کد، قانون است
محسن امیدوار، با مرور نقش فناوری بلاکچین و قراردادهای هوشمند در شفافیت، به تامین مالی خرد و مدیریت ریسک میپردازد.
محسن امیدوار
بحران مالی سال ۲۰۰۸، نقطه عطفی در عدم اعتماد به نهادهای واسط مالی و فقدان شفافیت در بازارهای جهانی بود. از همان زمان، این دغدغه جدی مطرح شد که در پروژههای تامین مالی، آیا ریسکهای بازار و ریسکهای طبیعی باید بهطور کامل بر دوش کارآفرین قرار گیرد یا لازم است تعادلی در تسهیم ریسک میان طرفین برقرار شود. این گفتوگو نشان میدهد که چگونه فناوری بلاکچین، بهویژه ازطریق قراردادهای هوشمند، توانسته دغدغه نقدشوندگی سرمایههای خرد و تضمین پرداخت را حل کرده است و با کاهش هزینههای مبادله، شفافیت را میان بازیگران ناشناس افزایش دهد. بااینحال، بزرگترین چالش این فناوری همچنان در گروی اعتبار اطلاعات واردشده از دنیای واقعی، یعنی اوراکلها، باقی مانده است.
در این مجله، بحث جایگاه مدیریت ریسک در تامین مالی را دنبال میکنیم. هدف ما این است که دریابیم ریسکهای بازار و ریسکهای طبیعی را باید به چه سمتی منتقل کرد: آیا تمام ریسک باید برعهده عامل، تولیدکننده یا کارآفرین قرار گیرد یا سرمایهگذار یا باید یک تعادل و تسهیمی میان آنها برقرار شود؟ میخواهیم بدانیم که پدیده بلاکچین تا چه میزان میتواند به تسهیم ریسک کمک کند؛ از مسئله نقدشوندگی سرمایههای خرد گرفته تا شفافیت عملکرد سرمایهپذیر.
قبل از ورود به بحث، باید شفافسازی کنم که بلاکچین، چه بهعنوان یک فناوری و چه محصولات آن، تنها میتواند بخشهایی از مشکل تسهیم ریسک را حل کند. باید بپذیریم که بخشهایی از مشکلات یا لاینحل باقی میمانند یا کمک بلاکچین به آنها آنقدر مختصر است که هزینه کردن برای آن توجیه اقتصادی ندارد.
ریشه بحث اعتماد به نهادهای واسط مالی و لزوم شفافیت، پس از بحران مالی سال ۲۰۰۸ مطرح شد. عدم شفافیت و مسائلی نظیر کژمنشی و کژگزینی در بازار مالی، باعث ایجاد حبابی شد که در نهایت اقتصاد جهان را دچار مشکل کرد. بیتکوین که اجرای آن از سال ۲۰۰۹ آغاز شد، ارتباط تنگاتنگی با این بحران دارد. بااینحال، بیتکوین بهخودیخود نمیتوانست شفافیت خاصی در حوزههایی غیر از رمزداراییها ایجاد کند. این کار توسط بنیاد اتریوم و با گسترش قراردادهای هوشمند (Smart Contracts)، سازمانهای خودگردان غیرمتمرکز (DAO) و برنامههای غیرمتمرکز (DApp) کلید خورد.
بهنظر میرسد کارکرد اصلی بلاکچین در حوزه تسهیم ریسک، ایجاد شفافیت است. در پروژههای مشارکتی، سرمایهگذاران برای نظارت بر شریک خود تمایل به سهامدارشدن دارند، اما این کار هزینههای نظارتی بالایی دارد. درنتیجه بهسمت تامین مالی (فایننس) میروند که در آن، چالش نظارت دوباره مطرح میشود.
دقیقا. در هر قرارداد، یک بخش مربوط به پرداخت وجه (ثمن) و بخشی مربوط به تحویل کالا یا خدمت (مثمن) است. قرارداد هوشمند توانسته است دغدغههای مربوط به طرف پرداخت را به نحو بسیار خوبی حل کند. ما همیشه نگرانیم که طرف مقابل پول را ندهد، بهخصوص اگر او را نشناسیم. این امر نیاز به وثیقه، مکان فیزیکی یا تضمین نهاد ثالث دارد که همگی هزینه مبادله ایجاد میکنند.
قرارداد هوشمند این مشکل را اینگونه حل میکند:
- قفلکردن وجه: کارفرما وجه مورد نظر را در یک کیف پول مرتبط با کد قرارداد قفل میکند؛
- اصل «کد، قانون است»: اگر کد قرارداد اجرا نشود، هیچکس به پول دسترسی ندارد؛ نه کارفرما، نه واسط و نه پیمانکار؛
- تاییدیه و انتقال خودکار: هنگامی که کالا یا خدمت تحویل داده میشود، تاییدیه (Verification) ازطریق مکانیزمی به نام اوراکل دریافت میشود. با قراردادن این تاییدیه در قرارداد هوشمند، پول بهصورت خودکار و الزامی به کیف پول طرف مقابل منتقل میشود.
این سیستم هزینههای مبادله را بهشکل چشمگیری کاهش میدهد.
این دستهبندی نشان میدهد که بلاکچین میتواند بخشی از مشکلات را حل کند، اما بخشهایی که مربوط به لایههای خارج از شبکه است، مانند نظارت بر نحوه هزینهکرد پول توسط پیمانکار، لاینحل باقی میماند.
مشکل اصلی در طرف دیگر قرارداد، یعنی طرف مثمن (کالا و خدمت)، ظاهر میشود. نمایش کالا و خدمت در فضای بلاکچین بهصورت مستقیم امکانپذیر نیست و باید به سراغ اوراکلها رفت. اوراکلها نهادهایی هستند که اطلاعات و دادههای تاییدشده را از دنیای بیرون به بلاکچین منتقل میکنند. تلاشها بر ماشینیکردن این اوراکلها و بهحداقلرساندن دخالت انسان (مثلا با استفاده از اینترنت اشیاء – IoT) متمرکز شده است.
آسیبپذیرترین نقطه در سیستم قراردادهای هوشمند، همین اوراکلها هستند؛ یعنی هرجایی که به دادههای خارج از بلاکچین نیاز دارید. این دادهها باید معتبر باشند.
نمونههایی از کاربرد اوراکل عبارتند از:
- بیمه حوادث: در یک منطقه زلزلهزده، اوراکل میتواند دادههای سیستم لرزهنگاری را به بلاکچین منتقل کند. اگر زلزله با ریشتر مشخصی تایید شود، پول بیمه بهطور خودکار به حساب زیاندیده واریز میشود؛
- نرخها: برای تعیین نرخ بازپرداخت دلاری بهصورت ریالی، اوراکلها میتوانند براساس چند نرخ از پیش تعریفشده، یک عدد واحد را در پایان قرارداد اعلام کنند.
مفهوم مرتبط دیگر، توکنسازی داراییها (Asset Tokenization) است. در حوزههایی مانند خرید و فروش آهن یا فلزات گرانبها، بهجای جابهجایی فیزیکی، قبض انبار یا رسید صندوق امانت توکنیزه میشود. این فرآیند نیازمند یک نهاد امین دارایی (Custodian) است که اعتبار فیزیکی دارایی را تایید کند.
شما به اصل «کد، قانون است» اشاره کردید. اما اگر کد بهدلیل یک باگ یا خطای پیشبینینشده، نتیجهای آشکارا غیرمنصفانه یا اشتباه ایجاد کند، تکلیف چیست؟ آیا در دنیای واقعی، کد میتواند بر قانون حقوقی و عرفی ارجحیت داشته باشد؟
این یکی از بزرگترین چالشهای حقوقی و فلسفی این فضاست. در نگاه صفر و یکی، کد همانطور که نوشته شده اجرا میشود، حتی اگر نتیجه فاجعهبار باشد. اما در زندگی اجتماعی، این رویکرد قابل دفاع نیست. بههمیندلیل، زیستبومهای پیشرفته در حال حرکت بهسمت ایجاد مکانیزمهای حل اختلاف هستند. این مکانیزمها میتوانند بهصورت داوریهای غیرمتمرکز درونزنجیره (On-chain) یا اتصال به نهادهای داوری در دنیای واقعی یا برونزنجیره (Off-chain) باشند. درنهایت، برای کاربرد عمومی، قراردادهای هوشمند باید یک «لایه خروج اضطراری» یا یک مسیر حقوقی برای حل اختلافات پیشبینینشده داشته باشند. پس «کد، قانون است» یک اصل راهنما برای معرفی منطق پایهای قراردادهای هوشمند است، نه یک قانون مطلق و غیرقابل تغییر در همه شرایط.
آیا این فناوری میتواند به کسبوکارهای کوچک و متوسط (SME) که صرفا بهدنبال جذب سرمایه در گردش برای یک پروژه کوتاهمدت با مدل تسهیم ریسک هستند، کمک کند؟
در مقیاسهای پایین (SME)، بلاکچین معمولا پیشنهاد نمیشود، زیرا راهاندازی و برقراری امنیت در کد آن هزینههای بالایی دارد. اگر پراکندگی جغرافیایی یا بینالمللی وجود نداشته باشد، استفاده از بلاکچین عملا «بیشطراحی» (Over-Design) تلقی میشود. حساب مشترک بانکی که در قراردادهای مشارکت سنتی استفاده میشود، در مقیاس کوچک کارآمد است و اگر این سیستم یا راهحلهای مشابه مانند نهاد مالی واسط کار میکند، استفاده از بلاکچین بیهوده است.
بلاکچین عموما زمانی مفید است که حوزه فعالیت، گسترده و بینالمللی باشد، بازیگران زیاد و ناشناس باشند و کار بزرگمقیاس باشد. در این شرایط، بلاکچین در کاهش هزینهها و ایجاد اعتماد کمک شایانی میکند. علاوهبراین، موانع نهادی و قانونی در داخل کشور سرعت این مدلها را کاهش میدهد. بهعنوانمثال، هنوز درباره توکنسازی داراییهای باارزش، اختلاف نظر جدی میان نهادهای حاکمیتی (بورس، بانک مرکزی، مرکز ملی و غیره) وجود دارد.
در مدلهای مشارکتی، دو نقطه اختلاف جدی وجود دارد: کماظهاری سود توسط شرکت و بیشاظهاری هزینهها در زمان زیان برای مقصر جلوهدادن بازار. در پروژههای تامین مالی جمعی، این مسئله منجر به مطالبهگری گسترده میشود. بلاکچین چگونه میتواند این چالش را حل کند؟
در اینجا، بلاکچین بهخودیخود کمک مستقیمی نمیکند؛ این مسئله باز هم به اوراکلها و نظارت بیرونی برمیگردد. نظارتهای سنتی سازمان بورس (مانند گزارشهای مالی) هنوز هم در معرض رانت اطلاعاتی قرار دارند. برای حل این چالش، لازم است سیستمهای پویایی طراحی شود که بتوانند دادههای خروجی پروژه را بهنحو معتبر به بلاکچین متصل کنند. برخی از این راهحلها را اشاره می کنم:
- نظارت ازطریق اینترنت اشیاء و دوربینهای هوشمند: در یک کارخانه، میتوان دادههای دوربینها یا حسگرهای گوناگون را روی بلاکچین آورد تا شفاف، رصدپذیر و غیرقابل جعل شوند؛
- مشارکت عمومی در نظارت: در پروژههای ملی (مانند ساخت راهآهن سریعالسیر)، میتوان به مردم مشوقهایی (مانند رمزنشان اجتماعی یا Social Token) داد تا بهصورت داوطلبانه گزارشهای مربوط به کیفیت کار پیمانکار را چک و تایید کنند. این مشابه نحوه کارکرد نودهای بلاکچین در تأیید تراکنشها است؛
- تحلیل کلانداده (Big Data): اوراکلهایی طراحی شود که کار اصلی آنها تحلیل دادههای کلان باشد و ادعای شرکت مبنی بر تاثیر بازار منطقهای یا جهانی بر زیان را راستیآزمایی کنند (به شرط آنکه طرفین از ابتدا این اوراکل را بهعنوان مرجع داوری پذیرفته باشند).
توکنهای خاص و سازمانهای غیرمتمرکز را بگویید.
برای تسهیلگری در تسهیم ریسک، میتوان از مفاهیم جدیدتر بلاکچین نیز استفاده کرد:
- سازمانهای خودگردان غیرمتمرکز (DAO): دائو ترکیبی از چندین قرارداد هوشمند است که تمام قواعد یک سازمان (حقوق، دستمزد، ارتقا) را به کد تبدیل میکند. در این سازمانها، افراد با داشتن توکنهای حاکمیتی (Governance Tokens) حق رای دارند و میتوانند در تصمیمات شبکه مشارکت کنند. این مدل میتواند برای مشارکتدادن ذینفعان (مانند بازنشستگان یک صندوق) در زنجیره ارزش یا پروژههای همان صندوق استفاده شود؛
- توکنهای اوراق بهادار (Security Tokens): این توکنها کاملا مرتبط با بحث تسهیم ریسک هستند. انتشار آنها نیازمند نهاد واسط است و معمولا در صرافیهای رایج لیست نمیشوند؛
- رمزنشانهای اجتماعی (Social Tokens): این توکنها میتوانند بهعنوان مشوق داده شوند. برای مثال، یک برنامهنویس یا فعال اجتماعی میتواند خود را توکنسازی کند و کسانی که توکن او را میخرند، در رشد آتی او شریک باشند. این مدل میتواند به کاهش هزینههای مبادله و افزایش انگیزه برای مشارکتکنندگان در زنجیره ارزش کمک کند. البته رمزنشان اجتماعی کاربردهای فراگیر دیگری هم دارد که در گزارش سیاستی رمزنشان اجتماعی (اندیشکده دینا) توضیح دادهایم.
بهعنوان جمعبندی، اگر بخواهیم یک پیام اصلی از این گفتوگو استخراج کنیم، فناوری بلاکچین اساسا چه تغییری در پارادایم «اعتماد» و «تسهیم ریسک» ایجاد میکند؟ چشمانداز نهایی آن چیست؟
پیام اصلی این است: بلاکچین نیاز به اعتماد را حذف نمیکند، بلکه تا حدی به شفافیت و تسهیل اعتمادکمک میکند. در سیستم سنتی، ما به اشخاص و نهادها اعتماد میکنیم که خود منشا کژمنشی و عدم شفافیت است. اما در این فناوری، ما اعتمادمان را به کدهای قابلاثبات و دادههای تاییدشده منتقل میکنیم. بهعبارتدیگر، اعتماد تا حدی از حوزه انسانی به حوزه منطق و زیرساخت فناوری اطلاعات منتقل میشود.



