راهبردهای مدیریت دانشگاه و موسسات آموزش عالی و پژوهشی در شرایط جنگی و پس از جنگ
بررسی تحلیلی و راهبردی مدیریت آموزش عالی در شرایط بحران جنگی با ارائه الگوی تاب آوری هوشمند و بازتعریف کارکرد نهاد علم در برابر تهدیدات ترکیبی و سایبری
تهدیدات ترکیبی و چندوجهی در دنیای معاصر، مرزهای سنتی میان جبهه های نبرد نظامی و فضاهای مدنی را به شدت کم رنگ ساخته و نهادهای علمی و پژوهشی را به طور مستقیم در خط مقدم تقابل های استراتژیک قرار داده است. در چنین اتمسفر پرالتهابی، تدوین و پیاده سازی راهبردهای مدیریت دانشگاه و موسسات آموزش عالی و پژوهشی در شرایط جنگی و پس از جنگ، از یک انتخاب صرفا مدیریتی و تشریفاتی، فراتر رفته و به یک الزام حیاتی و اولویت موجودیتی برای نظام حکمرانی بدل گشته است. بروز حملات گسترده فیزیکی و سایبری به زیرساخت های دانشگاهی، مسدودسازی هدفمند شبکه های ارتباطی، اعمال تحریم های علمی فلج کننده و درگیری های پیچیده ادراکی و روانی، همگی نشان از آن دارند که الگوهای متمرکز و دیوان سالارانه گذشته، دیگر به هیچ وجه ظرفیت و انعطاف لازم برای حفظ تاب آوری نهاد علم را ندارند.
ضرورت و اهداف پژوهش
در عصر حاضر، پیکره بندی سنتی نهادهای آکادمیک و ساختارهای کلان سیاست گذاری علمی با چالش ها و تهدیداتی روبرو شده اند که پیش تر در معادلات مرسوم مدیریتی هیچ جایگاهی نداشتند. آسیب پذیری شدید و غیرقابل انکار زیرساخت های فیزیکی و وابستگی مطلق و حیاتی آموزش و پژوهش کشور به شبکه های جهانی اطلاعات، دانشگاه ها را به اهدافی سهل الوصول برای مختل کردن جریان پیشرفت ملی، فلج سازی ادراکی و انزوای ژئوپلیتیک تبدیل کرده است. از این رو این پژوهش تلاش دارد تا با بررسی الگوهای موفق بین المللی در مواجهه با جنگ های ویرانگر، بستر تقنینی، نظارتی و اجرایی منسجمی را برای تفویض هوشمندانه اختیارات، شبکه سازی امنِ زیرساختی و توزیع مبتکرانه مأموریت ها فراهم آورد؛ تا از این رهگذر، نه تنها تاب آوری سیستماتیک در برابر شوک های ناگهانی تضمین گردد، بلکه نهاد دانشگاه از موجودیتی صرفا آموزش محور، به تکیه گاهی مستحکم برای حاکمیت در جهت مدیریت کلان بحران های سرزمینی مبدل شود.
بررسی تطبیقی تجارب جهانی در حکمرانی و مدیریت بحران آموزش عالی
برای درک بهتر و عمیق تر سازوکارهای مقاومت نهاد علم در برابر تهدیدات بنیادین، واکاوی الگوهای به کارگرفته شده توسط سایر کشورهای جهان در دوران درگیری های نظامی ویرانگر، چشم انداز وسیع و الهام بخشی را ترسیم می کند. این الگوها که ریشه در شرایط واقعی جنگی دارند، عمدتا بر سه محور اساسی چابکی سازمانی، توزیع جغرافیایی ریسک، و دگردیسی کارکردی استوار هستند که توانسته اند بقای جریان تولید علم و دانش را در تاریک ترین ادوار تاریخی تضمین کنند.
الگوی جابه جایی راهبردی و ایجاد پردیس های در سایه (تجارب چین و اوکراین)
تجربه مستند کشورهایی نظیر چین در جریان جنگ جهانی دوم و تهاجم همه جانبه خارجی نشان داد که انتقال لجستیکی و فیزیکی گسترده و جسورانه هزاران استاد، محقق، دانشجو، تجهیزات پیشرفته آزمایشگاهی و کتب مرجع به مناطق صعب العبور و کوهستانی در غرب و جنوب غربی این کشور، راهبردی بی نظیر برای صیانت از نهاد علم بود. شکل دهی به پردیس های موقت ائتلافی، نظیر تاسیس «دانشگاه ملی جنوب غربی» از طریق ادغام دانشگاه های تراز اولی چون پکن، تسینگهوا و نانکای در شهر کونمینگ، نه تنها از انهدام کامل سرمایه های انسانی و فکری جلوگیری کرد، بلکه بستری شگرف برای تداوم تولید علم در خشن ترین شرایط اقلیمی و امنیتی فراهم آورد.
از سوی دیگر، در الگویی بسیار مدرن تر، فناورانه تر و متناسب با عصر دیجیتال، کشور اوکراین در نبرد اخیر خود با بهره گیری گسترده از فناوری های نوظهور رایانش ابری و احداث فضاهای آموزشی مقاوم سازی شده در پناهگاه ها، ایستگاه های مترو و دالان های زیرزمینی در شهرهای خط مقدم نظیر خارکیف، مفهوم کلاسیک دانشگاه در سایه را به یک شبکه امن دیجیتال و فیزیکی غیرقابل نفوذ ارتقا داد تا حتی در زیر شدیدترین آماج بمباران های هوایی، توقف جریان یادگیری و از بین رفتن سوابق تحصیلی رخ ندهد.
بازتعریف کارکردی دانشگاه به عنوان بازوی حل مسئله (تجارب بریتانیا و آمریکا)
در مرور تجربیات تاریخی بریتانیا و ایالات متحده آمریکا در بحبوحه جنگ جهانی دوم، شاهد یک دگردیسی پارادایمی در رسالت نهاد علم هستیم. در این مقطع، دانشگاه ها از پیله انزوای آموزش های تئوریک محض و رویکردهای محافظه کارانه خارج شده و به قرارگاه های حیاتی و عملیاتی برای تقلیل بحران و تولید قدرت نظامی و اطلاعاتی بدل گشتند. مشارکت بی بدیل دانشمندان برجسته آکادمیک در مگاپروژه هایی همچون توسعه فناوری های رادار، شکستن رمزهای پیچیده ماشین های جنگی دشمن در دانشگاه کمبریج، پروژه عظیم منهتن و همچنین اکتشافات پزشکی معجزه آسایی چون تولید انبوه آنتی بیوتیک ها (مانند پنی سیلین) برای درمان زخم های عفونی مجروحان، گواهی روشن بر این مدعاست. این تغییر رویکرد ساختاری، نهاد آکادمیک را از یک نهاد منفعل به تکیه گاه اصلی و بازوی متفکر حاکمیت در طراحی سناریوهای پدافندی، بازیابی لجستیکی و پشتیبانی علمی نیروهای مسلح مبدل نمود.
دانشگاه های متحرک، شبکه ای و غیرمتمرکز (تجارب بوسنی، ویتنام و فلسطین)
در جغرافیای درگیری های فرسایشی، نامتقارن و ویرانگر، همانند آنچه در یوگسلاوی سابق (هنگام محاصره مرگبار سارایوو در جریان جنگ بوسنی)، جنگل های انبوه ویتنام و همچنین در شرایط بغرنج و محاصره همه جانبه نوار غزه رخ داده است، پافشاری بر حفظ و اداره ساختارهای عریض و طویل و متمرکز آموزشی امری عبث، غیرمنطقی و ناممکن است. در این زیست بوم های به شدت پرخطر و بی ثبات، مدل های کاملا غیرمتمرکز، تشکیل هسته های آموزشی کوچک و پراکنده، برپایی کلاس های سیار و متکی بر کمترین امکانات ممکن، و تدریس در اعماق سنگرها، غارها و چادرها، بالاترین میزان کارآمدی خود را به اثبات رسانده اند. این مدل های شبکه ای و متحرک نشان می دهند که انعطاف پذیری و تمرکززدایی مطلق، تنها کلید بقا در برابر بمباران های کور و تخریب کامل زیرساخت های فیزیکی است.
ادغام منابع و ائتلاف های استراتژیک (تجربه کره جنوبی)
تجربه کشور کره جنوبی در جریان جنگ کره (۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳) درس آموخته های مهمی در زمینه مدیریت منابع در شرایط قحطی و بحران به همراه دارد. هنگامی که سئول سقوط کرد، نهادهای علمی بزرگ و رقیب مانند دانشگاه ملی سئول، دانشگاه کره و دانشگاه یانسه، رقابت های دیرینه و تضادهای نهادی خود را کاملا کنار گذاشتند. آن ها در اقدامی هماهنگ، کتابخانه های خود را به اشتراک گذاشتند، کلاس های مشترک برگزار کردند و حتی اساتید خود را به صورت شناور میان موسسات مختلف جابه جا نمودند. این الگو ثابت کرد که در دوران عسرت و کمبود شدید منابع، هم افزایی بی قیدوشرط نهادی، یگانه راه بقای سیستمیک آموزش عالی محسوب می شود.
آسیب شناسی نظام آموزش عالی ایران در برابر بحران های امنیتی و تهدیدات ترکیبی
علی رغم تلاش های پراکنده و بعضا ارزشمند صورت گرفته نظیر فعال سازی سامانه های فوریت های مشاوره روانی، راه اندازی دبیرخانه های موقت مانند دبیرخانه مدیریت حل کلان مسائل کشور (محکم) و صدور برخی بخشنامه های تسهیل گر آموزشی در بزنگاه های اخیر جنگی، کالبدشکافی دقیق عملکرد سیاست گذاران آموزش عالی در برابر شوک های امنیتی، از وجود عارضه های ساختاری و استراتژیک بسیار نگران کننده ای پرده برمی دارد که تداوم آن ها می تواند به فلج شدگی و استیصال کامل این نهاد انسان ساز منجر شود.
ساختار متمرکز و تصلب در رویه های تصمیم گیری میدانی
یکی از ملموس ترین و بارزترین نقاط ضعف فعلی نظام دانشگاهی، اتکای افراطی و فلج کننده به دستورالعمل های تجویزی، یکسان ساز و از بالا به پایین ستادهای مرکزی وزارتخانه ها (همچون وزارت علوم و وزارت بهداشت) است. در اتمسفری که هر استان و هر شهرستان در زمان جنگ با سطوح کاملا متمایزی از تهدیدات فیزیکی، سایبری یا تنش های اجتماعی روبروست، سلب اختیارات عملیاتی از روسای دانشگاه ها و انتظار فرساینده برای صدور بخشنامه های متمرکز کشوری پیرامون بدیهی ترین امور میدانی (همچون تغییر موقت شیوه ارزیابی، بازتخصیص خوابگاه ها، انعقاد قراردادهای محلی اضطراری یا اعلام تعطیلی کلاس ها)، سرعت واکنش را به حداقل ممکن تقلیل داده است. این تصلب مقرراتی و نگاه پایتخت محور، چابکی حیاتی سیستم را در نطفه خفه کرده و توان انطباق گیری با اقتضائات سیال محلی را به شدت سرکوب نموده است.
شکنندگی مهلک زیرساخت های فناوری اطلاعات و غیاب شبکه های امن مستقل
وابستگی مطلق، بی قیدوشرط و خطرناک جریان آموزش و پژوهش کشور به بستر عمومی و شکننده اینترنت بین المللی، بی شک پاشنه آشیل نظام آموزش عالی در رویارویی با جنگ های ترکیبی، شناختی و سایبری تلقی می گردد. نظام آموزش عالی به شدت به زیرساخت های داخلی و بین المللی وابسته است که در زمان مسدودسازی (فیلترینگ) گسترده، حملات سایبری سنگین یا قطعی اینترنت جهانی به سرعت کارایی خود را از دست می دهند. غیاب شبکه های اختصاصی پایدار، عدم پیش بینی و بهره گیری از بسترهای ارتباطی جایگزین و مدرن مانند اتصال به اینترنت ماهواره ای کم مدار، و نبود زیرساخت های ایمنِ غیربرخط (آفلاین) برای توزیع محتوای ضروری و کتب مرجع، در عمل به معنای توقف کامل شریان های دانشی کشور است. این شکنندگی و وابستگی تکنولوژیک، انزوای علمی دانشگاهیان را در حساس ترین لحظات بحران به طور تصاعدی تشدید می کند.
واگرایی کارکردی و غفلت از ظرفیت های فرهنگی و مسئولیت اجتماعی
شواهد متقن میدانی به وضوح حاکی از آن است که حتی در اوج التهابات ترکیبی و حملات همه جانبه، بدنه اصلی و غالب هیئت علمی و ساختار اجرایی دانشگاه ها همچنان اسیر روزمرگی های خسته کننده آموزشی و تولید انبوه مقالاتِ فاقد کاربردِ راهبردی (نظیر تمرکز افراطی بر تولید مقالات ISI برای ارتقای رتبه) باقی مانده اند. آن ها از ورود فعالانه، دغدغه مندانه و جسورانه به عرصه حل معضلات ملی، پشتیبانی روانی از جامعه و پاسخگویی عملی به نیازهای مبرم دوران جنگ بازمانده اند. پایبندی کورکورانه به نظام های ارتقای سنتی و غفلت تاریخی از ظرفیت های بی نظیر فرهنگی، حماسی و روان شناختی نهفته در نهاد دانشگاه، باعث شده تا این بستر پویا، به جای آنکه لنگرگاه ثبات و مرجعیت بی بدیل تحلیلی جامعه در کوران حوادث باشد، صرفا در حد یک نهاد ابزاری، تقلیل یافته و منفعل باقی بماند.
راهبردها و نقشه راه استقرار تاب آوری هوشمند
برای عبور قاطع از آسیب پذیری های نهادینه شده و احصا شده در سیستم، استقرار یک نظام مدیریتی نوین، رادیکال و پیشرو که بر پایه های مستحکم هوشمندی توام با استقلال توزیع شده بنا شده باشد، امری گریزناپذیر است که این گزارش در قالب ۱۴ پیشنهاد سیاستی کلیدی آن را مدون ساخته است.
تفویض استقلال عملیاتی و اجرای آمایش پویای سرزمینی
نخستین گام استراتژیک، گذار شجاعانه از استقلال کلان و تشریفاتی به سوی اعطای قطعی «اختیارات عملیاتی توزیع شده» است. وزارت علوم موظف است با تنظیم و تفویض «بسته های مدونِ اختیاراتِ ویژه بحران» به شخص روسای موسسات، دپارتمان ها و مدیران خُرد گروه های آموزشی، امکان تصمیم گیری های آنی را بدون نیاز به طی بروکراسی زائد فراهم کند. در کنار این اقدام، پیاده سازی نظام «آمایش پویای آموزش عالی» بر مبنای نقشه های حرارتی تهدید (در چهار سطح هشدار: سبز، زرد، نارنجی و قرمز) الزامی است. با اجرای این شیوه، در نواحی پرخطر تنها درصد اندکی از مراکز (۱۵ تا ۲۰ درصد) که دارای بالاترین سطح استانداردهای پدافندی و پناهگاه های زیرزمینی هستند به صورت فیزیکی فعال می مانند و مابقی موسسات فورا به فاز کاملا غیرحضوری یا قالب پردیس های سیار تغییر حالت می دهند.
ساماندهی ادغام های موقت و استقرار قطب های علمی مقاوم
با هدف حفظ امنیت حداکثری و جلوگیری از انقطاع فرایند آموزش، شکل دهی به «قطب های علمی مقاوم» از طریق تجمیع هدفمند منابع و زیرساخت های چندین دانشگاه هم جوار در یک شبکه واحد امری حیاتی است. این معماری نه تنها شامل انتقال موقت دانشجویان و اساتید مناطق تحت بمباران به دانشگاه های میزبان در مناطق امن است، بلکه یکپارچه سازی کتابخانه های دیجیتال و تدوین برنامه های درسی هماهنگ را نیز در بر می گیرد. برای راهبری دقیق این ادغام ها، تشکیل سریع «اتاق های فرماندهی بحران مشترک» در دو سطح استانی و مناطق ده گانه آموزشی ضرورت دارد تا هماهنگی های لجستیکی، توزیع امکانات و اشتراک گذاری منابع فیزیکی (نظیر فضاهای آموزشی مقاوم و سوخت) با بالاترین راندمان انجام پذیرد و از بروز تصمیمات متناقض و جزیره ای جلوگیری شود.
توسعه زیرساخت های ارتباطی اضطراری و تعلیق قانون مند مقررات صلب
برای خنثی سازی اثرات مخرب انسدادهای اطلاعاتی و تحریم های سایبری، طراحی یک «شبکه ملی علمی اضطراری» متکی بر خطوط فیبر نوری اختصاصی، اتصال به اینترنت ماهواره ای کم مدار و ایجاد خزانه های غنیِ داده های غیربرخط (آفلاین) برای دسترسی پیوسته محققان به منابع تحقیقاتی، کاملا حیاتی است. همزمان، مقررات آموزشی خشک و متصلب دوران صلح (نظیر قانون حداقل ۷۵ درصد حضور فیزیکی در کلاس ها، مهلت های انقضای سنوات تحصیلی، و الزام به برگزاری امتحانات هماهنگ کشوری) باید طی یک دستورالعمل جامع تعلیق شده و با آیین نامه های شناور و منعطفی جایگزین گردند که ارزشیابی را بر پایه پروژه های میدانی، فعالیت های امدادی و پوشه های کار دیجیتال دانشجو به رسمیت می شناسند.
توزیع خروجی محور اعتبارات پژوهشی و بازآفرینی مأموریت های سازمانی
به منظور مقابله با انفعال آکادمیک و جلوگیری از پراکندگی اعتبارات پژوهشی دستگاه های اجرایی، سیاستِ توزیع مستقیم این بودجه ها باید متوقف گشته و تمامی منابع مالی در نهادی همچون «صندوق شورای عالی عتف» تجمیع شوند تا صرفا از طریق نهادهای واسط تخصصی و بر اساس فراخوان های رقابتی، شفاف و مبتنی بر خروجی های واقعی مرتبط با اولویت های جنگی تخصیص یابند. افزون بر این، با اتخاذ «راهبرد رقیب تراشی درونی و بیرونی» و ایجاد نهاد ملی و مستقل «تضمین کیفیت و اعتباربخشی» (متشکل از ناظران بخش خصوصی)، باید دانشگاه های منفعل را وادار به تغییر رویکرد و بازتعریف هویت خود از یک «دانشگاه ابزاری» به یک «دانشگاه مرجع در حل مسئله» نمود. در نهایت، بازگرداندن «دانشگاه پیام نور» به رسالت اصیل خویش، یعنی توقف توسعه شعب فیزیکی مازاد و تبدیل شدن به قطب انحصاری و ملی آموزش دیجیتال باز، گامی بلند در جهت چابک سازی نظام آموزش عالی و تامین فضای فیزیکی برای دیگر موسسات نیازمند محسوب می گردد.
جمع بندی
مواجهه منطقی، کارآمد و پیروزمندانه با کلاف درهم پیچیده تهدیدات ترکیبی، فیزیکی و ادراکی مدرن، مستلزم عبور از الگوهای دیوان سالارانه و شکننده پیشین است. این پژوهش نشان می دهد که تاب آوری نهاد علم در دوران بحران، منحصرا در گرو بازتعریف بنیادین ساختارهای حکمرانی نهفته است؛ نقطه ای که در آن تمرکزگرایی کور اداری، جای خود را به شبکه های هوشمند توزیع قدرت، استقلال عملیاتی بی قیدوشرطِ قطب های مقاوم دانشگاهی، و انعطاف پذیری فوق العاده آموزشی می دهد. با پیاده سازی زیرساخت های ایمن و مستقل دیجیتال، سازماندهی شبکه های اضطراری علمی و تغییر پارادایم اساسی نهادها به سوی مراکزی کنشگر و حل المسائل، می توان ظرفیت شگرف دانشگاه ها را نه تنها برای بقا در دل طوفان های جنگ، بلکه به عنوان اهرمی قدرتمند جهت التیام زخم های جامعه و پیش رانی در دوران پسابحران به کار بست. استقرار نهادهای مستقل ارزیاب و تخصیص قطب محورِ اعتبارات، پایه های اقتصادِ دانش بنیان مقاومتی را در نظام آموزش عالی کشور برای همیشه تضمین خواهد کرد.
این مطالعه در مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی توسط یونس رومیانی در سال ۱۴۰۵ انجام شده است.




