تعامل نخبگان امریکایی با کنگره امریکا
علی نظیفپور، تفصیلی از نحوه تعامل نخبگان و سرآمدان امریکایی با کنگره این کشور ارائه میدهد؛ و در روایت خود نحوه جایابی نخبگان فکری و سازوکار اثرگذاری آنها را بر سیستم تصمیم کنگره مرور میکند.

اشاره – علی نظیفپور، دانشجوی دکتری روابط بینالملل، در مقاله پیشِ رو تفصیلی از نحوه تعامل نخبگان و سرآمدان امریکایی با کنگره این کشور را ارائه کرده است. در این روایت نحوه جایابی نخبگان فکری (اعم از سیاسی، اقتصادی و علمی) و سازوکار اثرگذاری آنها بر سیستم تصمیم کنگره مرور شده است. این جایابی از یکسو سازوکاری حقوقی-نهادی است که جایگاههای بلامنازعی را به سیطره گرفته و از سوی دیگر سازوکاری مدنی-اجتماعی است که انحای مشخصی از نفوذ افکار برتر به کنگره را تضمین میکند. درنهایت، مخاطب پس از پایان این مقاله، کاروانی حدود 4000 نفری را در اتصال مستقیم و تعداد بسیار بیشتری را بهشکل غیرمستقیم در ذهن میآورد که کجاوه حکم و تصمیم را در سیستم امریکایی پارلمان به دوش میکشند. باشد که درسهای این استعاره را برگیریم.
بخش اول: فلسفه کنگره و نقش نخبگان در آن
قوه مقننه در امریکا، کنگره[1] آن کشور است که از دو بخش تشکیل شده است: مجلس نمایندگان[2] و سنا[3]. مجلس نمایندگان 435 عضو دارد که هر دو سال یکبار انتخاب میشوند و باتوجه به جمعیت کشور توزیع شدهاند –یعنی مثلا ایالت پرجمعیت کالیفرنیا 52 نماینده ولی ایالت کمجمعیت وایومینگ تنها یک نماینده دارد. در سنا اما اینطور نیست. هر ایالت فارغ از جمعیت آن دو سناتور دارد (که یعنی درمجموع 100 سناتور داریم) و انتخاب هر کرسی سنا شش سال یکبار انجام می شود. قوانین باید توسط هر دو مجلس در کنگره به تصویب برسند اما اختیارات آن ها تفاوت هایی نیز دارد. مجلس نمایندگان قدرت بیشتری در تصویب بودجه دارد و تنها سنا در مورد رای اعتماد به وزرا و دیگر مقام های فدرال اختیار دارد. تصویب قوانین در مجلس نمایندگان آسان و سریع است ولی در سنا این روند کند و دشوار است. به طورکلی، مجلس نمایندگان نماینده اراده اکثریت جامعه است ولی سنا نماینده توانایی اقلیت در وتوکردن قوانین محسوب می شود. بههمیندلیل به شکل سنتی مجلس نمایندگان نهادی دموکراتیک، پوپولیست و تکثرگرا محسوب شده ولی سنا نهادی نخبه گرا است که از سرعت تغییر قوانین کاهش می دهد. برای درک رابطه کنگره امریکا با نخبگان این کشور باید به این مسئله توجه داشت که در ساختار قوه مقننه امریکا، به نوعی تعامل عامه مردم و نخبگان با آن تنظیم شده است.
بنیانگذاران امریکا بسیار تحت تاثیر نظریه تفکیک قوا[4] بودند که توسط فیلسوف بزرگ فرانسوی، مونتسکیو[5]، مطرح شده بود. آنان همچنین بسیار نگران این موضوع بودند که رئیس جمهور به یک دیکتاتور تبدیل شود. دیگر نگرانی آنان تحمیل نظر اکثریت به اقلیت و نقض حقوق اقلیت توسط اکثریت بود. بخشی از نگرانی ریشه های شریف و دموکراتیکی داشت –مثلا نگرانی از سرکوب اقلیت های مذهبی. اما بخشی از این نگرانی نیز ریشه در این موضوع داشت که ایالت های برده دار جنوبی نگران بودند که درصورتیکه اکثریت قادر باشد نظر خود را به اقلیت تحمیل کند، ایالت های قدرتمندتر و پرجمعیت تر شمالی برده داری را در سراسر امریکا لغو کنند. درمجموع این نگرانی ها به فلسفه ای شکل داد که در آن قوه مقننه تنها نماینده اکثریت مردم نبود و در آن نخبگان این توانایی را داشتند که اراده اکثریت را کند یا متوقف سازند. ازاینجهت، سنا تاحدی یادآور مجلس اعیان[6] بریتانیا است که تاحدی قادر است روند مصوبات مجلس عوام[7] را کُند سازد، ولی با این تفاوت که سنا درنهایت نهادی انتخابی و نه انتصابی است و قدرت بسیار بیشتری درمقایسه با مجلس اعیان دارد.
باتوجه به انتخابیبودن سنا، سخن گفتن از مجلس نمایندگان به عنوان تجسم اراده اکثریت و سنا به عنوان تجسم اراده نخبگان جامعه تاحدی دشوار می شود چون درنهایت هر دو نهاد انتخابی هستند. اما درنهایت فلسفه ایجاد سنا این بود که به نخبگان جامعه قدرت وتوکردن اراده اکثریت را بدهد و در زمان تاسیس امریکا، سنا لزوما نهادی انتخابی نبود. در آن زمان چگونگی انتخاب سناتورها به دولت ایالتی واگذار شده بود و اکثر ایالت ها بهشکل مستقیم سناتورها خود را انتخاب نمی کردند. سناتورها عمدتا توسط کنگره ایالتی انتخاب می شدند. پس از سال 1829 و پیروزی اندرو جکسون[8] در انتخابات ریاستجمهوری، فردی که معتقد بود دولت باید نماینده اکثریت مردم باشد (البته منظور او از مردم تنها مردان سفیدپوست بود)، وارد دوران موسوم به دموکراسی جکسونی[9] شدیم، دورانی که دولت امریکا به تدریج از اشرافی گری و نخبه گرایی فاصله گرفت و به فلسفه دموکراسی به عنوان تبلور اراده آحاد مردم نزدیکتر شد. در ابتدا تمام ایالت ها به همه مردان سفیدپوست این امکان را دادند که در انتخابات ریاست جمهوری به انتخاب نمایندگان کالج الکتورال[10] بپردازند که رئیسجمهور را انتخاب می کنند. بهمرورزمان، سیستم انتخاباتی امریکا دموکراتیک تر و دموکراتیک تر شد. در سال 1870، اصلاحیه[11] پانزدهم قانون اساسی آمریکا[12] به همه مردان سیاهپوست نیز حق رای داد. در سال 1912، اصلاحیه هفدهم تعیین کرد که انتخاب سناتورها باید مستقیما توسط مردم صورت بگیرد. در سال 1919 نیز در اصلاحیه نوزدهم قانون اساسی، زنان نیز مشمول حق رای شدند.
اگرچه سنا دیگر یک نهاد انتخابی است، اما ساختار آن هنوز خاطره تاریخی خود به عنوان یک نهاد نخبگانی را به یاد دارد. همچنان سنا به نخبگان امریکایی تمایل بیشتری دارد. این مسئله بیش از هر چیزی در نحوه تعامل حزب جمهوری خواه[13] در تعامل با ترامپ[14]، رئیسجمهور پوپولیست و راست افراطی سابق این کشور، دیده می شود. درحالیکه جمهوری خواهان در مجلس نمایندگان کاملا تحت سیطره ترامپ قرار گرفته اند، جمهوری خواهان سنا همچنان استقلال خود از ترامپ حفظ کرده اند. مثلا تنها 14 سناتور از 52 سناتور جمهوری خواه علیه تایید رسمی پیروزی جو بایدن[15] در انتخابات ریاست جمهوری 2020 رای دادند ولی 139 نماینده از 202 نماینده جمهوری خواه رای مشابهی دادند. در مسائلی مانند کمک به اوکراین نیز این تفاوت بین رویکرد مجلس نمایندگان و سنا بوده ایم. شاید یک دلیل این تفاوت این باشد که سنا خود نهادی نخبه پرور است. یک سناتور حداقل شش سال در مقام خود باقی می ماند و یک نفر بین 100 نفر است و بیشتر مورد توجه رسانه ها قرار می گیرد و مشاورین و کارکنان بیشتری دارد و قدرت بیشتری در فرآیند قانونگذاری دارد و بیشتر مخاطب دانشگاه ها، اندیشکده ها و سازمان های لابی گری قرار می گیرد و بنابراین خواه ناخواه سناتورهای آمریکایی تعامل بیشتری با قشر نخبه امریکایی دارند.
به طورکلی، در تاریخ امریکا شاهد یک تحول مهم در نحوه تعامل نخبگان امریکایی با کنگره بوده ایم. درصورتیکه در ابتدا این تعامل شکلی رسمی و حقوقی داشته است، بهندرت این تعامل به شکل نهادی و بوروکراتیک تبدیل شده است. این بدان معنی نیست که نقش و نفوذ نخبگان امریکایی در قوه مقننه کمتر شده است. نخبگان امریکایی از طریق بوروکراسی و نهادها قادر هستند همچنان تاثیر بسیار زیادی بر روند تصویب قوانین در امریکا بگذارند. در ادامه این مطلب، به بررسی چگونگی این تعامل با نخبگان می پردازیم. این تعامل دو مسیر دارد: یک مسیر تعاملی که کنگره با نخبگان برقرار می سازد، و دومی تعاملی که نخبگان با کنگره برقرار می کنند.
بخش دوم: تعامل کنگره با نخبگان
کنگره امریکا با استفاده از دو روش با نخبگان امریکایی و حتی غیرامریکایی تعامل می کند. روش اول، استفاده از خدمات نهادهای مشورتی کنگره است که شامل دفتر سرویس پژوهشی کنگره[16]، دفتر بودجه کنگره[17] و دفتر شفافیت دولتی[18] میشوند. روش دوم، دعوت از نخبگان برای ادای شهادت در جلسات استماع کنگره است.
دفتر بودجه کنگره اطلاعات مربوط به بودجه، گزارشهای مربوط به مسائل مالی، بودجه، و برنامهای و تجزیهوتحلیل گزینههای سیاست بودجه، هزینهها و اثرات بودجه تصویبشده را در اختیار کنگره قرار میدهد. این نهاد شامل اقتصاددانان مهم می شود. این نهاد بسیار مهم است و حتی از نهاد مشابه در کاخ سفید اهمیت بیشتری دارد چون طبق قانون اساسی امریکا، تصویب بودجه کاملا در اختیار کنگره قرار دارد و از صفر تا صد آن توسط اعضای کنگره نوشته میشود. دفتر شفافیت دولت نیز به کنگره در بررسی و نظارت بر فعالیتهای دولت اجرایی و قوه قضائیه کمک میکند. این نهاد به ممیزی، تحقیقات و ارزیابی مستقل درباره برنامههای فدرال می پردازد. کارکنان این نهاد نیز افراد متخصص غیرجناحی هستند.
سرویس پژوهشی کنگره یک اندیشکده است که رسما برای کنگره امریکا فعالیت میکند، مشابه مرکز پژوهش های مجلس در ایران. این سرویس عمدتا رویکردی فراجناحی دارد و پژوهشگران آن از دولت و کنگره مستقل هستند و بنابراین لزوما محصولات پژوهشی آن با خواست جناح حاکم بر کنگره همسویی ندارد. این اندیشکده بخشی از کتابخانه کنگره است و مستقیما تحت سفارش اعضای کنگره و کارکنان آنان به نگارش گزارشهای راهبردی درباره موضوعات مختلف می پردازد. بودجه این نهاد در سال 2023، نزدیک به 134 میلیون دلار بود. طبیعتا این نهاد درباره همه موضوع های متفاوت به کنگره مشاوره می دهد و برای این منظور طیف وسیعی از نخبگان علمی و دانشگاهی را در استخدام دارد. این نخبگان هریک در حوزه تخصصی خود به کنگره مشاوره می دهند. این گزارش ها شامل توصیف وضعیت موجود و پیش بینی تاثیر قوانینی می شود که در کنگره ممکن است تصویب شوند. این نهاد تقریبا 600 کارمند دارد که شامل طیف گسترده ای از متخصصین در رشته های متنوع است، ازجمله وکلا، اقتصاددانان، مورخان، دانشمندان علوم سیاسی، کتابداران مرجع، و دانشمندان علوم طبیعی. این نهاد تا سال 1952 گزارش های خود را علنی منتشر می کرد ولی از آن سال گزارش های آن مخفی شدند و تنها اعضای کنگره و کارکنان آنان حق داشتند این گزارش ها را مطالعه کنند تا سال 2018 که دوباره همه گزارش های آن در اختیار افکار عمومی نیز قرار گرفتند.
این نهادها، که درمجموع نزدیک به 4000 نفر کارمند دارند، در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم تاسیس شدند. تاسیس آنها به سیاست های کلی دوران موسوم به «عصر ترقیخواه»[19] در دولت امریکا بازمی گشت که در آن دولت امریکا بزرگتر و قدرتمندتر شد و سیاست های رفاهی را اخذ کرد. یکی از سیاست های آن دوره، ایجاد یک دولت بوروکراتیک و تکنوکراتیک بود که از بخش های انتخابی و سیاسی دولت استقلال زیادی داشت که تغییر دولت به تغییر این بوروکرات ها و تکنوکرات ها منجر نمی شد و هدفشان حرفه ای و تخصصیکردن دولت و ارائه تحقیقات و اطلاعات مستقل به مقامات دولتی بود. این رویکرد تا امروز نیز در دولت امریکا، چه در دولت اجرایی و چه در قوه مقننه، باقی مانده است (اگرچه یکی از اهداف ترامپ و حامیان او نابودکردن این بخش از دولت است). درنهایت مهمترین پایگاه تعامل کنگره با نخبگان در همین نهادها است و فلسفه پشت آن ها ایجاد یک دولت بوروکراتیک قدرتمند است.
همانطور که ذکر شد، این نهادها از دولت و کنگره مستقل هستند و بنابراین لزوما گزارش های آن ها در راستای اهداف کنگره نیست. دفتر بودجه کنگره دائما درباره بودجه نکاتی را متذکر می شود که خوشایند احزاب حاکم نیست. در مورد دموکرات ها[20]، این نهاد معمولا متذکر می شود که هزینه برنامه های رفاهی بسیار بیشتر از چیزی است که اعضای دموکرات کنگره تخمین زده اند، و در مورد جمهوری خواهان معمولا متذکر می شود که کاهش مالیات به افزایش بدهی دولت منجر خواهد شد. سرویس پژوهشی کنگره نیز در بسیاری از موارد موضعی متفاوت با حزب حاکم اخذ کرده است. مثلا درحالیکه در سال های 2017 و 2018 کنگره جمهوری خواه بر ترامپ فشار می آورد که از برجام خارج شود، گزارش های این نهاد توصیه متفاوتی داشتند و استدلال می کردند که خروج از برجام با منافع سیاست خارجی آمریکا تضاد دارد.
فرای این نهادها، دومین روش تعامل کنگره با نخبگان ازطریق دعوت آنان به کنگره برای ادای شهادت در جلسات استماع است. هم در مجلس نمایندگان و هم در سنا، کمیته های تخصصی مرتبط با موضوعات مختلف (سیاست خارجی، کشاورزی، بودجه، وغیره) قدرت بسیار زیادی دارند. این کمیته ها معمولا باید اول لوایح مربوط به حوزه تخصص خود را تصویب کنند و برای رای گیری به کل مجلس نمایندگان یا سنا بفرستند. همچنین این کمیته ها این توانایی را دارند که برای هر موضوع مرتبط با حوزه تخصصی خود جلسات استماع برگزار کرده و از نخبگان برای ادای شهادت در این جلسات دعوت کنند. اعضای کمیته ها افراد متخصص در زمینه های متفاوت را دعوت کرده و پس از شنیدن نطق کوتاه آنان، درباره مسائل مختلف سوال خواهند پرسید. این روش تعامل با نخبگان البته سیاسی تر از روش قبلی است چون اختیار انتخاب نخبگان کاملا با اعضای کنگره است و بنابراین بعید است آن ها کسانی را دعوت کنند که حرفی مخالف میلشان بزنند. یکی از نمونه های چنین دعوتی، دعوت از دکتر ناصر هادیان، استاد روابط بین الملل، دربرابر کمیته روابط خارجی سنا درباره روابط ایران و آمریکا بود که در سال 2003 رخ داد. تا امروز دکتر هادیان تنها ایرانی ساکن ایران است که دربرابر کنگره شهادت داده است.
بخش سوم: تعامل نخبگان با کنگره
طبیعتا حضور در نهادهای وابسته به کنگره به نخبگان قدرت تاثیرگذاری بیشتری می دهد. اما خود نخبگان نیز مسیرهای زیادی برای تعامل با کنگره دارند. بین این مسیرها، سه مسیر مهمتر و موثرتر هستند: (1) سازمان های لابی گری؛ (2) سازمان های پژوهشی؛ و (3) رسانه ها.
در ایران درباره میزان نفوذ و تاثیر سازمان های لابی گری در امریکا بسیار اغراق می شود، به خصوص باتوجه به اینکه تاکید بیشتری بر سازمان های لابی گری فعال در حوزه سیاست خارجی می شود که قدرت تاثیرگذاری کمتری درمقایسه با سازمان های لابی گری فعال در حوزه سیاست داخلی دارند. در بسیاری از روایت های ایرانی (که تحت تاثیر نظریه های توطئه راست و چپ افراطی در غرب هستند) لابی ها عمدتا نقش بسیار فعالی دارند و به مسیر قانونگذاری در امریکا به تنهایی شکل می دهند. واقعیت اما این است که درنهایت قدرت لابی ها ناشی از این امر است که قانونگذاران امریکایی به ماموریت این لابی ها باور دارند و بنابراین حاضر می شوند به آنها توجه کنند. همچنین لابی ها تاحدی قادر هستند بر قانونگذاران فشار وارد کنند چون ممکن است بر سرنوشت انتخاباتی آنان تاثیر محدودی بگذارند. لابی ها را باید درواقع نهادهایی دانست که به نخبگان امریکایی امکان می دهد که با قانونگذاران ارتباط برقرار کرده و تا حدی بر آنها فشار وارد کنند. لابی ها عمدتا نهادهایی هستند که نخبگان سیاسی یا نخبگان اقتصادی تشکیل می دهند. نخبگان اقتصادی افراد ثروتمندی هستند که از لابی های تحت نفوذ خود از طریق صرف هزینه استفاده می کنند (مثلا جرج سوروس[21] در جناح لیبرال یا برادران کوک[22] در جناح محافظه کار میلیادرهایی هستند که سالانه هزینه زیادی را به سازمان های لابی گری اختصاص می دهند). نخبگان سیاسی نیز ازجمله سیاستمداران بازنشسته، فعالین سیاسی، متخصصین علوم سیاسی، استراتژیست ها، و لابی گران حرفه ای نیز در لابی ها مشغول هستند.
لابی ها از مسیرهای زیادی با کنگره تعامل برقرار می کنند. عمده لابی ها به نمایندگان و سناتورهای آمریکایی نمره می دهند و عملکرد آن ها را درباره موضوع مورد تمرکز خود ارزیابی می کنند. مثلا لابی اسلحه در امریکا، انجمن ملی سلاح[23]، به قانونگذاران حامی آزادی اسلحه و مخالف کنترل یا ممنوعیت آن نمره بالا (A) و به کسانی که حامی ممنوعیت یا کنترل سلاح هستند نمره پایین (F) می دهد. دیگر مسائل مانند سازمان های حامی محیط زیست، حامی صنعت نفت، موافق یا مخالف سقط جنین، و غیره نیز به اعضای کنگره نمره می دهند. این نمره براساس همه آرا و مواضع علنی و کمک های نقدی به عضو کنگره محاسبه می شود. این نمرات ممکن است تاثیر عمیقی بر سرنوشت سیاستمداران بگذارند. اگر شما یک سناتور جمهوری خواه در یک ایالت محافظه کار باشید، طبیعتا تمایل دارید که از سازمان های لابیگری محافظه کار بهترین نمرات را اخذ کنید. البته همینجا نیز محدودیت قدرت سازمان های لابی گری تاحدی مشخص می شود. اگر شما یک نماینده یا سناتور در یک حوزه رقابتی باشید، یا یک دموکرات در حوزه محافظه کار یا جمهوری خواه در حوزه لیبرال باشید، طبیعتا ترجیح می دهید رای دهندگان شما را میانه رو بدانند و بنابراین به دنبال نمره میانه یا پایین هستید تا چهره شما به عنوان یک رادیکال جا نیافتد. اصولا هم سازمان های لابی گری قدرت کمتری بر سیاستمداران میانه روتر در کنگره دارند.
دیگر روش تاثیرگذاری سازمان های لابی گری، تماس با نمایندگان و سناتورها و کارکنان آن ها و اعلام موضع و تلاش برای اقناع آن ها است که چگونه رای بدهند. نکته مهم این است که لابی گری در امریکا یک تخصص و حرفه است و بنابراین افرادی که دست به این اقدام می زنند دانش و مهارت زیادی در این زمینه دارند که چگونه باید هر نماینده یا سناتور را اقناع کنند. این لابیگران حرفه ای نماینده مطالبات نخبگان سیاسی و اقتصادی ای هستند که به لابی ها شکل داده اند. طبیعتا دو مسئله اعضای کنگره را تشویق می کند که به مواضع این افراد دقت کنند: اولا در عمده موارد، این سیاستمداران همسویی ایدئولوژیک عمیقی با این سازمان ها دارند. مثلا یک سیاستمدار که به مسئله محیط زیست اهمیت زیادی می دهد، قطعا به مواضع لابی های محیط زیستی توجه بسیار دقیقی خواهد کرد. ثانیا راضی نگهداشتن این لابی ها به سود اعضای کنگره است. این لابی ها علاوهبر کمک به جذب کمک های نقدی و حمایت های سیاسی، می توانند در آینده و پس از ترک کنگره نیز به سیاستمداران کمک کنند؛ چه این سیاستمداران بخواهند به قوه مجریه وارد شوند یا حتی خود وارد صنعت لابی گری شوند. بنابراین این لابی ها قدرت تاثیرگذاری دارند. اما باز نباید در این مسئله اغراق کرد. هیچ لابی ای قادر نیست یک عضو کنگره را وادار کند که برخلاف عقاید شخصی عمیق خود رفتار کند یا شانس انتخاب مجدد خود را به خطر بیاندازد تا لابی ها را راضی نگه دارد. درنهایت قدرت رای دهندگان و افکار عمومی بسیار بیشتر از لابی ها است.
در این زمینه باید به موفقترین سازمان لابی گری در تاریخ امریکا اشاره کرد، انجمن فدرالیست[24]. انجمن فدرالیست یک سازمان لابی گری حقوقی محافظه کار در امریکا است که توسط نخبگان حقوقی (قضات، وکلا، اساتید حقوق) و اقتصادی محافظه کار تشکیل شده است. هدف این سازمان شکل دادن به دادگاه های فدرال امریکا ازجمله دیوان عالی امریکا[25] است که بالامقامترین مرجع قضائی امریکا محسوب می شود. این سازمان لیست افرادی را آماده می کند که محافظه کاران معتمد هستند و درصورت انتصاب به مقام قاضی در دیوان عالی و دیگر دادگاههای فدرال، بهشکل منظم و قابل اتکا به سود موضع محافظه کاران رای می دهند. این سازمان در پاسخ به این مشکل ایجاد شده بود که باتوجه به بی طرفی قضات در امور سیاسی، روسای جمهور جمهوری خواه دائما افرادی را به دادگاه ها منصوب می کردند که در عمل لیبرال بودند. اما با لیست انجمن فدرالیست، روسای جمهور جمهوری خواه میدانند چه کسانی را باید معرفی کنند و سناتورهای جمهوری خواه نیز می دانند به چه کسانی باید رای اعتماد دهند. بههمیندلیل در حال حاضر شاهد محافظه کارترین دیوان عالی در تاریخ امریکا هستیم که از 9 قاضی آن 6 قاضی محافظه کار هستند و در موارد بسیار مهمی، ازجمله لغو آزادی فدرال سقط جنین، به سود اولویت های محافظه کار رای داده اند.
دومین روش تاثیرگذاری نخبگان بر کنگره ازطریق نهادهای پژوهشی است که شامل دانشگاه ها نیز می شود ولی بیشتر شامل اندیشکده ها است. نخبگان علمی و دانشگاهی و البته سیاسی (ازجمله سیاستمداران سابق) در اندیشکده ها حضور دارند. البته اندیشکده های امریکایی عمدتا با قوه مجریه سروکار دارند تا قوه مقننه، ولی روش تعامل آن ها با هر دو قوه از یک طریق است: ازطریق شکلدادن به تفکر نخبگان بوروکراتیک فعال در این قوا و مشاوره به سیاستمداران یا مشاورین نزدیک آنان. درنهایت در هر جامعه ای توافق عمومی بین نخبگان بسیار اهمیت دارد و این توافق تاحد زیادی ازطریق تعامل درونی بین نخبگان شکل می گیرد. این نخبگان قادر هستند که به سیاستمداران القا کنند که نظر آن ها «نظر کارشناسی» است و از این طریق بر عملکرد آنان تاثیر بسیاری بگذارند. البته باز هم نباید محدودیت ها را از یاد برد. درنهایت نخبگان علمی قادر نیستند که سیاستمداران را از عمل به باورهای بسیار عمیق خود یا رفتار مطابق با منافع سیاسی خود ازجمله در رابطه با شانس انتخاب مجدد منصرف کنند ولی درنهایت از میزانی از تاثیرگذاری برخوردار هستند.
سومین و آخرین روش تعامل نخبگان با کنگره ازطریق رسانه ها انجام می شود. این روش شامل همه نخبگان می شود ازجمله نخبگان فرهنگی (هنرمندان، کمدین ها، و غیره) که شاید توانایی محدودتری در تاثیرگذاری از روش های دیگر داشته باشند. عمدتا این روش تاثیرگذاری غیرمستقیم است. نخبگان تلاش می کنند ازطریق تاثیرگذاری رسانه ای به افکار عمومی شکل دهند و افکار عمومی البته درنهایت مهمترین و موثرترین روش تاثیرگذاری بر رفتار کنگره است. اما گاه رسانه به شکل مستقیم نیز به تعامل با اعضای کنگره شکل می دهد. شاید واضحترین جلوه آن نامه سرگشاده و مستقیم به نمایندگان و سناتورها باشد. گاه نیز نخبگان رسانه ای مشخصا پوشش اخبار را با توجه به تاثیری که ممکن است بر عملکرد کنگره بگذارد تنظیم می کنند. ولی درنهایت این روش کمرنگتر و غیرمستقیم تر از دو روش دیگر است.
پینوشت۱: این گفتوگو مربوط به شماره دوم فصلنامه «نقد سیاست» است؛ و در پرونده «جای خالی مدرس؛ مروری بر سیر افول سیاسی-کارکردی نهاد مجلس در ساختار جمهوری اسلامی» منتشر شده است.
پینوشت۲:
[1] Congress
[2] House of Representatives
[3] Senate
[4] Separation of powers
[5] Montesquieu
[6] The House of Lords
[7] The House of Commons
[8] Andrew Jackson
[9] Jacksonian Democracy
[10] Electoral College
[11] Amendment
[12] The United States Constitution
[13] The Republican Party
[14] Donald Trump
[15] Joe Biden
[16] Congressional Research Service (CRS)
[17] Congressional Budget Office (CBO)
[18] Government Accountability Office (GAO)
[19] The Progressive Era
[20] The Democrats/The Democratic Party
[21] George Soros
[22] Koch Brothers
[23] National Rifle Association (NRA)
[24] The Federalist Society
[25] The Supreme Court of the United States (SCOTUS)



