اخبارپرونده تبار اندیشکدهپیشنهاد سردبیرماهنامه مسئلهنشریاتیادداشت سیاستی

بازخوانی ناکامی شبه‌اندیشکده‌ها در ایران

مهدی خراتیان، با نگاهی تاریخی و انتقادی، آسیب‌های ساختاری، ضعف‌های فرارشته‌ای و موانع استقلال مالی اندیشکده‌های ایرانی را تحلیل می‌کند و ضرورت بازسازی نهادهای سیاست‌پژوهی را برجسته می‌سازد.

✍️مهدی خراتیان

ایران در دهه‌های اخیر شاهد شکل‌گیری و تحول اندیشکده‌ها در موج‌های مختلف بوده است؛ از اندیشکده‌های فن‌سالار و مدیریتی تا مجموعه‌های امنیت ملی و جامعه‌شناسی. بااین‌حال، بسیاری از این مراکز، به‌دلیل فقدان استقلال مالی، بیگانگی با فلسفه و اندیشه سیاسی، عدم تسلط بر سیاست پارادایمی، ضعف در منابع غیر فارسی و کمبود نیروی انسانی فرارشته‌ای، به «شبه‌اندیشکده» تبدیل شده‌اند. تجربه تاریخی اندیشکده‌ها در ایالات متحده نشان می‌دهد که خاستگاه و عملکرد این نهادها، پیوندی مستقیم با نیازهای واقعی دولت و جامعه مدنی دارد، اما در ایران این پیوند ضعیف است و خروجی بسیاری از اندیشکده‌ها فاقد کیفیت پژوهشی و اثرگذاری سیاستی است. مهدی خراتیان، مدیر اندیشکده احیای سیاست، در متن پیش رو تلاش می‌کند تا با مرور سیر تاریخی و آسیب‌شناسی اندیشکده‌های ایرانی، نقاط ضعف و ضرورت‌های بازسازی زیست‌بوم اندیشکده‌ای کشور را تبیین کند.

جایگزینی توسعه علمی با توسعه سیاسی

در ایران اندیشکده‌ها طی 4 یا 5 موج توسعه پیدا کردند. در موج سوم که در ابتدای دهه هشتاد به وقوع پیوست، اندیشکده‌ها به اوج پیشرفت خود رسیدند. در همین زمان بود که جناحین سیاسی کشور به‌جای تکیه بر ادبیات توسعه سیاسی به ادبیات توسعه علمی روی آوردند. بعد از قتل‌های زنجیره‌ای اواخر دهه هفتاد، دولت آقای خاتمی در سیاست داخلی مقداری معقول‌تر رفتار کرد و این رفتار معقول باعث شد که ما در سال‌های 82 و 83 رشد 8 درصدی را هم تجربه کنیم. در همان دهه و در اواخر دولت آقای خاتمی و اوایل دولت آقای احمدی‌نژاد، مجموعه‌های متعددی مانند معاونت علمی ریاست جمهوری، کمیته‌های فناوری نانو و بایو، اندیشکده ایتان و بنیاد نخبگان در ایران تاسیس شد.

گفتمان اصلی آن دهه، گفتمان توسعه اقتصادی بود و به‌همین‌دلیل بود که اندیشکده‌هایی فن‌سالار با ادبیات مدیریت فناوری آغاز به کار کردند. اندیشکده ایتان[1] هم در همان دوران و با یک رویکرد فن‌سالارانه شروع به کار کرد. سپس این اندیشکده تطور پیدا کرد و به یک اندیشکده فرارشته‌ای تبدیل شد و حوزه‌های مختلفی چون مطالعات بین‌الملل و امنیت ملی نیز به هسته‌های اصلی آن افزوده شد. خط‌مشی ایتان حل مسئله به‌صورت کاملا مهندسی بوده و است. بنده چون فارغ‌التحصیل حوزه مهندسی از دانشگاه شریف هستم و سپس وارد علوم انسانی شدم، این نوع تفکر کاملا پوزیتیویستی و فنی را درک می‌کنم. ایده ایتان همواره این بوده است که در جریان حل مسئله، مطالعات بنیادین نیازی به توجه جدی ندارند. در وضعیت کنونی نیز همین ایده در آن مرکز غلبه دارد.

طبقه متوسط شهری و تغییر مسیر اندیشکده ایرانی

در اواسط دهه هشتاد بود که موج فعالیت اندیشکده‌های فن‌سالار کمرنگ شد. بعد از شروع منازعات هسته‌ای ایران و اتفاقات سال 88، حکومت جمهوری اسلامی با شورش طبقه‌های متوسط شهری مواجه شد؛ طبقه‌ای که وضعیت اقتصادی بدی نداشت اما ناگهان با یک اتفاق بزرگ امنیتی-اجتماعی مواجه شد که تحلیلی برای علت وقوع آن نداشت. این دو قضیه، یعنی منازعات هسته‌ای و وقایع پس از دهمین انتخابات ریاست جمهوری، باعث شکل‌گیری موج دیگری از ایجاد و فعالیت اندیشکده‌ها با رویکرد امنیت ملی و جامعه‌شناسی شد، اما تعداد اندیشکده‌های تاسیس‌شده در نسبت با موج قبلی کم‌تر بود. این مسئله به این خاطر بود که هنوز برای حکومت مشخص نبود علوم انسانی به چه دردی می‌خورد و چه موضوعیتی دارد. سپس اندیشکده‌های مختلفی شروع به فعالیت کردند که از نظر من این‌ها شبه‌اندیشکده هستند، زیرا با تعاریف استاندارد اندیشکده‌ای قابل تعریف نیستند.

تولد اندیشکده در ایالات متحده

خاستگاه اصلی اندیشکده، ایالات متحده است. در دوره‌ای بنیادهایی چون بنیاد فورد، راکفلر یا کارنگی ساخته شد. کارنگی در حوزه فولاد، فورد در حوزه حمل‌ونقل و راکفلر در حوزه شبکه‌های لوله نفتی آمریکا مشغول به فعالیت بودند. این مراکز بعد از مشاهده ضعف در بدنه کارشناسی دولت فدرال بر آن شدند تا با تاسیس موسسات پژوهشی به دولت فدرال کمک کنند تا اهداف بزرگ‌تری تامین شود. در آن زمان رویکرد آمریکا همچنان انزواگرایانه بود. به‌مرور زمان این شرکت‌ها و کمپانی‌ها با تاسیس اندیشکده‌های کارشناسی مثل [2]DFR، بنیاد راسل[3]، بروکیز و هوور[4] به جبران ضعف دولت فدرال کمک کردند. اندیشکده‌ها در چنین بستری به‌وجود آمدند. این مراکز به‌نوعی در امتداد نظام اقتصادی و جامعه مدنی آمریکا تعریف شده بودند اما وضعیت اندیشکده‌ها در ایران این‌گونه نبوده است.

اصل بسیار مهم استقلال مالی اندیشکده

متاسفانه در کشور ما حزب و نهادهای جامعه مدنی که از مراکز اندیشکده‌ای پشتیبانی مالی یا گفتمانی کند وجود نداشته و ندارد. در کشور ما فقط دولت وجود دارد که آن‌هم جهت‌گیری خاصی دارد. یکی از بحث‌های اصلی در مورد فعالیت اندیشکده، استقلال آن به‌عنوان یکی از اصول است. بحث‌های بسیار طولانی وجود دارد که استقلال اندیشکده چه تعریفی دارد و چگونه به وجود می‌آید. مثلا در دولت قبلی، مرکز همکاری‌های ریاست جمهوری با ایتان همکاری می‌کرد اما زمانی که اندیشکده ایتان با برجام مخالفت کرد، رئیس آن مرکز با ایتان قطع همکاری کرد و به‌نوعی ایتان در ادامه راه خود با مشکلات زیادی مواجه شد. مجددا و زمانی که دولت آقای رئیسی بر سر کار آمد، ایتان دوباره به معادلات برگشت. وقتی شرایط کاری یک اندیشکده با تغییر دولت‌ها عوض می‌شود، اسم این مجموعه دیگر اندیشکده نیست. یکی از موانع اصلی استقلال اندیشکده‌ها در ایران تاثیر تغییر و تحولات دولت‌ها بر روند کار اندیشکده است.

اندیشه و فلسفه سیاسی حلقات مفقود اندیشکده ایرانی

می‌توان دومین مشکل اندیشکده‌های ایرانی را عدم توجه به فلسفه و اندیشه سیاسی دانست. افرادی که از علوم سیاسی وارد فضای اندیشکده می‌شوند این نکته را بهتر درک می‌کنند تا کسانی که از گرایش خط‌مشی‌گذاری به این فضا می‌آیند، آن‌ها چون از رشته مدیریت دولتی وارد شدند، نگاه کاملا خطی به مسائل دارند و متوجه نیستند که در کدام چارچوب نظری مسائل را تحلیل می‌کنند. آن‌ها متوجه نیستند که اقتضای مکتب رئالیسم، داشتن نگاه غیرتاریخی به مسائل و اولویت‌دادن به دولت-ملت‌هاست. مارکسیست‌ها روابط قدرت را طور دیگری تحلیل می‌کنند، اقتصاد سیاسی برایشان خیلی مهم‌تر است و روابط قدرت را فراتر از دولت-ملت‌ها تحلیل می‌کنند. فعالان اندیشکده ایرانی متوجه اقتضائات فلسفه سیاسی مسائل نیستند و توانایی درک مسائل به‌صورت عمیق را ندارند. این ضعف، در مسائل پیچیده خودش را نشان می‌دهد. در مواقعی شما نیاز دارید از مکاتب مختلف در کنار هم استفاده کنید. در این شرایط اگر چارچوب‌های نظری را ندانید، فقط به راه‌حل‌ها توجه می‌کنید و نتایج بی‌فایده ارائه می‌دهید. متاسفانه دانش‌آموختگان علوم انسانیِ ما این مشکل را دارند.

نقص در سیاست پارادایمی

مشکل سوم این است که در یک لایه پایین‌تر از فلسفه و اندیشه سیاسی، سیاست پارادایم[5] هم مشکل دارد. در سیاست پارادایم مثلا گفته می‌شود من نسبت به افغانستان یک چارچوب سیاستی دارم که اولویت‌بندی‌های من را مشخص می‌کند. به‌فرض برای من که نسبت به افغانستان دیدگاه خاصی دارم و سیاست فرهنگی برایم مهم است، توجه به مسائل تاجیک‌ها و هزاره‌ها یک اولویت در منافع ملی بلندمدت ایران است. این یک سیاست پارادایم است که از دیدگاه من نسبت به روابط قدرت در افغانستان نشئت گرفته است.

بیگانگی با زبان و منابع علمی غیرفارسی

مشکل بعدی فعالان اندیشکده ایرانی که فقدان توان مطالعه و دنبال‌کردن مطالب غیرفارسی است. عمده دانش‌آموختگان علوم انسانی فاقد مهارت‌های زبانی هستند و بیشتر به منابع ترجمه‌شده مراجعه می‌کنند. این نکته آن‌ها را از بخشی از ادبیات تولیدشده محروم می‌کند.

انسان اندیشکده‌ای؛ ایستاده در چهارراه

نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که کار اندیشکده‌ای صرفا مطالعه کتاب نیست. پژوهشگر می‌بایست هر روز اخبار و مطالب اندیشکده‌ها و سایت‌های معتبر جهانی را بررسی کند و از گرایش‌ها سیاسی و جناحی این اندیشکده‌ها اطلاع داشته باشد. پس خواندن صرف کفایت نمی‌کند. باید با نگاهی کاملا انتقادی و تحلیلی به پایگاه‌های خبری نظر انداخت. خصوصیت مهم یک فرد اندیشکده‌ای این است که به‌لحاظ نهادی در چهارراه دانشگاه، رسانه، دولت و اقتصاد ایستاده است و با هر چهار نهاد تعامل دارد.

نگارش خلاصه سیاستی، مهارت بایسته انسان اندیشکده‌ای

مسئله مهم بعدی که باید به آن اشاره کرد این است که باید فرمت و ادبیات گزارش‌نویسی برای مدیران پرمشغله را بلد شویم. مقدمه یک یادداشت سیاستی خیلی مهم است. اگر در دو سه جمله اول آن حرفی که می‌خواهید بگوئید را نیاورید، آن مدیر گزارش شما را رها می‌کند. داشتن یک مقدمه و پایان چندجمله‌ای قوی، جزء مقدمات کار است. گزارش باید فرمت شکیل و مرتبی داشته باشد. ارائه‌دادن و پاورپوینت خوب داشتن، یک هنر است.

نفع بخش خصوصی در تقویت زیست‌بوم اندیشکده‌ای

متاسفانه در ایران بخش خصوصی به سیاست‌پژوهی به این معنا که در غرب است، اعتقادی ندارد. بخش خصوصی تازه متوجه شده که دولت از تمشیت امور ناتوان شده است و باید خودش برای خودش فکری کند و ضعف دولت را جبران کند. شرکت‌های خصوصی باید بدانند که اگر ایران در جنگ کریدورها بازنده شود، آن‌ها هستند که ضرر می‌کنند. کشور هرچه در تحریم بماند، بخش خصوصی بیشتر ضرر می‌کند. آن‌ها باید بنیادی تاسیس کنند و برای تامین منافع خودشان از اندیشکده‌ها حمایت کنند.

آنچه من می‌فهمم این است که تلفیقی از مسائلی چون عدم درک درست از نهاد اندیشکده و خاستگاه‌های تاریخی آن، داشتن سوتفاهم و نگاه‌های پوزیتیویستی جدی درباره حل مسئله، عدم درک جایگاه اندیشه و فلسفه سیاسی به‌همراه برخی مولفه‌های اقتصادی به وضع فعلی منجر شده است. یعنی تعدادی اندیشکده کم‌سواد، کم‌کارکرد، با دانش پایین و استقلال کم داریم. کیفیت یادداشت‌های سیاستی بسیار پایین آمده است چون اهمیت تحقیق و پژوهش آن هم در مقالات جدید برای پژوهشگر مشخص نیست.

نگرش فرارشته‌ای؛ لازمه فعالیت انسان اندیشکده‌ای

کار اندیشکده‌ای بسیار مشکل است. سخت‌ترین گونه تفکر سیاست‌پژوهی به‌معنای واقعی کلمه در فضای اندیشکده اتفاق می‌افتد. یکی از ضعف‌های مهم اندیشکده‌های ایران فقدان داشتن نگاه فرارشته‌ای به مسائل است. شما به‌عنوان سیاست‌پژوه، سخت‌ترین نوع تفکر را دارید. باید فلسفه سیاسی بدانید. همچنین باید با فیلسوف، متخصص روابط بین‌الملل، متخصص اقتصاد سیاسی گفت‌وگو کنید و بدانید نرخ بهره و فدرال رزرو چیست. چراکه سیاست امری پیچیده و فرارشته‌ای است. اندیشکده موظف است این مسئله را در خود نهادینه کند وگرنه خروجی باکیفیت و خوبی نخواهد داشت.

نیروی انسانی کم و کیفی

نمی‌شود با یک متدلوژی خاص به فهم کار اندیشکده‌ای رسید. این فهم، حاصل یک اندرکنش دائمی و غوطه‌ورشدن در اخبار است. اگر بخواهید وارد این فضا شوید، کار اندیشکده‌ای کنید و استقلال داشته باشید، هزینه‌اش بالاست.

ممکن است اندیشکده متشکل از چهار نفر باشد، اما واجد بایسته‌های پیش‌گفته باشد؛ اگر اندیشه سیاسی داشته باشد، به‌روز باشد و منابع غیرفارسی را مطالعه کند، در این صورت می‌توانید به‌اندازه یک اندیشکده پانصدنفری ازطریق توییتر و تلگرام موج‌سازی کند. این در حالی است که تعداد بسیار زیاد نیرو در اندیشکده فاقد مولفه‌های پیش‌گفته، نتیجه چندان قابل ‌توجهی به‌دست نمی‌دهد.

پاینویس

[1] ایتان، مخفف عبارت Iran Technology Analysis Network است.

[2] Digital Forensic Research Lab

[3]؟

[4] Hoover Institution

[5] Paradigm policy

امتیاز کاربر 1 (1 رای)

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا