فقدان نگاه استراتژیک در مذاکرات اسلامآباد
یادداشت اندیشکده سبا و پرداختن به این گزاره که: مذاکره با امریکا به عادت سیاسی تبدیل شده است!
محمد بهمنآبادی، اندیشکده سبا
مطابق اظهارات رسمی، ریاست محترم جمهور از روز پنجم جنگ بهدنبال کنترل جنگ بود اما بهمرور با فشار مردم و نظامیان بهسمت جنگ میانمدت حرکت و از اواسط جنگ رد و بدل پیامها را برای زمینه مذاکرات فراهم کرد. از نگاه دکتر پزشکیان، جنگ مقدمهای برای رسیدن به صلح و راه مشترک با امریکا است. او بهدنبال توازن روابط با امریکا، روسیه و چین و مدیریت تنش با امریکا حتی پس از جنگ است. درواقع استراتژی دولت «جنگ برای رسیدن به صلح، توازن و همکاری» بود.
دکتر قالیباف و مشاورین او (غریبآبادی، مجید شاکری و…) نیز در سالهای اخیر از مذاکره با امریکا استقبال کرده و نقدهای آنان بیشتر به تیم مذاکرهکننده بوده است. از نگاه آنان معامله قبلی با امریکا تمام شده و باید معامله جدیدی با مختصات جدید به امریکا عرضه شود و همین وابستگی امریکا به این منافع و نیز پافشاری بر حقوق اساسی ایران، میتواند مذاکرات را به ثمر برساند.
در این بین، آیتالله سیدمجتبی خامنهای رهبر جدید انقلاب، همانند سلف صالح خویش فرصت کافی جهت تبیین شرافتمندانه نبودن مذاکرات پیدا نکردند و این خلا تبیین حضوری، فرصت خوبی را فراهم آورد تا برخی مسئولین سیاسی کشور مذاکرات اسلامآباد را دقیقا مانند خط رسانهای سابق خود در برجام، قرارداد الجزایر، مذاکرات سعدآباد، قطعنامه ۵۹۸ و… با هماهنگی کامل مقام معظم رهبری قلمداد کنند.
کنش رهبر سوم انقلاب اسلامی بسیار نزدیک به پیام رهبر شهید به ادّعای حسن روحانی در مکتوب خویش مبنیبر پیروزی ایران در برجام به امام شهید بود: «مطابق آنچه مرقوم فرمودهاید…» و در طی زمان علل مخالفت خویش با برجام و اصل مذاکره با امریکا را تبیین کردند. آیتالله سیدمجتبی خامنهای نیز همین سبک را پیش گرفتند: «اگر بر فرض، ضرورتا نوبت دوره سکوت صحنه نبرد نظامی رسیده باشد، وظیفه آحاد مردمی که امکان حضور در میادین و محلات و مساجد را دارا هستند، سنگینتر از قبل بهنظر میرسد. مسلما فریادهای شما در میادین، در نتیجه مذاکرات موثر است» و با تاکید بر حضور مردم در میادین برای تاثیر بر مذاکره درواقع فشار بر مذاکرات را حفظ کردند. جملات ایشان نشان میدهد مذاکرات طراحی ایشان نبوده بلکه آن را طرح مسئولین میدانند که برای موفقیت آنان از سلاح مردم و دعا بهره میبرند. چراکه مطابق قانون اساسی و رویه رهبران قبل انقلاب، معمولا تیم مذاکره کنندهای یا طرح مستقلی از طرف رهبری پیگیری نمیشود و دولتها مطابق اختیارات خویش استراتژی مذاکرات را با وزارت خارجه و شعام پیش میبرند چراکه قانون اساسی نیز این مأموریت را مخصوص رهبری و بهعهده ایشان قرار نداده است.
استراتژی مردم و نیروهای مسلح در جنگ اخیر «تضعیف توان رزم دشمن و گرفتن امتیاز در میانه جنگ» ازطرف امریکایی در منطقه (اخذ غرامت، برچیدهشدن پایگاهها و…) و تضعیف توان جنگیدن رژیم صهیونیستی (اعم از تابآوری مردم، سیاسی و نظامی) جهت بازگرداندن بازدارندگی ازدسترفته دربرابر حملات آنان تا اخذ غرامت و تحمیل شروط ایران در میدان بود. این استراتژی اما با استراتژی «جنگ برای صلح، توازن و همکاری» دولت و وزارت خارجه فاصله داشت و تنها در مسیر ۴۰ روزه توانستد به یک وفاق دست یابد چراکه راهبرد دولت برای خاتمه جنگ نیز نیاز به مقدماتی ازجمله تثبیت قدرت میدانی تا سطح رسیدن به چانهزنی داشت که در ۴۰ روز محقق شد؛ بنابراین ادامه جنگ برای تضعیف یا نابودی بخش منطقهای توان رزمی دشمن توجیه نداشت؛ امری که از اظهارات یوسف پزشکیان (فرزند و مشاور غیررسمی رئیس جمهور) در پاسخ به منتقدین سخنان رئیس جمهور میتوانست درک شود. او اشاره کرد مگر قرار است امریکا و اسرائیل را نابود کنیم که به رئیسجمهور در مورد اظهاراتش خاتمه جنگ انتقاد میکنید؟
بنابراین دولت امریکا با زیرکی سیاسی از بنبست جنگ خارج شده و مذاکرات را به بنبست رسانید تا دو طرف به جمع صفر سیاسی برسند. به نظر میرسد در ادامه امریکا با ادامه جنگ در لبنان و سایر جبههها بهدنبال کماثرکردن ابزارهای دیگر ایران مانند تنگه هرمز و…حرکت خواهد کرد.
به نظر میرسد نگاه قاطبه مسئولین کنونی هنوز از مدار ترس و احترام به امریکا میگذرد. خواستن رفع تحریمها و پذیرش حق غنیسازی برای چندمینبار در شروط ایران نشان از نادیدهگرفتن قدرت ملی و پذیرش هژمونی و حتی استمرار مداخله امریکا در امور کشور است. قدرتی که در جنگ نظامی زمینگیر و شکست راهبردی داشته است اما در ذهن دیپلماتیک ایران، امریکا هنوز مرجع اعطا و سلب حق انگاشته میشود.



