اخباریادداشت سیاستی

تاریخ، زبان فارسی و فرهنگ‌های محلی در سینمای ایران

رضا زنگنه، به بررسی وضعیت اجمالی آنچه در تلاقی تاریخ، زبان فارسی و فرهنگ‌های محلی در سینمای ایران رخ داده و آنچه در پیش‌ روست، پرداخته است.

✍️رضا زنگنه

ایران یکی از معدود کشورهایی است که مستقیم و بی‌واسطه حامل و وارث تمدنی چند‌هزارساله‌است. اگر نگاهی به نقشه قاره‌های مختلف جهان بیندازیم، می‌بینیم که بسیاری از کشورهای دنیا تازه‌تاسیس و محصول تقسیمات جدید و تشکیل دولت-‌‌ملت‌‌های متاخر و حتی معاصرند. این امر در ذات خود نه به‌عنوان بهانه‌ای برای برتری‌جویی یا نگاه تحقیر‌آمیز به ملت‌ها و واحد‌های سیاسی جدید، که به‌عنوان واقعیتی کارآمد در توصیف نسبت مللی همچون ایران با امر فرهنگ شایسته توجه است. ایران پیش از آن که در ساختار سیاسی جهانِ جدید جای بگیرد یا به تعبیری بازتعریف شود، هزاران سال واقعیتی سرزمینی و تمدنی بوده که با آمدن و رفتن سلسله‌های خلافتی و پادشاهی مختلف ایرانی‌ و غیر‌ایرانی، همیشه نام و مفاهیم ذاتی خود را حفظ کرده و پدیده‌های فرهنگی مختلفی را با قید ایرانی در خود و با خود داشته است. از پدیده‌های ملموسی مثل صنایع دستی و معماری تا پدیده‌های ترکیبی و چندوجهی مانند باغ ایرانی؛ از جریان‌های فکری عرفانی و فلسفی گرفته تا پرجلوه‌ترین میدانِ بروز افکار و احساسات ایرانیان یعنی ادبیات فارسی. این واقعیت‌های تاریخی بدون نیاز به ساختن قاب‌های تنگ ایدئولوژیک و برساختن نظریه‌های جزم‌اندیشانه و رویاپردازانه، تنها از مسیر مواجهه مستقیم با یافته‌های تاریخی و مطالعه متون قدیم و جدید فارسی قابل مشاهده و معرفی است.

درنظرگرفتنِ این واقعیت‌ها که نمونه‌های مشابهی در تمدن‌های دیگر آسیایی ازجمله چین و هند دارد، ماهیت متفاوت در بررسی فرهنگی ملتی را نشان می‌دهد که مفاهیم ظاهرا ساده ولی کمیابی مانند گذشته و میراث را با خود حمل می‌کند و امکاناتی در حوزه فرهنگ در اختیار دارد که با بیشتر ملت‌های جهان تفاوتِ زمین تا آسمان دارد. نخبگان و فرهنگ‌سازان ملتی که وارث تمدن و فرهنگی پرسابقه و غنی است، وظایفی ویژه در نگاهداری و ترویج و استفاده از این میراث دارند. اینجاست که باید از نقش مهم سیاست‌گذاران و ریل‌گذاران عرصه فرهنگ، رسانه و هنر سخن گفت و از نهادهای موثر در این محور انتظاراتی ویژه داشت. از وظایف حکمرانان، انجام اقدامات ایجابی و با رویکری ملی در عرصه فرهنگ و هنر امروز است. امری که بدون انکار اهمیت گسترش بازار و اقتصاد خصوصی فرهنگ، وظیفه مهم نهادهای حاکمیتی است و بدون آن نقش حاکمیت به ممیزی و سانسور محصولات فرهنگی فروکاسته و حتی منحرف می‌شود.

زبان فارسی به‌مثابه زبان ملی

شاید بتوان گفت نامحدودترین پدیده فرهنگی ایرانیان زبان فارسی است. تولیدات زبانی در مقایسه با پدیده‌های هنری ملموس با کم‌ترین ابزار (تنها به‌وسیله شنیدن و خواندن) و بدون محدودیت‌های زیاد زمانی و مکانی، صدها و هزاران سال دست‌به‌دست و ذهن‌به‌ذهن منتقل می‌شوند و زنده می‌مانند. زبان میانجی و به تعبیر دقیق‌تر زبان ملی ایرانیان بیش از هزار سال است که فارسی بوده است. در کنار فارسی می‌توان از صدها زبان و گویش و لهجه محلی و منطقه‌ای و بعضاً قومی سخن گفت که موثر بر فارسی و متاثر از آن حیات شفاهی و گاهی مکتوب داشته‌اند و هرگز نه به‌عنوان زبان علم و نه به‌عنوان زبان شعر از فارسی پررنگ‌تر نبوده‌اند. چراکه از دیرباز فارسی وسیله ارتباط و خلاقیت زبانی میان ایرانیان بوده و همه آن را به‌عنوان زبان مشترک (و نه یک زبان قومیِ غالب بر زبان دیگر اقوام) می‌شناخته‌اند. بعضی از نویسندگان و شاعران در کنار فارسی بعضا آثاری به زبان‌ها و گویش‌های محلی خود نوشته یا سروده‌اند، اما آثار مهم و درخشان ادبی به زبان فارسی شکل گرفته و همین آثار در حفظ و گسترش و بالندگی زبان فارسی تاثیر عمده داشت است.

اما اهمیت زیاد زبان در چیست؟ گفته می‌شود که زبان محمل تفکر و به‌مثابه نرم‌افزار ذهن است و برای حمل فرهنگ ابزاری غیرقابل‌جایگزین است. بخش مهمی از پدیده‌های زبانی با تعریف‌های مختلف موسّع یا مضیّق، «ادبیات» نامیده می‌شود. اگر بنا باشد مطابق برخی تقسیم‌بندی‌های عرفی و رایج، ادبیات را تنها به‌عنوان یکی از هنرهای هفت‌گانه و هم‌عرض با باقی هنرها بپنداریم، به سهم مهم و غالب آن در میراث معنوی و فرهنگی کشوری همچون ایران بی‌توجهی کرده‌ایم، از سوی دیگر نادیده گرفتن هنرهای کلامی و پدیده‌های زبانی به‌عنوان پدیده‌ای ملازم و حتی مادر در نسبت‌ با هنرهای نمایشی و موسیقی، نگاهی ناقص و عاری از جامعیت به این هنرها را ایجاب می‌کند. در نبود آنچه ما امروز ادبیات می‌نامیم، بسیاری از آثار موسیقی و هیچ‌یک از آثار نمایشی و روایی شکل نمی‌گرفت. تقویت یا تضعیف شعر در میان اهالی یک زبان عموماً به روند مشابهی در موسیقیِ غالبا باکلامِ آن مردم می‌انجامد؛ همچنین رشد یا رکود ادبیات داستانی در هر جامعه‌ای معمولا اثر مستقیمی بر نمایش‌نامه‌نویسی و فیلم‌نامه‌نویسی آن جامعه دارد. بماند که تعداد بالایی از آثار سینمایی موفق، آثاری اقتباسی هستند.

در مرحله بعد از اهمیت ذات زبان و محصولات زبانی، باید به اهمیت انتخاب زبان برای آثار داستانی و نمایشی توجه کرد. اینجا مراد از زبان، هم زبان‌های زنده در نقاط مختلف دنیاست (مانند فارسی، عربی، انگلیسی و فرانسوی) و هم گونه‌ها و سبک‌های مختلف از یک زبان؛ مانند زبان عامیانه، فاخر، کهن، لهجه‌دار و… که همه شکل‌هایی از یک زبان مانند فارسی هستند. همان‌طور که اشاره شد، امروزه فارسی معیار که در نثر روزمره به‌کار می‌رود، گونه رسمی، رایج و مشترکی است که بیش از هزار سال چنین وضعیتی داشته. این فارسی به‌شکلی واضح و قابل‌فهم در مناطق مختلف با لهجه‌هایی گوناگون و بعضا متاثر از زبان‌ها و گویش‌های محلی آن مناطق تکلم شده و وسیله ارتباط مردمان ایرانی با یکدیگر و زبان مشترک و واحد نوشته‌ها و کتاب‌های گوناگون بوده است.

 اما آیا وضعیت زبان به‌عنوان ستون خیمه محصولات فرهنگی، با کشورهای دیگر دنیا قابل مقایسه است؟ بسیاری از کشورهای دنیا براساس مهاجرت و با ادغام یا حذف بومیان در قرن‌های اخیر شکل گرفته‌اند. برخی از واحدهای سیاسی تجمیع و برخی تجزیه شده‌اند. قدرت‌های استعماری در قرن ۱۸ تا ۲۰ علاوه‌بر اشغال نظامی بر تغییر فرهنگ و زبان رسمی بسیاری از کشورها تمرکز کردند. سیاست‌گذاری زبانی در جهان قدیم (یا به تعبیری پیشامدرن) سابقه‌ای نداشت و  پیش از شکل‌گیری رسانه‌های جمعی و دولت‌های مدرن متمرکز، ابزار و انگیزه‌ای هم برای این کار در میان نبود؛ اما بعدها چنین پدیده‌ای پا به عرصه گذاشت و برای تغییر هویت فرهنگی مردمان تمدن‌های غیر اروپایی (اعم از مستعمره یا غیر آن) بیشترین تلاش را کرد. در ادامه نیز در نزاع‌های بین‌المللی و تقابل‌های فرهنگی، نقش هویت‌بخش و نمادین زبان بیشتر از پیش شناخته شد و دولت‌های گوناگون بر داشته‌های معنوی و فرهنگی خود ازجمله زبان تکیه و تمرکز بیشتری کردند. اهمیت نقش نمادساز زبان در دوری و نزدیکی نسبت به دین، ایدئولوژی، علم، تاریخ، همسایه، دوست و دشمن قابل ردگیری است. در مورد ایران، کشور ما هیچ‌گاه مستعمره یا تحت اشغال بلندمدت قرار نگرفت، اما تحولات ابتلائات تاریخی منجر به جدایی مرزهای سیاسی ما از فارسی‌زبانان در کشورهای همسایه شرقی شد. با وجود این، زبان فارسی و ایران فرهنگی هنوز فراتر از مرزهای سیاسی و به گونه‌های مختلف زنده و پویاست و قدرت فرهنگی زبان فارسی آن را درمقابل انواع سیاست‌های هویت‌زدایانه حفظ کرده است. امتداد نگاه استعماری در دوره معاصر و دهه‌های گذشته نیز بدون وجود قدرت حکمرانی در ایران، با ابزارهای رسانه‌ای مختلف تلاش در تضعیف و دشمنی با زبان فارسی و میراث ادبی آن داشته است. ترویج دروغ‌های تاریخی در مباحث زبانی و فرهنگی، پمپاژ تبلیغات تجزیه‌طلبانه و ضدملی در میان نسل جدید در استان‌های مرزی، اصرار بر دوگانه‌سازی میان عناصر مختلف هویت دینی و ملی، ایجاد شکاف بین خرده‌فرهنگ‌های محلی و منطقه‌ای، تضادسازی از تنوع و رنگارنگی، و تحریف و انحراف فرصت‌های فرهنگی به تهدیدهای سیاسی از روش‌های اخیر رسانه‌های ضدّ ایران با رویکردی ‌به‌ظاهر تنها ضدحاکمیت است.

نسبت سیاست‌گذاری و فرهنگ‌های محلی

در این میان توجه به زبان‌ها و فرهنگ‌های محلی نیز از وظایف حاکمیت و از ملزمات حفظ فرهنگ ایرانی و حتی زبان فارسی است. چند خطای مهم بر سر راه سیاست‌گذار و حکمران در این عرصه وجود دارد. توجه به پدیده‌های فرهنگی مناطق مختلف ایران از زبان و ادبیات گرفته تا آداب و رسوم، اگر از جانب حاکمیت و نخبگان مرکزنشین به اندازه کافی و شیوه صحیح انجام نگیرد، همزمان با مشکلات مختلف اقتصادی و رقابت‌های منطقه‌ای، نه‌تنها غفلت که بی‌اعتنایی و انکار عمدی تلقی و بازنمایی می‌شود. از سوی دیگر تلاش برخی از کشورهای همسایه برای مصادره و تحریف پدیده‌های تاریخی ایران‌زمین و هویت‌سازی‌های جعلی ازطریق ایجاد مفهوم قومیت دربرابر ملیت، با تولیدات وسیع و پرخرج رسانه‌ای و بیشتر از همه ازطریق زبان مشترک یا نزدیک صورت می‌گیرد. نباید فراموش کرد مفهوم قومیت در ایران امروز مصداق غالبی ندارد و آنچه باعث تمایز مردم مناطق مختلف ایران (مخصوصا مناطق شهری و روستایی) می‌شود تنوعات فرهنگی و از همه مهم‌تر همان گویش‌ها و زبان‌های محلی است، نه تمایزات نژادی و ژنتیک. برای فهم بهتر این موضوع، مقایسه مردم مناطق مختلف ایران با اقوام مختلف چینی، اسلاو و افریقایی مهاجر در جامعه امریکا مقایسه‌ای راهگشاست. بر همین اساس، تعبیر «زبان مادری» در کنار زبان ملی، شاید در کشورهای مهاجرساخته یا کشورهایی که یکی از زبان‌های بین‌المللی به اراده استعمار تبدیل به زبان رسمی آنان شده تعبیر معنی‌داری باشد و از دوگانه خودی و خودی‌شده حکایت کند؛ اما در ایران با توجه به آمیختگی مردم در طول تاریخ و وحدت زبانی، زبان‌ها و گویش‌های محلی و منطقه‌ای نه در عرض فارسی که بسیاری از اوقات در طول آن یا در دادوستد با آن حیات داشته‌اند و تعبیر زبان مادری برای آن‌ها بی‌مصداق و بی‌معنی است.

قوانین و اسناد بالادستی در ایران هرگز تولید آثار فرهنگی به زبان‌های محلی را منع نکرده و حتی آموزش ادبیات آن‌ها را در قانون اساسی صراحتا رسمیت بخشیده است. با رویکردی موسع‌تر می‌توان این نگاه را به تولید آثار نمایشی به‌ویژه آثار سینمایی نیز تسری داد. با رویکرد فرصت‌محور به تنوعات فرهنگی ایرانیان، توجه به عناصر بومی و محلی نه‌تنها از ترس مصادره توسط بیگانگان و جاعلان، که به‌عنوان مسیرهای مختلف و رنگارنگ در ترویج و شناخت فرهنگ ایرانی و ایران فرهنگی لازم و فوق‌العاده جذاب است. هیچ‌کدام از عناصر تمدنی خلق‌الساعه و اغلب آن‌ها مرکزساخته نیستند. همان‌طور که مثلا جغرافیای متنوع اقلیمی ایران راه‌ را برای تولید محصولات مختلف کشاورزی هموار می‌کند، جغرافیای فرهنگی ایران دارای جامعیتی است که از هزاران کاشی‌ گوناگون بنا شده و جلوه یافته است. شاید بتوان گفت اغلب آثار موفق داستانی معاصر ایران در جغرافیایی تازه و کمترشناخته‌شده برای بیشتر مخاطبان ایرانی خود می‌گذرند و با این‌که به زبان فارسی نوشته‌ شده‌اند، بعضا از اصطلاحات و تعابیر عمیق و چندلایه گویش‌ها و لهجه‌ها بیشترین بهره را برده‌اند. در مقام مقایسه، چرا چنین ظرفیتی در سینما به‌مراتب کمتر از این بالفعل شده‌ است؟ شاید بتوان ادعا کرد توفیق سریال‌های تلویزیونی از تولیدات سینمایی در این امر بیشتر بوده است. گویی تعدادی از آثاری هم که بیرون از فضای شهری تهران ساخته شده‌اند، ابتدا (یا فقط؟) برای مخاطب غیرایرانی و به قصد شرکت در جشنواره‌های خارجی تهیه شده و قصد یا کارکرد آن‌ها بازنمایی ایران با نگاهی فلاکت‌بار و تحقیرآمیز است. انگار سازنده با عینکی از نفرت و به قصد خودزنی به سراغ جغرافیا و فرهنگ سرزمین خود رفته است. نتیجه این بازنمایی برای مخاطب ایرانی نیز تلقین سرخوردگی و خودکم‌بینی فرهنگی است.

آنچه ضرورت دارد، فعال‌‌کردن مناطق مختلف ایران در تولید آثار سینمایی است. این کار ازطریق هدایت بودجه به‌سمت تولیدات محلی و گنجاندن سوژه‌های مختلف مناطق ایران در اولویت‌های فرهنگی و هویتی تسهیل می‌شود. یکی از حلقه‌های مفقود در رسانه و فرهنگ ایران، آشنایی خود مردم ایران با نواحی مختلف ایران است. این امر نه با رویکردی تقلیل‌یافته و مناسب تبلیغات و گردشگری، که حتی در ابتدایی‌ترین شکل‌هایی مانند اقتباس‌های سینمایی از ادبیات عامه و فرهنگ بومی مناطق مختلف ایران راه‌یافتنی است. بدبینی و سوظن به زبان‌های محلی و آثار تولیدشده به آن‌ها، عملا خود عاملی برای فاصله‌اندازی و فرصت‌سازی برای بیگانگان است؛ مخصوصا در زبان‌هایی که گویش‌هایی از آنان بیرون مرزها هم گویش‌ورانی در کشورهای تازه‌تاسیس دارد. رویکرد مرکزگرا در حکمرانی وقتی به‌معنای اقتدار و توان اجرایی دولت مرکزی در اعمال سیاست‌‌های مختلف در سراسر کشور باشد صحیح و لازم است، اما مرکزگرایی به‌معنای این که جهان ذهنی حکمرانی تنها متاثر از فضای تهران یا شهرهای بزرگ باشد و به تجمیع امکانات اقتصادی و فرهنگی و غیر آن در پایتخت یا دوسه شهر بزرگ بینجامد، هم ناعادلانه و هم موجب محرومیت جریان فرهنگ از بسیاری از ظرفیت‌های مختلف ملی و سوختن فرصت‌های بزرگ است. فراموش نباید کرد که پدیده‌های مختلف فرهنگی نواحی ایران با بیانی ملی بسیار بهتر در جهان معرفی و شناخته خواهد شد، وگرنه راه برای سواستفاده‌های مختلف از آن باز می‌ماند. بدبینی یا بی‌اعتنایی به کاشی‌های متنوع به‌کاررفته در بنای عظیم تمدن ایرانی، بعضا با برخی رویکردهای نوین فاشیستی همراه می‌شود که امر ملی را در انکار و نابودی عناصر فرهنگی بومی و محلی می‌بیند و به شکل‌هایی محدود در دوران پهلوی اول نیز تجربه شده است. امروزه نیز با تبلیغات وسیعی که سعی در ساختن ایدئولوژی از مسئله ایران باستان و نظام پادشاهی دارند، خطر دوقطبی‌سازی‌های استعماری در میان اجزای مختلف پیکره فرهنگ و اجتماع ایران بیشتر از گذشته احساس می‌شود. هرچند باید هوشیارانه با هرگونه جریانی که به نام حمایت از فرهنگ و زبان محلی، سعی در تضعیف امر ملی دارد، مخالفت و مقابله شدید کرد. تاکید زیاد بر تعابیری مانند زبان مادری، هویت قومی، اتنیک و… از شاخصه‌های گفتمانی همین جریان است که بیشتر اوقات بدون دقت و توجه تکرار می‌شود.

اما سیاست‌گذار در این عرصه چه باید بکند؟ شاید اولین راهکاری که درمقابل مدیران فرهنگی قرار می‌گیرد راه‌اندازی جشنواره‌ها یا جوایز برای حمایت از تولیدات استانی و بومی باشد. اما این تدبیری سیاست‌گذارانه و جریان‌ساز نیست. باید تعریف و نگاه به «امر ملی» توسّع یابد. می‌توان گفت که در سال‌های اخیر به شکل مثبتی نگاه‌های دوقطبی‌ساز به هویت دینی و هویت ملی در سطح مدیریت کلان کشور کاهش یافته است، هرچند هنوز کافی نیست. اکنون باید برخلاف هرگونه نگاهی که پدیده‌های فرهنگی مناطق مختلف ایران را درمقابل هویت ملی می‌بیند حرکت کرد. باید بر این تاکید کرد که زبان‌ها و گویش‌های رایج در ایران یا از نظر تاریخی متعلق به خانواده باستانی زبان‌های ایرانی‌اند، یا در طول قرن‌های اسلامی در میان بخشی از ایرانیان جذب شده و جزء واقعیت‌های فرهنگی جامعه شده‌اند، قرن‌ها پیش از آن که کشورهای عربی‌زبان یا ترکی‌زبان در اطراف ایران تشکیل شوند و به‌دنبال ساختن هویت ملی بر اساس داشته‌های خود باشند. زبان‌ها و خرده‌فرهنگ‌های رایج در ایران متعلق به ایرانند، نه پدیده‌ای تازه، وارداتی یا محملی برای تهاجم رسانه‌ای و فرهنگی.

به نظر می‌رسد بهترین تدبیر برای فعال‌کردن ظرفیت‌های مختلف فرهنگی و هنری مخصوصا سینما در مناطق مختلف ایران، نه تاسیس سینما، نه راه‌اندازی جشنواره و جایزه، نه تبلیغات توریستی، بلکه تاسیس و گسترش نهاد آموزش در مناطق مختلف است. چه در آموزش عمومی، چه در آموزش عالی و چه آموزش آزاد، ظرفیت تحصیل هنرهای نمایشی در سطح کشورو بیرون از تهران بسیار پایین و گاهی نزدیک به صفر است. برای این امر لازم است دست‌کم در مراکز استان‌ها نهادهای آموزشی و ترویجی ساخته و بعضا احیا شود تا نتایجی بلندمدت و عمیق به دست بیاید. سیر و روند چنین اقداماتی قطعا ساده نیست و احتیاج به مطالعه و پژوهش دارد، اما باید این اقناع صورت بگیرد که تا زمانی که پدیده‌های نوظهور فرهنگی ازجمله سینما در ایران محدود و منحصر به روایتی تهرانی باشند، روایت ایرانی حتی به زبان فارسی ناقص خواهد ماند.

سینمای امروز و زبان آثار تاریخی

جایگاه تاریخ در سینما از منظرهای مختلف قابل بررسی است. هنرهای نمایشی گاهی سراغ وقایع و شخصیت‌های تاریخی می‌روند و گاهی داستانی را به مقطعی از تاریخ می‌برند. بعضی از آثار تاریخی مستقیما از منابع تاریخی گرفته شده، و برخی دیگر باواسطه‌ از منابع ادبی یا ادبیات داستانی تاریخی اقتباس شده‌اند. آثاری که به روایت وقایع برمبنای متون دینی و یا بر مبنای روایت‌های اسطوره‌ای ساخته می‌شوند، همچنین مجموعا در دسته آثار تاریخی محسوب می‌شوند.

در کشور ما می‌توان ادعا کرد که در تولیدات تاریخی سینمایی مجموعا کمتر از تولیدات تلویزیونی این حوزه سرمایه‌گذاری شده است. دلایل این موضوع مفصل و در جایی دیگر قابل بررسی است. اما می‌توان دید که بر همین مبنا، در عمل تولید آثار تاریخی سینمایی به‌نوعی برای مخاطب در امتداد سریال‌های تاریخی جای می‌گیرد و توقعات و مقتضیاتی را ایجاب می‌کند. به‌عنوان مثال شاید برای مخاطب ایرانی توقع دیدن صحنه‌های عظیم و جلوه‌های ویژه در فیلم‌های سینمایی تاریخی بسیار کمتر از مخاطب امریکایی باشد. اما همین مخاطب در دهه‌های مختلف از سریال‌های مختلف خاطره دارد و با از برخی دیالوگ‌های ماندگار بیشتر تاثیرها را گرفته است. از سویی دیگر، شاید هنوز سینمای ما از نظر فنی و تولیدی توان اقتصادی استفاده از خیلی از تکنیک‌های روز را نداشته باشد و نتواند با اَبَرتولیدهای هالیوودی رقابت کند، اما باید از خود بپرسیم که مزیت ابتدایی ایرانیان در فیلم‌سازی چیست؟ پاسخ در اولین هنر ایرانیان یعنی ادبیات است. هم از جنبه داستان‌گویی و هم از جنبه شاعرانگی و موسیقی کلام. سینمای ایرانی اگر از ادبیات فارسی بی‌بهره و با آن بیگانه باشد، دست خود را از ابتدا از خیلی از مزایا خالی نگه داشته است. در اینجا مقصود، استفاده حداکثری از ظرفیت‌های زبان است؛ نه لزوما نثر فاخر و ادیبانه در دیالوگ‌های روزمره فیلم‌های روز. اما فراموش نکنیم که بسیاری از غیرفارسی‌زبانان پس از آشنایی با زبان فارسی آن را زبانی شاعرانه و هنرمندانه‌تر از زبان‌های خود و دیگران می‌دانند.

حال اگر بخواهیم به‌طور خاص درباره آثار تاریخی حرفی بزنیم، این مزیت و ظرفیت آن چند برابر می‌شود. فراموش نکنیم که زبان فارسی ظرفیت‌های تاریخی متعدد و عمیقی دارد که برای مخاطب امروزی قابل فهم است. کمتر ملتی امروز می‌تواند با آثار نیاکان خود که از هزار سال پیش باقی مانده‌اند ارتباط محسوسی برقرار کند و حتی زبان آن‌ها را بفهمد. کاری که برای فارسی‌زبان امروز میسر است و در مواجهه با اثری از قرن چهارم مانند شاهنامه، تنها برخی مفردات و اقلیتی از ساختارهای نحوی را با امروز متفاوت می‌بیند. فارسی‌زبان امروز برای فهم این متون نیاز به برخی توضیحات دارد نه ترجمه. تقریبا تمام فارسی‌زبانان بیت‌ها یا داستان‌هایی از شاهنامه را شنیده‌ و خوانده‌اند. یک فارسی‌زبان در مواجهه با شاهنامه و دیگر متون هزارساله احساس غریبگی و ناهم‌زبانی نمی‌کند. برخلاف خیلی از گویش‌وران زبان‌های دیگر در جهان، فاصله هزارساله این متون با مخاطب امروزی باعث نمی‌شود مخاطب امروزی نیاز به ترجمه متن داشته باشد. هر فارسی‌زبانی با بازکردن اتفاقی صفحه‌ای از متنِ ویراسته این آثار، می‌تواند بسیاری از جمله‌ها و بیت‌ها را حداقل از رو به‌درستی بخواند. با چنین میزانی از آشنایی عمومی مردم با زبان فاخر و هم‌زمان قابل فهم گذشتگان، انتخاب زبان شکسته و محاوره‌ای برای شخصیت‌های تاریخی، غیرضروری، خلاف ذوق و توقع عمومی و حتی مضر و مخل است. ازدست‌دادن ظرفیت‌های زبان کهن مخصوصا در آثار تاریخی خطایی مضاعف و خسرانی دوقبضه است. مهم‌ترین فرصت‌سوزی در فیلمنامه این است که نویسنده بدون آشنایی با ادبیات فارسی قصد دیالوگ‌نویسی برای شخصیت‌های تاریخی را (حتی در دوره‌های نزدیک مانند قاجار و پهلوی اول) داشته باشد. بهره‌گیری متن از زبان کهن فارسی لزوما نوشتن مطنطن و غیرقابل فهم نیست. هرچند فیلم‌نامه تاریخی می‌تواند بالاتر بردن شم و دانش زبانی مخاطب را هم از وظایف خود ببیند، لزوما نباید از نثر ادیبانه پیچیده استفاده کند. استفاده از زبان معیار و نوشتاری امروز، خود اولین عامل تمایز از زبان محاوره و روزمره است. یعنی زبان نوشتاری و معیار لزوما ادبی و فاخر نیست. اما در همین بستر استفاده از واژگان کم‌کاربرد، ساخت‌های نحوی کهن، کنایه‌ها، تکیه‌کلام‌ها و مثل‌های عامیانه به اثرگذاری و ماندگاری دیالوگ‌ها کمک بیشتری می‌کند. طبیعتا توقع این نیست که عینا بتوانیم زبان قرن خاصی را در اثر بازسازی و اجرا کنیم. یا زمانی که داستانی مربوط به صدر اسلام و شخصیت‌های عربی‌زبان است، اصلا مصداقی برای زبان فارسی ندارد. ولی نباید فراموش کنیم که روح تاریخی و جهان متفاوت اثر ابتدا و حتی بیشتر از هر چیزی ازطریق زبان شخصیت‌ها منتقل می‌شود. حتی زودتر و بیشتر از گریم و طراحی صحنه و لباس. این را هم فراموش نکنیم که کشش یک داستان لزوما به قصه‌گویی و گره‌ها و تعلیق‌های آن نیست. گاهی مخاطب از داستان یک افسانه و یا ‌یک واقعه تاریخی آگاه است و باز هم پای تماشای اثر می‌نشیند. اینجاست که ظرفیت بالای دیالوگ‌نویسی در احیای حال و هوای تاریخی و پرورش شخصیت‌های دور از دسترس و گفت‌وگوهای آن‌ها بسیار غنیمت و کمیاب است.

در آثار نمایشی فارسی که براساس متون ادبی یا روایت‌های تاریخی ساخته‌ می‌شوند، وضعیت دیالوگ‌ها معمولا یکی از این سه حالت است: اول، زبانی دارای باستان‌گرایی پررنگ، شاعرانگی و پیچیدگی‌هایی که خود متن را به متون ادبی کهن فارسی نزدیک می‌کند. از نمونه‌های موفق در این دسته، آثار مرحوم علی حاتمی و آثار بهرام بیضایی مخصوصا نمایشنامه‌هاست. چنان که حتی گاهی مخاطب آشنا با متون قدیمی نیز ممکن است در نگاه اول، در معاصربودن نثر آن تردید کند. دوم، زبان نزدیک به معیار که نسبت به گونه قبلی برای به‌کاربردن در سریال‌های تلویزیونی مناسب‌تر است. از نمونه‌های آن می‌توان در دهه‌‌های گذشته به سریال سربه‌داران و ابن‌سینا، و بعدها به نمونه‌های موفق‌تری مثل سریال امام‌ علی (ع) و مختارنامه اشاره کرد. با توجه به وسعت بیشتر و سطح دانش عمومی مخاطب سریال نسبت به فیلم سینمایی و بیشتر از آن تئاتر، این گونه از چند جهت توفیق و ماندگاری بیشتری در میان مردم دارد. اهمیت این گونه در آن است که در آن می‌توان و باید لحن و زبان شخصیت‌ها را به ‌فراخور موقعیت، با طنز، عوامانگی، کودکانگی، صمیمیت و… مناسب‌سازی کرد تا با داستان و جنبه‌های مختلف آن همسو شود و مخاطب با اثر احساس غریبگی و فاصله نداشته باشد. سوم، زبان محاوره و شکسته امروزی. این زبان به‌طور پراکنده در بعضی آثار تاریخی با سوژه‌هایی متاخر (دوران قاجار و مشروطه) به‌کار می‌رود و در کل اثر هم عمومیت ندارد، مگر در زبان بعضی شخصیت‌های عوام، جاهل و… . عمومیت این زبان در کل اثر، تنها شاید در بعضی نمایشنامه‌های آوانگارد و با نگاه‌های خاص و کمیاب‌ هنری طرفدار داشته باشد. زیرا یکی از اساسی‌ترین ابزارهای اثر در ایجاد فضای تاریخی، فاخر یا ادبی را سلب می‌کند. در چنان رویکردی، گاهی طراحی صحنه و لباس بازیگر‌ها نیز امروزی و غیر تاریخی است. البته فراموش نکنیم که حتی پیچیدگی زبان و آراستگی‌های لفظی آثاری مثل آثار علی حاتمی هیچ گاه باعث نشد مخاطب آن را پس بزند یا غیر و غریبه‌ بداند.

شاید گاهی نویسنده آثار تاریخی چنین بیندیشد که زبان تاریخی در آثار تاریخی دینی زیاد استعمال شده و یادآور آن‌هاست، یا چنین تصور شود که وقتی دسترسی به زبان دقیق یک عصر فراهم نیست، ساده‌ترین راه آن است که زبان کاملا برای مخاطب امروزی ساده و بی‌پیرایه شود. اما در رد این تصورات باید به نکاتی دقت کرد. ما همین امروز درمقابل زبان معیار و رسمی در رسانه‌ها و کتاب‌ها، یک زبان محاوره رسمی منحصر نداریم. درواقع لهجه‌های محاوره‌ای مختلف در شهرها و روستاهای مختلف داریم. شایع‌ترین لهجه محاوره‌ای، لهجه تهرانی است که ما در تهران با آن تکلم می‌کنیم و قواعد خود را در تلفظ و املا دارد. اگر زبان معیار برای نگارش اثری انتخاب شود، برای همه ایرانیان به یک اندازه رسمی، فاخر، ادیبانه یا صاحب هر صفت دیگری است. اما نوشتن به زبان شکسته تهرانی، چه اولویتی به نوشتن به فارسی در لهجه‌های مشهدی، لری، گیلکی یا غیره دارد؟ این مشکلی است که در این دهه‌ها در محاوره‌نویسی در رمان و داستان هم مطرح است. از یاد نبریم که اگر قرار باشد به خود لهجه برخی از گذشتگان توجه و از آن تبعیت کنیم، به لهجه امروزی فارسی‌زبانان در مناطقی غیر از تهران و حتی بیرون از مرزهای سیاسی ایران فعلی نزدیک‌تر است. آیا زبان قدما لهجه خاصی دارد؟ نه. چون باید نسبت همه فارسی‌زبانان در مناطق مختلف ایران فرهنگی بزرگ با اثری که میراث ادب فارسی است و البته اقتباس‌ها و بازآفرینی‌های آن برابر باشد. فارسی معیار در طول حیات خود بین تمام ایرانیان مشترک بوده و نویسندگان و شاعران مختلف فارسی‌گوی و فارسی‌نویس از شرق اروپای فعلی تا غرب چین فعلی با آن تولید اثر کرده‌اند و مردم مناطق مختلف را مخاطب آثار خود ساخته‌اند.

حال با این میراث چندلایه و کهن با ظرفیت‌های وسیع، باید پرسید که غیر از کم‌دانشی و کم‌آگاهی چه چیزی می‌تواند سازندگان آثار تاریخی را از توجه به این ظرفیت‌ها منصرف کند؟ متاسفانه در سال‌های اخیر در برخی آثار تلویزیونی این روند در پیش گرفته شده و به نظر می‌رسد این موج در سینما هم ادامه خواهد یافت. با نگاهی به تولیدات تاریخی این چند سال ازجمله مست عشق ساخته حسن فتحی و پروین ساخته محمدرضا ورزی، می‌بینیم که توجه این دو فیلم‌ساز که سابقه کارهای تاریخی را در کارنامه خود (البته در دو سطح متفاوت) دارند، در آثار سینمایی خود نه‌تنها به زبان اثر کم‌توجهی کرده‌اند، بلکه همان میزان مایه گذشته در سریال‌های قدیمی خود را نیز در اثری سینمایی نگذاشته‌اند. نمونه‌های فاجعه‌باری هم در سریال‌سازی داشته‌ایم که نام قابل‌ذکری ندارد، ولی قطعا اثر خود را در عادی‌سازی این نوع از نبود احساس مسئولیت و بی‌اعتنایی به مقتضیات اثر تاریخی خواهد گذاشت. وجود مشاور تاریخی و زبانی، دیالوگ‌نویس و بازنویس دیالوگ‌ها در آثار تاریخی، ضرورتی انکارنشدنی است که نادیده‌ گرفتن آن بسیاری از اثرات بالقوه این‌گونه آثار نمایشی را عقیم و نابود می‌کند.

 

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا