بنیاد توسعه فردا به نقل از فارین افرز (21 آوریل 2026)
در نشست داووس، مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، پایان دوران جهانیسازی را اعلام کرد. قدرتهای بزرگ از یکپارچگی اقتصادی به عنوان سلاح استفاده میکنند. اما روایت او واقعیتی ناپایدارتر را پنهان میکند: در این عصر جنگ اقتصادی، حتی قدرتهای بزرگ نیز احساس ناامنی فزایندهای دارند. کشورها هم برای جنگ اقتصادی «تسلیح میشوند» و هم «استحکامات» میسازند. ایالات متحده کتابچه راهنمایی برای این محیط جدید ندارد و باید رویکرد خود را بازنگری کند.
گلوگاههای واقعی چیستند؟
گلوگاههای جغرافیایی مانند تنگه هرمز همیشه کانون قدرت بودهاند. گلوگاههای اقتصادی در دوران اوج جهانیسازی شکل گرفتند و اکنون به آسیبپذیریهای آشکار تبدیل شدهاند. یک گلوگاه واقعی سه ویژگی دارد:
1. انحصار بازار
یک کشور یا ائتلاف نزدیک از متحدان باید سهم غالب و متمرکزی از بازار را در اختیار داشته باشد. سلطه صرف کافی نیست؛ کشور باید انحصار نزدیک به بازار را در اختیار داشته باشد. برای مثال، تحریمهای مالی آمریکا از مرکزیت دلار استفاده میکنند که در نزدیک به نود درصد از تراکنشهای ارزی جهان به کار میرود. همچنین کنترل صادرات تراشههای پیشرفته آمریکا به شرکت انویدیا متکی است که بیش از هشتاد و پنج درصد بازار تراشههای هوش مصنوعی را در اختیار دارد. از سوی دیگر، چین حدود نود درصد از عناصر خاکی کمیاب جهان را پالایش میکند.
2.نبود جایگزین در کوتاه مدت
اگر کشوری سهم غالب داشته باشد، بازار به عنوان گلوگاه عمل نمیکند مگر اینکه یافتن جایگزین در کوتاه مدت تقریباً غیرممکن باشد. برای نمونه، در آغاز همهگیری کرونا، آمریکا حدود سهچهارم ماسکهای پزشکی خود را از چین وارد میکرد. اما تولیدکنندگان آمریکایی به سرعت تولید را افزایش دادند و ظرف یک سال تولید ماسک را چهار برابر کردند. در مقابل، محصولات سرمایهبر مانند عناصر خاکی کمیاب تصفیهشده جایگزینی بسیار دشوارتر دارند و یک پروژه معمولی استخراج این مواد حدود نه سال طول میکشد تا به تولید برسد.
3.توانایی اعمال آسیب نامتقارن
کشور کنترلکننده باید بتواند از گلوگاه برای تحمیل هزینههای سنگین بر طرف مقابل استفاده کند، در حالی که خود آسیب چندانی نمیبیند. تعرفههای آمریکا بر کانادا نمونهای از فقدان این توانایی است. اگرچه کانادا بیش از هفتاد و پنج درصد صادرات خود را به آمریکا میفرستد، اما تحقیقات نشان میدهد اعمال تعرفه بیست و پنج درصدی بر کانادا حدود هفتصد دلار به ازای هر خانواده آمریکایی هزینه تحمیل میکند.
در مقابل، گلوگاه عناصر خاکی کمیاب چین برتری آشکاری دارد. در سال ۲۰۲۴، چین حدود سه و نیم میلیارد دلار از صادرات عناصر خاکی کمیاب درآمد داشت، در حالی که پژوهشگران آمریکایی تخمین میزنند اختلال سی درصدی در عرضه تنها یکی از این عناصر به نام «نیودیمیم» میتواند بیش از ششصد میلیارد دلار به اقتصاد آمریکا آسیب وارد کند. این عدم تقارن است که به ابزارهای کنترلی چین قدرت میبخشد.
سه هدف جنگ اقتصادی
نویسنده سه هدف متمایز را برای جنگ اقتصادی شناسایی میکند:
۱. انگزنی: (Stigmatization) این هدف که گاهی «نامبردن و شرمسار کردن» نامیده میشود، تغییری در رفتار ایجاد نمیکند اما برای ابراز مخالفت و پاسخ به خواستهای سیاسی به کار میرود. اما این تحریمهای نمادین بیضرر نیستند؛ میتوانند بانکها را از فعالیت در کشورهای در حال توسعه منصرف کرده و آسیب بشردوستانه ایجاد کنند.
۲. تضعیف: (Attrition) هدف از این رویکرد، محروم کردن دشمن از دسترسی به فناوری، سرمایه یا بازارهاست. برای نمونه، کنترل صادرات تراشههای آمریکا به چین با هدف حفظ «بزرگترین شکاف ممکن» در رقابت فناوری طراحی شده است، نه تغییر رفتار چین.
۳. اجبار: (Coercion) این هدف بلندپروازانهترین شکل جنگ اقتصادی است که از فشار اقتصادی برای تغییر سیاستهای دولت دیگر استفاده میکند. مصداق آن میتواند بازدارندگی باشد (مانند هشدار به روسیه قبل از حمله به اوکراین) یا وادارسازی (مانند استراتژی «فشار حداکثری» علیه ایران).استار محدودیتهای شدیدتر و گروهی خواستار محدودیتهای ملایمتر) نشاندهنده خطر جنگ اقتصادی بدون هدف مشخص است.
نویسنده تأکید میکند که سیاستگذاران آمریکایی به ندرت اهداف خود را هنگام آغاز جنگ اقتصادی به وضوح بیان میکنند. اما تمایز بین این اهداف حیاتی است زیرا میتوانند استراتژی را در جهتهای متضاد بکشانند. نوسان دولت ترامپ در کنترل صادرات تراشهها (گروهی خواستار محدودیتهای شدیدتر و گروهی خواستار محدودیتهای ملایمتر) نشاندهنده خطر جنگ اقتصادی بدون هدف مشخص است.
حفظ اهرم فشار برای آینده
هرچه واشنگتن بیشتر از یک گلوگاه استفاده کند، انگیزه کشورهای دیگر برای کاهش وابستگی به آمریکا بیشتر میشود. این انگیزه اغلب فراتر از اهداف مستقیم نیز گسترش مییابد. پس از الحاق کریمه توسط روسیه در سال ۲۰۱۴، چین از این رویداد درس گرفت: اگر واشنگتن بتواند با مسکو این گونه رفتار کند، روزی ممکن است همین کار را با پکن نیز انجام دهد. این رویداد باعث شد چین سامانه پرداخت جایگزینی به نام CIPS راهاندازی کند که برای تسویه تراکنشهای یوان بدون اتکا به واسطههای غربی طراحی شده است. این تلاشها تهدید جدی برای سلطه دلار ایجاد نمیکنند، اما زیرساخت موازی قابل توجهی ایجاد کردهاند.
یورو به عنوان یک ارز قابل تبدیل و نقد با پشتیبانی دولتهای دموکراتیک پایدار، مزایای آشکاری دارد. رئیس بانک مرکزی اروپا بر این نکته تأکید کرده که پروژه یوروی دیجیتال «بیانیه سیاسی درباره حاکمیت اروپا» است. هماهنگی تحریمها با اتحادیه اروپا و متحدان دیگر مهم است، نه به این دلیل که تحریمهای یکجانبه مؤثر نیستند، بلکه به این دلیل که از حمل «حق بیمه ریسک ژئوپلیتیک» توسط دلار نسبت به سایر ارزهای ذخیره جلوگیری میکند.
تنها راهحل قابل دوام برای جلوگیری از سوءاستفاده از تحریمها، ایجاد نردههای حفاظتی قانونی است. قانونگذاران باید مناطق عاری از تحریم گستردهتری ایجاد کنند و توانایی رئیسجمهور را برای اعمال تحریم بر متحدان پیمان آمریکا بدون تأیید کنگره محدود نمایند.
ایجاد بازدارندگی در برابر چین
بحران عناصر خاکی کمیاب در سال ۲۰۲۵ اهمیت اولویتبندی را به خوبی نشان داد. پس از اعمال تعرفههای سنگین ترامپ، چین با اعمال کنترلهای شدید صادراتی بر عناصر خاکی کمیاب تلافی کرد. ظرف چند هفته، زنجیره تأمین آمریکا شروع به لرزش کرد. شرکت فورد موقتاً یک کارخانه تولید خودروهای اسیووی خود را تعطیل کرد و شرکت ریتیان برای یافتن منابع جایگزین ماده معدنی حیاتی برای موشکهای تاماهاوک خود با مشکل مواجه شد. دولت ترامپ به سرعت پای میز مذاکره رفت.
نویسنده تأکید میکند که واشنگتن نیازی به جایگزینی کامل محصولات چینی ندارد؛ چنین جایگزینی به طرز وحشتناکی پرهزینه، زمانبر و در نهایت اضافی خواهد بود. در عوض، سیاستگذاران باید به دنبال ایجاد منابع موازی عرضه باشند که در صورت لزوم بتوانند به سرعت گسترش یابند. هماهنگی با متحدان در اینجا ضروری است. محققان نشان دادهاند که وقتی کشورها به دنبال کاهش آسیبپذیریها به طور مستقل هستند، خطر راهاندازی یک «حلقه نابودی تکهتکهشدگی» را ایجاد میکنند.
قدرتمندترین گلوگاههای آمریکا از جمله دلار، فناوری پیشرفته نیمههادی و موتورهای جت بسیار سختتر از گلوگاههای چین قابل غلبه هستند. آنچه واشنگتن فاقد آن بوده، اراده سیاسی برای تحمل هزینههای اقتصادی است. جنگ اقتصادی فقط در مورد این نیست که کدام طرف میتواند بیشترین آسیب را به تولید ناخالص داخلی طرف دیگر وارد کند؛ بلکه در مورد این است که کدام طرف ظرفیت بیشتری برای مقاومت در برابر آن آسیب دارد.
جمعبندی: پیمان امنیت اقتصادی
تامنیت اقتصادی و رفاه ناسازگار نیستند. آنها تنها زمانی با هم برخورد میکنند که کشورها به دنبال امنیت یکجانبه باشند. «تکهتکهشدگی هماهنگ» که در آن ایالات متحده و متحدانش زنجیرههای تأمین قابل اعتماد میسازند و تحریمها و سیاستهای صنعتی را هماهنگ میکنند میتواند مقیاس مورد نیاز اقتصادهای مدرن را حفظ کند و در عین حال قدرت اجباری رقبایی مانند چین و روسیه را خنثی نماید.
ایالات متحده عصر جنگ اقتصادی را با یادگیری «تسلیح گلوگاهها» آغاز کرد. اکنون کشورهای دیگر نیز همین کار را یاد گرفتهاند. برای موفقیت در این دوره و شکل دادن به نظم نوظهور، واشنگتن باید جنگ اقتصادی را به شیوهای منظمتر، هماهنگتر و از نظر استراتژیک پایدارتر به راه اندازد. در غیر این صورت، سر خوردن به سمت تکهتکهشدگی اقتصادی، آمریکا را کمتر مرفه و کمتر امن خواهد کرد.



