دشمنان روی زمین، شرکای زیر زمین؛ چگونه میادین گازی مشترک آرامش خلیج فارس را در برابر ایران تحمیل میکنند؟
مرور بنیاد توسعه فردا از گزارشات جنگ رسانههای خارجی
بنیاد توسعه فردا به نقل از رصیف 22 رسانه لبنانی ( 26 مارس 2026)
وقتی کشوری مانند ایران یک تنگه استراتژیک حیاتی را میبندد و سیستمهای ناوبری مختل میشوند و تأسیسات کشورهای همسایه هدف قرار میگیرند، منطق اولیه این است که جغرافیا – با تنگهها، مرزها و نفتکشهای متوقف شدهاش – همان چیزی است که کشورها را از هم جدا و محدود میکند. اما آنچه در حال رخ دادن است، کاملاً خلاف این را نشان میدهد. به نظر میرسد زمینشناسی – با مخازن پنهان زیرزمینی که بین کشورهای عربی حاشیه خلیج و ایران امتداد یافته – یکی از موانعی است که از گسترش جنگ جلوگیری میکند. این تناقض ظاهری بین آنچه جغرافیا نشان میدهد و آنچه زمینشناسی در خود پنهان کرده، کلید درک رفتار کشورهای عربی در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران است.
هنگامی که درگیری در هفته سوم خود به اوج رسید و حملات اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی صورت گرفت، کشورهای عربی به سمت درگیری مستقیم در کنار دو پروژه متضاد آمریکا و اسرائیل لغزش نکردند، حتی اگر تهران با هدف قرار دادن هشت تأسیسات انرژی در منطقه تلافی کرد که مهمترین آنها مجتمع راس لفان قطر بود. کشورهای عربی از آغاز جنگ محکوم کردند، اما وارد درگیری نشدند. این رفتار را نمیتوان تنها با محاسبات امنیتی توضیح داد. چیزی عمیقتر از امنیت و خاموشتر از سیاست وجود دارد که این رفتار را شکل میدهد: میتوان آن را «وابستگی زمینشناختی» نامید – وضعیتی که در آن مخازن نفت و گاز یک کشور فراتر از مرزهای دریایی امتداد مییابد تا با مخازن یک کشور همسایه مشترک شود.
وابستگی زمینشناختی: کابوسی که از انفجار جلوگیری میکند
گویاترین دلیل بر اینکه وابستگی زمینشناختی متغیری محوری برای توضیح رفتار کشورهای عربی است که محاسبات سیاسی به تنهایی آن را آشکار نمیکند، این است که حمله ای که این رفتار را برانگیخت از سوی طرفی صورت گرفت که هیچ مخزن مشترکی با ایران ندارد: اسرائیل. اگر خودداری کشورهای عربی از درگیر شدن نتیجه فشارهای سیاسی یا همسویی با واشنگتن بود، احتمالاً این موضع با تغییرات این فشارها تغییر میکرد. بنابراین، ثبات رفتار عربی در برابر متغیرهای سیاسی نشان میدهد که تعیینکننده ساختاری این رفتار مقدم بر سیاست و مستقل از آن است.
میادین مشترک در خلیج فارس در نگاه اول مسائل فنی آرامی به نظر میرسند: مخازنی در زیر کف دریا، مرزهای دریایی روی نقشهها، و توافقات استخراج بین شرکتهای نفتی. اما سه جنگ متوالی از سال ۲۰۲۲ (اوکراین، غزه و ایران) نشان میدهد که این مسائل فنی آرام، در حقیقت میدان نبرد عمیقتری بر سر این هستند که چه کسی بر نقشههای تولید، ترانزیت و قیمتگذاری در نظام انرژی جهانی آینده مسلط خواهد شد. جنگ علیه ایران این پیوند زمینشناختی را ایجاد نکرده، اما هزینه نادیده گرفتن آن را به سطح بیسابقهای افزایش داده است.
در حالی که آمریکا ۹۰ سایت را در جزیره خارگ هدف قرار داد، ایران هرمز را نبست، بلکه آن را به دروازهای انتخابی برای هرکس که میخواهد تبدیل کرد. به این صورت یک الگوی واحد پدیدار میشود: هر طرف کارتی در دست دارد و آن را بدون استفاده کامل از آن، نه به دلیل فقدان اراده، بلکه به این دلیل که به هم پیوستگی منافع اقتصادی، یک حمله تمام عیار را به مجازاتی برای متجاوز حتی بیشتر از قربانی تبدیل میکند.در این حاشیه بحرانی، کشورهای عربی در جنگی که در انتخاب آن نقشی نداشتند روی طناب باریک راه میروند.
سه نمونه از میادین کلیدی که روابط را شکل میدهند
۱. پارس جنوبی (ایران) / حزب الشمال (قطر) – بزرگترین مخزن گاز جهان
بزرگترین مخزن گاز جهان در زیر بستر دریا بین ایران و قطر قرار دارد. این میدان گازی ۱۳ سال مصرف جهان را تأمین میکند و ایران برای حدود ۷۰ درصد تولید گاز خود به آن وابسته است. در اواخر سال ۲۰۲۵، تولید روزانه آن به حدود ۷۲۲ میلیون متر مکعب رسید، در حالی که میدان مقابل آن در قطر، ستون فقرات سیستم صادرات گاز طبیعی مایع با ظرفیت ۷۷ میلیون تن در سال است. نخستوزیر قطر هشدار داده است که در صورت آلودگی خلیج به مواد رادیواکتیو، قطر فقط سه روز آب آشامیدنی ذخیره دارد.
۲. میدان سلمان (ایران و امارات)
حاوی حدود ۴.۵ میلیارد بشکه ذخایر کل است که استخراج آن بین ایران و امارات توزیع میشود.
۳. میدان الدوره (ایران، کویت، عربستان)
ذخیره آن حدود ۲۲۰ میلیارد متر مکعب گاز تخمین زده میشود. تاکنون ذرهای از آن استخراج نشده است، نه به دلیل اینکه استخراج آن اقتصادی نیست، بلکه به این دلیل که مناقشه بر سر مالکیت آن بین کویت، عربستان و ایران از شش دهه پیش حل نشده باقی مانده است.
جمعبندی: وابستگی متقابل به عنوان مهارکننده درگیری
مقاله نشان میدهد که میادین مشترک انرژی یک شبکه پیچیده از وابستگی متقابل ایجاد کردهاند که عملاً به عنوان یک «مکانیسم مهار» عمل میکند. آنچه ما شاهد آن هستیم، تناقض ظاهری دشمنی سیاسی و همکاری زیرزمینی است. درست در زمانی که تنشها به اوج خود رسیدهاند و حملات به تأسیسات انرژی در جریان است، کشورهای عربی از ورود مستقیم به جنگ خودداری کردهاند، نه صرفاً به دلیل محاسبات امنیتی یا فشار سیاسی، بلکه به این دلیل که زیر بستر دریا، اقتصادهای آنها از طریق میادین مشترک گاز و نفت به هم گره خورده است. هر گونه تخریب عمدی این زیرساختها میتواند به «خودکشی زمینشناختی» تبدیل شود که منابع ثروت را برای هر دو طرف برای همیشه مسدود کند. این واقعیت پنهان، قدرتمندتر از هر اعلامیه سیاسی یا تهدید نظامی، رفتار کشورهای عربی را در بحبوحه یکی از خطرناکترین بحرانهای منطقه در دهههای اخیر شکل داده است.



