تدوین راهبردحکمرانی بخش فرهنگسند پس زمینهفرهنگ و رسانه

سیاستگذاری فرهنگی مطلوب جمهوری اسلامی ایران با رویکرد مسئله محور

درنگی تطبیقی و نمونه کاوانه با تمرکز بر دو مسئله «حکمروایی مردمی فرهنگ» و «محله محوری» در سیاستگذاری فرهنگی

در حال حاضر، کمتر موضوعی را در جامعه می توان یافت که به نحوی با فرهنگ ارتباط نداشته باشد. این امر فراگیر و خرده نظام خطیر جوامع، مانند دیگر خرده نظام ها برای تحقق یک زیست شایسته اجتماعی نیازمند سیاستگذاری است. امروزه مسئله حکمروایی مردمی فرهنگ و محله محوری وارد ادبیات سیاستگذاری فرهنگی شده است؛ لذا بررسی مطالعه رویکردهای سیاستگذاری در کشورهای مختلف در این زمینه، می تواند سیاستگذاران برای اتخاذ خط مشی فرهنگی مطلوب جمهوری اسلامی ایران یاری کند.

ضرورت و اهداف پژوهش

سیاستگذاری فرهنگی نوعی برنامه ریزی کلان است که معطوف به این امر فراگیر، در صدد ایجاد وضعیت فرهنگی مطلوب است. این پژوهش با برگرفت یک رویکرد مسئله محور، به دنبال ارائه تصویر و راهکارهای سیاستی از وضعیت فرهنگ ملّی، خاصه وضعیت فرهنگی شهر تهران بوده است. مرور آراء نظریه پردازان خارجی و اندیشمندان بومی درباره فرهنگ و سیاستگذاری آن، و مروری بر سیاستگذاری فرهنگی از منظر اسلامی، از ابعاد مقدماتی این پژوهش است که سنگ بنای طراحی ابتکاراتی سیاستی در خصوص دو مسئله «حکمروایی مردمی» و «محله محوری» را در سیاستگذاری فرهنگی شهر تهران و خطاب به سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بنا نهاده است.

مروری بر رویکردهای سیاستگذاری فرهنگی ایران و برخی کشورها

شاید بتوان گفت در هر کشوری، نوعی مکتب سیاستگذاری فرهنگی وجود دارد که با سایر کشورها تشابهات و افتراقاتی دارد. در این گزارش تجربه برخی از کشورها در سیاستگذاری براساس موضوعی خاص (کتابخانه های عمومی) و دلالت هایی سیاستی که می تواند برای سیاستگذاری فرهنگی در کشور ما داشته باشد، یکی از موضوعات ابتدایی مورد بررسی بوده است.

سیاست فرهنگی، حوزه عمومی و کتابخانه های عمومی: مقایسه مدل های نروژ، آمریکا و ژاپن

کتابخانه های عمومی بخشی مهم از زیرساخت حوزه عمومی هستند. کتابخانه های عمومی در حالی که زیرساخت فضای عمومی هستند، خود در معرض گفتمان های فرهنگی- سیاسی نیز قرار دارند. در سیاست های فرهنگی موجود مرتبط با کتابخانه های عمومی، رابطه قوی و صریح بین کتابخانه های عمومی و دموکراسی وجود دارد. نروژ و ژاپن از نظر ساختار حکمرانی مشابه هستند و یک وزارتخانه متمرکز و ملی وجود دارد که سیاست های فرهنگی مرتبط با کتابخانه های عمومی را مدیریت می کند. در نروژ، این وزارتخانه یک وزارتخانه فرهنگی و در ژاپن، یک وزارتخانه آموزشی است. در ایالات متحده، سیاست فدرال ضعیف است و سیاست فرهنگی عمدتا در سطوح ایالتی و محلی اداره می شود.

سیاست فرهنگی کتابخانه های عمومی در ایران

در جامعه ما نیز کتابخانه عمومی بیشتر کارکرد محلی برای مطالعه داشته و حتی در سال های اخیر بیشتر به محلی برای مطالعه کنکوری ها تبدیل شده و گویا از هدف و رسالت خود دور شده است. در نتیجه نه تنها کارکرد حوزه عمومی آن کمرنگ شده است بلکه حتی کارکرد تفریحی و مرکز مطالعه را هم ندارد.

با توجه به اینکه کتابخانه های عمومی ذاتا محلی خنثی هستند و به نوعی محل رفت و آمد اقشار گوناگون است، لذا استعداد بالایی برای تبدیل شدن به یک رکن اصیل در حوزه فرهنگ عمومی دارد. از این رو می توان کتابخانه های عمومی را به عنوان زیرساخت مهم حوزه فرهنگ عمومی در جامعه معرفی کرد و کارکردهای دیگری به آن افزود.

دلالت های حاکمیت دینی در سیاستگذاری فرهنگی

دین داری به عنوان یک امر مهم در سیاستگذاری فرهنگی و بهره بردن از آن در راه حل های فرهنگی، مورد توجه جدی قرار نگرفته است. در رابطه با دین داری می توان به دو ساحت زیر اشاره کرد:

الف) دین داری فردی: این نوع از دین داری به معنای رابطه فرد با خداست و مخاطب آن کسانی هستند که حداقلی از دین داری را دارند.

ب) دین داری اجتماعی: این ساحت، مبتنی بر سه صفت احسان، انصاف و تعهد اجتماعی است. احسان به معنای خدمت به دیگران اعم از مالی، فکری و عاطفی است. انصاف، رابطه ای همتراز و همسطح ایجاد می کند و به این معناست که انسان هرچه برای خود می پسندد، برای دیگران نیز بپسندد. یکی از مصادیق اهتمام به امور مسلمانان، تعهد اجتماعی است. این ایده می تواند یک دلالت خوب برای حاکمیت اسلامی در سیاستگذاری فرهنگی باشد؛ چراکه مقوله دین داری اجتماعی، مورد وفاق بخش بزرگی از جامعه است. به این معنا که حتی بخش هایی از جامعه که گرایش زیادی به دین ندارند، سه صفت مذکور را دارای اهمیت می دانند.

در خصوص مردمی سازی حکروایی نیز از منظر دینی، توسعه مردمی حکمروایی امری مطلوب است که شواهد متعدد از آیات و روایات مؤید آنست. در واقع حکومت اسلامی با مأموریت فرهنگی ویژه «رشد عمومی» برای تحقق همین مهم نیز از خود مردم یاری می جوید تا ایشان به طور همزمان، هم خود و هم جامعه اسلامی را رشد دهند. ضمن آنکه توسعه نقش مردم در ساحات مختلف حکمروایی جمهوری اسلامی ایران، به استناد ارزش بنیادین «مردم سالاری» و جمهوریت، نه تنها مطلوب بلکه ضروری است.

طراحی سیاست فرهنگی مربوطه در مورد شهر تهران

سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران به عنوان یک سازمان مهم در عرصه ی فرهنگ کشور-به ویژه فرهنگ شهر تهران به عنوان پایتخت ایران اسلامی- نقش مهمی در زیست بوم فرهنگ کشور و حکمرانی فرهنگی ایفا می نماید. ضمن آنکه اهمیت این سازمان به عنوان مخاطب بسته پیشنهادی سیاستی مذکور در این پژوهش، از آن روست که ارتباطی وثیق به هر دو مسئله «مردمی سازی» و «محله محوری» می یابد. این سازمان تجربه ای شایان توجه در پیگیری راهکارهای مشارکتی دارد که می تواند مبنای ارائه ی تحلیلی در خصوص اقدامات و وضع مطلوب این سازمان در مسئله مردمی سازی باشد. ارتباط این سازمان به مسئله «محله محوری» نیز از این بابت است که از متصدیان مهم فرهنگ کلان شهر تهران با محله های متعدد و تکثر فرهنگی چشمگیر است. لذا این نوشتار بر آن است تا معطوف به این دو مسئله حکمرانی فرهنگی، منظومه ای از پیشنهادهای سیاستی را برای ارتقای سیاستگذاری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران ارائه کند.

مسئله اول: مردمی سازی فرهنگ (جامعه پردازی سازمان)

سازمان جامعه پرداز، مفهومی نو در امتداد گفتمان مردمی سازی فرهنگ و جریان حلقه های میانی است که در این پژوهش مطرح گردیده است. اولین اقدام لازم برای تبدیل یک سازمان به سازمان جامعه پرداز، تهیه مجموعه مسائل مربوط به حیطه وظایف خود و همچنین مسائل سازمانی آن است؛ مجموعه مسائلی که ترجیحا بایستی یک شاکله نظام مند داشته باشند. در واقع الگوی سازمان جامعه پرداز، الگویی پیشنهادی برای سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و عموم سازمان هاست تا به سطح یک سازمان مردمی شده، حامی و شتابدهنده حلقه های میانی مسئله محور تبدیل شوند.

مسئله دوم: محله محوری در سیاستگذاری فرهنگی

در این بخش از پژوهش به ایده بهبود عملکرد و بازنگری در وضعیت «خانه های فرهنگ محله محور» پرداخته شده است. با توجه به اطلاعات موجود، می توان گفت که خانه فرهنگ به عنوان عرصه ای محله محور در دستورکار سیاستی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران قرار دارد. در خانه های فرهنگ و مجتمع های فرهنگی هنری سطح شهر تهران، همان فعالیت های فرهنگسرا اما در اندازه های کوچک تر و تعداد و بودجه به مراتب کمتر اجرا می شود. از آنجا که این مراکز در سطح محلات قرار دارند امکان دسترسی شهروندان به آنها آسان تر و بیشتر است. عمده فعالیت های خانه های فرهنگ و مجتمع های فرهنگی هنری به گسترش و ارتقای سطح فرهنگ عمومی منجر می شود.

جمع بندی

شاید بتوان گفت در هر کشور نوعی مکتب سیاستگذاری فرهنگی وجود دارد که با سایر کشورها تشابهات و افتراقاتی دارد. در ایران نیز سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران به عنوان یک سازمان مهم در عرصه ی فرهنگ کشور-به ویژه فرهنگ شهر تهران به عنوان پایتخت ایران اسلامی- نقش مهمی در زیست بوم فرهنگ کشور و حکمرانی فرهنگی ایفا می نماید. از این رو مسئله «مردمی سازی» و «محله محوری» در سیاستگذاری و حکمروایی فرهنگی شهر تهران مورد بررسی قرار گرفته و ابتکاراتی سیاستی در خصوص این دو مسئله حوزه حکمروای فرهنگ، به سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران ارائه شده است. ارتقای این سازمان به سطح یک «سازمان جامعه پرداز» و حامی جریان حلقه های میانی مسئله محور در سطح شهر تهران، ابتکار سیاستی پیشنهادی در این پژوهش بود. بهبود و ارتقاء عملکرد خانه های فرهنگ توزیع شده در محلات شهر تهران به عنوان کانون فعالیت های فرهنگی-اجتماعی محلات، دیگر ابتکار این پژوهش در خصوص مسئله محوری در سیاستگذاری فرهنگی شهر تهران است.

 

این مطالعه در اندیشکده حکمروایی فرهنگ و صنایع خلاق (حرف) توسط سید امیرحسین بازوبندی و محمدامین شفیع خانی و با همکاری نجم الدین یزدی در سال 1401 انجام شده است.

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا