چین و روسیه جنگ ایران را متفاوت میبینند
بررسی و تحلیل اقدامات چین و روسیه در قبال جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل
بنیاد توسعه فردا به نقل از نشنال اینترست ( ۱ آوریل ۲۰۲۶)
آخرین تنش بین ایران و اسرائیل نه تنها مرزهای بیثباتی در خاورمیانه را بازطراحی کرده، بلکه غرایز استراتژیک عمیقتر قدرتهای خارجی را آشکار ساخته است. در میان کسانی که از نزدیک تماشا میکنند و با دقت عمل میکنند، چین و روسیه قرار دارند. هر دو مخالف سلطه غرب هستند، هر دو اقدامات نظامی اسرائیل را نقد میکنند، و هر دو روابط نزدیکی با تهران دارند. اما در زیر این همگرایی ظاهری، واگرایی بسیار پیچیدهتری در نحوه درک آنها از جنگ، آنچه میخواهند از آن به دست آورند، و میزان حمایت از ایران وجود دارد.
چین: مدیریت سیستم در برابر شوک
چین به ایران به چشم تأمینکننده انرژی، گره لجستیکی در پروژههای اتصال، و شریکی در چارچوب جنوب جهانی نگاه میکند. اما ایران را متحد انحصاری نمیبیند. استراتژی پکن حفظ تعامل همزمان با ایران، اسرائیل و پادشاهیهای عربی است.
جنگ ایران این معماری را مختل میکند. تشدید تنش جریان انرژی از تنگه هرمز را مختل میکند، مسیرهای کشتیرانی را بیثبات میسازد، و نوساناتی را به بازارهای جهانی که چین به آنها وابسته است وارد میکند. بنابراین غریزه پکن کاهش تنش است، نه تشدید آن.
نقش ترجیحی چین در این بحران، میانجی است. بیانیههای رسمی آن بر آتشبس، گفتگو و راهحل سیاسی تأکید میکنند. این فقط ژست دیپلماتیک نیست؛ نشاندهنده جاهطلبی چین برای قرار گرفتن در جایگاه یک نیروی تثبیتکننده در سیاست جهانی است. از نظر پکن، جنگ ایران فرصتی است برای تقویت تصویر چین به عنوان یک قدرت مسئول که میتواند بحرانها را بدون تشدید مدیریت کند – تصویری که در جنگ اوکراین با حمایت بیچونوچرا از روسیه از دست داد.
برای چین، جنگ ایران قبل از هر چیز یک ریسک اقتصادی است. وابستگی به واردات انرژی خاورمیانه، ثبات در خلیج فارس را به یک ضرورت استراتژیک تبدیل کرده است. هرگونه اختلال در تنگه هرمز پیامدهای فوری برای صنعت، تورم و رشد چین خواهد داشت. جنگ در این زمینه فرصت نیست، بلکه یک بدهی است.
روسیه: فرصتطلب استراتژیک
روسیه از دریچهای صریحاً ژئوپلیتیک به ایران نزدیک میشود. همکاری نظامی، تبادل اطلاعات، و هماهنگی پیامهای سیاسی به ویژگیهای اصلی این رابطه تبدیل شده است. روسیه به ایران تضمین امنیت بیقیدوشرط نمیدهد، اما موضع آن بسیار کمتر از چین دوسوگرا است. مسکو حاضر است دیده شود که از نظر سیاسی با ایران همراستا است، زیرا این همراستایی رویارویی گستردهتر او با غرب را تقویت میکند.
نقش روسیه پیچیدهتر است. مسکو نیز خواستار خویشتنداری است، اما اقدامات و لحن آن نیت متفاوتی را نشان میدهد. کرملین از این درگیری برای تقویت روایت خود از بیثباتی غرب استفاده میکند و جنگ را پیامد سیاستهای آمریکا و اسرائیل قلمداد میکند. بدین ترتیب، روسیه خود را نه به عنوان یک میانجی بیطرف، بلکه به عنوان یک وزنه تعادل استراتژیک قرار میدهد.
از نظر مسکو، قیمتهای بالاتر انرژی ناشی از درگیری میتواند به اقتصاد تولیدکننده انرژی روسیه سود برساند. مهمتر اینکه، جنگ توجه و منابع غرب را از اوکراین منحرف میکند و فضای استراتژیک برای روسیه ایجاد میکند.
تفاوت کلیدی: اسرائیل
مهمترین تفاوت میان چین و روسیه در رویکردشان به اسرائیل است. چین با وجود انتقاد از اقدامات نظامی اسرائیل، تمایلی به قطع روابط ندارد. اسرائیل برای چین نمایانگر توانایی فناورانه، تبادل اقتصادی و نقطه تعامل در اکوسیستم گستردهتر غرب است. پکن نمیتواند بدون به خطر انداختن روابط خود با اسرائیل و بخشهایی از غرب، کاملاً با ایران همراستا شود.
روسیه اما محدودیتهای کمتری دارد. رابطه آن با اسرائیل به مرور زمان، به ویژه به دلیل اختلافات در سوریه و پیامدهای جنگ اوکراین، رو به زوال رفته است. مسکو در نقد اقدامات اسرائیل و همراستایی لفظی با ایران، کمتر محتاط است.
جمعبندی
واگرایی چین و روسیه منعکسکننده دو فلسفه متفاوت قدرت در جهان چندقطبی است.چین و روسیه ممکن است در مخالفت با جنبههای نظم تحت رهبری غرب در کنار هم بایستند، اما دیدگاههای یکسانی درباره آنچه باید جایگزین آن شود ندارند. جنگ ایران این واقعیت را روشن میکند: شراکتی عملگرایانه، نه یکپارچه؛ راهبردی، نه ایدئولوژیک.



