اخبارپیشنهاد سردبیرمصاحبه اختصاصی

مسئولیت ما دربرابر مجلس چیست؟

سیدعلی کشفی، وضعیت فعلی مجلس را نمونه‌ای از خطر به‌محاق‌رفتن مشارکت در «جمهوری اسلامی» می‌داند.

اشارهسیدعلی کشفی، مدیر موسسه علم و سیاست اشراق، کژکارکردی مجلس شورای اسلامی و چه‌بسا پریشانی ساختار سیاسی را نتیجه مسئولیت‌زدایی از عرصه اجتماعی می‌داند. به‌زعم وی، غفلت یا نسیان نسبت به درک و طرحی از مسئولیت درباره «کل»ی به‌نام جمهوری اسلامی است که ایده‌های سیاسیِ «جزء» را (هم‌چون عدالت، آزادی و رفاه)، تبدیل به تجربیاتی از جنس تشتت کرده است. کشفی، منبع تولید قدرت جمهوری اسلامی را در ایده «مقاومت» فهم می‌کند و احیای مقاومت در خصوصی‌ترین ساحات ذهنی افراد را مقدمه تبدل و تحول ساختار سیاسی می‌داند. در حدیث کشفی، اراده فرد، سیاسی‌ترین جولان‌گاه سیاست‌ورزی و سیاست‌زدایی است و درنتیجه هر نقدی به ساختار سیاسی و ازجمله وضعیت فعلی مجلس باید ره‌نمونی به رسالت و عملیات منتقد درباره موضوع نقد او باشد. در غیر این‌صورت، نقدها در حبس جای‌گاه‌هایی تزئینی از اندیشه‌ورزی و سیاست ورزی خواهند ماند.

نقش و کارکرد مجلس برای جمهوری اسلامی چیست؟ در این ساخت سیاسی که اموراتش حول مفهوم ولایت فقیه پرسه می‌زند که همان نیز متمایل به فربه‌شدن درجهت ولایت مطلقه فقیه است یا صافی‌ای (filter) به‌نام شورای نگهبان دارد که می‌تواند حتی طراحان و موسسان نظام سیاسی را از دایره بازی به بیرون پرت کند؛ اصلا چرا تعارف را کنار نگذارد و برای ورود به قوه مقننه سازوکار انتصاب را پیش نگیرد؛ تا سیر تطور مجلس برای رسیدن به کارکرد فعلی آن که همان بیانیه‌خوانِ مواضع رسمی است، به‌شکل خالص‌تری محقق شود؟

صورت‌بندی‌ای که از نسبت جمهوری اسلامی و مجلس ارائه دادید، مبین این تبادر ذهنی است که هسته‌های سختی بیرون از مجلس و دولت وجود دارند که تصمیم می‌گیرند بازی‌گران سیاسی چه جلوه‌ای از آن را بازنمایی کنند. چنین ایماژی درنهایت منجر به این شده است که برخی گمان کنند ما داریم ادای دموکراسی را درآوریم، و اعتقادی به آن نداریم. یعنی دموکراسی و ابزار و لوازم آن را وارد می‌کنیم تا درنهایت آن هسته سخت قدرت بتواند برنامه‌اش را برای ایران یا جهان پیش ببرد. دراین‌میان نمایندگان مجلس نیز باید آن برنامه را به‌نمایش بگذارند و درواقع آن برنامه را نمایندگی کنند، نه مردم را…

کارکردش نمایشی از ساختار سیاسی است، نه ساختار اجتماعی…

واقعیت این است که چنین تصوری در برخی افراد نمایندگان مجلس وجود دارد؛ و نه‌تنها نمایندگان بلکه بسیاری از مسئولان و افراد صاحب منصب نیز تصور می‌کنند مسئولیت کل را همان «هسته سخت قدرت» باید به‌عهده بگیرد و سایرین تنها اختیاری که در این میان دارند این است که یا با آن هسته سخت مخالفت کنند یا به خدمتش دربیایند و با آن همراهی کنند.

این صورت‌بندی از ساختار، یک تصور عمومی است که مختص جای‌گاه‌های خاصی هم نیست و در حوزه عمومی منتشر است؛ که جایگاه‌های سیاسی مثل نمایندگی مجلس، عضو هیئت دولت بودن، معاون وزیر بودن و مدیر کل بودن، مناصبی هستند که ما در آن‌ها قرار می‌گیریم، از بودجه عمومی ارتزاق می‌کنیم، یک نفوذ اداری هم پیدا می‌کنیم (عامدانه از نفوذ سیاسی استفاده نمی‌کنم) و چند صباحی منافعی را برای خودمان و گروه‌هایی که هم‌سوی ما هستند، جلب می‌کنیم.

این نگاه که تا حد بسیاری هم عمومی است، حاکی از ضعیف‌شدن سیاست است. یعنی ما در طول چهل سال گذشته به این‌جا رسیده‌ایم که به خودمان بقبولانیم که هسته‌هایی وجود دارند که گرچه مرئی نیستند اما خارج از اراده آن‌ها کاری از پیش نمی‌رود. تصور عمده‌مان نیز این است که این هسته‌ها در لایه‌های امنیتی و نظامی مستقر هستند؛ که مسئولیت را قبول کرده‌اند و سایرین لازم نیست در قبال وضعیت موجود مسئولیتی داشته باشند. کل مسئله ما از همین‌جا آغاز می‌شود: این وضعیت که حاکی از ضعیف‌شدن سیاست یا سیاست‌زدایی است، منجر به مسئولیت‌زدایی شده است. یعنی ما به‌تدریج قبول کرده‌ایم که مسئولیتی نداریم و صورت‌بندی وضعیت‌مان را به این سمت سوق داده‌ایم که این مسئولیت‌زدایی را توجیه کند.

در راستای همان صورت‌بندی، به‌نظر می‌رسد سیاست‌زدایی و مسئولیت‌زدایی نیز بخشی از برنامه همان هسته سخت قدرت بوده است.

این صورت‌بندی ظاهرا اشتباه به‌نظر نمی‌رسد اما چرا به این سوال نپردازیم که «فارغ از برنامه‌ای که از بیرون به ما تحمیل بشود یا نشود، چرا ما به‌عنوان فرد به این نتیجه رسیده‌ایم که مسئولیتی نداریم؟» در این‌جا می‌خواهم به نقش برجسته ادبیات بپردازم. الهیات سیاسی ما به‌صورت شدید و اکید روی مفهوم مسئولیت تکیه دارد و احادیثی مثل «إنّکُم مَسؤولُونَ حتّى عنِ البِقاعِ و البَهائمِ» یا «کلکمْ راعٍ، وَ کلکمْ مَسْؤُولٌ عَنْ رَعِیتِهِ» حتی وارد نظام آموزش الهیاتی ما شده است. تاریخ چهل سال گذشته نشان می‌دهد که این ادبیات و به‌دنبال آن ذهنیتی که معطوف به مسئولیت‌پذیری است، درون ما پاک شده است.

مفهوم مسئولیت در الهیات ما به این صورت نیست که تنها به یک حوزه خاص معطوف باشد، بلکه فردی که مسئولیتی را قبول می‌کند باید با درکی از کل وارد صحنه شده باشد و نه‌تنها مسئولیت حوزه خودش بلکه در نسبتی، مسئولیت کل را نیز قبول کند. یعنی حتی در مناصب مسئولیتی نیز فرد نمی‌تواند بگوید مسئولیت فلان حوزه یا اصلا کل جمهوری اسلامی با من است، بلکه مسئولیت فلسطین، مسئولیت آن فردی که خارج از محدوده جغرافیایی ماست، بر عهده اوست. درواقع مفهوم مسئولیت نیز محدود به مرزهای جغرافیایی و فرهنگی نیست. این‌ها مفاهیم پایه سیاسی ما هستند که ازقضا در طراحی نظامات اداری، رفتار اداری، رفتاری سیاسی، نظامات آموزشی ما تعبیه شده بودند. اما به‌تدریج آن را ازدست دادیم. یعنی نظام سیاسی جمهوری اسلامی، مفاهیم پایه خود را ازدست داده است.

وضعیت فعلی مجلس و بسیاری از ارکان دیگر جمهوری اسلامی، بازنمایی به‌محاق‌رفتن جمهوری اسلامی است. شعار مشهور ما «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود؛ و قرار بود نشان دهد جمهوری اسلامی قبل از هر چیزی قرار دارد. یعنی در مناسبات سیاسی و بزنگاه‌های انتخاباتی گاهی «آزادی» را مبنا قرار دادیم، گاهی «عدالت» را شعار گرفتیم، گاهی «استقلال» را آرمان گذاشتیم؛ و در تمام این‌ها تلویحا فراموش کردیم که جمهوری اسلامی قبل از آن‌ها قرار دارد.

در بازگشت به سوالی که مطرح کردم باید بگویم تا من نپذیرم که در یک وضعیت سیاسی قرار دارم که بر پایه مفهوم مسئولیت بنا شده و هر فرد مسئولیت کل را به‌عهده دارد و در مسئولیت کل شریک است، هیچ آرمان سیاسی‌ای به سرمنزل مقصود نمی‌رسد. درواقع وقتی مسئولیت کل که همان جمهوری اسلامی است به محاق می‌رود و آرمان‌های ثانویه حتی عدالت، آزادی یا استقلال، اصالت پیدا می‌کند، که همگی بعد از جمهوری اسلامی قرار می‌گیرند، آن فرار از مسئولیت ابتدایی در تمام آرمان‌ها نیز بازتولید می‌شود. این وضعیت، تحلیل نیست، تجربه شخصی من است که ما عمیقا فراموش کرده‌ایم که در چهارچوب موجودیتی به‌نام جمهوری اسلامی عمل می‌کنیم که در آن هرکسی مسئولیت کل را به‌عهده دارد و این یک مسئله اساسی است؛ که اگر توسط تک‌تک آحاد مردم درک نشود، واردشدن‌شان به مناصب نمایندگی یا هیئت وزیران و غیره می‌شود همان بروکراسی فرمالیته که در ابتدا ارائه دادید. صرفا در پرتوی چنین طرحی از چارچوب است که موجودیت‌هایی مثل نمایندگی مجلس می‌توانند معنی داشته باشند و اصلا زنده باشند.

احساس مسئولیت را چطور تعریف می‌کنید؟

احساس مسئولیت را می‌شود این‌طور تعریف کرد که افرادی که برای کلیت جمهوری اسلامی ایران، گذشته آن و سرنوشت آن، در وهله اول نگرانند و در وهله بعدی دارای طرحی از مسئولیت در نسبت با آن رسیده‌اند. مثلا من می‌گویم جمهوری اسلامی باید به‌سمت رفاه برود و چون آن کس در طرح سیاسی رفاه توانمند است، سعی می‌کنم با رای یا فعالیتم او را وارد مجلس کنم و مسئولیت خودم را محقق نمایم و درنهایت آن رای را دنبال کنم. یعنی پیگیر باشم که آیا وکیل من در مجلس طبق عهدی که با هم بستیم در مجلس رفتار می‌کند و طبق طرحی که توافق کردیم پیش می‌رود یا خیر. زمانی که رابطه بین مردم و نماینده که هر دو مسئول هستند در مداری از مسئولیت برقرار می‌شود، آن صورت‌بندی نخست از هسته سخت قدرت نمی‌تواند با شدت فعلی موجب انفعال ما شود.

اکنون و به‌ویژه در انتخابات اخیر مجلس، مردم از سر مسئولیت رای دادند اما ملزومات مسئولیت که اولا انتخاب براساس یک طرح سیاسی معطوف به جمهوری اسلامی و دوما پیگیری نماینده است، نیاز به تقویت دارند. مردمی که احساس مسئولیت می‌کنند، اصطلاحا دنبال رای‌شان می‌روند. و دیگر کسی صرف خاطر ساخت بیمارستان یا جاده، نماینده‌ای را به مجلس نمی‌فرستد.

ملزومات مسئولیت نیز ازطریق مفاهیم پایه به‌دست می‌آیند؟

بازگشت به مفاهیم پایه، نه‌تنها سازوکارهای سیاسی ما مثل نمایندگی مجلس یا حتی ریاست‌جمهوری ما را تغییر خواهد داد، بلکه شیوه‌های سازمان‌دهی اداری و حتی علوم انسانی ما را نیز را دگرگون خواهد کرد و سازوکارهای دموکراسی یا علم‌ورزی ما از حالت صوریِ فعلی خارج خواهد کرد.

سوالی که الان به‌وجود می‌آید این است که مگر سیاست‌زدایی و سلب مسئولیت ویژگی جهان امروز نیست؟ حکومت‌ها نیازمند سیاست‌زدایی هستند تا بتوانند تصمیمات صریح خود را بدون دردسر کم‌تری اجرا کنند. ایران هم مستثنی نیست. در علم‌ورزی، جنبش دانش‌جویی را از کار می‌اندازد و در سیاست مجلسیان را درگیر گرفتن خودرو و دغدغه‌های شخصی می‌کند. به‌نظر می‌رسد خود حکومت‌ها چنین چینشی را به‌عنوان برنامه دنبال می‌کنند.

این تلقی از جهان معاصر، نه‌تنها از سمت سیاسیون، بلکه از سوی علوم سیاسی‌ها نیز تقویت می‌شود. یعنی اهالی سیاست و علم، آن را تبلیغ و ترویج می‌کنند. بحث من این است که من چرا باید تسلیم این طرح شوم؟ وضع سیاسی از نقطه‌ای تولید می‌شود که من نمی‌خواهم اوضاع را آن‌چنان که هست، بپذیرم. و این دقیقا به مسئولیت من نسبت به جهان برمی‌گردد؛ که آیا این سیاست‌زدایی عمومی را بپذیرم یا اراده سیاسی تولید کنم؟ ما ممکن است به‌سادگی به‌دام مشهورات بیفتیم، یعنی با کشف یک درک عمیق از جهان، تسلیم آن شویم و اراده سیاسی را در خود خاموش کنیم. همین پذیرش جهان سیاست‌زدایی‌شده، درکی از آن جهان است که تمایل داریم با پذیرفتن آن بار مسئولیت را زمین بگذاریم.

وجه دیگر سوال من این است که اراده سیاسی در وضعیت جهان سومی ما چگونه می‌تواند تولید شود؟ به‌هرحال پیش‌رانِ دنیای امروز فناوری است؛ نرم آن اقتصاد است و سخت آن صنعت و رسانه است. به‌نظر می‌رسد سردی فناوری، شور و هیجانِ تسلیم‌نشدن دربرابر جهان، مسئولیت‌پذیری و سیاسی‌بودن را خاموش می‌کند. انگار اراده سیاسی داشتن دربرابر حکومت‌ها، بحث خیلی جالب ولی کهنه‌ای است. تولید اراده سیاسی، یک اتفاق خیلی فردی و خصوصی است. چطور و با چه ابزاری می‌تواند خودش را توسعه بدهد تا منجر به تغییر وضع موجود شود؟

حرف من ماقبل اثرگذاری است. درون ما اکنون اراده‌ای تولید نمی‌شود که اثرگذار باشد یا نباشد. من در مقام نظرورزی نیستم، حرفم این است که وقتی می‌گوییم نظم فعلی درست نیست و مجلس فعلی کارکرد نمایندگی را پشتیبانی نمی‌کند، چرا کاری برای آن انجام نمی‌دهیم؟ فارغ از این‌که عمل ما خلل و تغییری در نظم مستقر ایجاد کند یا نکند. یا فردی که نظم اقتصادی موجود را قبول ندارد و مثلا می‌گوید اقتصاد ما باید غیرنفتی باشد، کارهای زیادی دارد که انجام بدهد. اما ما سعی نمی‌کنیم انگاره‌های خود را دنبال کنیم، آن‌ها را تبدیل به برنامه گسترده عملی کنیم و موقعیتی در ساخت سیاسی برای آن انگاره ایجاد کنیم. یعنی انگاره‌های ما صرفا تبدیل به موقعیت‌های انتقادی می‌شود که غالبا حکم دکان را برای صاحبان آن دارد.

سوال این است که این اراده عمل را چرا از دست داده‌ایم؟ در چنین وضعیتی ما چه‌طور جرئت داریم شبانه‌روز در حال صدور احکامی باشیم که حتی خودمان حاضر به برداشتن قدمی برای آن نیستیم؟

اقتصاد سیاسی مسئولیت‌زدایی اجازه فعالیت نمی‌دهد.

من این صورت‌بندی را دقیق نمی‌دانم. هنوز به اقتصاد سیاسی نرسیده‌ایم، اما جریان طبیعی امور نسبت به تغییر مقاومت دارد. ما که انتظار نداریم بازی‌گران یک اقتصاد نفتی، از طرح غیرنفتی‌کردن ما ابرای اقتصاد ستقبال کنند. آن‌ها اگر نابودم نکنند دست‌کم بایکوتم خواهند کرد. اما برنامه‌ای هم برای مبارزه با آن ندارم. یعنی مقاومتم را نسبت به وضع موجود از دست داده‌ام. ما نیازمند این فهم هستیم که چطور جامعه ما به‌تدریج از مسئولیت تخلیه شد و امور سیاسی ما در مجموعه‌های خاصی متمرکز شد؟ به‌عبارت‌دیگر نیروهای سیاسی مولد در ایران که حتی اگر بپذیریم اکنون همان هسته سخت قدرت هستند، چرا نمی‌توانند طرح‌ها و برنامه‌های خود را پیش ببرند؟ ما در وضعیتی به‌سر می‌بریم که نیروها پراکنده و پریشان شده‌اند. یعنی با یک پریشانی مستقر مواجهیم، نه یک طرح مستقر. به این پریشانی روزمره‌شده نمی‌توانیم بگوییم طرح و برنامه هسته سخت قدرت. این پریشانی روزمره‌شده درنهایت به‌نفع موجودیت‌هایی مصرف می‌شود که برای جهان طرحی دارند و ما در نظم جهانی مضمحل می‌شویم. برای مقاومت دربرابر این اضمحلال باید احساس مسئولیت را زنده کنیم و طرحی از سرنوشت ایران داشته باشیم که بتواند گذشته را به آینده برساند، روایتی از زندگی ما باشد، نیروهای ما را سیاسی و بین آن‌ها ایجاد الفت کند. این نیازمند احیای همان مفاهیم پایه است که در جریان یک گفت‌وگوی سازنده سیاسی امکان آن وجود دارد؛ گفت‌وگویی درباره شیوه پیداکردن نیروها و هم‌رسانی آن‌ها.

پیشنهاد شما یک‌جور تحزب است؟

پیش از این‌که آن را در شکل کلاسیک مفهوم حزب صورت‌بندی کنیم، به‌تر است روی کارکرد آن متمرکز باشیم. در این‌صورت گفت‌وگوی ما جنبه سیاسی‌تری پیدا می‌کند.

شما شکل اصیل سیاست‌ورزی و مسئولیت‌پذیری دربرابر کل را در مفهوم «مقاومت» پیدا کرده‌اید. اما انگار این فرهنگ در جایگاه‌های سیاسی جمهوری اسلامی بسیار آسیب دیده است و حداقل تا آینده نزدیک قابل احیا نیست. نماینده‌ چفیه به‌گردنی که شب انتخابات آن اخبار از خانواده‌اش بیرون می‌آید، انگار لوث‌کردن چفیه به‌عنوان نماد مقاومت است.

 می‌توانیم این سوال بی‌واسطه را از خود بپرسیم که قدرت جمهوری اسلامی در هر اندازه‌ای که هست، از کجا به‌دست آمده و چه چیزی مولد قدرت در ایران است؟ مهم نیست آدم‌ها ادای چه چیزی را درمی‌آورند، ادای آزادی، ادای عدالت، ادای مقاومت یا هر چه. اگر از مقاومت گفته می‌شود، می‌تواند به‌عنوان پیشنهادی برای یکی از سرچشمه‌های قدرت درنظر گرفته شود. ما ایده‌های متعددی را تجربه کرده‌ایم اما آیا آن‌ها ما را قدرت‌مند کرده است؟ نباید نگاه اخلاقی به ایده‌هایی مثل عدالت و آزادی داشته باشیم، بلکه باید بسنجیم آیا در مقام یک ارزش اجتماعی، توانسته‌اند برای ما تولید قدرت کنند؟

این یک سوال جدی است که ایران از چه‌زمانی و به چه واسطه‌ای قدرت‌مند شد؟ ما به هر چیزی به‌عنوان منبع قدرت نگاه کنیم، به‌همان شکل درمی‌آییم. وقتی نفت یا همراهی با نظام جهانی را منبع قدرت تعریف کردیم، این ایده سیاسی به شکلی درمی‌آید که وضعیت ما را می‌سازد. من عمیقا فکر می‌کنم که مقاومت، سرچشمه قدرت در ایران بوده است. سوال شما این است که چه‌طور می‌توانیم این مقاومت رادر سازمان‌دهی خودمان جذب کنیم؟ که سوال مهمی است. جذب ایده سیاسی مقاومت در سیاست خارجی یا منطقه‌ای ما، به‌شکل حمایت از گروه‌های استعمارستیز، آپارتایدستیز و اسرائیل‌ستیز بروز داشته است. اما هنوز در جذب آن د ر سیاست داخلی از پیش نرفته‌ایم. به‌ویژه شیوه علم‌ورزی‌مان، قبول نظامات غربی است. منظور من نفی تجربه بشری نیست، بلکه نفی استعمار، استثمار و استبداد است. این ایده سیاسی را ما در لبنان محقق و متعین کرده‌ایم. چرا در ایران نتوانیم؟ امام موسی صدر، جامعه شیعه لبنان را‌ متوجه محرومیت شدیدشان و موانع بازتولید این محرومیت کرد. و آموزش را از تاسیس هنرستان و دارالایتام آغاز کرد. یعنی آن درکی را از مقاومت که وجود دارد، در ریزبافت نیز حاضر است. همین نمونه تا میزان زیادی می‌تواند محرک و مولد باشد. تمام مسائل امروز ما می‌تواند از این نگاه دنبال شود. مثلا یک زن چطور می‌تواند این اراده را در خود پرورش بدهد که مصرف نشود. مسئله حجاب در جامعه ما نیاز به این تبیین داشت که آشکارا مسئله مصرف است. من چه‌طور نباید اجازه دهم عمرم در عرصه‌های متعدد مثل مواد مخدر مصرف نشود؟ آن اراده مقاومت می‌تواند تا چنین جاهایی جلو بیاید. یعنی گفت‌وگو با آدم‌ها از همین‌جا شروع شود که شما مسئول خودت هستی و نباید اجازه بدهی استثمار شوی.

برای این‌که چنین درکی در افراد حاضر شود علوم اجتماعی فعلی که افراد آسیب‌پذیر و پایین‌دست را «قربانی» تعریف می‌کند، به‌کار ما نمی‌آید. ایده مقاومت، اقشار پایین‌دست را مستضعف تعریف می‌کند؛ یعنی بالقوه قدرت‌مندند اما ضعیف نگه داشته شده‌اند. انگاره قربانی متفاوت از انگاره استضعاف است. نگاه ما به فلسطین این است؛ ملتی قدرت‌مند که سازوکارهای جهانی آن‌ها را ضعیف نگه داشته‌اند اما آن‌ها مقاومت دارند. بنابراین ما باید قدرت افراد را به آن‌ها یادآوری کنیم، نه ضعف‌شان را.

اگر من به ایده مقاومت باور داشته باشم، به افراد مسئولیت و اختیارات می‌دهم. یعنی اختیار انتخاب افرادی را که وارد مجلس شوند به مردم می‌دهم و مسئولیت انتخاب را هم به آن‌ها می‌دهم. این‌جا کلی مسائل و چالش‌های فکری و عملی وجود دارد که براساس دو راه‌برد کلی می‌توانند شکل بگیرند: مردم جامعه باید انتخاب کنند در یک اقتصاد سیاسی به‌استثمارکشیده زندگی کنند یا اقتصاد سیاسی مقاوم را زندگی و بازتولید کنند. این انتخاب نه‌تنها در ریزبافت‌هایی مثل رای‌دادن خودش را نشان می‌دهد، بلکه درنهایت رفتارهای کلان سیاسی را نیز متفاوت خواهد کرد.

من فکر می‌کنم مردم ایران هم‌چنان از این سرچشمه قدرت تغذیه می‌کنند. مثال آن همین انتخابات بود که در معرض هجوم لیست‌های متعدد بودند اما درنهایت به لیست‌ها رای ندادند. از میان گروه‌های سیاسی موجود هیچ جریانی نمی‌تواند مدعی شود برنده قطعی انتخابات است، چون انتخاب مردم لیست‌مند نبوده است و مردم تا حدی دربرابر این‌که توسط گروه‌های سیاسی مصرف شوند، مقاومت کرده‌اند. این مقاومت، همان چیزی است که باید دوباره به آن برگردیم.

و راه‌حل آن تقویت همان مفاهیم پایه و تولید ادبیات است؟

به‌نظرم پیش از آن‌که ادبیات آن وجود نداشته باشد، روحیه آن کم است. در حوزه نظامی انگاره‌های قدرت‌مندی ساختیم که به‌جای این‌که نیروها را به استخدام خودش درآورد، سازمان‌دهی کرد و پهنه مقاومت را وسیع و تقویت کرد. اما در حوزه‌های غیرنظامی هنوز به انگاره‌ها دست نیافته‌ایم.

به‌عنوان سوال آخر آیا اکنون نیروها و افرادی هستند که به‌صورت عینی بتوان تحلیل شما را روی آن‌ها بار کرد؟

من صحنه رو جور دیگری می‌بینم. سوال درست این است که بپرسیم آیا این اراده در من وجود دارد؟ یعنی به‌جای این‌که دنبال این اراده در دیگران باشیم، باید دنبال آن در خودمان باشیم. اگر این اراده در فردی متولد شده باشد به‌تدریج شبیه خود را در عرصه سیاست رسمی پیدا و از آن مسیر طرح کلی خود را دنبال خواهد کرد.

این یک اصلاح ساختار سیاسی است؟

بله. اخیرا گفت‌وگویی از من و آقای کچوئیان به بهانه انتخابات مجلس منتشر شده است که آقای کچوئیان در آن توضیح می‌دهند که ایران تنها ساختاری است که انقلاب را با انتخابات جلو برده است. من هم فکر می‌کنم ضرورتا باید در چهارچوب همین انتخابات ایده‌هایمان را پیش ببریم. یعنی مبارزه را جذب ساختار سیاسی موجود کنیم. غیر از این راهی وجود ندارد.

و این مبارزه، مبارزه فرد با وضعیت خصوصی خودش است؟

بله. نقطه شروع و ملازم پیوسته آن درون فرد است. بنابراین هرگونه نقدی به ساختار سیاسی و اجزای آن مانند مجلس باید مسئولیتی را متوجه من بکند. اگر بلافاصله بعد از نقد، طرح و برنامه‌ای برای آن ندارم، یعنی درصورت تغییر نیز مسئولیت وضعیت بعدی را نخواهد پذیرفت.

پی‌نوشت: این گفت‌وگو مربوط به شماره دوم فصلنامه «نقد سیاست» است؛ و در پرونده «جای خالی مدرس؛ مروری بر سیر افول سیاسی-کارکردی نهاد مجلس در ساختار جمهوری اسلامی» منتشر شده است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا