بررسی و تحلیلحکمرانی و توسعهسند پس زمینهمبانی و اسناد حکمرانی

جستاری در باب نظریه ساختار فرصت های سیاسی

بررسی نظریه ساختار فرصت های سیاسی و مکانیسم های این نظریه و مطالعه جایگاه این نظریه در ایران

نظریه فرصت های سیاسی که به عنوان نظریه فرایند سیاسی یا ساختار فرصت های سیاسی نیز شناخته می شود، رویکردی از جنبش های اجتماعی که به شدت تحت تاثیر جامعه شناسی سیاسی است. فرصت های سیاسی را می توان به صورت خلاصه علامت های منسجم نظام سیاسی به بازیگران اجتماعی یا سیاسی تعریف کرد که آن ها را تشویق یا دلسرد می کند تا از منابع داخلی خود برای تشکیل جنبش های اجتماعی استفاده کنند. همچنین فرصت های سیاسی به جنبه هایی از نظام سیاسی اشاره دارد که بر امکاناتی که گروه های مرجع و گریز از مرکز برای بسیج موثر هواداران خود در اختیار دارند تاثیر می گذارد. این استدلال می کند که موفقیت یا شکست جنبش های اجتماعی در درجه اول تحت تاثیر فرصت های سیاسی است.

ضرورت و اهداف پژوهش

در طول سال های اخیر، جنبش های اجتماعی بسیاری در کشورهای گوناگون جهان، اعم از توسعه یافته و در حال توسعه، به وقوع پیوسته است. به استناد تحقیقات انجام شده توسط اورتیز و همکاران، تعداد جنبش های اعتراضی در سراسر دنیا در کمتر از 15 سال، از 2006 الی 2020، سه برابر شده است که این نشان دهنده صعودی بودن روند اعتراض ها در جهان است. بر این اساس، جنبش های اجتماعی نقش حائز اهمیتی در روندهای سیاسی کلان کشورها ایفا می کنند و نیاز است تا از منظر نظری تحلیل هایی درباره برآمدن، پویایی و اثربخشی این جنبش ها صورت گیرد. عمده تلاش های انجام شده در پرداختن به موضوع جنبش های اعتراضی در گرایش جامعه شناسی سیاسی صورت پذیرفته است و در بین نظریه های موجود در این بخش، نظریه فرایند سیاسی (ساختار فرصت های سیاسی) جایگاه والایی به دست آورده است. از این رو در این پژوهش به بررسی نظریه ساختار فرصت های سیاسی و مکانیسم های این نظریه و مطالعه جایگاه این نظریه ایران پرداخته شده است.

نظریه ساختار فرصت های سیاسی و مکانیسم های این نظریه

نظریه ساختار فرصت های سیاسی توسط جامعه شناسان در ایالات متحده در دهه های 1970 و 1980 و در پاسخ به ظهور جنبش های حقوق مدنی، ضدجنگ ویتنام و دانشجویی در دهه 1960 توسعه یافت. داگلاس مک آدام، جامعه شناس و استاد دانشگاه استنفورد، اولین بار این نظریه را به صورت نظام مند از طریق مطالعه خود در مورد جنبش حقوق مدنی سیاه پوستان توسعه داد که تحت عنوان کتاب فرایند سیاسی و گسترش شورش سیاهان در سال 1982 منتشر شد. فرصت های سیاسی گزینه هایی برای اقدام جمعی، همراه با شانس ها و مخاطرات ملحق به خود هستند که وجود و شدت و ضعف آن ها به عوامل خارج از گروه بسیج کننده بستگی دارد. نظریه فرایند سیاسی پنج مؤلفه کلیدی را عامل موفقیت یا شکست یک جنبش اجتماعی تعیین می کند که در ادامه به توضیح هر یک مختصرا پرداخته شده است.

  • فرصت های سیاسی: فرصت های سیاسی زمانی وجود دارند که نظام، آسیب پذیری هایی را تجربه کند. آسیب پذیری ها در نظام می توانند به دلایل مختلفی به وجود بیایند، اما به بحران مشروعیت بستگی دارد که در آن مردم دیگر از شرایط اجتماعی و اقتصادی ایجادشده یا حفظ شده توسط نظام پشتیبانی نمی کنند.
  • ساختارهای بسیج: ساختارهای بسیج به سازمان های موجود (سیاسی یا غیرسیاسی) که در میان جامعه ای که خواهان تغییر هستند حضور دارند، اشاره دارد. این سازمان ها با ارائه عضویت، رهبری و شبکه های ارتباطی و اجتماعی به جنبش نوپا، به عنوان ساختارهای بسیج کننده یک جنبش اجتماعی عمل می کنند.
  • فرایندهای چارچوب بندی: فرایندهای چارچوب بندی توسط رهبران یک سازمان انجام می شود تا به گروه یا جنبش اجازه دهند تا مشکلات موجود را به صورتی واضح و متقاعدکننده توصیف کند، توضیح دهد که چرا تغییر ضروری است، چه تغییراتی مدنظر است و چگونه می توان برای دستیابی به آن ها اقدام کرد.
  • چرخه های اعتراضی: چرخه اعتراض دوره طولانی مدتی است که مخالفت با نظام سیاسی و اقدامات اعتراضی در حالت تشدید قرار دارد. در این دیدگاه نظری، اعتراض ها بیان مهمی از دیدگاه ها و مطالبات ساختارهای بسیج مرتبط با جنبش و محملی برای بیان چارچوب های ایدئولوژیک مرتبط با فرایند چارچوب بندی هستند.
  • نمایش های مناقشه آمیز: نمایش های مناقشه آمیز به مجموعه ابزارهایی اشاره دارد که جنبش از طریق آن ها ادعاهای خود را مطرح می کند. این نمایش ها معمولا شامل اعتصابات، تظاهرات و دادخواست ها هستند.

نقدها به نظریه ساختار فرصت های سیاسی

این نظریه به موازات گسترش و کسب محبوبیت بین پژوهشگران حوزه علوم سیاسی و جامعه شناسی، مورد نقدهایی چند نیز قرار گرفته است. یکی از نقدهای شناخته شده به این نظریه توسط گودوین و جاسپر (2004) طرح شده است. آن ها بر این باورند که این نظریه بیش از حد ساختاری است، بر عوامل خارجی پایدار تمرکز می کند و ویژگی های غیرساختاری را طوری تحلیل می کند که گویی ساختار هستند. همچنین آن ها فرایند چارچوب بندی را مفهومی محدود می بینند که مجبور به حمل همه عناصر غیرساختاری است، در حالی که عوامل مرتبطی مانند احساسات، نمادها و اصول اخلاقی در نظریه ساختار فرصت های سیاسی نادیده گرفته می شود.

به گفته گلدستون (2004) مدل ساختار فرصت های سیاسی فاقد تحلیلی از شیوه تعامل فرصت های سیاسی با یکدیگر و تاثیراتی است که ترکیبات مختلف آن ها می تواند بر جنبش ها داشته باشد. او همچنین تاکید می کند که تحقیقات تجربی اغلب شواهدی را نشان می دهد که با مدل فوق در تضاد است. عواملی که عموما برای جنبش ها نامطلوب تلقی می شوند، مانند سرکوب دولتی، در موارد متعددی منجر به افزایش بسیج می شوند.

نظریه ساختار فرصت های سیاسی در ایران

شماری از مقالات علمی-پژوهشی در ایران، از نظریه ساختار فرصت های سیاسی برای بررسی مسئله محوری خود استفاده کرده اند. همچنین بررسی مقالات موجود حکایت از آن دارد که نویسندگان معمولا درکی اولیه و خام از مفهوم فرصت های سیاسی دارند و به بخش های مختلف این نظریه احاطه کامل ندارند. در ادامه به تعدادی از این مقالات اشاره خواهد شد:

  • بررسی مقایسه ای انقلاب اسلامی ایران و انقلاب مصر: مقاله حاضر، به بررسی مقایسه ای انقلاب اسلامی ایران و انقلاب 25 ژانویه مصر می پردازد و مفروضه آن این است که بدون این بررسی، فهم و تبیین انقلاب مصر ممکن نیست. پشتوانه نظری مقاله، نظریه فرایند انقلابی و همچنین، نظریه «فرصت سیاسی» در چارچوب جامعه شناسی جنبش های اجتماعی است. کاربست این نظریه ها نشان می دهد انقلاب اسلامی ایران فرصت سیاسی مناسبی برای جنبش انقلابی مصر فراهم نمود تا در زمانی کوتاه تر و با صرف هزینه ای کمتر به پیروزی برسد.
  • گفتمان شیعه در آرای علامه مجلسی؛ ساختارهای فرصت سیاسی و موقعیت سوژگی: این مقاله با استفاده از نظریه ساختار فرصت سیاسی و تحلیل گفتمان، این فرضیه را آزمون می کند که علامه با استفاده از فرصت های ساختار سیاسی در دوره دو پادشاه آخر صفوی یعنی شاه سلیمان و شاه حسین، دست به صورت بندی و تثبیت نظام گفتمانی شیعه زد. این گفتمان دارای سه لایه است: وی در لایه اول، اغیار گفتمانی شیعه را متمایز و بازنمایی می نماید. در سطح دوم، فقه فردی و احکام ساحت زندگی خصوصی و عمومی شیعه را مطرح می سازد و در لایه سوم نیز فقه سیاسی و الگوی کنش سیاسی برای عصر غیبت را تئوریزه می کند.
  • تحلیل نافرجامی قیام پانزده خرداد بر مبنای نظریه ساختار فرصت سیاسی: این مقاله با رویکردی تحلیلی-تاریخی و با روشی اسنادی-کتابخانه ای و در چهارچوب نظریه ساختار فرصت سیاسی نافرجامی ظهور و فرجام این قیام را مورد مطالعه قرار می دهد. از این منظر فرصت های نوپدید در عرصه سیاسی ایران از قبیل مرجعیت امام خمینی (ره) متعاقب رحلت آیت الله العظمی بروجردی (ره) و آیت الله کاشانی، فضای نسبتا باز سیاسی برونزا در دولت امینی، روی کار آمدن دموکرات ها در ایالات متحده آمریکا، تقارت قیام با ماه محرم که برای شیعیان نماد مبارزه و قیام علیه ستمگری حاکمان زمانه است را می توان در زمینه سازی قیام پانزده خرداد موثر دانست، اما تغییر عناصر ساختار فرصت سیاسی مانع دستیابی قیام به هدف آنی خود تغییر و براندازی رژیم پهلوی گردید.

جمع بندی

در طول سال های اخیر، جنبش های اجتماعی بسیاری در کشورهای گوناگون جهان به وقوع پیوسته است و تعداد جنبش های اعتراضی در سراسر دنیا در کمتر از 15 سال، سه برابر شده است. بر این اساس، نیاز است تا از منظر نظری تحلیل هایی درباره برآمدن، پویایی و اثربخشی این جنبش ها صورت گیرد. عمده تلاش های انجام شده در پرداختن به موضوع جنبش های اعتراضی در گرایش جامعه شناسی سیاسی صورت پذیرفته است و در بین نظریه های موجود در این بخش، نظریه فرایند سیاسی جایگاه والایی به دست آورده است. از این رو فرصت های سیاسی گزینه هایی برای اقدام جمعی، همراه با شانس ها و مخاطرات ملحق به خود، معرفی می کند که وجود و شدت و ضعف آن ها به عوامل خارج از گروه بسیج کننده بستگی دارد. در این پژوهش به مطالعه نظریه فرصت های سیاسی و مکانسیم های موثر در این نظریه پرداخته شده است.

 

این مطالعه در مرکز توسعه سیاست داخلی توسط سید محمد رضا دادگستر به سفارش ستاد راهبری تحول دولت در سال 1402 انجام شده است.

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا