اخباردرباره اندیشکدهیادداشت سیاستی

معناباختگی شغلی در دوران جنگ

بررسی روانشناسانه تاثیر جنگ بر عملکرد شغلی و حرفه ای افراد در جامعه

✍️ سیدرضا میرزایی، مرکز نوآوری قوه مقننه

معناباختگی شغلی، به تجربه ذهنی افراد از تهی‌بودن شغلشان از معنا، هدف یا ارزش بازمی‌گردد؛ به‌نحوی که فرد احساس می‌کند کاری که انجام می‌دهد تاثیر معناداری ندارد. برهمین‌اساس، معنا‌باختگی شغلی در زمانه جنگ، وضعیتی متناقض‌تر و پیچیده‌تر نیز پیدا می‌کند.

در جنگ‌ها، معمولا تمرکز بر قهرمانان، فرماندهان یا قربانیان است؛ اما میلیون‌ها فرد عادی با شغل‌های روزمره اغلب احساس می‌کنند که در حاشیه بحران هستند، نه در متن آن.

در دوران جنگ، مشاغل به دو سر طیف معنا و بی‌معنایی کشیده می‌شوند: از یک‌سو، برخی شغل‌ها در جنگ بار سنگینی از معنا، تعهد ملی و اخلاقی می‌گیرند؛ ولی از سوی دیگر، بسیاری از افراد عادی درگیر تجربه‌های شدیدی از بی‌معنایی، بی‌قدرتی و گسست هویتی می‌شوند.

در شرایط جنگی، افراد دارای شغل‌های روزمره ممکن است به انواع معنا‌باختگی شغلی دچار شوند:

  • معنا‌باختگی وجودی: آیا انجام این کار، اصلا معنا دارد؟
  • معنا‌باختگی عملکردی: این کار دیگر فایده‌ای ندارد، پس چرا انجامش دهم؟
  • معنا‌باختگی ارزشی: کاری که می‌کنم با چیزی که امروز جامعه می‌ستاید، هم‌راستا نیست.
  • معنا‌باختگی اخلاقی: من در شرایطی عادی کار می‌کنم، درحالی‌که دیگران در حال رنج و مرگ‌اند؛ آیا کار من بی‌ارزش نیست؟

با‌این‌حال، به‌نظر می‌رسد معنا در شغل‌های عادی، حتی در دوران جنگ نیز قابل بازیابی باشد؛ اما نیازمند بازتعریف نقش، پیوند با ارزش‌های فردی و جمعی و مواجهه آگاهانه با رنج است. در این شرایط، به یاد داشته باشیم که:

  • کار ما بی‌ارزش نیست، حتی اگر کوچک باشد؛
  • هر کسی می‌تواند شعله‌ای کوچک از امید باشد؛روال روزمره، مقاومت پنهان دربرابر ویرانی است؛
  • دوران بحران، دوران نقش‌آفرینی انسان‌های عادی است؛
  • ما تنها نیستیم؛ و هیچ‌کس قرار نیست به‌تنهایی معنا را حفظ کند.

اگر نمی‌توانی جهان را نجات دهی، پس گوشه‌ای از آن را با شرافت نگاه دار.

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا