دین جایگزین عقل نیست؛ بلکه «دفائن العقول» را در اقتصاد زنده میکند.
مجید رضایی دوانی با تشریح سیر تحول پول از «مبادله کالا» تا «عصر دیجیتال»، به بازخوانی نظریه شهید صدر درباره رابطه عقل و دین میپردازد.
حجت الإسلام رضایی دوانی با تشریح سیر تحول پول از «مبادلهی کالا» تا «عصر دیجیتال»، به بازخوانی نظریهی شهید صدر دربارهی رابطهی عقل و دین میپردازد. وی معتقد است عقل بشر توانایی تشخیص عدالت را دارد، اما دین برای مهار طمع و آشکار کردن «گنجینههای پنهان عقل» جهت جلوگیری از انحرافات سرمایهسالاری ضروری است. ایشان ضمن دفاع از ظرفیتهای تخصصی نظام بانکی ایران، معتقد است مداخلههای دستوری و تسهیلات تکلیفی دولت بیش از حد، مانع عملکرد حرفهای بانکها شده است.
کلیدواژه: ماهیت پول، رابطهی دین و اقتصاد، آسیبشناسی نظام بانکی ایران
در خدمت حجتالإسلام رضایی دوانی عضو هیئت علمی دانشگاه مفید و همچنین عضو شورای فقهی بانک مرکزی هستیم. بهعنوان شروع بحث، میخواهم با این سؤال آغاز کنم که جهتگیری کلی شما را مشخص میکند. اصلیترین وظیفهی نظام پولی را در هر جامعهای چه میدانید؟
اگر تاریخی نگاه کنیم، پول تقریباً همیشه وجود داشته است. البته گاهی در قحطیها یا سقوط دولتها که نظم و امنیت از بین میرفت، سیستم پولی هم به هم میریخت و مبادلات کالا به کالا میشد؛ مثلاً در روستاها چهار تا مرغ میدادند و در ازای آن تخممرغ میگرفتند. اما بهعنوان یک تجربه بشری، پول آرامآرام در جوامع جا باز کرد. انسانها چه در چین، چه در هند و ایران به این جمعبندی رسیدند که برای افزایش سرعت و دقت معاملات به یک وسیلهی واسطه نیاز دارند.
اما نکتهی بسیار مهم قبل از تعریف پول، درک مسئلهی «اعتباریات» است. اعتباریات تنظیمگر زندگی ماست. ببینید، وقتی من کشاورزی میکنم و محصولی تولید میکنم یا شیئی میسازم، این کارِ من یک امر «واقعی» است. اما اینکه بگوییم این محصول «ملک» من است و کس دیگری نباید به آن دست بزند، این یک امر «اعتباری» است. اگر این امور اعتباری نبود، پولی هم به وجود نمیآمد. فرض کنید من چای تولید کردهام و شما گردو. من میگویم چای مال من است (اعتبار مالکیت) و شما میگویید گردو مال من است. حالا میخواهیم مبادله کنیم. در عالم واقع، شاید فقط دست تکان دهیم یا کالا جابهجا شود، اما در عالم اعتبار، «مالکیت» جابهجا میشود. یعنی بعد از معامله، من دیگر حق ندارم به آن چای دست بزنم چون اعتبارش مال شما شده است.
این نظام اعتباریات ریشه در تاریخ بشر دارد؛ شاید از زمان هابیل و قابیل که یکی گفت این زراعت مال من است و دیگری گفت این گوسفند مال من. وقتی مالکیت شکل گرفت، نیاز به مبادله پیش آمد. اما مبادلهی کالا به کالا دقیق نبود. مثلاً من گوسفند میدادم، در مقابلش چقدر پشم باید میگرفتم؟ این گوسفند سه کیلوست یا پنج کیلو؟ محاسبهی جزئیات اینها سخت بود. بشر برای اینکه بتواند دقت، سرعت و بهبود را در این نظام اعتباریات ایجاد کند، به سمت پول رفت.
البته این سیر تدریجی بود. ابتدا بر اساس اعتماد بود؛ مثلاً در فیلمهای قدیمی دیدهاید که طرف سبیلش را گرو میگذاشت و میگفت فردا میآورم. این یک نوع ضمانت بود. اما کمکم بشر به این نتیجه رسید که به یک کالای واسط نیاز دارد. این کالا در طول تاریخ از نمک، استخوان و چوب شروع شد تا زمانی که تکنولوژی پیشرفت کرد و توانستند فلزات را ذوب کنند و به سکههای فلزی رسیدند. بنابراین پول یک عقبه دارد؛ پول ابزاری است که متناسب با «نظام اعتباریات» و برای روان کردن و دقیق کردن مبادلات حقوقی و مالکیتی در جامعه شکل گرفته است. امروز هم در عصر دیجیتال نمیتوان با پول سکهای کار کرد. همانطور که در عصر جنگندههای اف ـ ۳۵ نمیتوان با هواپیمای ملخی جنگید، ابزار مبادله هم باید با سرعت زندگی هماهنگ شود. پول مثل تکنولوژی رادیو است. خاطرتان هست رادیوهای لامپی قدیمی چقدر بزرگ بودند و چند دقیقه طول میکشید تا گرم و روشن شوند؟ بعد ترانزیستور آمد، بعد آیسی و امروز تراشههای میکروسکوپی داریم که همان کار را با کیفیت بهتر انجام میدهند. ماهیت پول هم همین مسیر را طی کرده؛ از کاغذ و فلز به کدهای دیجیتال رسیده تا سرعت مبادلات را بالا ببرد. بنابراین اصلیترین وظیفهی پول، مانند روغنی است که چرخدندههای نظام مبادلات را روان میکند تا کالاها و خدمات بهدرستی جابهجا شوند.
آیا این وظیفهی اصلی پول در طول زمان دچار انحراف شده است؟
بله، دقیقاً. مارکس تعبیر جالبی دارد. او میگوید در قدیم رابطهی «کالا ـ پول ـ کالا» برقرار بود؛ یعنی پول فقط واسطهای بود تا من پشم بدهم و روغن بگیرم. هدف نهایی، رسیدن به کالا و رفع نیاز بود. اما در نظام سرمایهداری، چون تولید انبوه شد و نیازهای اولیه تأمین گشت، این رابطه به «پول ـ کالا ـ پول» تبدیل شد. یعنی هدف، دیگر کالا نیست؛ هدف رسیدن به پول و ثروت بیشتر است. اینجاست که انحراف رخ میدهد. افرادی پیدا میشوند که کارشان فقط انباشت پول است، نه تولید واقعی. مثلاً خانههای چندهزارمیلیاردی میسازند که پولش از بودجهی کل کاخ نیاوران هم بیشتر است، یا پولهای کلان خرج سفرهای تفریحی میکنند. این ثروتها دیگر حاصل کارخانه و تولید نیست، بلکه حاصل نوعی گرداب پولی و انباشت سرمایه است. پول مانند شمشیر است؛ میتواند وسیلهی دفاع باشد یا ابزار گردن زدن بیگناهان. وقتی هدف از رفع نیاز به انباشت تغییر میکند، پول به ابزار فساد تبدیل میشود.
دقیقاً در همین نقطهی انحراف، آیا ورود دین به مقولهی پول معنادار میشود؟ آیا عقل بشر بهتنهایی برای تشخیص و اصلاح این انحراف کافی نیست؟
این سؤال بسیار بنیادین است. شهید صدر در کتاب «اقتصادنا» حرف مهمی دارد که آقای دکتر نمازی[1] هم در کلاسهایش بسیار بر آن تأکید میکرد. ایشان میگوید انسان «عدالت» را تشخیص میدهد و برای فهم عدالت لزوماً به دین نیاز ندارد. این همان «حجت باطنی» است. حتی کسی مثل مارکس که در محیط دینی هم نبود، متوجه انحراف سرمایهداری شد و برای نجات انسانها نظریهپردازی کرد.
مشکل انسان در «تشخیص» نیست، بلکه در «انگیزه» و «اجرا» است. منافع شخصی، حرص، طمع و تعارض منافع باعث میشود انسان با اینکه حق را میداند، آن را زیر پا بگذارد. دین میآید تا انگیزهها و باورها را تغییر دهد و موانعی مثل طمع را از سر راه عقل بردارد.
اگر من در این دنیا تنها بودم و هزار سال عمر میکردم، نه زنی داشتم، نه فرزندی و نه رقیبی، عقلم بهدرستی کار میکرد و اشتباه نمیکردم. اما بهمحض اینکه وارد اجتماع میشویم، حب مال، حب فرزند و رقابت با دیگران باعث میشود قضاوت عقلی ما منحرف شود. تعبیر امیرالمؤمنین(ع) دربارهی پیامبران این است که آمدند تا «دفائن العقول» را آشکار کنند.[2] پیامبران نیامدند جای عقل بنشینند، بلکه آمدند گرد و خاک را از روی عقل پاک کنند و موانع نفسانی را بردارند. اما دین تا کجا ممکن است در امور این دنیا نقشآفرینی کند؟ آیا فقط ارزشها و معیارها را میگوید؟ یا اینکه سازماندهی و مدیریت و اجرا هم میکند؟ میزان دخالت دین، در نظریههای امامت و رسالت تأثیرگذار است که من نمیخواهم الان وارد این بحث شوم ولی حداقل این را میتوان گفت که دین اگر انحرافی در رفتار انسان ببیند، آن را به ما معرفی میکند.
قرآن مثال «قارون» را میزند. قارون مظهر یک «انسان اقتصادی» است؛ عقل معاش بالایی دارد، ثروت عظیم جمع کرده و میگوید «اینها را با علم خودم به دست آوردم». او جزو قوم موسی و حتی شاید جزو انقلابیون بنیاسرائیل بود، اما وقتی به ثروت رسید، طغیان کرد و حتی با رشوه دادن به یک زن بدکاره سعی کرد به موسی(ع) تهمت اخلاقی بزند تا او را زمین بزند. نه اینکه قارون عدالت را تشخیص نمیداد بلکه وسوسهها اینطور در او اثر میگذاشت. قارون عقل اقتصادی داشت، اما اخلاق نداشت. دین میآید تا جلوی این انحراف اخلاقی را بگیرد. البته این را هم به قارون میگوید که «لا تنس نصیبک من الدنیا» ولی از طرف دیگر هم به او میفرماید «و ابتغ فیما آتاک الله الدار الآخره» و «و احسن کما احسن الله الیک و لا تبغ الفساد ان الله لا یحب المفسدین»[3].
بنابراین، ما در امور اعتقادی و آخرتشناسی قطعاً به دین نیازمندیم چون عقل راهی به آن ندارد. روایتی از امام حسن عسکری علیه السلام هست که اگر انبیا نبودند شما مثل حیوانات بودید.[4] اما در امور اجتماعی و اقتصادی، عقل بشر توانایی طراحی سیستم را دارد، ولی دین بهعنوان پشتوانهی اخلاقی میآید تا انسان را از دامهای نفسانی رها کند. دین دست انسان را باز میکند تا بتواند با شمشیر عقل کار کند. لازم نیست دین بهجای آن آدم شمشیر بزند. حتی شاید کسی بگوید که عقل به اخلاقیات هم میتواند برسد. مثلاً همین اخلاق نیکو ماخوس[5] که ارسطو نوشته است. این برای خیلی از ادیان اخلاق محسوب میشده. ارسطو در کدام دین تربیت شده است؟ البته برخی میگویند اینها پیامبر بودند؛ مثلاً مرحوم آقای حسنزاده تعبیر میکرد «افلاطون الهی» ولی برخی هم این را قبول ندارند. در هر صورت امور اعتقادی را میدانیم که جز از راه دین قابلدستیابی نیست؛ اما دربارهی امور اجتماعی و اقتصادی میگوییم عقلی که مصون از وسوسهها باشد میتواند آن را تشخیص دهد. ولی در مورد اخلاقیات نمیتوانم محکم بگویم که عقل بهتنهایی قادر است به تشخیص یا نه.
اجازه بدهید سؤال را کمی چالشیتر و مصداقیتر کنم. در جمهوری اسلامی تلاشهای زیادی برای مداخلهی دین در اقتصاد انجام شد؛ از قانون بانکداری بدون ربا تا شورای فقهی و غیره. اما در عمل با تورم بالا، بانکهای ناتراز و فساد مواجهیم. اگر ما این مداخلات را نمیکردیم و بر اساس همان عقل بشری و تجربههای جهانی (مثل قواعد کمیتهی بازل) عمل میکردیم و بهجای ساختارسازی دینی، بر عاملیتها تمرکز میکردیم، آیا وضعیت بهتری نداشتیم؟
ببینید، ما بعد از انقلاب با مداخلاتی که انجام شد، پول جدیدی که ماهیت متفاوت داشته باشد درست نکردیم و نظام پولی ما با قبل تفاوتی نکرد. اما تحلیل من این است که مشکل اصلی نظام پولی ما، وابستگی شدید به «عملکرد دولت» است. تا مسئلهی دولت در ایران حل نشود، مشکل بانکها حل نمیشود. کشور ما از ابتدای انقلاب دچار تلاطمهای سیاسی، جنگ و تحریم بوده است. این بحرانها باعث شد دولت سهم بسیار بالایی در اقتصاد پیدا کند. بهرغم شعارهای خصوصیسازی، دولت همیشه بزرگ مانده است؛ یعنی حتی زمانی که رویکرد ما خصوصیسازی است، بیش از آنکه خصوصی کنیم، کارخانههای دولتی درست کردیم. وقتی شما در خانه یک فرزند مریض یا پرخرج دارید، مجبورید ۹۰ درصد درآمدتان را خرج او کنید و قدرت مانوری ندارید.
بانکهای ما الان چنین وضعیتی دارند. بانکها ابزارهای قوی و سواد پولی بالایی دارند، اما دولت مدام دست در جیب آنها میکند. دولت کسری بودجه دارد و به بانکها دستور میدهد که وام بدهند. مثلاً دربارهی همین بحث وام فرزندآوری؛ گفتوگویی در تلویزیون دیدم که نمایندهی مجلس میگوید بانکها وام نمیدهند، نمایندهی بانک مرکزی میگوید ما ۱۴۰ درصد سهمیه را پرداخت کردهایم. دعوا سر این است که نمایندهی مجلس آن وامهایی را که بانک در قبال سپردهگذاری مردم، متعهّد شده به سپردهگذارانش بپردازد در نظر نمیگیرد و همهی منابع پسانداز بانک را برای تسهیلات تکلیفی حساب کرده و تکلیف میکند، درحالیکه بانک میگوید این پول مردم است و باید پس بدهم.
بنابراین ریشهی تورم و ناترازی بانکها، در «ناترازی بودجهی دولت» است. بانکها قربانی این وضعیت هستند. اگر مشکل درآمد ـ هزینهی دولت حل شود، بانکدارهای ما میتوانند مثل بانکهای دنیا بر اساس قواعد حرفهای کار کنند. البته بانکها هم مشکلات عدیدهای دارند. نکتهی جالب و مهم اینجاست که با وجود همهی این بحرانها، اعتماد مردم به نهاد بانک همچنان بالاست. در تلاطمهای اخیر سیاسی و جنگی، گزارش شد که مردم پولشان را از صندوقهای طلا و بورس خارج کردند و در بانک گذاشتند. چرا؟ چون میدانستند دولت پشت بانکهاست و اگر جنگ هم بشود، بانک پولشان را میدهد. این نشان میدهد نظام بانکی ما قوام دارد، اما زیر بار تکالیف دولتی متعددی قرار دارد.
یک سؤال هم در رابطه با جایگاه شورای فقهی در قانون جدید بانک مرکزی میپرسم. با توجه به اینکه در این قانون، بحث شورای فقهی خیلی پررنگ بود، آیا در نهایت اختیارات شورای فقهی کاهش پیدا کرد؟
بله، در طرح اولیهی مجلس اختیارات زیادی داشت، اما در مجمع تشخیص مصلحت نظام اختیارات شورا را کاهش دادند. استدلال بزرگان و مشاوران این بود که نباید نهادی در مقابل رئیس بانک مرکزی قرار بگیرد و در امور اجرایی و سیاستگذاری پولی دخالت کند. بااینحال، یک اصل مهم تصویب شد و آن اینکه مسئولیت اجرای بانکداری اسلامی بر عهدهی رئیس کل بانک مرکزی است. شورای فقهی وظیفهی بررسی شرعی بودن قراردادها و ابزارها را دارد. البته تفسیر «قرارداد» موسع است و شامل شیوهنامههای اجرایی و حتی موضوعاتی مثل «ریال دیجیتال»[6] هم میشود که در شورا بحث شده است.
پاینویس
[1]. دکتر حسین نمازی (متولد ۱۳۲۳)، استاد تمام دانشگاه شهید بهشتی، عضو پیوستهی فرهنگستان علوم و وزیر اسبق امور اقتصادی و دارایی در پنج کابینه (از جمله دولتهای شهید رجایی، مهندس موسوی و سیدمحمد خاتمی) است.
[2]. نهج البلاغه، خطبهی 1
[3]. سورهی قصص، آیهی 77: «در آنچه خدا به تو عطا کرده است سرای آخرت را بجوی، و سهم خود را از دنیا فراموش مکن، و نیکی کن همان گونه که خدا به تو نیکی کرده است، و در زمین خواهان فساد مباش، بی تردید خدا مفسدان را دوست ندارد.»
[4]. اشاره به روایت: لَوْلاَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ اَلْأَوْصِیَاءُ مِنْ وُلْدِهِ کُنْتُمْ حَیَارَى کَالْبَهَائِمِ لاَ تَعْرِفُونَ فَرْضاً مِنَ اَلْفَرَائِضِ (علل الشرایع، جلد۱، صفحهی ۲۴۹) اگر حضرت محمّد مصطفى صلّى اللّه علیه و آله و اوصیای آن حضرت که جملگى فرزندانش هستند نبودند شما همچون بهائم متحیّر مىبودید یعنى یک واجب از واجبات را هم نمىدانستید.
[5]. «اخلاق نیکوماخوس» شناختهشدهترین اثر ارسطو در زمینهی علم اخلاق است که در ده کتاب تدوین شده و مفهوم محوری آن دستیابی به «سعادت» از طریق «فضیلت» است.



