الگوی حکمرانی اقتصادی آلمانی و دلالت های آن برای ایران
الگوی حکمرانی اقتصادی در مکتب اردولیبرالیسم آلمانی و بررسی امکان پذیری این مدل در سیاستگذاری اقتصادی در ایران
میزان، حدود و چگونگی نقش آفرینی نهاد دولت در فرایندهای اقتصادی یک کشور، اصلی ترین مسئله مورد توجه اقتصاد سیاسی است؛ چنانکه می توان گفت رویکردهای اقتصاد سیاسی همواره دارای رویکردی ویژه به مسئله «دولت» هستند. بر همین اساس می توان از پیوند اقتصاد سیاسی و نظریه دولت، به تحلیل هایی کارآمد در زمینه اثرگذاری متقابل اقتصاد و سیاست رسید. آلمان به عنوان یکی از اقتصادهای قدرتمند جهان صاحب تجربه هایی منحصر به فرد در زمینه الگوسازی اقتصادی و تکوین نهاد دولت است. لذا مطالعه تجربه آلمان و الگوی حکمرانی اقتصادی این کشور می تواند حلال مشکلات اقتصادی ایران نیز باشد.
ضرورت و اهداف پژوهش
بحران بزرگ دهه 1930 پایه های نظام سرمایه داری مبتنی بر نظریه بازار لیبرالیسم کلاسیک را لرزاند. این بحران، نقطه آغازی بود بر بازنگری در آموزه های لیبرالیسم کلاسیک (لسه فر) و حرکت به سمت لیبرالیسم جدید. نئولیبرالیسم دارای نحله های فکری مختلف است و اکثر نویسندگان بین مکاتب اتریشی، مکتب نئولیبرالیسم آمریکایی (شیکاگوی متقدم و متاخر)، نئولیبرالیسم فرانسوی و ایتالیایی، مکتب ویرجینیا و مکتب اردولیبرالیسم تمایز قائل می شوند. از میان این مکاتب، مکتب فرایبورگ یا اردولیبرال یک سنت نئولیبرال متقدم با محوریت «دولت قوی» و این رویکرد بود که «دولت مقدم است». منظور از ایجاد یک دولت قوی، ایجاد نظم است تا اقتصاد بازار که طبیعی یا خودجوش نیست ظهور کرده و کار کند. اردولیبرالیسم مبتنی بر ایده «اقتصاد بازار اجتماعی» است که در آن قدرت اقتصادی به گونه ای تنظیم می شود که رقابت بتواند شکوفا شود و کار کند. منشا توسعه اقتصادی و موفقیت اجتماعی و اصطلاحا «معجزه اقتصادی» آلمان بعد از 1945 میلادی و جنگ جهانی دوم بر اجرای دیدگاه های مکتب اردولیبرالیسم و تفکرات والتر اویکن و مکتب فرایبورگ و اصول اقتصاد بازار اجتماعی بوده است. لذا با توجه به اهمیت الگوی حکمرانی اقتصادی آلمانی و ناشناخته بودن این الگوی در فضای سیاستگذاری در کشور، هدف گزارش پیش رو بررسی ابعاد و مولفه های این الگو و دلالت های سیاستگذاری آن در اقتصاد کشور است.
تاثیر فرهنگ ها و سنت های کشورها بر الگوهای حکمرانی دولت
مطالعات مختلف نشان داده است ادبیات علمی حول مسئله و «حکمرانی دولت» به صورت خاص بر اساس کشورها و فرهنگ های مختلف متفاوت است و سنت های فکری و بافت های جغرافیایی و فرهنگی تحلیل گران و اندیشمندان، نقش مهمی در تحلیل آن ها از «حکمرانی دولت» داشته است. بر این اساس می توان ادبیات شکل گرفته را به چهار دسته تقسیم بندی نمود: ادبیات آنگلوساکسون، ادبیات هلندی و کشورهای آلمانی زبان، ادبیات کشورهای اسکاندیناوی و ادبیات ایتالیایی. ادبیات آلمانی را می توان در مقابل ادبیات آنگلوساکسون دانست. در حالی که دومی حکمرانی را به معنای عبور از دولت می داند و در چهارچوب حکمرانی خوب به معنای دخالت حداقلی دولت در بازار است؛ اما الگوی حکمرانی در آلمان به معنای غلبه و پیروزی بر ساختار دولت-ملت نیست و حکمرانی در این چهارچوب به معنای دخالت دولت قوی است و الزاما به معنای عبور از دولت نیست. از سوی دیگر حکمرانی در الگوی آلمانی الزاما در چهارچوب سلسله مراتبی محقق نمی شود، بلکه با تلفیقی از الگوی حکمرانی شبکه ای و بازاری و سلسله مراتبی صورت خواهد گرفت.
الگوی حکمرانی اقتصادی در مکتب اردولیبرالیسم آلمانی
اردولیبرالیسم اندیشه ای بود که در پی بحران بزرگ 1930 اروپا با هدف احیای لیبرالیسم اقتصادی در آلمان بین دو جنگ جهانی شکل گرفت و پس از جنگ جهانی دوم نظام حکمرانی اقتصادی آلمان را شکل بخشید و معجزه اقتصادی این کشور را رقم زد. متعاقبا اصول اساسی اردولیبرالیسم، یعنی رقابت آزاد و ثبات پولی، در پی ریزی اتحادیه اروپا و خصوصا پس از بحران 2008 در اصلاحات اقتصادی کشورهای منطقه یورو و ظهور سیاست ریاضت اقتصادی نقشی کلیدی داشت. اردولیبرال ها معتقدند که توجه به نهادها در نظریه اقتصادی و تحلیل های اقتصاددانان غایب است و ضرورت دارد به آن ها و به طور خاص «حقوق اقتصادی» توجه شود. در این راستا ابتدا بایستی از طریق تحلیل تاریخی، چگونگی تعامل اقتصاد با نهادها و قواعد حقوقی تعیین شود، سپس بر مبنای این تحلیل، تغییرات امکان پذیر در این سیستم اقتصادی-حقوقی را تعیین نمود. بر همین مبنا اردولیبرالیسم ضرورتا مستلزم نوعی سیاست جامعه و مداخله گرایی اجتماعی است که در عین حال فعالانه، چندجانبه و هوشمندانه است. از مهم ترین ویژگی های مکتب اردولیبرالیسم می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- مکتب اردولیبرالیسم خود را متمایز از مکتب لیبرالیسم کلاسیک، مکتب کینزگرایی، سوسیالیسم و نئولیبرالیسم آمریکایی دانسته و نگاه متفاوتی نسبت به کارکرد و جایگاه دولت و نقش و ماهیت رقابت در بازار دارد. از منظر اردولیبرال ها بازار و رقابت نمی تواند همچون طبیعتی از قبل داده شده، به صورت خودانگیخته پدیدار شود، بنابراین معتقدند که بازار و رقابت باید از طریق مداخله فعال یک «دولت قوی» تولید شود؛
- مهم ترین مسئله ای که مکتب اردولیبرالیسم به دنبال حل آن است جمع بین «کارکرد دولت در اقتصاد» و «اقتصاد بازار» است. در حالی که لیبرال های کلاسیک تعارضی بین کارکرد دولت و بازار می بینند، اردولیبرال ها بین کارکرد دولت در اقتصاد و اقتصاد بازار جمع کرده و تحولی را در الگوی حکمرانی دولت ایجاد می کنند. تحولی که غایت حکمرانی دولت را از آزادی اقتصادی صرف که به هرج و مرج می انجامد، به تعبیر اردولیبرال ها به «آزادی نظم یافته» تغییر می دهد؛
- تحول دیگری که اردولیبرال ها در اقتصاد بازار ایجاد می کنند این است که «دولت قوی» را جایگزین دولت ضعیف و تحت تسخیر بازار قرار می دهند. از نظر اردولیبرال ها دولت قوی دولتی است که استقلال خود را در مقابل گروه های ذی نفع از دست نداده و دموکراسی سیاسی نتواند خللی در اصول قانون اساسی اقتصادی که دولت اردولیبرال به دنبال تحقق آن است ایجاد کند.
دلالت های مکتب اردولیبرالیسم آلمانی برای اقتصاد ایران
اقتصاد ایران هم اکنون از معضل بزرگی رنج می برد و آن معضل «نحوه و سبک دخالت دولت در اقتصاد» است. عمده سیاستمداران دولتی سبک دخالت دولت را صرفا در قالب دخالت در قیمت نهایی در بازار می بینند، از سویی دیگر مخالفان رویکرد فوق ضمن اشاره به ایده دولت حداقلی معتقدند دولت باید به طور کلی از دخالت در اقتصاد بازار خودداری کند تا اقتصاد بازار به صورت خودجوش محقق شود و یا اینکه دخالت دولت را صرفا محدود به تضمین چهارچوب حقوق مالکیت و قراردادها می بینند. اردولیبرال ها در خصوص نحوه دخالت دولت معتقدند دولت به جای دخالت در فرآیندهای بازار که همان قیمت نهایی حاصل از مکانیسم عرضه و تقاضای بازار است، باید در «چهارچوب و ساختار» بازار دخالت کرد. به عنوان مثال به جای اینکه خرید تضمینی گندم با قیمت مشخصی انجام شود، اردولیبرال ها پیشنهاد می دهند که در چهارچوب عرضه و تقاضا یعنی نهادهای تاثیرگذار بر شکل گیری عرضه و تقاضا باید دخالت نمود و در این دخالت حد و حدودی هم قائل نیستند، غیر از همان عدم مغایرت با نظم رقابتی بازار.
دومین مسئله مهمی که در اقتصاد ایران وجود دارد کارکرد رقابت در بازار است. آیا رقابت به صورت خودجوش محقق می شود یا اینکه رقابت بایستی توسط دولتی قوی ایجاد و تولید شود؟ اکثریت اقتصاددانان ایرانی معتقدند با دخالت حداقلی دولت در اقتصاد و سپردن کار به بازار می توان شاهد ایجاد رقابت در بازار بود و معتقدند بازار به صورت خودجوش به سمت رقابت در حرکت است؛ اما اردولیبرال ها بالعکس معتقدند بازار به صورت خودبه خودی به سمت انحصار در حال حرکت است و بنابراین دخالت دولت قوی برای ایجاد رقابت در بازار ضروری است. از منظر اردولیبرال ها رقابت در بازار مانع تمرکز قدرت و ایجاد انحصار در بازار شده و عرصه را برای نقش آفرینی آحاد مردم در بازار فراهم می سازد. از سوی دیگر رقابت صرفا یک پدیده طبیعی که به صورت خودجوش ایجاد شود نیست، بلکه رقابت پدیده ای مصنوعی است که باید ایجاد شود؛ به عبارتی دیگر برای ایجاد رقابت در بازار بایستی، برنامه ریزی صورت گیرد و دولت در این میان مسئول برنامه ریزی برای ایجاد رقابت در بازار است.
جمع بندی
منشا توسعه اقتصادی و موفقیت اجتماعی و اصطلاحا «معجزه اقتصادی» آلمان بعد از 1945 میلادی و جنگ جهانی دوم بر اجرای دیدگاه های مکتب اردولیبرالیسم و تفکرات والتر اویکن و مکتب فرایبورگ و اصول اقتصاد بازار اجتماعی بوده است. با توجه به اهمیت الگوی حکمرانی اقتصادی آلمانی و ناشناخته بودن این الگوی در فضای سیاستگذاری در کشور، هدف گزارش پیش رو بررسی ابعاد و مولفه های این الگو و دلالت های سیاستگذاری آن در اقتصاد کشور بود. اقتصاد ایران هم اکنون از معضل بزرگی رنج می برد و آن معضل «نحوه و سبک دخالت دولت در اقتصاد» است. اردولیبرال ها در خصوص نحوه دخالت دولت معتقدند دولت به جای دخالت در فرآیندهای بازار که همان قیمت نهایی حاصل از مکانیسم عرضه و تقاضای بازار است، باید در «چهارچوب و ساختار» بازار دخالت کند. دومین مسئله مهمی که در اقتصاد ایران وجود دارد کارکرد رقابت در بازار است. اردولیبرال ها معتقدند بازار به صورت خودبه خودی به سمت انحصار در حال حرکت است و بنابراین دخالت دولت قوی برای ایجاد رقابت در بازار ضروری است.
این مطالعه در اندیشکده رصد با همکاری سعید سیدحسین زاده یزدی و سیدعقیل حسینی در سال 1402 انجام شده است.




