الزامات تدوین طرح مداخله جامع در بحث کودکان کار و خیابان در ایران
ارزیابی قوانین و مقررات مرتبط با کودکان کار در ایران، ارزیابی طرح ها و الگوهای مداخله و الزامات تدوین طرح مداخله جامع
کودکان قشر عظیمی از جوامع را تشکیل می دهند که به دلایل مختلف ازجمله سن کم، مهارت های ناکافی، عدم بلوغ و وابستگی به دیگران، توانایی مراقبت و حمایت کامل از خود را نداشته و در معرض آسیب های گوناگون روحی و جسمی قرار دارند. کودکان کار و خیابان یکی از گروه هایی هستند که امکان ابتلای ایشان به انواع آسیب ها و خشونت های اجتماعی بیش از سایر اقشار است. بر اساس گزارش صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) آخرین برآوردهای جهانی نشان می دهد که تعداد کودکان کار در سراسر جهان به 160 میلیون نفر رسیده است. در ایران نیز اگرچه آمار دقیقی از تعداد کودکان کار منتشر نشده، اما شواهد و قرائن حاکی از جمعیت رو به افزایش این کودکان است.
ضرورت و اهداف پژوهش
کودکان کار و خیابان یکی از مصادیق روشن نابرابری اجتماعی است که ضرورت مداخلات نهادهای دولتی و غیردولتی را ایجاب می کند. ایران نیز از بروز و گسترش پدیده کودکان کار و خیابان و پیامدهای اجتماعی ناگوار آن مصون نمانده است. هرچند آمار دقیقی از میزان کودکان کار و خیابانی در ایران وجود ندارد، اما آمارهای پراکنده و یافته های برخی مطالعات مقدماتی در رابطه با این پدیده، حاکی از روند رو به افزایش آن به ویژه در کلانشهرهاست. از همین رو پژوهش حاضر با ارزیابی قوانین و مقررات مرتبط با کودکان کار در ایران و ارزیابی طرح ها و الگوهای مداخله به بررسی الزامات تدوین طرح مداخله جامع پرداخته است.
ارزیابی قوانین و مقررات مرتبط با کودکان کار در ایران
در ایران با وجود مقررات پراکنده در زمینه حمایت از اطفال و نوجوانان تا سال 1381، قانون مشخصی در زمینه حمایت از کودکان وجود نداشت. در سال 1381 قانون حمایت از اطفال و نوجوانان در قالب 9 ماده به تصویب رسید. این قانون هرچند به صورت تخصصی به حمایت از اطفال و نوجوانان پرداخته بود، اما پاسخگوی چالش های موجود در زمینه حمایت از اطفال و نوجوانان بزه دیده یا در معرض بزه دیدگی نبود. قانون «حمایت از اطفال و نوجوانان» (مصوب 1399) نوعی بلوغ قانونی در زمینه حمایت از اطفال و نوجوانان را نشان می دهد و پیشروترین قانون مصوب کشور در این زمینه است. در این قانون سعی شده بسیاری از چالش های پیشین مانند «ابهام در تکالیف نهادهای متولی»، «دایره شمول وضعیت مخاطره آمیز برای کودکان»، «نبود ساختار و تشکیلات مجری قانون در نهادها» و «مشخص نبودن دقیق جرائم و مجازات ها» مرتفع شود. با این حال مشکل اصلی در راه اجرای این قانون ضعف ضمانت اجراها برای عدم انجام تعهدات از سوی سازمان ها و نبود زیرساخت های الزام در سازمان ها جهت انجام کامل وظایف تعیین شده در قانون است.
ارزیابی طرح ها و الگوهای مداخله
در راستای قوانین و مقررات مصوب در خصوص کودکان کار و خیابان و تکالیفی که بر عهده دستگاه ها و نهادهای مختلف گذاشته شده، طرح های ساماندهی مختلفی با هدف ساماندهی کودکان کار و خیابان به اجرا درآمده است. با این حال این طرح ها به دلایل مختلف تاکنون نتوانسته اند، چندان موفقیت آمیز باشند. در ادامه به برخی از مهم ترین چالش های طرح های حاضر از دیدگاه متخصصان و ذی مدخلان این حوزه پرداخته شده است:
- عدم پوشش انواع مختلف کودکان کار و خیابان: طرح های صورت گرفته تاکنون عمدتا متمرکز بر «کودکان خیابان» یا «کودکان کار در خیابان» بوده اند و این در حالی است که کودکان کار صرفا در خیابان نیستند و تعداد زیادی از کودکان در کارگاه های کوچک یا مراکز تفکیک زباله در بیرون از شهر مشغولند و در عمده این طرح ها مورد غفلت واقع شده اند؛
- تقلیل توانمندسازی کودکان کار و خیابان به مساعدت مالی: طرح های انجام شده در خصوص توانمندسازی کودکان کار و خیابان، عمدتا ناظر به توانمند سازی مالی کودکان و خانواده هایشان بوده است، در حالی که توانمند سازی، تنها مرتبط به کمک مالی نیست، بلکه بایستی زمینه ها و بسترهای مختلفی مهیا شود تا کودکان کار و خیابان بتوانند از چرخه آسیب خارج شوند. این نکته نیز حائز اهمیت است که مساعدت های مالی صورت گرفته نیز، به گونه ای نبوده است که مانع از حضور کودک در فعالیت آسیب زا شود؛
- غلبه نگاه کوتاه مدت به توانمندسازی به جای فرایندی دیدن آن: توانمندسازی امری فرایندی است که گاهی ممکن است چندین سال طول بکشد، اما در حال حاضر عمدتا کودکان از خیابان ها و مراکز شهر جمع آوری شده، مدت کوتاهی در برخی از مراکز، نگهداری می شوند و مجددا به محل قبل باز می گردند. درواقع در این شیوه بیش از آنکه تمرکز بر خود کودکان و توانمندسازی آنان باشد، نهادها درصدد پاکسازی چهره شهر از این کودکان در بازه های زمانی خاص مانند اعیاد و مناسبت ها هستند.
الزامات تدوین طرح مداخله جامع
چالش های ذکر شده در خصوص طرح های مداخله صورت گرفته پیش از این، بیانگر این است که هرگونه طرح جدید نیازمند «مفهوم شناسی دقیق گونه های کودکان کار و خیابان»، «شناسایی سازوکارها و بسترهای موجود هریک از این انواع» و همچنین «ارائه آمار و اطلاعات دقیق از این کودکان» است که در ادامه به این موارد پرداخته شده است.
مفهوم شناسی گونه های کودکان کار و خیابان
به نظر خلا تعریفی جامع از واژگان مرتبط با پدیده کودک کار و خیابان موجب نادیده انگاشتن قشر عظیمی از کودکان کار و خیابان و پوشش حداقلی کودکان در معرض آسیب و آسیب دیده شده است؛ بنابراین ضروری است ضمن مفهوم شناسی گونه های مختلف کودک کار و خیابان به تبیین بسترهای شکل گیری هریک از آن ها پرداخته شود:
- کودکان کار: مناقشات زیادی بر سر تعریف کودک کار وجود دارد و همه فعالیت هایی که توسط کودکان انجام می شود را نمی توان به عنوان کار کودک طبقه بندی کرد. اصطلاح «کار کودک» اغلب به عنوان کاری تعریف می شود که کودکان را از کودکی، توانایی و منزلت آن ها محروم می کند و برای رشد جسمی و روحی مضر است؛
- کودکان خیابان: کودکان خیابان، کودکانی هستند که به هر دلیلی برای بقای خود به خیابان وابسته هستند. خیابان برای آن ها یک نقطه مرجع مرکزی است، نقش بسزایی در زندگی روزمره آن ها دارد و بخشی حیاتی از هویت آن ها را تشکیل می دهد؛
- اشتغال نوجوانان: اگرچه اشتغال افراد زیر 1۵ سال در قانون کار (مصوب 1369) ممنوع است، اما با شرایطی که در مواد (79) تا (80) در قانون کار معین شده، افراد 1۵ تا 18 سال می توانند در مشاغل مشخصی اشتغال داشته باشند که به آن اشتغال نوجوانان گفته می شود؛
- کودکان زباله گرد: کودکان زباله گرد به افرادی گفته می شود که زیر 18 سال سن دارند و مواد قابل استفاده مجدد یا قابل بازیافت را که توسط دیگران دور انداخته می شود را جمع آوری و تفکیک می نمایند. این کار ممکن است در سطح شهر یا گودهای زباله گردی در حومه شهرها و روستاها رخ دهد.
طرح های مداخله اجرا شده بیشترین تمرکز خود را بر کودکان خیابان یا حداکثر کودکان کار در خیابان داشته اند و بعضی از گونه های بسیار آسیب زای کار کودک مانند فعالیت در گودهای زباله گردی و مراکز پسماند، عمدتا مورد غفلت واقع شده است. همچنین مفاهیم کودکان کار، کودکان خیابان و کودکان زباله گرد هر سه وجهی آسیب زا دارند در حالی که اشتغال نوجوانان با شرایط مشخص شده در قانون کار، سویه ای مثبت دارد.
شناسایی بسترهای بروز پدیده کودکان کار و خیابان
پدیده کودکان کار و خیابان، پدیدهای خلق الساعه نبوده و درنتیجه ارتباط مجموعه ای از عوامل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی به وجود آمده است. بسترهای بروز پدیده کودکان کار و خیابان در سه لایه مورد بررسی قرار می گیرد که عبارتند از:
- اقتصاد کف خیابان تقاطع سوداگری و نیاز: در لایه اول «اقتصاد کف خیابان» منبعی است برای رجوع افرادی که یا به دلیل فقر و نیازمندی یا به دلیل سوداگری به این منبع رجوع می کنند. منظور از اقتصاد کف خیابان، درواقع «جریان پولی ای» است که از «جمع آوری و تفکیک زباله»، «فروش کالا و ارائه خدمات در خیابان توسط کودکان» و «کمک های خیریه ای مردم در خیابان» حاصل می شود. در این فرایند کودکان به دلیل نابسامانی ناشی از مهاجرت و همچنین فقر، یا توسط خانواده راهی خیابان می شوند و یا افرادی سودجو آن ها را به عنوان نیروی کار ارزان به خدمت می گیرند؛
- عدم نظارت، اتباع نابسامان، ساختار فقرزا: در لایه عقب تر، پدیده هایی نظیر فقر، اتباع نابسامان و سوداگری، خود زاییده بسترهای دیگری هستند. «عدم نظارت بر کارگاه ها و پیمانکاران شهرداری» در ایجاد سوداگری دخیل است. «ورود غیرقانونی اتباع و عدم نظارت و ساماندهی اتباع قانونی» بر نابسامانی اتباع موثر است؛ فقر نیز مولود «مجموعه ای از مسائل اجتماعی، اقتصادی و طبیعی» ازجمله «حاشیه نشینی، تورم، اعتیاد، مهاجرت از روستا به شهر، نابرابری آموزشی، توسعه نامتوازن، بیماری، بحران های اقلیمی و…» است. این مسائل دارای ارتباطی پیچیده با یکدیگرند و گاه هم افزا نیز هستند؛
- خلا تقنین، سیاست ناکارآمد و اجرای ناقص: در لایه سوم و لایه زیرین این مسائل سه کلان مسئله تقنینی، نظارتی و اجرایی وجود دارد. در مورد اتباع، «خلا سیاست مهاجرتی» منجر به عدم نظارت و ساماندهی اتباع قانونی و غیرقانونی شده است. در باب فقر «سیاست های اقتصادی و اجتماعی ناکارآمد در دولت های مختلف و همچنین عدم اجرای برخی از سیاست های کارآمد» را می توان دلیل اصلی به شمار آورد و درنهایت عدم نظارت بر کارگاه ها و پیمانکاران شهرداری را می توان در «عدم اجرای صحیح قوانین مرتبط با منع کار کودک» ریشه یابی کرد.
تهیه آمارهای دقیق از کودکان کار و خیابان
کمبود آمار و اطلاعات متقن به عنوان یکی از چالش های اصلی پدیده کودکان کار و خیابان همواره مورد بحث قرار گرفته است. عدم وجود آمارهای مشخص نه تنها امکان تصمیم گیری دقیق در این حوزه را از سیاستگذاران سلب کرده، بلکه امکان ارزیابی دقیق فعالیت نهادهای متولی را نیز غیرممکن نموده است. بر همین اساس اگرچه در بند «ح» ماده (80) قانون برنامه پنج ساله ششم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران (1400 ـ 1396) مقرر شد «با اقدام سازمان بهزیستی و همکاری سایر دستگاه ها تا پایان اجرای قانون برنامه ساماندهی کودکان کار به نحوی صورت گیرد که جمعیت کودکان کار حداقل 25 درصد کاهش یابد». با این حال عدم وجود آمارهای دقیق در این زمینه امکان ارزیابی فعالیت های انجام شده در این قانون برای نهادهای نظارتی میسر نیست.
جمع بندی
در دهه های اخیر قوانین و مقررات مختلفی جهت حمایت از کودکان نگاشته شده و در راستای قوانین و مقررات و تکالیفی که بر عهده دستگاه ها و نهادهای مختلف گذاشته شده، طرح های ساماندهی مختلفی در این خصوص به اجرا درآمده است. با وجود این مواردی چون عدم پوشش انواع مختلف کودکان کار و خیابان و تقلیل توانمندسازی کودکان کار و خیابان به مساعدت مالی منجر به شکست عمده طرح های حاضر شده است. چالش های ذکر شده در خصوص طرح های مداخله صورت گرفته پیش از این، بیانگر این است که هرگونه طرح جدید نیازمند «مفهوم شناسی دقیق گونه های کودکان کار و خیابان»، «شناسایی سازوکارها و بسترهای موجود هریک از این انواع» و همچنین «ارائه آمار و اطلاعات دقیق از این کودکان» است که پژوهش حاضر به بررسی این موارد پرداخت.
این مطالعه در مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی با همکاری فرشاد کرمی، محمود علیگو، محسن ظریف، احسان آزمون نیا و محسن کرمانی نصرآبادی در سال 1401 انجام شده است.




