اخبارگزارش خبری

مشارکت مردم در جنگ چه نسبتی با ارتقای تاب آوری اجتماعی دارد؟

نشست «جنگ دوباره و تاب‌آوری» با محوریت بررسی همبستگی و نقش مشارکت اجتماعی در بحران ها در خانه اندیشه‌ورزان برگزار شد.

به گزارش گروه رسانه خانه اندیشه ورزان؛ نشست «جنگِ دوباره و تاب آوری» در تاریخ سوم شهریور 1404 به میزبانی اندیشکده حکمرانی مشارکتی ایرانیان و با حضور جمعی از فعالان و پژوهشگران اجتماعی، در خانه اندیشه ورزان برگزار شد. در این نشست نسبت «تاب آوری» و «مشارکت» جامعه در جنگ و بحران مورد بررسی قرار گرفت.

اگر جنگ ۱۲ روزه، ۱۲ ماه هم طول می کشید، جامعه ما تحمل می کرد!

دکتر میثم مهدیار، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، در مقدمه گفته هایش تاب آوری را پتانسیل و ظرفیت هر جامعه در مقاومت در مقابل تنش ها و تغییراتی که به صورت دفعی عارض می شود ، تعریف کرد. وی ادامه داد: یکی از مهم ترین عواملی که تاب آوری در یک جامعه را تقویت می کند یک «چسب اجتماعی» است که آدم ها را به هم گره می زند؛ در ادبیات علوم اجتماعی به آن «سرمایه اجتماعی» می گویند. هرچه سرمایه اجتماعی بین مردم و حاکمیت بیشتر باشد میزان تاب آوری بیشتر می شود . وی همچنین با نگاهی تاریخی به جامعه ایرانی، آن را جزو جمع گراترین ملت های جهان دانست و در این راستا انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و روزهای کرونا را مثال زده و با اشاره به همبستگی جامعه در جنگ ۱۲ روزه، ابراز داشت که این جنگ حتی اگر 12 ماه یا بیشتر هم طول می کشید، باز هم جامعه ی ما تاب آوری خود را حفظ می کرد.

تاب آوری در بلندمدت تضمین شده نیست، به جامعه و دولت قوی نیاز داریم!

دکتر کمیل قیدرلو، معاون مطالعات اجتماعی مرکز پژوهش های مجلس، با این مقدمه شروع کرد که: جنگ ۱۲ روزه و حس همکاری، مشارکت و همبستگی ای که مردم در جنگ داشتند، با آن تصاویری که داده های اجتماعی به ما می داد متفاوت بود و واکنش جامعه ما برای خیلی از ناظران غافلگیرکننده بود اما این سوال مطرح است که اگر جنگ ادامه پیدا می کرد یا در صورت تکرار جنگ آیا این تاب آوری حفظ می شود؟ تجربه ی جنگ ۱۲ روزه برای پاسخ به این سوال کافی نیست و باید بیشتر تأمل کنیم. وی در ادامه تاب آوری را شامل دو فاکتور «جامعه قوی» و «حاکمیت (دولت) توانمند» دانست و افزود: تاب آوری تابع این است که ساختارهای حکومتی ظرفیت ارائه خدمات و پشتیبانی از جامعه را داشته باشند و مردم هم ظرفیت تشخیص مسئله و ایستادگی برای حل آن در کنار همدیگر را داشته باشند.

جامعه ایران به صورت تاریخی از قوی ترین جوامع اثبات شده ی جهان است اما مسئله اینجاست که جامعه ما از صدسال گذشته به این طرف به سمت ضعیف شدن رفته و به نوعی شکل گیری دولت مرکزی در ایران همزمان شده با تضعیف جامعه. البته این به معنی از بین رفتن پیوندهای درون جامعه نیست، بلکه به معنی غیر متشکل کردن و از بین بردن بعضی نهادهای اجتماعی است. بعد از انقلاب اسلامی فرصتی ایجاد شد که توانمندی و قوتی که در جامعه وجود داشت دوباره احیا شود؛ برای مثال شکل گرفتن بسیج، جهادسازندگی و…گام های مثبتی بود اما کم کم این نهادسازی از بین رفت و به نوعی ظرفیت های اجتماعی ایجاد شده که حاکمیت را به مردم و جامعه پیوند می داد از بین رفتند و ما برگشتیم به وضعیتی که از قبل وجود داشت. تضعیف نهادهایی مثل مسجد، هیئت، خیریه، صندوق قرض الحسنه محلی و… آسیب های گسترده ای به پیوندهای اجتماعی زده است؛ لذا امروز «تاب آوری» یک چیز قطعی و ضمانت شده نیست و اگر برایش تدبیری نداشته باشیم، حتمی نیست.

در جنگ ۱۲ روزه اصلاً به مرحله تاب آوری نرسیدیم!

مهدی مسکنی، فعال جهادی و معاون تعاون وزیرکار در دولت سیزدهم، با نگاهی دیگر به تاب آوری شروع کرد: ما در جنگ ۱۲روزه اصلاً به مرحله ی محک خوردن تاب آوری اجتماعی نرسیدیم. مگر آب و برق و نان و… قطع شد که بخواهیم تاب آوری داشته باشیم؟ حواس مان باشد که بر اساس شواهد غلط جمع بندی غلطی درمورد تاب آوری نکنیم.

مسکنی در ادامه ضمن بیان خاطراتی از زلزله هایی همچون ورزقان و روزهای کرونا بیان کرد که یک فرصت ویژه در لحظات بحران این است که ارتباطات افقی و عمودی نهادهای دولتی قطع می شود و اتفاقاً در این شرایط نیروهای اجتماعی و جهادی می توانند به حل مسائل کمک کنند. مثلاً در روزهای نخستین کرونا ما و دوستان مان توانستیم خط تولید مردمی ماسک راه بیندازیم، فقط از سازمان غذا و دارو این اعلام نیاز را گرفتیم و بصورت مردمی کار را پیش بردیم و سازمان و نهادی نبود که مانع مان شود. اصلاً نمی شود بحران را بصورت متمرکز اداره کرد. سه عامل سرمایه اجتماعی می سازد: مشارکت، نکویی روابط و اعتماد. با چنین الگویی می توان با بحران مواجه شد.

مسکنی با بیان خاطره خود از سفر به کشور سوییس برای مطالعه ی الگوهای حکمرانی آنها بیان داشت: آنها اگر بخواهند مثلاً در یک منطقه یک پل بزنند، سازوکارشان این است که اگر بیش از ۵۰ درصد جمعیت آن منطقه به آن پروژه رأی بدهند، بطور خودکار از محل مالیات همان مردم آن پروژه اجرا می شود. NGOها هم کارشان این است که با مردم تماس میگیرند و آنها را دعوت به رأی دادن آنلاین به پروژه ها می کنند. اما ما در ایران چه می کنیم؟ مثلاً اگر اهالی یک روستا اعلام نیاز کنند که یک پل می خواهیم و گروه های جهادی و کارشناسی هم ضرورت آن را تأیید کنند، بعد باید چه کرد؟ تجربه ما این است که باید چندین و چند رابطه ی غیررسمی با مقامات و مسئولین در سطح ملی برقرار کنیم که آنها به نماینده مجلس شهر و مسئولین محلی توصیه کرده و فشار بیاورند که آن پروژه مصوب و اجرا شود.

همبستگی اجتماعی فقط شعار دادن نیست، همبستگی واقعی «مشارکت» است!

در پایان محمدباقر امتی، پژوهشگر اجتماعی، به بیان الگوهایی از «شبکه های داوطلبی» که در زمان بحران و جنگ در کشورهای مختلف جهان شکل گرفته اند پرداخت. وی در مقدمه به این نکته اشاره کرد که پیرامون همبستگی اجتماعی و انسجام ملی خیلی سخن گفته شده اما عموماً وجوه نمادین آن پررنگ شده و وجه عینی و مابه ازای واقعی همبستگی اجتماعی مورد توجه قرار نگرفته است. یک ادبیات مفصلیی در جهان وجود دارد که “همبستگی اجتماعی در لحظه ی بحران باید ما به ازای عینی داشته باشد” و ما به ازای عینی آن هم «مشارکت» است ، یعنی در بحران، به مقداری که بتوانیم مشارکت اجتماعی را جلب بکنیم و مردم را پای کار بیاوریم، به همان میزان همبستگی به معنای واقعی کلمه ایجاد می شود . مشارکت را هم در اینجا به مثابه شعار در نظر نمی گیریم، مشارکت یک سازوکار عینی و روی زمین است که خود آن به مثابه همبستگی اجتماعی به کار می آید در لحظه بحران.

همبستگی تا وقتی صرفاً وجه نمادین دارد شکننده و شاید ناپایدار باشد، این مشارکت است که کمک می کند که علاوه بر اینکه پاسخگوی نیاز فوری جامعه باشیم، ما را از این موقعیت شکننده ای که به اقتضا شرایط مردم را دور هم جمع کرده عبور کنیم، یعنی بتوانیم در بلند مدت از این فرصت جنگی استفاده کنیم. وی ادامه داد: مشارکت سطوح مختلفی دارد و از کمک مالی و یاد گرفتن کمک های اولیه گرفته تا مشارکت های داوطلبانه ی افراد با عضویت در نهادهای امدادی و… را شامل می شود. در ادبیات جهانی از دو نوع مشارکت یاد می شود: «مشارکت رسمی» که افراد از قبل و با شناخت کافی در سازمانی، مثل هلال احمر ما، عضو می شوند تا در لحظه بحران کمک کنند و «مشارکت غیررسمی» که شامل افرادی است که در لحظه بحران اعلام آمادگی می کنند و الزاماً تمام ویژگی هایی که داوطلبان رسمی دارند، مثل آموزش، تمرین، سازماندهی و. .. را ندارند اما در بسیاری از موضوعات از ظرفیت آنها بهره گرفته می شود.

امتی در ادامه چند تجربه بین المللی موفق از مشارکت های غیررسمی در فضای جنگ و بحران را مرور کرد: در خلال جنگ قبلی اوکراین (۲۰۱۴) افرادی در گروه های مجازی باهم آشنا شدند و به صورت داوطلبانه تصمیم گرفتند ایستگاه قطاری که در شرق کشور قرار دارد را به محل استقرار برای جنگ زده ها تبدیل کنند. مدل بسیار ساده بود، نیازهای اولیه، اسکان و خواب را فراهم کردند و سپس برای شان بلیط تهیه می کردند که بروند به سمت مناطق غربی. گروه غیررسمی ابتکار در سودان که در طول جنگ بچه های بی سرپرست را شناسایی و به جایی امن انتقال می دادند و موارد متعدد دیگر.

اگر جنگ ۱۲ روزه کمی طولانی تر میشد از گروه های داوطلب نمی توانستیم استفاده زیادی بکنیم. اگر در آن لحظات حساس درِ وزارتخانه ها بسته باشد و ستادها و دیگر ساختارهای متمرکز تشکیل نشوند به نظر می رسد چالش های بسیاری پیش روی مان است. لذا برای جنگ احتمالی بعدی، ایجاد یک نظم شبکه ای در گروه های پراکنده ی داوطلبی باید در اولویت باشد.

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

اخبار

اخبار و رویدادهای اندیشکده‌های ایران را در این صفحه دنبال کنید. مشاهده سایر اخبار

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا