آب و منابع طبیعیتدوین راهبردسند خلاصه سیاستیکشاورزی و محیط زیست

بازخوانی روایت های بازیگران در مدیریت منابع آب ایران

تحلیل بازیگران مدیریت منابع آب ایران و روایت های آنان و ارائه راهکارهایی برای بازتعریف مسئله آب به مثابه «مسئله ای بین روایتی»

بحران آب در ایران در ظاهر به عنوان مسئله ای طبیعی، اقلیمی یا فنی شناخته می شود، اما ریشه اصلی آن در تعدد روایت ها و درک های متعارض بازیگران از مسئله منابع آب نهفته است. در واقع، هر یک از نهادها و گروه های مؤثر در حوزه آب مسئله آب را بر اساس منافع، مأموریت سازمانی و چارچوب ارزشی خاص خود تعریف می کنند. این تفاوت در تعریف مسئله باعث شده است که در سطح ملی، درک مشترک و روایت واحدی از بحران آب شکل نگیرد. در چنین شرایطی، اقدام ها و سیاست ها اغلب به صورت جزیره ای، مقطعی و بعضا متعارض پیش می روند. این تکثر پارادایمی سبب شده است تا هیچ تصویر مشترک و منسجمی از بحران وجود نداشته باشد و در نتیجه، تلاش ها برای حل آن به بن بست برسد.

ضرورت و اهداف پژوهش

بحران آب در ایران نه تنها حاصل کمبود منابع طبیعی، بلکه نتیجه کنش و برداشت متفاوت بازیگران متعدد از مفهوم «آب» است. هر بازیگر، بر مبنای جایگاه نهادی و منافع خود، تعریفی خاص از بحران و شیوه مواجهه با آن ارائه می دهد. این روایت ها در مجموع، صحنه ای از منازعه معناها و منافع را شکل داده اند که در نبود سازوکار گفت وگو، به تعارض های پایدار و سیاست های ناکارآمد انجامیده است. وزارت نیرو، با روایتی مهندسی و سازه محور، بحران آب را در قالب تامین و انتقال منابع تعریف می کند؛ در حالی که جهاد کشاورزی بر خودکفایی غذایی و استمرار تولید تاکید دارد، و سازمان محیط زیست بحران را در قالب فرسایش اکولوژیکی و از بین رفتن حقابه های طبیعی می بیند. از سوی دیگر، بخش خصوصی آب را کالایی اقتصادی و کمیاب تلقی می کند و دانشگاهیان و نخبگان بر ضرورت اصلاح حکمرانی و شفاف سازی حسابداری آب تاکید دارند.

فقدان روایت جامع از مسئله، تنها به اختلاف دیدگاه میان دستگاه ها محدود نمی شود؛ بلکه به سطح اجتماعی نیز سرایت کرده و منجر به تعارض منافع، بی اعتمادی محلی و افت سرمایه اجتماعی در حوزه آب شده است. در غیاب زبان مشترک میان سیاست گذاران، کشاورزان، صنعتگران و فعالان محیط زیست، اجرای هر سیاستی – از اصلاح الگوی کشت گرفته تا طرح های انتقال آب بین حوضه ای – با مقاومت های اجتماعی یا نهادی روبه رو می شود. نتیجه این وضعیت، ناکارآمدی مداوم سیاست های آبی و فرسایش اعتماد عمومی نسبت به توان نظام حکمرانی در حل بحران است. از این رو در این گزارش به تحلیل بازیگران مدیریت منابع آب ایران و روایت های آنان و ارائه راهکارهایی برای بازتعریف مسئله آب به مثابه «مسئله ای بین روایتی» پرداخته شده است.

تحلیل بازیگران مدیریت منابع آب ایران و روایت های آنان

ریشه ناکامی سیاست های آب در ایران را باید در بحران معنا و روایت جست وجو کرد، نه صرفا در کمبود منابع یا ضعف فنی. بدون درک مشترک از چیستی بحران، هیچ ابزار اقتصادی، فنی یا حقوقی نمی تواند به تنهایی کارساز باشد. بنابراین، چالش اصلی پیش روی سیاست گذاران در حوزه آب، نه تدوین طرح های جدید، بلکه ایجاد گفت وگو و هم فکری میان روایت های متعارض و حرکت به سوی شکل دهی «روایت جامع آب ایران» است؛ روایتی که بتواند منافع و ارزش های ذی نفعان مختلف را در یک چارچوب ملی همگرا سازد. خلاصه ای از این روایت ها در جدول بعد آمده است.

بازیگر

روایت غالب

پیامد سیاستی

بخش خصوصی

آب به مثابه کالای اقتصادی؛ اصلاح الگوی مصرف و بازار آب

تمرکز بر بهره وری و سودآوری، بی توجهی به عدالت آبی

نخبگان و دانشگاهیان

حکمرانی مشارکتی و حسابداری آب

نقد تمرکزگرایی و تاکید بر نظام های شفاف تخصیص آب

شرکت های آب منطقه ای (بالادست)

تمرکز بر تامین آب از منابع محلی و توسعه سازه ای

منازعه با استان های پایین دست

شرکت های آب منطقه ای (پایین دست)

تامین آب از خارج استان (انتقال بین حوضه ای)

تشدید تعارضات بین استانی

بخش کشاورزی

افزایش بهره وری و اصلاح الگوی کشت

تمرکز بر فناوری، کم توجه به پایداری منابع زیرزمینی

سازمان محیط زیست

حقابه اکولوژیک و مدیریت جامع حوضه آبخیز

چالش با پروژه های عمرانی

سمن ها

مشارکت اجتماعی و عدالت محیط زیستی

مطالبه شفافیت و پاسخگویی حکمرانی آب

 

پیشنهادهای سیاستی به منظور باز تعریف مسئله آب در کشور

تحلیل روایت ها و بازیگران نشان می دهد که مسئله آب در ایران بیش از آنکه نتیجه کمبود طبیعی یا ضعف فنی باشد، محصول فقدان درک مشترک و شکاف در روایت های سیاستی است. هر یک از نهادها، از منظر خود، تصویری متفاوت از بحران ارائه داده اند؛ تصویری که در عمل، به جای هم افزایی، موجب واگرایی سیاست ها و بی اعتمادی اجتماعی شده است. این وضعیت، نشان دهنده بحران در سطح حکمرانی است؛ جایی که تصمیم گیری نه بر مبنای گفت و گو و اجماع، بلکه بر اساس منطق های بخشی و گاه رقابت های سازمانی انجام می شود.

در چنین شرایطی، بازتعریف مسئله آب به مثابه «مسئله ای بین روایتی» ضرورت پیدا می کند. ایران نیازمند عبور از نگاه سازه محور و بخشی به سوی حکمرانی روایتی آب است؛ حکمرانی ای که در آن، همه بازیگران در تولید معنا و طراحی راه حل مشارکت داشته باشند. این تحول تنها از مسیر گفت وگو، شفافیت داده ها، و شکل گیری سازوکارهای میان بخشی ممکن است.

بر این اساس، مجموعه ای از پیشنهادهای سیاستی قابل طرح است:

1.1.  تدوین روایت جامع آب ایران

ضروری است نهادی بین دستگاهی، متشکل از نمایندگان وزارت نیرو، جهاد کشاورزی، سازمان محیط زیست، بخش خصوصی، دانشگاهیان و سمن ها، مأمور تدوین «روایت جامع آب ایران» شود. هدف این فرایند، نه تولید یک سند فنی جدید، بلکه ایجاد زبان مشترک و درک هم پوشان از چیستی بحران و مسیر اصلاح آن است. این روایت جامع باید بتواند مفاهیمی همچون «امنیت آبی»، «عدالت آبی» و «پایداری سرزمینی» را در چارچوبی منسجم بازتعریف کند و بر مبنای آن، سیاست ها و برنامه های اجرایی هماهنگ شوند.

1.2.  ایجاد سازوکار گفت وگوی بین روایتی

پیشنهاد می شود «شورای گفت وگوی ملی آب» زیر نظر شورای عالی آب تشکیل شود تا بستری رسمی برای تعامل روایت ها و حل تعارض های میان بخشی فراهم کند. این شورا می تواند کارکردی مشابه اتاق گفت وگوی دولت و بخش خصوصی داشته باشد، با تمرکز بر حوزه منابع آب و حوضه های بحرانی. در این سازوکار، حضور نهادهای مدنی و نمایندگان جوامع محلی اهمیت ویژه دارد؛ زیرا بدون مشارکت اجتماعی، هیچ سیاستی از مشروعیت لازم برای اجرا برخوردار نخواهد بود.

1.3.  بازتعریف حکمرانی چندسطحی آب

بحران آب در ایران، ماهیتی چندسطحی دارد و تنها با تمرکز بر سطح ملی قابل حل نیست. لازم است مدیریت آب بر محور حوضه های آبریز و با مشارکت واقعی سطوح محلی بازطراحی شود. در این الگو، تصمیم گیری در سطح حوضه، با حضور نمایندگان دستگاه های ملی، مقامات محلی، کشاورزان، و سمن ها انجام می شود تا منافع متعارض در همان سطح قابل مذاکره و حل و فصل باشد.

1.4.  تقویت نقش میانجی گر اندیشکده ها و نهادهای مدنی

اندیشکده ها و سازمان های مردم نهاد می توانند در مقام میانجی گفت وگو و ترجمان روایت ها ایفای نقش کنند. در بسیاری از کشورها، نهادهای پژوهشی مستقل توانسته اند شکاف میان علم، سیاست و جامعه را از طریق تولید روایت های قابل فهم و اعتماد عمومی پر کنند. در ایران نیز تقویت این ظرفیت، پیش شرط شکل گیری گفت و گوی ملی آب است.

1.5.  تغییر پارادایم سیاست گذاری از «تامین» به «هم فهمی»

نقطه عزیمت سیاست گذاری آب باید از تمرکز بر «تامین بیشتر» به سمت «درک عمیق تر» تغییر کند. توسعه سازه های آبی، انتقال بین حوضه ای یا فناوری های جدید، بدون اصلاح درک و زبان مشترک میان بازیگران، صرفا به تاخیر بحران منجر می شود. آینده پایدار آب در گرو بازسازی معنایی مسئله است: اینکه آب را نه صرفا منبعی طبیعی، بلکه «پیوندی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی» بدانیم.

جمع بندی

بحران آب در ایران، آینه ای از بحران گفت وگو در حکمرانی است. تا زمانی که هر یک بازیگران مدیریت منابع آب ایران از پشت دیوار روایت خود سخن می گوید، سیاست های ملی آب به مسیرهای موازی و بعضا متقابل ادامه خواهند داد. راه برون رفت، نه در رقابت روایت ها، بلکه در ترکیب و هم نشینی آن ها در قالب یک روایت ملی مشترک است؛ روایتی که بتواند میان معیشت، توسعه و طبیعت تعادل برقرار کند. ایجاد این زبان مشترک، نخستین گام در گذار از حکمرانی جزیره ای به حکمرانی هم فهم است؛ گامی که اگرچه دشوار و زمان بر است، اما بدون آن، هیچ آینده ای برای پایداری منابع آب ایران قابل تصور نخواهد بود. به همین منظور در این مطالعه، مسئله آب به مثابه «مسئله ای بین روایتی» تبیین شده و راهکارهایی به منظور بازتعریف مسئله آب در کشور پرداخته شده است.

این مطالعه در اندیشگاه تدبیر و توسعه شهری و منطقه ای مهاد با همکاری فاطمه سادات رحمتی و سیده زهرا قریشی در سال 1404 انجام شده است.

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا