایندوپاسیفیک” و محوریت یافتن هند در اسناد بالادستی امنیتی ایالات متحده جهت مهار چین، خود را محذوف بازی بزرگ ابرقدرت ها می‌بیند، که اوج آن را می توان در نادیده گیری اسلام آباد در ائتلاف I2U2 و کریدور IMEC مشاهده کرد. اکنون در دوره دوم ترامپ و فاصله گیری ترامپ از ایده های پیشین و جنگ تعرفه ای با هند، پاکستان فرصت بی نظیری را فراهم دیده است تا خود را مجددا به واشنگتن نزدیک و برای این تحقق این تقریبا حاضر به دادن هزینه‌های قابل توجهی است، و ترامپ بخوبی از این امر آگاه است. علاوه بر این بر اساس اسناد افشا شده “کیس کانال سایفر”، شخص شهباز شریف با دخالت ایالات متحده و دستور صادر شده از جانب دونالد لو، معاونت آسیای جنوبی وزارت خارجه آمریکا در دوره بایدن، طی یک شبه کودتا عمران خان از حزب تحریک انصاف را کنار زد و بر مسند نخست وزیری پاکستان تکیه زد. همچنین هم شهباز و هم نواز شریف بسیار به دربار سعودی نزدیک هستند و از همین رو پاکستان از همان ابتدا به جای ایفای نقش یک میانجی مقتدر و بی طرف، به یار دوازدهم تیم ترامپ و اعراب منطقه مبدل شد و در بازی Blame Game کاملا در زمین آن ها بازی کرد. به عبارتی میز مذاکرات اسلام‌آباد دارای یک معماری آمریکایی بود و مسلما این وضع برای ایران قابل ادامه نبود (نیست).

۲. تهران برای خروج این وضع نیازمند طراحی میز مذاکره ای است که اولا قواعد آن را خود طراحی کرده باشد، ثانیا سطح آن در شان پیچیدگی و ابعاد جهانی جنگ حاضر باشد، و ثالثا بتواند تضامین لازم را جهت نیل به یک صلح پایدار در اختیار تهران قرار دهد.

۳. همانطور که پیشتر گفته شد، ایالات متحده مذاکرات را صرفا به چشم پلن بی و مقدمه ای برای تحریک شکاف های داخلی، شرطی سازی جامعه ایران به مذاکره، مختل کردن مسیرهای انتفاع اقتصادی ایران و در نهایت آشوب آفرینی (خصوصا در تابستان که عوارض اقتصادی جنگ و کمبود گاز آشکار خواهد شد) و حمله نظامی مجدد در باره زمانی نوامبر ۲۰۲۶ تا نوامبر ۲۰۲۷ میبیند.

۴. ایران برای مواجهه با این استراتژی آمریکا، می بایست در اسرع وقت در مورد موضوعاتی چون جابجایی مرکز تسویه مالی خود به از هنگ کنگ به امارات، و همچنین تعریف بخش گردشگری به عنوان‌محرک اقتصاد، با توجه به پیشنهاد هیات های چینی پیش از جنگ (ارسال تعداد بالای گردشگر تضمینی و FDI در حوزه زیرساخت گردشگری پس از اتمام جنگ) و همچنین “افزایش تاب آوری اقتصادی” از طریق مشارکت فعال در BRI (پیشنهاد چینی ها) و اتصال به کریدور CPEC از طریق ریمدان، پیش فروش محصولات پتروشیمی و مشارکت دادن چین در بازسازی این بخش، و موارد متعدد دیگر وارد مذاکرات جدی با پکن می شد که این مذاکرات هیچ ارتباطی به ایالات متحده ندارد. علاوه بر این ها به طور خاص مساله محاصره دریایی ایالات متحده بشکل مشترک منافع تهران و پکن را هدف گرفته است، که رسیدگی جدی به آن ضرورت و فوریت زیادی دارد و جای تعجب دارد که چرا در سطح مقامات ارشد نظام تاکنون به این امور مهم که فوریت آنها بر همگان محرز است، توجه شایسته‌ای نشده است.

۵. همچنین تهران و مسکو ناظر به کوریدور شمال جنوب و مسائل قفقاز و آسیای میانه و پرونده افغانستان و سوریه و لبنان و بسیاری موارد دیگر مسائل حل نشده و باز متعددی دارند – که این موارد باز شامل تفاهم های شهید لاریجانی و پوتین نیز هست – و حل و فصل آن ها ارتباطی به ایالات متحده ندارد.

۶. حجم بالای مسائل مفتوح میان تهران و پکن و همچنین تهران و مسکو، ما را به این جمع بندی می رساند که ماهیت فرابخشی و پیچیده مسایل فی ما بین نیازمند سبک جدیدی از مدیریت است. مساله قدرت های بزرگ در جهان امروز در سطح “سیاست های کلی” قابل تعریف است و از همین رو است که در کشورهایی چون امارات و سعودی پرونده چین توسط محمد بن زاید و محمد بن سلمان و در اسراییل پرونده آمریکا توسط نتانیاهو (و وزیر پیشبن امور استراتژیک، رون درمر) و در روسیه پرونده جنگ اوکراین توسط کرملین و در آمریکا پرنده جنگ های اوکراین، غزه و ایران توسط شخص ترامپ مدیریت می شود. زمان آن فرا رسیده است که به موجب بندهای ۱ و ۸ اصل ۱۱۰ قانون اساسی پرونده مسکو و پکن وارد سطح رهبری نظام شده و توسط نماینده یا نمایندگان ویژی رهبری هدایت شود.

۷. ایران علاوه بر موضوعات دو جانبه، در موضوعات سه جانبه نیز حرف های زیادی برای گفتن به پکن و مسکو دارد که مهمترین آن، معماری امنیتی منطقه غرب آسیا پس از اتمام جنگ است. ایران بر اساس طرح امنیت جمعی روسیه برای منطقه خلیج فارس و طرح چهار ماده ای شی جین پینگ برای صلح در خاورمیانه، باید طرح خود برای کاهش نفوذ ایالات متحده در غرب آسیا را به مسکو و پکن پیشنهاد کرده و از آن ها بخواهد که در مذاکرات با کشورهای عربی نقش واسط و میانجی را ایفا کنند. همچنین تهران باید خواستار ارتقای سقف همکاری های امنیتی با پکن و مسکو در چارچوب پیمان شانگهای به بالاترین حد ممکن خصوصا در تقابل با گروه های مسلح تروریستی و گروه های تجزیه طلب شود. اسلام سلفی و پان ترکیسم در آسیای میانه و قفقاز و گروه های مسلح تروریستی در افغانستان و سوریه تهدیداتی مشترک برای مسکو، پکن و تهران هستند و همکاری اطلاعاتی حداکثری و منظم و سیستماتیک این سه جهت مهار این جریان ها و گروه ها امری اجتناب ناپذیر است.

۸. ایران با مذاکرات دو جانبه و سه جانبه، عملا میز سه جانبه‌ای را شکل خواهد داد که عمده مسائل آن ارتباطی به ایالات متحده نخواهد داشت. با وجود این، طبعا مسائل مرتبط با ایالات متحده خصوصا دو مساله تنگه هرمز و پرونده هسته‌ای نیز از جانب مسکو و پکن طرح شده و روی میز ایران قرار خواهد گرفت. مسکو و پکن هر دو تا کنون برنده جنگ حاضر میان تهران و واشنگتن بوده‌اند؛ چین از بابت هدر رفتن ذخایر راهبردی موشکی آمریکا و استهلاک توان متعارف آن و روسیه از بابت بالا رفتن قیمت انرژی از این جنگ سود بسیاری برده‌اند و هر دو قصد دارند با مشارکت فعال در حل و فصل این مساله، از این کارت جهت حل و فصل مسائل دیگر خود با واشنگتن استفاده کنند.

۹. در حال حاضر روس ها تحرک و علاقه زیادی را جهت ایفای نقش میانجی میان ایران و آمریکا از خود نشان داده‌اند (ارائه پیشنهاد میانجی گری در تماس تلفنی پوتین و پزشکیان) و اصولا در مسائل امنیتی پیچیده روس ها تمایل بیشتری دارند تا چنین نقش هایی را بر عهده گیرند. مسکو و تهران در شرایط پیچیده معمولا بهتر هم را درک می کنند و نامه مهم پوتین خطاب به رهبری جدید نظام موید این مساله است.

۱۰. در مورد پکن مساله متقاوت است. پکن به شکل عادی تمایلی برای مداخله در مسائل پیچیده امنیتی ندارد مگر آنکه منافعش بشکل جدی و مستقیم تهدید شود. پکن تا کنون برنده جنگ حاضر بوده اما از گسترش این جنگ و تصعید آن به مناطق زیرساختی حوزه انرژی بشدت نگران است. از طرف دیگر پکن به دلیل نوسان های متعدد مواضع در تهران و عدم جدیت و پیگیری در حل و فصل مسائل فی مابین عملا اعتماد خود را به ساز و کار تصمیم سازی در حوزه سیاستگذاری روابط دوجانبه در تهران از دست داده است. از طرف دیگر تهران نیز از برخی خونسردی ها و شیوه‌های پیچیده تصمیم گیری در پکن خسته شده است. به این مسائل باید خرابکاری عمدی عده‌ای در تهران و پکن جهت پیش نرفتن ارتقای روابط دو جانبه را افزود.

۱۱. در تهران در حال حاضر به دلیل درک جایگاه مهم «خاکریز صنعت هسته‌ای» و به منظور پیشگیری جهت عدم سرایت زیاده‌طلبی آمریکا به مهار موشکی و منطقه‌ای ایران، تصمیم بر این شده است که در حوزه هسته ای امتیازی به واشنگتن داده نشود. اما مسلما بزودی پکن و مسکو از ایران خواهند خواست که در این حوزه انعطاف نشان دهد. اما سوال اینجاست که این انعطاف به چه شکلی باید انجام شود؟ یعنی اگر قرار بر این باشد که این مذاکرات از حالت سه جانبه خارج و به مذاکرات چهارجانبه تبدیل شود و موضوع هسته‌ای مجددا روی میز ایران قرار گیرد، تهران باید مساله را به چه شکلی مدیریت کند، به خصوص با توجه به اینکه میداند مساله هسته‌ای صرفا یک نقطه شروع است و ایالات متحده و اسرائیل بنا به اقتضائات رقابت با چین اراده کرده‌اند که پرونده خاورمیانه را با هژمونی سیاسی و امنیتی اسرائیل و تجزیه ایران به پایان ببرند؟

۱۲. مسلما با توجه به ترور رهبر پیشین که قائل به حرمت سلاح هسته‌ای بود و «بمباران میز مذاکرات» توسط آمریکا، تهران نمی تواند به همان شیوه قبل از جنگ به ایالات متحده امتیاز دهد. از طرف دیگر تهران برای خروج از این بن بست احتمالا پنجره خروجی را برای آمریکا تعریف خواهد کرد، پنجره ای که بسیار کوچک و غیر قابل برگشت باشد. هر فرمولی که بخواهد برای پرونده هسته‌ای ایران تعریف شود، باید دارای مختصات زیر باشد:

الف. مدت زمان رقیق سازی مواد هسته‌ای غنای بالا باید به قدر کافی طولانی باشد؛ ایالات متحده بدنبال آن است که این مواد را تعیین تکلیف کرده و در فازهای بعدی اقدام نظامی با شدت بیشتری به ایران حمله نماید. در چارچوب «غنی‌سازی صفر برگشت پذیر» که پیشتر توسط اینجانب ارائه شد، زمان رقیق شدن اورانیوم سه سال (تا پایان دوره ترامپ) پیشنهاد شده بود.

ب. ایران در حوزه غنی‌سازی هر محدودیتی را بپذیرد باید دارای شکل برگشت پذیر و دارای مکانیزم ماشه باشد تا به محض خلف وعده طرف مقابل، امکان احیای غنی‌سازی در خاک ایران با سرعت وجود داشته باشد.

ج. ایران در ازای محدویت های غنی‌سازی خود باید خواستار دسترسی به دانش پیشرفته غنی‌سازی، فناوری ساخت راکتورها و مینی راکتورها و مشارکت در پروژه‌های راکتورهای هم جوشی شود. به عبارتی هر محدودیتی باید با دسترسی به دانش روز حوزه هسته‌ای و تربیت نیروی متخصص جبران شود.

د. تهران باید به مسکو و پکن تفهیم کند که شرط پذیرش محدودیت برگشت پذیر توسط تهران، داشتن مجوز برای حرکت به سمت سلاح اتمی و خروج از NPT در صورت نقض معاهده صلح توسط آمریکا یا اسرائیل یا حتی تهدید نظامی از جانب آن ها خواهد بود. تهران باید خواستار چتر حمایتی حقوقی کامل این دو کشور در شورای امنیت پس از نقض توافق صلح حاصل شده/حمله نظامی آمریکا و آغاز حرکت تهران به سمت سلاح اتمی شود. همچنین این دو کشور باید تمامی محدودیت ها و موانع را در ارتباط همه جانبه تهران و پیونگ یانگ مرتفع سازند. این مکانیزمِ ماشه‌ای است که هزینه تهدید نظامی توسط واشنگتن را بسیار بالا خواهد برد. در صورت مخالف پکن و مسکو با موارد فوق تهران باید در حوزه سلاحهای متعارف ما به ازای مناسبی را از این دو درخواست کند. به هر حال واضح است که طبق قواعد رئال تضامین کتبی و قوانین مجلس آمریکا عملا تضمینی برای استمرار صلح نخواهند بود، آنهم در برابر آمریکایی که با ظهور فردی چون ترامپ ثابت شده است به هیچ قاعده حقوقی و اخلاقی پایبندی ندارد.

۱۳. پیش از این ناظر به پرونده چین گفته شد که شرط لازم جهت دریافت تسلیحات پیشرفته از چین، همسویی راهبردی دو کشور است و این همسویی تنها زمانی مقدور خواهد بود که به چهار چیز محقق شود:

الف. «گفتگوهای راهبردی» در سطح عالی میان دو کشور انجام شده و خروجی آن در قالب «سیاست های کلی» برای تمام ارکان اجرایی کشور لازم الاتباع شود. پیش از این، پیشنهاد گفتگو میان یکی از مقامات ارشد کشور با وانگ هونینگ (نفر چهارم پالیتبوروی حزب کمونیست و مغز متفکر سه رییس جمهور چین) ناظر به همین امر ارائه شد، اما متاسفانه چیدمان نادرست تیم اعزامی در سفر اخیر پزشکیان به پکن مانع از آن شد که گفتگوهای انجام شده با وانگ هونینگ ماهیت راهبردی پیدا کند. این اشتباه باید تصحیح شده و فردی در تراز وی این مهم را بر عهده بگیرد.

ب. پکن تا زمانیکه مسائل کهنه پیشین که بعضا پیش و پا افتاده هستند، حل و فصل نشوند، به سیگنال های راهبردی توجهی نشان نخواهد داد.

ج. پکن برای خود دارای دستور کارهای کلانی است و به صورت جلسات توافق شده پیشین و همچنین چارچوب «ابتکارات» خود که در قالب BRI، GSI، GDI و … ارائه شده، حساسیت زیادی دارد و انتظار دارد که هر پیشنهادی در امتداد توافق های پیشین و در چارچوب ابتکارات پکن ارائه شود.

د. ساز و کار تصمیم‌سازی در چین از قواعدی پیچیده‌ و پایین به بالایی پیروی می کند که درک آن ها و انجام مذاکرات Track II جهت تاثرگذاری بر آن حائز اهمیت بسیاری است.

۱۴. با توجه به اینکه ایران فرصت کمی برای سازماندهی دارد، بهتر است علاوه بر مسیر نماینده ویژه رهبری در امور چین و وزارت خارجه و ظرفیت های محدود اندیشکده‌ای و مسیر دو، از روس ها که دارای ارتباطات خوب با پکن و درک مناسبی از آن ها هستند بخواهند که در روشن کردن موتور دیپلماسی پکن به ایران کمک کنند.

۱۵. تهران باید دقت کند که در این فرایند از گذاشتن تمام تخم مرغ ها در سبد مسکو یا پکن خودداری کند و تلاش کند از رقابت های سنتی این دو جهت درک منویات پنهان طرف دیگر و پیشگیری از سوء استفاده یکی از آن ها از کارت ایران در برابر آمریکا استفاده کند.

۱۶. باید دقت کرد هم پکن و مسکو در درجه اول به اهداف خود توجه دارند، اما سطح بالای اشتراک منافع میان این سه – که موارد متعدد آن را برشمردیم – موجب می شود که بتوان به پیشرفت این ابتکار امیدوار بود. اگر تهران این بازی را درست هدایت کند، هم پکن و هم مسکو که از منادیان «چند جانبه‌گرایی» و «جهان چند قطبی» به شمار می روند، از ابتکار تهران جهت مذاکرات سه جانبه و ارتقای آن به «مذاکرات چهارجانبه» استقبال خواهند کرد. تهران نیز از قرار گرفتن در میزی که قدرت های بزرگ اضلاع آن هستند منفعت بسیاری خواهد برد و از موضعی برتر با کشورهای منطقه وارد تعامل خواهد شد.

در یک جمع‌بندی، ایران فرصت کمی دارد تا با ابتکار عمل، میز جدیدی را برای مذاکره خلق کند که نه بر پایه اعتماد به قول های نسیه ایالات متحده، بلکه بر پایه توافقات و هم بستگی های دو جانبه و سه جانبه تهران، مسکو و پکن شکل یافته و ایالات متحده به جای متن، در حاشیه آن قرار می گیرد، به گونه‌ای که حتی در حالت خلف وعده آمریکا، ایران به واسطه قرار داشتن در متن توافقات بلندمدت با پکن و مسکو آسیب اندکی خواهد دید. همچنین صلح پایدار با آمریکا از متن فلان قطعنامه کنگره آمریکا (که البته در حد خود موثر است) عبور نخواهد کرد، بلکه تابعی از بالارفتن هزینه‌های جنگ آینده با ایران خواهد بود، اگر چه تصویب یک treaty در مجلسین آمریکا جهت تثبیت مفید است اما ساختار اقتصادی و سیاسی اداره کشور هم در حوزه داخلی و هم خارجی تناسبی با وضعیت واقعی کشور و با آرمان های انقلاب ندارد. حتی اگر آرمان های انقلاب را نادیده بگیریم ، این شکل اداره کشور متناسب با یک کشور کوچک در یک موقعیت خیلی عادی مثل یک قدرت متوسط اروپایی است.

موضوعات کلان سیاسی کشور دستخوش سازوکارهای ناپایدار دولت ها شده و حتی بخش حاکمیتی مثل شعام نیز نتوانسته یک سازوکار راهبری نهادینه برای موضوعات ملی ایجاد کند که نمونه بارز آن ناتوانی در تعامل سطح بالا و راهبردی با چین بوده است.

اکنون مقطعی است که واضح شده با این روش نمی توان مسایل حاد و پیچیده کشور را اداره کرد و نظام سیاسی نیاز به پوست اندازی اساسی دارد.

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا