پایان یک افسانه؛ از قدرت آهنین تا ناکامی سیاسی
بررسی و تحلیل ابعاد مختلف جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل
محمود نظرنیا، مدیر اندیشکده نظام مسائل حکمرانی کشور
جنگ جاری میان ایران و اسرائیل اکنون به نقطهای رسیده که میتوان آن را شکست راهبردی و سیاسی اسرائیل دربرابر ایران دانست. تلآویو که با حمایت آشکار امریکا و وانمودکردن به قدرت نظامی برتر پا به میدان گذاشت، امروز با فروپاشی روایت بازدارندگی خود و انزوای سیاسی بیسابقه مواجه شده است. درحالیکه بمبارانها و عملیاتهای هوایی هنوز ادامه دارد، نتیجه واقعی این نبرد نه در زمین که در عرصه «مشروعیت سیاسی و افکار عمومی جهانی» رقم خورده است. افسانه قدرت آهنین اسرائیل اکنون درمقابل اراده مقاومت و توان دیپلماتیک ایران در حال فروپاشی است، برهمیناساس به بررسی ابعاد مختلف موضوعی این جنگ خواهیم پرداخت:
شکست دیپلماسی و فروپاشی حمایت غرب
در جریان جنگ کنونی، تلآویو انتظار داشت همانند گذشته، ائتلاف غربی بهویژه امریکا، بهطور کامل در پشت آن صفآرایی کند. این انتظار تا حد زیادی برآورده شده است؛ واشنگتن نهتنها در سطح سیاسی و دیپلماتیک، بلکه در پشتیبانی نظامی و اطلاعاتی بیدریغ در کنار اسرائیل ایستاده است. نیروهای امریکایی به طور فعال در رهگیری حملات و تبادل اطلاعات حیاتی و بهرهگیری از پایگاههای نظامی خود مشارکت دارند، و این حمایت قاطع، جوهر ائتلاف سنتی غرب با اسرائیل را بازتعریف کرده است.
اگر چه در برخی کشورهای اروپایی شاهد ابراز نگرانیهایی از قبیل تشدید بحران انرژی و مهاجرت و درنتیجه، درخواست برای آتشبس بودهایم، اما موضع کلی غرب، تحت هدایت امریکا، همچنان حمایتی تمامعیار از اسرائیل است. این رویکرد، بیانگر عمق روابط راهبردی واشنگتن و تلآویو است و نشان میدهد که اسرائیل، علیرغم فشارهای بینالمللی، از حمایت قاطع شریک اصلی خود برخوردار است. ازاینمنظر، اسرائیل نهتنها حمایت دیپلماتیک خود را از دست نداده، بلکه حمایت امریکا، آن را دربرابر فشارهای بینالمللی مقاومتر کرده است.
انسجام محور مقاومت و گسترش دامنه میدان
درحالحاضر، جنگ از مرز ایران و اسرائیل فراتر رفته و جبهههای جدیدی در شمال فلسطین، سوریه و لبنان شکل گرفتهاند. ایران با بهرهگیری از شبکه متحدان منطقهای، توانسته جبههای چند سطحی بسازد که با دقت راهبردی عمل میکند. نیروهای مقاومت در لبنان و عراق و یمن با هماهنگی بیسابقهای مواضع اسرائیل را هدف گرفتهاند.
این انسجام عملی نشان میدهد که جنگ کنونی دیگر یک نبرد دوجانبه نیست بلکه صحنه برخورد دو رویکرد تمدنی است: رویکرد اشغالگر و تهاجمی اسرائیل دربرابر رویکرد مقاومت و مشروعیت مردمی ایران، حتی برخی کشورهای عربی که روابط رسمی با تلآویو داشتند، اکنون مواضع سردتر و انتقادی اتخاذ کردهاند تا فاصله سیاسی خود را حفظ کنند.
بحران داخلی بیسابقه در ساختار سیاسی اسرائیل
در داخل تلآویو، دولت با بحرانی تمامعیار روبهروست. اختلافات میان نخستوزیر، ارتش و سرویسهای اطلاعاتی به سطح علنی رسیده است. گزارشهایی از نارضایتی گسترده در ارتش و مهاجرت شهروندان از مناطق مرکزی به شمال و جنوب کشور منتشر شده است.
اقتصاد اسرائیل تحت فشار بیسابقه هزینههای جنگ و سقوط اعتماد سرمایهگذاران قرار دارد. همزمان محور مخالفان دولت در پارلمان و رسانهها، ناکارآمدی مدیریتی و افسانه شکستناپذیری ارتش اسرائیل را به چالش میکشد.
هرچه جنگ طولانیتر میشود، شکافهای قومی و سیاسی در داخل اسرائیل بیشتر نمایان میشود و احتمال فروپاشی دولت یا تغییر حاکمان افزایش مییابد.
تغییر در پارادایم جهانی قدرت
جنگ کنونی، نهتنها بخشی از تحولات منطقهای بلکه نقطه آغاز تغییر گفتمان جهانی قدرت است. افکار عمومی جهان اکنون بیش از هر زمان علیه سیاستهای تهاجمی اسرائیل موضع گرفته و حق دفاع مشروع ایران را پذیرفته است.
در فضای رسانهای و آکادمیک بینالمللی، دیگر کسی از «برتری مطلق ارتش اسرائیل» سخن نمیگوید؛ بلکه بحث اصلی پیرامون زوال مشروعیت و توان سیاسی آن است. بدینترتیب، جنگ فعلی زمینه پیدایش نظم جدیدی در خاورمیانه را رقم زده است، نظمی که در آن قدرت نظامی بدون پایگاه اخلاقی و سیاسی، محکوم به شکست است.



