چرا تلاش برای مشروع سازی جنگ با ایران اینبار شکست خورد؟
بررسی دلایل عدم توفیق دولت آمریکا برای مشروع سازی ورود به جنگ با ایران در مقابله رسانه ها و افکار عمومی جامعه آمریکا

✍️ اندیشکده روابط بین الملل
در ۲۲ ژوئن، جنگندههای آمریکایی وارد حریم هوایی ایران شدند و ۱۴ بمب عظیم را بر سر اهدافی در این کشور فرو ریختند. این حمله نه در پاسخ به اقدام تحریکآمیز ایران، بلکه در ادامه تجاوز اسرائیل بود که جان بیش از ۶۰۰ ایرانی را گرفت. دولت ایالات متحده، همانند گذشته، این عملیات نظامی را با زبانی به ظاهر دیپلماتیک توجیه کرد: «ایران باید صلح را بپذیرد». اما در جهانی که کلمات «صلح» و «امنیت» به ابزارهای تحریف واقعیت بدل شدهاند، معنای این واژگان دیگر همان چیزی نیست که روزگاری بود.
رسانه؛ شریک جرم یا آینه حقیقت؟
رسانههای غربی بهویژه در بحرانهای مرتبط با خاورمیانه، بهجای بازتاب واقعیت، اغلب به ابزاری در دست نهادهای قدرت بدل برای مشروع سازی رفتارهایی مانند جنگ شدهاند. در جریان تجاوز ۱۲روزه اسرائیل به ایران، تصاویر کودکان ایرانی زیر آوار، جایی در صفحه اول روزنامههای بزرگ غربی نداشتند. در مقابل، گزارشهایی گسترده از اسرائیلیهایی منتشر شد که در پناهگاهها مخفی شده بودند.
همین سازوکار در قبال فلسطین نیز اجرا شده است. در ۲۰ ماه گذشته، بیش از ۵۵ هزار فلسطینی کشته شدهاند؛ بسیاری تخمین میزنند این عدد در واقع چند برابر بیشتر است. تقریباً تمام بیمارستانها و مدارس غزه هدف حمله قرار گرفتهاند، اما رسانههای جریان اصلی هنوز از بهکار بردن واژه «نسلکشی» خودداری میکنند. حتی وقتی سازمانهایی چون عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر صراحتاً این واژه را به کار میبرند، رسانههای غربی با واژگان خنثی یا توجیهگر به استقبال واقعیت میروند.
سوگیری آماری و زبانی
مطالعات جدید نشان دادهاند که در شبکهای مانند بیبیسی، تلفات اسرائیلیها ۳۳ برابر بیشتر از تلفات فلسطینیها پوشش داده میشود، در حالی که نسبت واقعی مرگومیر ۳۴ به ۱ به ضرر فلسطینیها است. این سوگیری آماری، تصادفی نیست؛ بلکه بخشی از پروژهای هدفمند برای شکلدهی به افکار عمومی است.
ایران نیز در همین الگو قرار دارد. رسانههای غربی به ندرت از ایران به عنوان «ملت» یاد میکنند؛ بلکه آن را «رژیم» یا «تهدید» مینامند. صفت «اسلامی» نیز بهگونهای مکرر و تحقیرآمیز استفاده میشود تا زمینهای برای بیگانگی و طرد در ناخودآگاه مخاطب ایجاد شود.
اسطوره سلاحهای کشتار جمعی
از دهه ۱۹۹۰ تا امروز، هربار که مسئلهای میان ایران و غرب اوج گرفته، رسانهها با تیترهایی چون «ایران تنها چند هفته با ساخت بمب اتمی فاصله دارد» فضا را ملتهب کردهاند. این در حالی است که در سه دهه گذشته، هیچیک از این پیشبینیها تحقق نیافته است.
اسطوره تهدید هستهای، در واقع تکرار همان داستانی است که جنگ غیرقانونی علیه عراق را توجیه کرد. امروز نیز، صرفنظر از عدم وجود سلاح اتمی در ایران، افکار عمومی باید متقاعد شود که ایران یک تهدید قریبالوقوع برای جهان است، نه به خاطر آنچه دارد، بلکه به خاطر آنچه حاضر نیست واگذار کند: استقلال.
تغییر در افکار عمومی آمریکا
اما اینبار، بازی مشروع سازی جنگ، طبق سناریوی گذشته پیش نرفت. نظرسنجیها نشان دادند که تنها ۱۶ درصد از مردم آمریکا از دخالت نظامی کشورشان در جنگ علیه ایران حمایت میکنند. حتی پس از بمباران توسط ارتش آمریکا، حمایت عمومی از ادامه حملات نیز تنها ۳۲ تا ۳۶ درصد بود.
این اعداد نشانگر تغییری عمیق در آگاهی عمومی آمریکا هستند. مردم این کشور هنوز خاطره دروغهای جنگ عراق، شکست افغانستان، و سربازان کشته یا مجروحشده آمریکایی را فراموش نکردهاند. امروز، میلیونها نفر در آمریکا با فقر، بیکاری، نبود بیمه درمانی و بیخانمانی دستوپنجه نرم میکنند. برای بسیاری، عجیب است که دولت همیشه پول برای جنگ دارد، اما برای آموزش و سلامت نه.
قدرت تصویر در عصر دیجیتال
اگر در گذشته رسانههای سنتی تنها منبع اطلاعاتی مردم بودند، امروز شبکههای اجتماعی و رسانههای مستقل تصاویر واقعی جنگ را به گوشیهای مردم میآورند. دیگر نمیتوان کودک خونآلود فلسطینی را از قاب بیرون انداخت یا ویرانی بیمارستانی در تهران را نادیده گرفت. همین تصاویر واقعی، روایتهای رسمی را بیاعتبار کردهاند.
آمریکاییها امروز شاهد پخش زنده جنایت هستند؛ جنایتی که دولتشان همدست یا حامی آن است. در چنین وضعیتی، افسانههایی چون «جنگ برای آزادی»، «حمله برای صلح» یا «مداخله بشردوستانه» دیگر کارایی گذشته را ندارند.
رهبران سیاسی؛ صلحطلبان پوشالی
در واکنش به مخالفت افکار عمومی، دونالد ترامپ در ۲۴ ژوئن اعلام کرد که «آتشبس برقرار است» و به اسرائیل هشدار داد که «دیگر بمب نریزد». اما این حرکت بیش از آنکه نشانهای از صلحطلبی باشد، تلاشی برای مدیریت وجهه سیاسی در داخل کشور بود. ترامپ، مانند بسیاری از رهبران آمریکایی و اسرائیلی، میخواهد هم جنگ را هدایت کند و هم خود را صلحطلب نشان دهد.
در چنین گفتمانی، صلح به معنای ادامه بیوقفه جنگ با مجوز رسانهای است. اما اینبار، افکار عمومی دیگر تسلیم نشده است.
نتیجهگیری
شکست تلاش برای مشروع سازی جنگ با ایران، نشانهای از بیداری سیاسی مردم آمریکاست. سالها دروغ، جنگهای بیپایان، و تصاویر خونین واقعیت، لایههای فریب رسانهای را کنار زدهاند. حالا مردم نهتنها میدانند که «صلح» واقعی با بمب نمیآید، بلکه حاضر نیستند بار دیگر به بهانه امنیت جهانی، هزینه جنگهای امپریالیستی را بپردازند.
این تغییر، اگرچه تدریجی و ناپایدار است، اما نویدبخش آن است که شاید روزی، صدای حقیقت بر فریاد رسانههای جنگطلب غلبه کند.



