اخبارپرونده تبار اندیشکدهپیشنهاد سردبیردرباره اندیشکدهماهنامه مسئلهنشریاتنظام اندیشکده ایرانیادداشت سیاستی

گشودن حلقه‌های تصمیم؛ ماموریت مغفول اندیشکده‌ها در حکمرانی ایران

بازتعریف محمد جلال از نقش اندیشکده‌ها در سه‌گانه تشخیص، تصمیم و اقدام در نظام مسائل ایران

اندیشکده راهبردی امیدیکی از گره‌های پایدار در نظام حکمرانی ایران، نه فقدان ایده و نه کمبود دغدغه، بلکه اختلال در زنجیره‌ای است که از «فهم مسئله» آغاز می‌شود و به «اقدام مؤثر» ختم می‌گردد. شکاف میان این حلقه‌ها، سیاست‌گذاری را به مجموعه‌ای از واکنش‌های ناپایدار و تصمیمات شتاب‌زده بدل کرده است. در چنین وضعیتی، اندیشکده‌ها اگر صرفاً در جایگاه تولیدکننده گزارش یا توصیه‌های بیرونی باقی بمانند، نقشی فراتر از حاشیه نخواهند داشت. مسئله اصلی، نسبت اندیشکده با فرآیند واقعی تصمیم در جمهوری اسلامی است؛ نسبتی که باید از مشاهده بیرونی به حضور درونی ارتقا یابد.


حکمرانی را می‌توان در سه سطح به‌هم‌پیوسته صورت‌بندی کرد: تشخیص، تصمیم و اقدام. هر اختلال در هر یک از این سطوح، کل نظام سیاست‌گذاری را از کارآمدی تهی می‌کند. در سطح تشخیص، مسئله اصلی ضعف نظام ادارکی کشور است؛ جایی که داده، آمار، خبر و تحلیل به‌درستی از یکدیگر تفکیک نمی‌شوند و اولویت‌ها در هیاهوی اطلاعات گم می‌شوند. نبود زیرساخت‌های منسجم آماری و ضعف در تحلیل داده‌ها، تشخیص را از «تحلیل مبتنی‌بر سناریو» به «گمانه‌زنی و واکنش» تقلیل داده است. این دقیقا همان نقطه‌ای است که اندیشکده‌ها می‌توانند با مسئله‌شناسی، ریشه‌یابی و تفکیک مسائل راهبردی از مسائل رسانه‌ای، به ارتقای کیفیت تشخیص در حکمرانی کمک کنند.

اما حتی با فرض تشخیص صحیح، گره اصلی در سطح تصمیم‌گیری خود را نشان می‌دهد. تصمیم، همواره انتخاب میان چند «یا» است؛ انتخابی که مستلزم پذیرش هزینه‌ها و تبعات است. مسئله امروز نظام حکمرانی ایران، ناتوانی در اولویت‌گذاری میان گزینه‌های درست و در نتیجه، گرفتارشدن در وضعیت «بی‌تصمیمی» است. ترس از تبعات، فشارهای سیاسی و ساختارهایی که مسئولیت تصمیم را در میان شوراها و کمیته‌ها مستهلک می‌کنند، کیفیت تصمیم را کاهش داده‌اند. در این سطح، اندیشکده‌ها می‌توانند فراتر از ارائه توصیه، با تولید مدل‌ها، تزها و چارچوب‌های تصمیم‌سازی، به شجاعت تصمیم کمک کنند؛ به‌ویژه ازطریق بازگرداندن اصل «متاثرشدن تصمیم‌گیرنده از تصمیم» به ساختار حکمرانی.

سطح سوم، یعنی اقدام، جایی است که فاصله میان عزم و اجرا آشکار می‌شود. بسیاری از تصمیمات، نه به‌دلیل نادرستی، بلکه به‌دلیل فقدان زیرساخت‌های نهادی، نرم‌افزاری و تنظیم‌گری به نتیجه نمی‌رسند. در این سطح، نقش اندیشکده‌ها می‌تواند به امکان‌سازی برای دولت گسترش یابد: از طراحی سازوکارهای دولت الکترونیک گرفته تا تنظیم مقررات و توسعه نهادی. اینجاست که اندیشکده از پژوهشکده متمایز می‌شود؛ زیرا صرفاً به توصیف بسنده نمی‌کند و برای «به‌اثررسیدن» ایده نیز برنامه دارد.

با این حال، تحقق این نقش مستلزم تغییر نسبت اندیشکده با حاکمیت است. بسیاری از آموختنی‌های سیاست‌گذاری، «رساندنی» نیستند، بلکه «رسیدنی»اند؛ و این رسیدن جز با ادراک حضوری از فرآیند تصمیم ممکن نمی‌شود. حضور اندیشکده‌ها در جلسات تصمیم‌گیری، حتی بدون حق رای یا مداخله مستقیم، می‌تواند سطح انتظار آن‌ها از خود و کیفیت راه‌حل‌هایشان را متحول کند.

در سال‌های اخیر، نشانه‌هایی از راهیابی اندیشه‌ورزان به بدنه دولت دیده شده است؛ مسیری که اگر به تثبیت کارشناسان مستقل و غیرسیاسی بینجامد، می‌تواند به انباشت تجربه سیاستی و اثرگذاری پایدار منجر شود. با این حال، یکی از پیش‌شرط‌های اساسی این مسیر، حل مسئله تامین مالی اندیشکده‌ها است. تا زمانی که روشن نباشد اندیشه‌ورزی یک شغل پایدار است یا فعالیتی حاشیه‌ای و وابسته به تغییرات سیاسی، نمی‌توان انتظار داشت اندیشکده‌ها نقش نهادی خود را در حکمرانی جمهوری اسلامی ایفا کنند.

درنهایت، گشودن حلقه‌های تصمیم، نه با افزودن نهادهای جدید، بلکه با بازتعریف جایگاه اندیشکده‌ها در متن فرآیند تشخیص، تصمیم و اقدام ممکن است؛ جایی که اندیشه، نه در حاشیه قدرت، بلکه در هم‌نشینی انتقادی با آن معنا پیدا می‌کند.

پ.ن: این گفتار، تلخیص گفت‌وگویی است که نخستین‌بار در پرونده ویژه «وضعیت‌شناسی زیست‌بوم اندیشه‌ورزی ایران» در سالنامه جامعه اندیشکده‌ها 1401 منتشر شده است.

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا