قاب بندی سناریومحور جنگ رمضان
بازآرایی موقعیت اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی ایران در نظم پساجنگ
درگیری های نظامی در خاورمیانه خصوصا میان ایران، آمریکا و اسرائیل، پیامدهای گسترده ای بر امنیت منطقه و اقتصاد جهانی دارند. این تنش ها بازار انرژی، تجارت و سرمایه گذاری را تحت تاثیر قرار می دهد و موجب افزایش نااطمینانی سیاسی و اقتصادی می شود. در شرایطی که تحولات سریع و پیچیده منطقه ای رخ می دهد، بررسی دقیق پیامدهای احتمالی این درگیری ها اهمیت فراوانی دارد. تحلیل سناریوهای مختلف می تواند به پیش بینی چشم اندازهای آینده کمک کند و راهکارهایی برای کاهش ریسک ها و تقویت ثبات ارائه دهد. این رویکرد زمینه ساز تصمیم گیری بهتر و برنامه ریزی موثر در مواجهه با چالش های پیش رو است.
ضرورت و اهداف پژوهش
جنگ اخیر بین ایران و آمریکا-اسرائیل تنها یک درگیری نظامی محدود نیست، بلکه نقطه عطفی ژئوپلیتیکی با تاثیرات گسترده اقتصادی و امنیتی است. پیش از جنگ، اقتصاد ایران در شرایطی شکننده با رشد کند، تورم بالا، کسری بودجه و وابستگی شدید به نفت بود. همچنین موقعیت استراتژیک ایران در تنگه هرمز مسیری حیاتی برای انتقال نفت و گاز جهان است و اهرمی مهم در منطقه به شمار می رود. با این حال بهره برداری از این موقعیت نیازمند عبور از وضعیت «قدرت اخلال» به «قدرت تنظیم گری» است تا درآمد پایدار و توسعه اقتصادی حاصل شود. بی اعتمادی تهران و واشنگتن پس از خروج آمریکا از برجام باعث شده هر توافق یا آتش بس قابل اتکا نباشد و احتمال ادامه تنش ها بالا بماند؛ بنابراین آینده اقتصادی ایران پس از جنگ بهتر است با سناریونویسی بررسی شود. هرچه ایران بتواند نقش موثرتری در تنظیم نظم منطقه ای و کاهش تحریم ها ایفا کند، دستاوردهای اقتصادی پایدارتر خواهد داشت؛ وگرنه هزینه های جنگ بیشتر بر اقتصاد و مردم تحمیل خواهد شد. از همین رو پژوهش حاضر به بررسی سناریوهای نتایج جنگ رمضان پرداخته است.
سناریوی اول: آتش بس؛ توقف عملیاتیِ پرخطر و اقتصاد معلق
سناریوی اول فرض می کند درگیری نظامی مستقیم میان ایران و آمریکا-اسرائیل متوقف و آتش بسی برقرار شود، اما این آتش بس به صلح پایدار یا کاهش قابل توجه فشارهای اقتصادی منجر نمی شود. آتش بس بیشتر وقفه ای موقت و فرصتی برای بازآرایی فشارها، تشدید تحریم ها و آماده سازی برای درگیری های بعدی است. اقتصاد ایران در این حالت «معلق» خواهد بود؛ نه جنگ ویرانگر ادامه می یابد و نه رشد اقتصادی پایدار شکل می گیرد. شوک های اقتصادی کاهش می یابد اما ساختارهای ناپایدار مانند تورم بالا، کسری بودجه، محدودیت های بانکی و نااطمینانی سیاسی باقی می ماند. بازار ارز و صادرات نفت تثبیت نسبی می یابد اما؛ مشکلات تحریم و بیمه پابرجاست. بخش خصوصی همچنان در بلاتکلیفی و فعالیت های کوتاه مدت باقی می ماند و سرمایه گذاری خارجی محدود می ماند. از نظر اجتماعی، امید به بهبود زیاد است اما اگر رفاه ارتقا نیابد، ناامیدی عمیق تر می شود. در مجموع این آتش بس، کم هزینه تر به نظر می رسد اما می تواند به تعلیق فرساینده بحران، تثبیت تحریم ها و تهدیدهای آینده منجر شود مگر آنکه همراه با سازوکارهای بازدارندگی و تقویت اقتصاد داخلی باشد.
سناریوی دوم: جنگ فرسایشی؛ استمرار درگیری و تحلیل تدریجی ظرفیت اقتصادی
سناریوی دوم فرض می کند جنگ میان ایران و آمریکا-اسرائیل به صورت فرسایشی و بدون توقف ادامه می یابد. در این حالت درگیری ها تنها به حملات نظامی محدود نمی شود، بلکه نااطمینانی مزمن، اختلال در تجارت، افزایش هزینه های دفاعی و فشار اجتماعی را نیز به کشور تحمیل می کند. اقتصاد ایران در این شرایط از رشد محروم می ماند و ظرفیت تولیدی کاهش می یابد؛ تورم مزمن و بالایی که بیش از ۵۰ درصد گزارش شده، فشار بر معیشت خانوارها و کاهش دستمزد واقعی را تشدید می کند. دسترسی به درآمدهای ارزی محدود است و مشکلات تحریمی پابرجا می ماند. بودجه دولت تحت فشار بوده و کسری افزایش می یابد که به تورم دامن می زند. سرمایه گذاری بلندمدت متوقف و تجارت پرهزینه تر می شود. به تبع این شرایط، نرخ فقر افزایش یافته و رفاه اجتماعی کاهش می یابد. در مجموع جنگ فرسایشی روند تحلیل ظرفیت ملی را در پی دارد و نه تنها مانع توسعه می شود، بلکه منابع کشور صرف جلوگیری از بدتر شدن اوضاع می شود.
سناریوی سوم: مهار متقابل بدون توافق سیاسی؛ توقف جنگ بزرگ و تداوم خصومت در قالبی کنترل شده
سناریوی سوم فرض می کند جنگ فراگیر میان ایران و آمریکا-اسرائیل متوقف می شود، اما صلح پایدار یا توافق جامع حاصل نمی شود و خصومت ساختاری و بی اعتمادی ادامه می یابد. این وضعیت که «ثبات خصمانه» نام دارد، باعث کاهش شدت درگیری ولی حفظ نااطمینانی مزمن می شود. اقتصاد ایران در این سناریو از رکود عمیق سناریوی جنگ فرسایشی فاصله می گیرد اما به رشد پایدار نمی رسد؛ رشد اقتصادی احتمالا کم جان و شکننده بوده و تورم بالا باقی می ماند. محدودیت های مالی، تحریم ها و هزینه های امنیتی پابرجا هستند و سرمایه گذاری بلندمدت ادامه نمی یابد. در بخش تجارت اختلال کمتری وجود دارد اما هزینه ها و ریسک ها همچنان بالاست. از نظر اجتماعی، فشار کمتر اما ادامه دار است؛ رفاه بهبود قابل توجهی نمی یابد و جامعه در وضعیت تاب آوری پرفشار باقی می ماند. این سناریو هزینه های جنگ فرسایشی را کاهش می دهد اما همچنان مانع جهش اقتصادی و امنیتی می شود.
سناریوی چهارم: پیروزی راهبردی ایران و اعمال نظم جدید در تنگه هرمز
سناریوی چهارم بر پایه فروپاشی اهداف اولیه آمریکا و اسرائیل در برابر مقاومت ایران و شکل گیری موازنه ای نوین در خلیج فارس، به ویژه تنگه هرمز است. در این چارچوب ایران نه تنها به بازدارندگی منفی بسنده نمی کند، بلکه تبدیل به تنظیم گر نظم جدید اقتصادی و امنیتی در یکی از کلیدی ترین گلوگاه های انرژی جهان می شود. تنگه هرمز از یک مسیر عبور آزاد به قلمرویی کاملا تنظیم شده بدل می شود که عبور کشتی ها مشروط به رعایت قواعد امنیتی، سیاسی و اقتصادی است. این تحول اقتصاد ایران را از فروشنده نفت تحت فشار به بازیگری قاعده گذار تبدیل می کند که توان چانه زنی خود را افزایش می دهد و با ایجاد درآمدهای خدماتی در حوزه هدایت، امنیت و بازرسی، منابع مالی جدیدی برای کشور فراهم می سازد.
این سناریو موجب کاهش اثربخشی تحریم های آمریکا و بالا رفتن هزینه همراهی دیگر کشورها با فشارهای تحریمی می شود. همچنین امکان بهبود وضعیت مالی دولت با درآمدهای پایدارتر فراهم می آورد و ظرفیت جذب سرمایه گذاری و توسعه زیرساخت های ترانزیتی و لجستیکی را افزایش می دهد. از منظر اجتماعی و سیاسی تحقق این سناریو باعث ارتقای تاب آوری ملی و افزایش اعتماد عمومی می شود، به شرطی که منافع اقتصادی بهبود یافته به رفاه جامعه و توسعه زیرساخت ها منتقل شود. در نهایت سناریوی چهارم نقطه عطفی است که مقاومت نظامی به دستاورد اقتصادی و امنیتی پایدار بدل می شود و ایران را از موضع واکنشی بیرون می آورد.
سناریوی پنجم: خروج آمریکا از غرب آسیا و شکل گیری نظم منطقه ای ایران محور
سناریوی پنجم فرض می کند مقاومت ایران نه تنها به تثبیت نظم جدید در تنگه هرمز منجر شود، بلکه باعث عقب نشینی ساختاری آمریکا از غرب آسیا شود و حضور نظامی آمریکا در منطقه فروپاشد. این تحول ایران را محور اصلی تنظیم امنیت، انرژی، ترانزیت و توازن قدرت در منطقه می کند و فشار نظامی مستقیم آمریکا را کاهش می دهد. این امر زمینه کاهش نااطمینانی ژئوپلیتیکی، هزینه های مبادله و بهبود افق سرمایه گذاری را فراهم می کند و اجازه می دهد اقتصاد ایران از مرحله بقا به توسعه و بازآرایی گام بردارد.
از منظر انرژی ایران با کنترل بهتر هرمز می تواند قدرت چانه زنی در بازار نفت و صادرات خود را افزایش دهد و درآمدهای خدماتی پیرامون عبور نفت را توسعه دهد. همچنین جایگاه ایران در شبکه های ترانزیتی و تجارت منطقه ای تقویت شده و گره پیونددهنده شرق، غرب، شمال و جنوب می شود. اثربخشی تحریم ها کاهش یافته و همکاری های منطقه ای و تسویه های مالی غیر دلاری شتاب می گیرد.
از نظر مالیه عمومی کاهش هزینه های نظامی و ارتقای کیفی درآمدها، بهبود بودجه دولت را ممکن می سازد. سرمایه گذاری ها به سمت پروژه های بلندمدت تر حرکت می کند. از لحاظ سیاسی و امنیتی، ایران به محور اجتناب ناپذیر نظم منطقه ای تبدیل می شود و کشورهای همسایه ناچار به همکاری نزدیک تر با آن هستند. این سناریو بهترین فرصت برای کشور در حوزه های اقتصادی، امنیتی و سیاسی است. البته این امر مشروط به تقویت نهادسازی اقتصادی و زیرساخت ها است.
ارزیابی سناریوها
برآیند این پنج سناریو آن است که اقتصاد ایران پس از جنگ رمضان، بیش از آنکه صرفا به «شدت تخریب» وابسته باشد، به نوع پایان جنگ و شکل نظم پساجنگ وابسته است. سناریوی اول، اگرچه آتشبس را مفروض میگیرد، اما به دلیل فروریختن اعتماد و سابقه خروج یکجانبه آمریکا از برجام، در حکم صلح پایدار ارزیابی نمیشود و میتواند فقط تهدیدی بزرگتر را به تعویق اندازد. سناریوی دوم، سناریوی فرسایش ملی است. سناریوی سوم، از جنگ فرسایشی بهتر است، اما همچنان در مدار خصومت و محدودیت میماند. سناریوی چهارم، نقطه تبدیل مزیت جغرافیایی به اهرم اقتصادی-سیاسی است. و سناریوی پنجم، در صورت تحقق و مدیریت نهادی درست، بالاترین بازده را دارد، زیرا همزمان سه ساحت اقتصاد، امنیت و سیاست منطقهای را به نفع ایران بازآرایی میکند. در ادامه در قالب جداول شماره 1 و 2، به مقایسه میان سناریوها پرداخته میشود:
جدول شماره 1- مقایسه مطلوبیت میان سناریوها از منظر شاخص های مختلف

جدول شماره 2- مقایسه نهایی میان سناریوها

جمع بندی
جنگ اخیر ایران و آمریکا-اسرائیل نقطه عطفی ژئوپلیتیکی با پیامدهای اقتصادی و امنیتی گسترده است. پنج سناریوی محتمل برای آینده ایران مطرح شده است: از آتش بس موقت و اقتصاد معلق تا جنگ فرسایشی و ثبات خصمانه که در هر سه مورد اقتصاد ایران در فشار و نااطمینانی باقی می ماند؛ اما سناریوهای چهارم و پنجم به ترتیب به پیروزی راهبردی ایران در تنگه هرمز و خروج آمریکا از غرب آسیا اشاره دارند که مدل جدیدی از تنظیم امنیت و اقتصاد منطقه ای بر پایه قدرت ایران شکل می دهد. این دو سناریو امکان افزایش درآمدهای نفتی و خدماتی، کاهش اثر تحریم ها، ارتقای توان چانه زنی و توسعه زیرساخت ها را فراهم می کنند. به ویژه در سناریوی پنجم، ایران به محور ناگزیر نظم منطقه ای تبدیل شده و فضای بهتری برای رشد اقتصادی و سیاسی پایدار ایجاد می شود. موفقیت این مسیرها نیازمند تقویت نهادسازی و زیرساخت های اقتصادی داخلی است تا دستاوردهای ژئوپلیتیکی به توسعه ملموس بدل شود.
این مطالعه در مردمستان حماسه امید توسط حمیدرضا تفقدی در سال 1405 انجام شده است.




