رویکرد آمریکا در قبال ایران پس از توقف جنگ
تحلیل استراتژی آمریکا در مواجهه با ایران: دیپلماسی اجبار و پیامدهای حملات نظامی پس از جنگ ۱۲ روزه
پس از بروز تنش های هسته ای میان ایران و ایالات متحده، حمله به تاسیسات هسته ای ایران به یکی از رویدادهای مهم و بحث برانگیز در سیاست بین الملل تبدیل شد. این حملات علاوه بر افزایش نگرانی ها درباره امنیت منطقه؛ تبعات جدی برای روابط بین المللی و دیپلماسی هسته ای داشت. ایالات متحده در دوره ریاست جمهوری ترامپ، تصمیم به حمله به این تاسیسات گرفت تا از گسترش برنامه هسته ای ایران جلوگیری کند و به نوعی قدرت خود را به عنوان یک بازیگر عمده در عرصه جهانی نشان دهد. این اقدام با انتقادات زیادی مواجه شده و سؤالاتی را درباره آینده مذاکرات هسته ای، استراتژی های ایران و رویکرد آمریکا در این باره به وجود آورده است.
ضرورت و اهداف پژوهش
پس از آغاز جنگ توسط رژیم صهیونیستی، دولت ترامپ با وجود مذاکرات جاری با ایران، به صراحت از حمله تل آویو حمایت کرد و این اقدام را بخشی از یک سیاست حساب شده در قبال ایران دانست. پس از حمله بمب افکن های آمریکا به تاسیسات هسته ای ایران و واکنش موشکی ایران، دولت ترامپ درخواست آتش بس کرد و خود را به عنوان میانجی نشان داد. این اقدام به منظور کاهش فشار مخالفان جنگ و نمایش این نکته بود که حمله به تاسیسات هسته ای ایران یک اقدام پیشگیرانه بوده و نه یک جنگ تمام عیار.
اکنون پرسشی که مطرح است، این است که رویکرد آمریکا در آینده چیست و آیا ترامپ به دنبال یک توافق واقعی با ایران است یا مذاکرات فقط به عنوان نمایشی برای دور دوم درگیری است؟ همچنین، ویژگی های توافق ممکن است شامل برنامه هسته ای، موشکی و موضوعات منطقه ای باشد و برنامه ترامپ در فاز دوم درگیری چه تغییری خواهد داشت؟ در راستای پاسخ به این سوالات، پژوهش حاضر به بررسی ویژگی های توافق مطلوب آمریکا و رویکرد آمریکا در دور بعدی احتمالی جنگ پرداخته است.
ویژگی های توافق مطلوب آمریکا
پیش از جنگ ۱۲ روزه، دولت ترامپ فشار زیادی به ایران وارد کرد تا غنی سازی هسته ای را متوقف کند. این درخواست به عنوان خط قرمز ایران مطرح شد و مورد پذیرش قرار نگرفت. به دنبال این وضعیت، جنگ به وقوع پیوست و همچنین شرایط مذاکرات را به کلی تغییر داد. روایت آمریکایی ها بر این است که پیش از جنگ، پیشنهادهای مشخصی به ایران داده شد که ایران آن ها را رد کرد. در نتیجه، رژیم صهیونیستی به اقدام نظامی علیه ایران دست زد. هرچند نمی توان به طور قطعی گفت که این حمله با هماهنگی کامل آمریکا صورت گرفته، اما نشانه ها نشان دهنده احتمال پیوستگی در اهداف استراتژیک دو کشور است.
در خلال پنج دور مذاکراتی که پیش از جنگ برگزار شد، دیپلماسی اجبار به عنوان روشی میان جنگ و مذاکره،به عنوان رویکرد آمریکا در قبال ایران مورد استفاده قرار گرفت. هدف این دیپلماسی ایجاد فشار معنادار بر ایران بود تا از طریق تهدید و پاداش، ایران را به پذیرش خواسته های خود ترغیب کند. شرایط جدید پس از جنگ شامل خواسته هایی است که به شدت از خواسته های پیشین متمایز شده است. آمریکا و رژیم صهیونیستی پس از جنگ خواسته هایی مانند توقف کامل غنی سازی، تعطیلی تأسیسات حساس و محدودیت های موشکی را مطرح کردند. این تغییر از درک آن ها از قدرت خود و همچنین توانایی های ایران ناشی می شود.
ماهیت جدید این خواسته ها بر این اساس است که آمریکا اعتقاد دارد قابلیت های نظامی و استراتژیک خود را تقویت کرده و می تواند به راحتی به برنامه های هسته ای و موشکی ایران آسیب برساند. با این حال، آمریکا هرگز به دنبال ورود به یک جنگ تمام عیار با ایران نیست و به جای آن، به حمایت از رژیم صهیونیستی برای انجام عملیات های نظامی ادامه می دهد. این همکاری به آمریکا این اجازه را می دهد که بدون درگیر شدن در یک جنگ هزینه بر، از مزایای کاهش قدرت ایران در منطقه بهره برداری کند.
در حال حاضر، آمریکا خود را در موقعیتی می بیند که می تواند خواسته های حداکثری را در مواجهه با ایران مطرح کند. این خواسته ها نه تنها شامل برنامه هسته ای و موشکی، بلکه رفتارهای بین المللی ایران را نیز در بر می گیرد. در این چهارچوب، دولت ترامپ به ایران دو گزینه پیش روی خود ارائه می دهد: نخست، پذیرش درخواست ها و تبدیل شدن به یک بازیگر مطلوب در نظام بین المللی و دوم، عدم پذیرش که می تواند به افزایش تنش ها و استفاده از زور از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی منجر شود.
گزینه دوم شامل اعمال هزینه های بیشتر برای ایران و حتی تلاش برای تغییر نظام سیاسی خواهد بود. به این ترتیب، توافقات مورد نظر آمریکا شامل مجموعه ای از موضوعات و مسائل مختلف در ارتباط با قدرت ملی ایران است که نشان دهنده تلاش برای تحت فشار قرار دادن ایران در عرصه های مختلف است. در نتیجه، آینده روابط ایران و آمریکا به شدت تحت تأثیر این وضعیت پیچیده و تنش زا قرار دارد.
رویکرد آمریکا در دور بعدی احتمالی جنگ
دیپلماسی اجبار می تواند از شرایط مذاکره به جنگ تمام عیار منتقل شود، به خصوص زمانی که طرف مورد حمله به مواضع خود پافشاری کند و توانایی مقاومت موثر را از دست دهد. اگر طرف مقابل تهدیدات نظامی یا اقتصادی را به طور جدی نگیرد، سطح فشار افزایش می یابد و لذا احتمالا به سمت تغییر نظام سیاسی یا جنگ گسترده تر می رود. در صورت شکست دیپلماسی، انتظار می رود واشنگتن و تل آویو علاوه بر مراکز هسته ای، به پایگاه های نظامی و زیرساخت های اقتصادی بیشتری حمله کنند.
اگر هدف در جنگ بعدی، فلج سازی سیاسی یا تغییر نظام باشد، تمرکز بر ترور افراد کلیدی و فرماندهان نظامی خواهد بود تا مشروعیت و قدرت چانه زنی نظام سیاسی تضعیف شود و زمینه برای مداخله سیاسی مستقیم فراهم شود. در این سناریو، آمریکا به تشدید فشار اقتصادی و اجتماعی، نارضایتی گسترده و حمایت از گروه های مخالف توجه خواهد کرد.
به صورتی کلی، اگر تهدیدات کارساز نباشند و فشارها به حملات گسترده منجر شود، آمریکا و رژیم صهیونیستی با حمایت کشورهای اروپایی و با هدف گیری مراکز قدرت و حمایت از مخالفان به سمت فروپاشی نظام سیاسی حرکت خواهند کرد.
تحلیل دیپلماسی اجبار: رویکرد دولت آمریکا پس از جنگ ۱۲ روزه و پیامدهای آن بر ایران و امنیت منطقه
در پرتو بررسی رویکرد دولت آمریکا پس از جنگ ۱۲ روزه تل آویو و واشنگتن علیه تهران و مبانی «دیپلماسی اجبار» می توان نکاتی را برشمرد:
- رویکرد دولت ترامپ در مرحله پساجنگ، ترکیبی از نمایش قدرت نظامی و بازگشایی مجدد کانال دیپلماسی است. بمباران تاسیسات هسته ای ایران که عمدتا با همکاری رژیم صهیونیستی و همراهی واشنگتن به منصه ظهور رسید به منزله تهدید موثر تلقی شد و زمینه لازم را برای اعمال فشار بیشتر بر تهران فراهم آورد. هم زمان وعده مذاکره بدون پیش شرط و درخواست آتش بس نقش پاداش مشروط را ایفا کرد تا ایران بتواند با حفظ وجهه وارد میز گفت و گو شود.
- شرایط جدید پیش از جنگ و پس از آن، دامنه مطالبات آمریکا را گسترش داده است. اگر پیش از درگیری ۱۲ روزه، خواسته اصلی توقف غنی سازی در خاک ایران بود؛ هم اکنون واشنگتن ضمن حفظ این مطالبه به دنبال تعطیلی تاسیسات حساس، محدودسازی راهبردی برنامه موشکی و کاستن از نفوذ منطقه ای تهران نیز هست. این تحول، نشان دهنده باور آمریکا به توان خود برای اعمال ضربات تعیین کننده و توسل به «گزینه نظامی در صورت عدم تمکین ایران» است.
- دولت ترامپ با استفاده از ضرب الاجل های کوتاه مدت و اعلام مکرر آمادگی برای حمله مجدد «مولفه های تنظیم درجه فشار» و «حفظ قابلیت استفاده از زور» را پررنگ کرده است. در این چارچوب، آتش بس نه به معنای پایان منازعه، بلکه فرصتی برای به دست آوردن امتیازات بیشتر از تهران تلقی می شود. به باور مقامات واشنگتن، ایران در مواجهه با این ساختار دو گزینه پیش رو دارد: 1. پذیرش خواسته های حداکثری و خروج از آستانه برخورد مجدد؛ 2. امتناع و مواجهه با دور دوم درگیری با ابزارهای فشار اقتصادی و نظامی بیشتر همزمان با تشدید نارضایتی های اجتماعی و فشار سیاسی کشورهای اروپایی.
- اگر دیپلماسی اجبار قادر به تغییر رفتار تهران نشود، به احتمال بسیار، مسیر به سمت تشدید فشارها و حتی تغییر ساختاری نظام سیاسی پیش خواهد رفت. در دور بعدی درگیری ممکن است علاوه بر تاسیسات هسته ای زیرساخت های اقتصادی و شخصیت های سیاسی کلیدی نیز می توانند هدف حملات قرار گیرند. در این صورت هدف، «تضعیف از درون نظام» و «پشتیبانی از گروه های مخالف» است تا زمینه برای واژگونی رفتار و در نهایت تغییر نظام سیاسی فراهم آید.
در پایان تجربه دولت دوم ترامپ نشان می دهد که دیپلماسی می تواند نقطه شروعی برای اعمال فشار نظامی باشد اگر این فشارها نتوانند «رفتار» سیاسی طرف مقابل را دگرگون کنند به گزینه های گسترده تر از جمله اقدام نظامی محدود یا همه جانبه و حمایت از تغییرات داخلی منجر خواهد شد. این راهبرد اگرچه از ورود به جنگ تمام عیار اجتناب می کند، اما دست واشنگتن و تل آویو را برای حرکت پله پله به سمت «فروپاشی تدریجی» باز می گذارد؛ فرایندی که احتمالا پیامدهای عمیقی برای امنیت منطقه و ثبات بین المللی خواهد داشت.
جمع بندی
پژوهش حاضر به بررسی رفتار دولت ترامپ پس از جنگ ۱۲ روزه با ایران و مبانی «دیپلماسی اجبار» پرداخت. رویکرد دولت آمریکا، به ویژه ترامپ پس از این جنگ، ترکیبی از نمایش قدرت نظامی و دیپلماسی فعال بود که شامل بمباران تاسیسات هسته ای ایران و درخواست آتش بس به عنوان میانجی می شد. پس از جنگ، خواسته های آمریکا به طور چشمگیری گسترش یافت و شامل توقف کامل غنی سازی، تعطیلی تاسیسات حساس و محدودیت بر برنامه موشکی ایران شد. اگر دیپلماسی نتواند تغییر رفتار تهران را به دنبال داشته باشد، احتمال تشدید فشارها و تغییر نظام سیاسی به وجود می آید. این راهبرد ضمن پرهیز از جنگ تمام عیار، دست واشنگتن و تل آویو را برای پیشبرد اهداف خود در جهت تضعیف تدریجی ایران باز می گذارد و پیامدهایی عمیق برای امنیت منطقه و ثبات بین المللی به همراه خواهد داشت.
این مطالعه در موسسه مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران در سال 1404 انجام شده است.




