اخبارپیشنهاد سردبیریادداشت سیاستی

معمای رابطه ایران و چین؛ پاسخی به مغالطات در مورد امکان ارتقای سطح روابط ایران و چین

مهدی خراتیان ده استدلال مخالفان رابطه ایران و جین را برشمرده است.

✍️ مهدی خراتیان، مدیر اندیشکده احیای سیاست


این روزها و پس از حملات سنگین ایالات متحده به ایران، مساله امکان یا عدم امکان ارتقای رابطه راهبردی ایران و چین به یکی از محورهای مباحثات سیاستی در حلقه های فکری و اندیشکده‌ای جامعه ایران تبدیل شده است. با وجود اشتراک منافع فراوان میان تهران و پکن، در حال حاضر در میان سیاستگذاران و سیاست‌پژوهان ایرانی کم نیستنند افرادی که تلاش برای تعمیق روابط ایران و چین را اتلاف وقت می‌دانند؛ این جریانها برای این ادعای خود دلایل متعددی را اقامه می‌کنند که در این مقاله قصد داریم به اهم آنها و دلایل بی اعتباری آنها بپردازیم.

۱. چین صرفا در نظم آمریکایی بازی میکند، قصدی برای ایستادگی جلوی ایالات متحده ندارد و لذا با ایران همکاری نمی‌کند.

یکی از انگاره‌های مسلط در تحلیل‌های روابط بین‌الملل که نیازمند بازنگری جدی است، مبتنی بر این ادعاست که چین به دلیل رشد و نمو در بستر نظم بین‌المللیِ قاعده‌مند و ساختار آمریکامحور، فاقد اراده لازم برای تقابل با ایالات متحده است. قائلان به این دیدگاه معتقدند پکن برای حفظ ثبات اقتصادی خود، هرگز آگاهانه وارد مسیر تخاصم باواشنگتن نخواهد شد و بر همین اساس، از برقراری پیوندهای راهبردی عمیق با کشورهایی نظیر ایران که در تضاد بنیادین با آمریکا قرار دارند، پرهیز می‌کند. با این حال، واکاوی واقعیت‌های سیاسی و تغییرات ساختاری در کانونهای قدرت در چین و آمریکا، نشان‌دهنده بطلان این فرضیه و صورت‌بندی نظمی نوین است.

تحول در ساختار قدرت چین با روی کار آمدن شی جین‌پینگ، به‌ویژه در دوره سوم اقتدار وی، وارد مرحله‌ای بنیادین شد. در این مقطع، حزب کمونیست چین به‌طور سیستماتیک از جریان‌های غرب‌گرا که در دوران هو جینتائو نفوذ قابل‌توجهی داشتند، پاکسازی شد. این چرخش ایدئولوژیک و ساختاری، از همان ابتدا توسط دستگاه‌های امنیتی ایالات متحده رصد شد و به‌تدریج رویکرد تهاجمی چین در اسناد راهبردی واشنگتن انعکاس یافت. در دوران ریاست‌جمهوری جو بایدن، سند استراتژی امنیت ملی آمریکا به صراحت چین را به عنوان جدی‌ترین چالشگر نظم موجود معرفی کرد. در مقدمه این سند تاکید شده است که چین تنها کشوری است که همزمان اراده و توان لازم برای بازتعریف نظم جهانی را داراست. بر این اساس، در نگاه واشنگتن، مسئله دیگر تنها «توانایی» چین نیست، بلکه «اراده» پکن برای به چالش کشیدن هژمونی آمریکا به رسمیت شناخته شده است؛ امری که دهه آینده را به دهه‌ای سرنوشت‌ساز در رقابت‌های استراتژیک بدل خواهد کرد.
این تهدیدانگاری محدود به یک جناح سیاسی در آمریکا نیست؛ چنان‌که در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ نیز سند امنیت ملی ۲۰۱۷ صراحتاً بر مهار چین تاکید داشت و دکترین «ایندوپاسیفیک باز و آزاد» را به عنوان سدی در برابر نفوذ پکن مطرح کرد. حتی در اسناد مرتبط با افق ۲۰۲۵ نیز، علیرغم تفاوت در لحن، ردپای چین به عنوان تهدیدی مستقیم و غیرمستقیم برای اقتصاد و امنیت ملی آمریکا در جای‌جای متون راهبردی دیده می‌شود. این اجماع فراجناحی در آمریکا، با تغییر رفتار سازمان‌های بین‌المللی نظیر ناتو نیز همراه شده است؛ به طوری که بیانیه‌های تند این پیمان نظامی در سال ۲۰۲۳ در قبال پکن، نشان از خروج بحث تقابل با چین از دایره رقابت‌های دوجانبه و تبدیل شدن آن به یک چالش سیستماتیک برای ناتو دارد.
در حوزه سخت‌افزاری، شواهد نشان‌دهنده گذار چین از بازدارندگی سنتی به سوی برتری نظامی است. تلاش برای دستیابی به ۱۵۵۰ کلاهک اتمی تا سال ۲۰۳۵، توسعه شتابان ناوگان هواپیمابر برای رقابت با نیروی دریایی آمریکا و آزمایش موفقیت‌آمیز موشک‌های بالستیک قاره‌پیما از زیردریایی‌های هسته‌ای، همگی گویای این واقعیت است که پکن خود را برای تقابلی همه‌جانبه آماده می‌کند. هدف‌گذاری برای تبدیل شدن به قدرت برتر جهان در سال ۲۰۴۹، تحت عنوان ایده «دو صد سالگی»، نشان‌دهنده یک برنامه مدون برای عبور از هژمونی فعلی غرب است.
اگرچه در داخل ایالات متحده در مورد نحوه برخورد با این پدیده تفاوت‌هایی وجود دارد — به گونه‌ای که دولت بایدن بر ائتلاف‌سازی و حفاظت از نظم قاعده‌مند تاکید داشت و رویکرد ترامپ بیشتر معطوف به رئالیسم تدافعی و توازن قواست — اما اصل تقابل میان این دو قدرت، امری گریزناپذیر جلوه می‌کند. واشنگتن ممکن است در برخی حوزه‌ها نفوذ چین را بپذیرد، اما قطعا اجازه تبدیل شدن آن به یک هژمون جهانی را نخواهد داد. با در نظر گرفتن این فضا، این منطق که چین به خاطر ملاحظات واشنگتن از ایجاد پیوند راهبردی با ایران سر باز می‌زند، برداشتی کهنه و ناشی از عدم درک گذار در نظم بین‌الملل است. در واقع، در سایه این تقابل گریزناپذیر، همکاری‌های راهبردی میان قدرت‌های چالشگر هژمونی آمریکا، نه یک انتخاب فرعی، بلکه الزامی برآمده از تغییر توازن قوای جهانی است.

۲. چین در تنشهای ژئوپولتیک هیچ دخالتی نمیکند، لذا از هر جایی که درآن جنگ در جریان باشد فرار می‌کند.

بی‌طرفی اعلامی جمهوری خلق چین در نظام بین‌الملل، از منظر تحلیل سیاست خارجی، واجد خصلتی ذاتاً دوگانه است. پکن در سطح سیاست اعلامی (Declaratory Policy)، اصول پنج‌گانهٔ همزیستی مسالمت‌آمیز را به‌مثابه گفتمان رسمی خود عرضه می‌کند و از هرگونه کنشی که تصویر آن را به‌عنوان قدرتی مخرب در نظم مستقر جهانی به نمایش درآورد پرهیز می‌نماید. این محافظه‌کاری گفتمانی، میراث مستقیم استراتژی «پنهان کردن توانمندی‌ها و انتظار کشیدن» است که دنگ شیائوپینگ آن را در دوران گذار چین از یک قدرت درون‌گرا به بازیگری با بلندپروازی جهانی بنیان نهاد؛ اصلی که هرچند در گفتمان رسمی هنوز بازتولید می‌شود، اما در عمل به‌تدریج جای خود را به رویکردی جسورانه‌تر داده است.

اما در عمل رفتار چین متفاوت است و چین به شکلی هوشمندانه شکاف نظام‌مند میان سیاست اعلامی و سیاست اعمالی (Operational Policy) خود را مدیریت کرده است. در سطح عملیاتی، چین رویکرد حفظ ظاهر تدافعی و پرهیز از رویارویی مستقیم را در کنار بهره‌برداری فعال از هر فرصت ساختاری برای گسترش عمق استراتژیک و تغییر تدریجی موازنهٔ قوا به نفع خود (به‌ویژه در ایندوپاسیفیک) دنبال میکند. حمایت همه‌جانبه اما حساب‌شدهٔ چین از فدراسیون روسیه پس از بحران اوکراین، نمونهٔ متعین این الگوست؛ رفتاری که از منظر تئوری موازنه، نه بازتاب همبستگی ایدئولوژیک، بلکه محاسبه‌ای عقلانی برای جلوگیری از تضعیف کامل یک متحد کلیدی در برابر غرب است. به بیان دیگر، پکن با درک این واقعیت که فروپاشی روسیه معادل از دست رفتن تنها بازیگر توانمند مقابل هژمونی آمریکاست، وارد فاز آگاهانهٔ «موازنهٔ نرم» (Soft Balancing) شده است — راهبردی که برخلاف موازنهٔ سخت (Hard Balancing)، فاقد تعهدات نظامی رسمی و اتحادهای علنی است، اما از طریق ابزارهای اقتصادی، نهادی و هنجاری، هزینهٔ اعمال قدرت یک‌جانبهٔ هژمون را افزایش می‌دهد.

مطالعهٔ موردی بحران اوکراین این الگو را به‌روشنی آشکار می‌سازد. در حالی که پکن در مجامع بین‌المللی، با تأکید مکرر بر منشور سازمان ملل و احترام به حاکمیت ملی، خود را در جایگاه میانجی معرفی می‌کند — از جمله از طریق طرح صلح دوازده‌ماده‌ای که بیشتر کارکرد نمادین و دیپلماسی عمومی دارد تا یک نقشهٔ راه عملیاتی برای پایان منازعه — واقعیت‌های میدانی حکایت از یک مشارکت استراتژیک نانوشته دارد. در بعد اقتصادی و مالی، پس از اخراج روسیه از سیستم سوئیفت، افزایش بی‌سابقهٔ مبادلات تجاری دوجانبه (که در سال ۲۰۲۳ از مرز ۲۴۰ میلیارد دلار عبور کرد) و گسترش استفاده از سامانهٔ پرداخت یوآن (CIPS) به‌عنوان جایگزین، عملاً مانع از فروپاشی اقتصاد جنگیِ تحت‌تحریم روسیه شده است. در بعد فناورانه، شواهد پژوهشی حاکی از آن است که صادرات قطعات الکترونیکی، نیمه‌هادی‌ها، پهپادهای تجاری و ماشین‌آلات صنعتی چین به بازسازی زنجیرهٔ تأمین نظامی روسیه یاری رسانده است. این کنش را می‌توان مصداق بارز آنچه در ادبیات موازنهٔ نرم «حمایت در آستانه» (Below-threshold Support) خوانده می‌شود دانست: پکن آگاهانه از خط قرمز ارسال مستقیم سلاح‌های مرگبار (Lethal Aid) عبور نمی‌کند تا از تحریم‌های ثانویهٔ غرب مصون بماند، اما در همان حال، از طریق کالاهای دومنظوره (Dual-use)، ماشین جنگی مسکو را عملاً سرپا نگه می‌دارد؛ رویکردی که بیش از هر چیز، پراگماتیسم محاسبه‌گرانهٔ سیاست اعمالی را در برابر آرمان‌گرایی سیاست اعلامی به نمایش می‌گذارد.

این رفتار دوگانه، به‌نوبهٔ خود، بازتاب مستقیمی در تغییر ادراک تهدید (Threat Perception) در میان اعضای ناتو داشته است. برای نخستین‌بار در مفهوم استراتژیک ۲۰۲۲ ناتو، چین رسماً به‌عنوان «چالش سیستماتیک» تعریف شد — واژه‌ای که خود بیانگر گذار گفتمان امنیتی غرب از نگاه به چین به‌مثابه رقیب اقتصادی به نگاه به آن به‌مثابه تهدیدی ساختاری در نظم بین‌الملل است. فشار پیاپی واشنگتن بر پکن برای فاصله‌گیری از مسکو را نباید صرفاً یک درخواست دیپلماتیک تلقی کرد؛ این فشار در واقع تلاشی راهبردی برای پیشگیری از شکل‌گیری یک بلوک اوراسیایی منسجم (محور غیررسمی پکن-مسکو-تهران) است که می‌تواند به‌طور بنیادین موازنهٔ قدرت جهانی را دگرگون سازد. پیامد مستقیم این ادراک تهدید، توسعهٔ عرضی کارکرد ناتو به فراتر از حوزهٔ سنتی آتلانتیک شمالی است؛ الحاق غیررسمی کشورهای موسوم به IP4 (ژاپن، کرهٔ جنوبی، استرالیا و نیوزیلند) به فرآیندهای مشورتی ناتو، و امضای توافق‌نامه‌های امنیتی چندلایه با این کشورها، نشانگر آن است که در ذهنیت راهبردی غرب، منازعات اوکراین و تایوان دیگر دو پروندهٔ جداگانه نیستند، بلکه دو تجلی از یک چالش واحد به‌شمار می‌روند.

در نهایت، آنچه رفتار چین را از یک تناقض ساده به یک راهبرد منسجم بدل می‌کند، مفهوم «هجینگ» یا پوشش ریسک (Hedging Strategy) است. پکن از یک سو برای تداوم رشد اقتصادی داخلی خود به پیوندهای عمیق با بازارهای غربی وابسته است، و از سوی دیگر، در واکنش به آنچه استراتژی «مهار» (Containment) آمریکا می‌پندارد، ناگزیر به تقویت هم‌زمان بلوک‌های جایگزین غیرغربی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای روی آورده است. در این چارچوب، تأکید مستمر پکن بر نقش میانجی‌گری، کمتر بازتاب ارادهٔ واقعی برای حل ریشه‌ای منازعات و بیشتر ابزاری از قدرت نرم است که با هدف جذب کشورهای موسوم به «جنوب جهانی» (Global South) به‌کار گرفته می‌شود؛ تلاشی برای معرفی چین به‌عنوان جایگزینی صلح‌طلب در برابر آنچه مداخله‌گری غربی خوانده می‌شود.

بر این اساس، تحلیل‌گران روابط بین‌الملل نباید سکوت استراتژیک یا لفاظی‌های صلح‌جویانهٔ چین را با بی‌طرفی واقعی یکسان بینگارند. آنچه در این میان جریان دارد، گذار تدریجی چین از جایگاه یک قدرت منطقه‌ای به یک قدرت سیستماتیک است؛ قدرتی که در آن هر منازعهٔ ژئوپولیتیک — از اوکراین گرفته تا خاورمیانه — نه به‌مثابه بحرانی مستقل، بلکه به‌عنوان فرصتی برای فرسایش تدریجی قدرت غرب و تحکیم نظمی چندقطبی با محوریت پکن ارزیابی می‌شود. شکاف میان سیاست اعلامی و سیاست اعمالی چین را نباید تناقضی در رفتار این کشور دانست، بلکه باید آن را تاکتیکی آگاهانه برای مدیریت هم‌زمان تنش کوتاه‌مدت و پیشبرد اهداف کلان و بلندمدت راهبردی تلقی کرد.

۳. روابط ایران و چین یه سقف خود رسیده و امکان توسعه همکاریها مطلقا وجود ندارد.

بر خلاف چیزی که توسط جریانهای غربگرا در ایران تبلیغ شده است، چینیها در مقاطع متعددی تمایل خود را برای افزایش سطح همکاریها با ایران اعلام کرده اند. برای مثال پس از جنگ ۱۲ روزه و در شرایطی که احتمال آغاز جنگی مجدد با ایران میرفت، وانگ یی وزیر امور خارجه چین طی یک تماس تلفنی با عباس عراقچی، چنین گفت و بر «ارتقای سطح مشارکت جامع و راهبردی» روابط با ایران تاکید کرد. این امر با توجه به اینکه چینیها در انتخاب کلمات دقت زیادی دارند، شایان توجه بسیار است:

«وانگ یی اظهار داشت که طرف چینی اهمیت فراوانی برای توسعه روابط چین و ایران قائل است. رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ و رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان در سپتامبر سال جاری دیداری موفقیت‌آمیز داشتند که طی آن، درباره تعمیق روابط دوجانبه به تفاهم‌های مهمی دست یافتند و جهت‌گیری‌های راهبردی لازم را برای گسترش این روابط ترسیم کردند.

سال آینده پنجاه‌وپنجمین سالگرد برقراری روابط دیپلماتیک میان چین و ایران خواهد بود. چین آمادگی دارد با همکاری ایران، تفاهم‌های حاصل‌شده میان دو رئیس‌جمهور را به‌طور کامل اجرایی کند، مسیر توسعه و نوسازی مشترک را دنبال نماید، همکاری‌های متقابلاً سودمند را تعمیق بخشد و مشارکت جامع راهبردی چین و ایران را به سطحی بالاتر ارتقا دهد.

چین از حمایت فعال ایران از چهار ابتکار بزرگ جهانی پیشنهادی رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ قدردانی می‌کند و آماده است همراه با ایران و دیگر اعضای جامعه بین‌المللی، برای ایجاد نظامی عادلانه‌تر و منصفانه‌تر در حکمرانی جهانی، تلاش‌های مثبتی انجام دهد.»

۴. چین هیچ قصدی برای سرمایه گذاری و کار با ایران ندارد.

برای این گزاره نادرست می‌توان موارد نقض بسیاری یافت، اما مهمترین رد بر این گزاره، سخنان مهم رهبر چین در دیدار ماه سپتامبر ۲۰۲۵ با مسعود پزشکیان است. شی در این سخنان به صراحت به تمایل چین برای سرمایه گذاری در ایران اشاره کرده است، آنهم در شرایطی که ایران تازه از جنگ ۱۲ روزه فارغ شده و در عین حال در آستانه اسنپ بک و فعال شدن مجدد تحریمهای سازمان ملل قرار داشت:

شی جین‌پینگ گفت که چین همواره توسعه روابط با ایران را در اولویت دیپلماسی خود در خاورمیانه قرار داده است. وی با تأکید بر آمادگی چین برای تداوم دوستی سنتی میان دو کشور، اظهار داشت که پکن مایل است اعتماد متقابل را تعمیق بخشد و همکاری‌ها را در حوزه‌های تجارت، سرمایه‌گذاری، انرژی پاک، اتصال و پیوندهای زیرساختی، و نیز تبادلات فرهنگی و مردمی گسترش دهد تا بدین‌وسیله مشارکت جامع راهبردی چین و ایران به شکلی باثبات و پایدار ارتقا یابد.

۵. چین هیچ تمایلی برای میانجی گری در جنگ خاورمیانه ندارد.

برای این گزاره انبوهی از گزاره‌های نقض وجود دارد. تلاش چین برای میانجیگری بین دولت خودگردان و اسرائیل و همچنین میاجیگری بین حماس و تشکیلات خودگردان آن هم پس از ۷ اکتبر و میانجیگری میان ایران و عربستان نمونه‌هایی از رویکرد چین به منازعات در خاورمیانه است. با وجود این به طور خاص در مورد جنگ ایران و آمریکا در سطحی عالی تمایل خود را جهت ایفای نقش در بهبود شرایط خاورمیانه اعلام کرده‌اند که طرح چهار ماده‌ای شی جبن پینگ نمود کامل آن است. طرح چهار ماده‌ای شی، نمودی از اراده پکن برای تعریف نظم مد نظر خود در حوزه خلیج فارس است، که میخواهد آنرا بدون هیچ واسطه‌ای قصد دارد به اجرا درآورد. در این طرح چهار ماده ای که شی در دیدار با ولیعهد امارات آنرا مطرح کرد میخوانیم:

«اول، پایبندی به اصل همزیستی مسالمت‌آمیز. کشورهای خلیج فارس در خاورمیانه به‌هم وابسته‌اند و نمی‌توان آن‌ها را جابه‌جا کرد. باید از بهبود روابط میان کشورهای خلیج فارس حمایت کرد و ساخت یک معماری امنیتی مشترک، جامع، مبتنی بر همکاری و پایدار برای خاورمیانه و منطقه‌ی خلیج فارس را پیش برد تا پایه‌ی همزیستی مسالمت‌آمیز مستحکم شود.

دوم، پایبندی به اصل حاکمیت ملی. حاکمیت، بنیانی است که همه‌ی کشورها به‌ویژه کشورهای در حال توسعه بر پایه‌ی آن زندگی و رشد می‌کنند و تعرض‌ناپذیر است. حاکمیت، امنیت و تمامیت ارضی کشورهای خلیج فارس در خاورمیانه باید به‌راستی محترم شمرده شود و امنیت جانی افراد، تأسیسات و نهادهای آن‌ها باید به‌راستی حفظ شود.

سوم، پایبندی به اصل حاکمیت قانون بین‌المللی. حفظ اقتدار حاکمیت قانون بین‌المللی به این معناست که نباید هرگاه به‌نفع بود از آن استفاده کرد و هرگاه به‌ضرر بود کنارش گذاشت، و نباید گذاشت جهان به قانون جنگل بازگردد. باید قاطعانه از نظام بین‌المللی با محوریت سازمان ملل متحد، نظم بین‌المللی مبتنی بر حقوق بین‌الملل، و هنجارهای بنیادین روابط بین‌الملل مبتنی بر اهداف و اصول منشور ملل متحد دفاع کنیم.

چهارم، پایبندی به اصل هماهنگی توسعه و امنیت. امنیت پیش‌شرط توسعه است و توسعه ضامن امنیت. همه‌ی طرف‌ها باید محیطی مساعد فراهم کرده و انرژی مثبت به توسعه‌ی کشورهای خلیج فارس در خاورمیانه تزریق کنند. چین مایل است فرصت‌های «مدرن‌سازی به سبک چینی» را با کشورهای خلیج فارس در خاورمیانه به اشتراک بگذارد و زمینه‌ای مساعد برای توسعه و امنیت منطقه‌ای پرورش دهد.»

در دیدار مهم وانگ یی با عراقچی در حاشیه اجلاس وزرای امورخارجه شانگهای در قرقیزستان، وانگ یی مجددا بر تمایل چین جهت پیگیری طرح چهار ماده‌ای شی تاکید کرد. در بیانیه وزارت امورخارجه چین میخوانیم:

وانگ یی اظهار داشت که تنش‌ها در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه بار دیگر در هفته‌های اخیر تشدید شده و چین عمیقاً نسبت به این وضعیت ابراز نگرانی می‌کند. وی گفت یادداشت تفاهمی که بیش از یک ماه پیش به امضا رسید، دستاورد ارزشمند تلاش‌ها و میانجی‌گری‌های چندجانبه بود و بازتاب‌دهنده امید مردم ایران و خاورمیانه به پایان جنگ و برقراری صلح و ثبات است؛ ازاین‌رو نباید اجازه داد این دستاورد از میان برود.

وی افزود، وقتی درِ مذاکره گشوده شده است، نباید دوباره بسته شود و تا زمانی که امیدی به صلح وجود دارد، نباید از آن دست کشید. در شرایط کنونی، اولویت اصلی آن است که مسیر حل‌وفصل اختلافات از طریق مذاکره حفظ شود و اجرای توافقات مندرج در یادداشت تفاهم از سر گرفته شود.

وانگ یی تأکید کرد که چین، به‌عنوان شریک جامع راهبردی ایران، قاطعانه از ایران در دفاع از حاکمیت، امنیت و کرامت ملی خود حمایت می‌کند. وی افزود، چین بر اساس چهار پیشنهاد رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ برای حفظ و ارتقای صلح و ثبات در خاورمیانه عمل خواهد کرد و همچنان از تلاش‌های میانجی‌گرانه پاکستان و دیگر طرف‌ها حمایت می‌کند تا گفت‌وگو و مذاکرات میان طرف‌های ذی‌ربط هرچه سریع‌تر از سر گرفته شود، مسئله تنگه هرمزبه‌گونه‌ای مناسب مدیریت گردد، روابط میان کشورهای همسایه بهبود یابد، سازوکار امنیت جمعی کشورهای خلیج فارس پیش برده شود و زمینه برای بازگشت هرچه سریع‌تر صلح و آرامش به منطقه خاورمیانه فراهم آید.

۶. چین در نهایت اعراب را به ایران ترجیح میدهد، چون با آنها ارتباط اقتصادی گسترده‌تری دارد.

این گزاره نیز دارای نقضهای متعددی است، اما شاید مهمترین آنها در تحولات اخیر بروز کرده‌اند، در شرایطی وضعیت ایران و کشورهای عربی به درگیری نظامی رسید. در شرایطی که ایران تنگه هرمز را بست، چین و روسیه مشترکا پیش نویس کشور بحرین را عملا نماینده کشورهای عربی حاشیه فارس بود، وتو کردند. این وتو قطعا یکی از پرهزینه‌ترین وتوهای چین بوده و با توجه به اینکه چین اصولا از ابزار وتو زیاد استفاده نمیکند، دارای اهمیت بسیاری است. برای اینکه درک کنید چین با این اقدام خود چه اقدام مهمی انجام داده است، خواندن توییت اخیر عبدالخالق عبداله، از چهره‌های برجسته اندیشکده‌ای امارات و بسیار نزدیک به آل نهیان خالی از لطف نیست.

در این توییت وی چین نوشته است:

«چین با وجود عمق منافعش با امارات و کشورهای عربی خلیج فارس، ایران را مهم‌ترین شریک راهبردی خود در بلندمدت می‌داند. در محاسبات چین، پایداری ایران دلیلی بر افول آمریکا است که در خدمت منافع چین قرار می‌گیرد؛ از این رو، چین در جریان مرحلهٔ تجاوز وحشیانهٔ ایران، به‌طور آشکار جانب ایران را گرفت.»

۷. چین رابطه با اسرائیل را به رابطه با ایران ترجیح میدهد.

در اینمورد باید گفت که ریشه این گزاره به دورانی برمیگردد که چین و اسراییل به واسطه حضور پررنگ جریانهای چپگرا در اسرائیل از یک سو و نیاز مبرم چین به اسراییل به عنوان دروازه دسترسی به فناوریهای حساس، رابطه بسیار خوبی داشتند. با وجود این سابقه تاریخی، رابطه چین و اسرائیل در سالهای اخیر دستخوش افول قابل توجهی شده است که دلایل آن عبارت اند از:

  • اولا، با ظهور جریان راستگرا که بشدت دارای ادعاهای ارضی گسترده در منطقه خاورمیانه است، چین خود از حیث ایدئولوژیک از یک سو و رهبر جریان جنوب جهانی در تعارض قابل توجهی با اسرائیل می بیند.

  • ثانیا، با افزایش توان فناورانه چین، پکن مثل گذشته خود را به شکلی یک طرفه نیازمند اسراییل نمی‌بیند و رابطه این دو شکلی متوازن یافته است.

  • ثالثا، با تشدید رقابت استراتژیک چین و آمریکا، اسراییل به یکی از ارکان ائتلاف سازی آمریکایی برای مهار چین مبدل شده است.

  • رابعا، به طور خاص پس از ۷ اکتبر و بالاگرفتن حجم جنایات اسراییل علیه مردم غزه، چین که خود را ملتزم به منشور ملل متحد و قواعد بین المللی میداند، نمیتواند مثل گذشته با اسراییل تعامل نماید.

  • خامسا، اسراییل نیز چین را در چرخش فضای جهانی علیه خود پس از ۷ اکتبر مقصر میداند و برای مثال حزب کمونیست را در تعریف الگوریتم‌های TikTok علیه اسراییل و تحریک جوانان غربی علیه اسرائیل به شدت مقصر می‌داند.

  • سادسا، با توجه به رشد روز افزون روابط تایوان و اسرائیل خصوصا در حوزه تسلیحات، چین به شدت نسبت به رفتارهای اسراییل در قبال تایوان و مساله انتقال فناوری گنبد آهنین از اسراییل به تایوان حساس شده است.

  • سابعا، اسراییل به رفتارهای پیچیده چین در قبال یمن و تحرکات آن در باب المندب حساس شده است چرا که اخیرا اخبار متعددی دال بر همکاری چین با انصارالله به رسانه ها درز کرده است.

در مجموع، چین اگرچه تلاش میکند رابطه پکن و تل آویو به نقطه تقابل نرسد و بر حفظ روابط میکوشد، اما رفتارهای تهاجمی اسراییل علیه ایران را عمیقا محکوم مینماید.

۸. بستن تنگه هرمز چین را بیش از آمریکا آزار می‌دهد.

در این مورد پیش از جنگ اخیر ایران و آمریکا شبهات بسیاری وجود داشت، اما پس از رصد تحولات اخیر در تنگه هرمز و نوع واکنش واشنگتن و پکن به تحولات تنگه به خوبی می‌توان فهمید که چرا واشنگتن به مراتب بیش از پکن از اقدامات ایران در تنگه هرمز آزار دیده است. پیش از جنگ این گزاره با تواتر و شدت بیشتری از جانب جریانهای لیبرال و غربگرا در ایران تکرار میشد. اما چرا بسته شدن تنگه هرمز علیرغم اینکه چین بزرگترین وارد کننده نفت است و بخش عمده‌ای از نفت خود را از خاورمیانه وارد میکند، چین را به زانو در نیاورده است؟ ریشه این امر در چند نکته مهم نهفته است:

  • اولا، درست است که چین بزرگترین وارد کننده نفت جهان است، اما میزان وابستگی چین به نفت یا سهم نفت در سبد تامین انرژی چین نصف ایالات متحده است و بخش عمده نیاز چین از ذغال سنگ تامین میشود.

  • ثانیا، چین بزرگترین ذخایر استراتژیک جهان را دارد که به تنهایی از مجموع ذخایر بیشتر کشورهای جهان بزرگتر است.

  • ثالثا، دولت چین با سیاستهای قیمتی، مانع ورود شوکهای قیمتی به چین میشود و از همین رو در جنگ اوکراین شوک قیمت نفت تاثیری محدود بر تورم چین داشته است و این در حالیست که تورم آمریکا و قیمت نفت دارای همبستگی بسیار قابل توجهی هستند.

  • رابعا، چین بر خلاف آمریکا صادرکننده امنیت به خلیج فارس و مسئول حفظ آزادی کشتیرانی نیست و هزینه نظامی باز نگه داشتن هرمز را پرداخت نمی‌کند.

۹. چین هیچ کمک تسلیحاتی به ایران نمی‌کند.

این گزاره را هم میتوان درست دانست و هم نادرست؛ این گزاره از این جهت درست است که چینیها تا کنون ترجیح داده اند که برای پیشگیری از عوارض خشم آمریکا و کشورهای غربی، مستقیما به ایران سلاح نفروشند. اما از سوی دیگر، دلایل متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد چینیها با انتقال تجهیرات با کارکردهای دوگانه و انتقال فناوریها خصوصا در حوزه موشکی، کمکهای بسیاری به ایران کرده‌اند. مساله کمکهای تسلیحاتی چین به ایران آنقدر بحث مفصلی است که توضیح آن نیازمند مقاله‌ای دیگر است؛ با وجود این برای اثبات ادعای فوق میتوان به اظهار نظرهای اخیر ترامپ و هگست وزیر دفاع آمریکا اشاره کرد. ترامپ پیشتر در توییتی به مقامات چین و روسیه هشدار داده بود که نباید به ایران سلاح بدهند و ابراز امیدواری کرده بود که چین و روسیه به قولشان وفادار بمانند وگرنه «برایشان بد خواهد شد.» در ادامه هگست وزیر دفاع اعلام کرد که چین و روسیه در حال «توانمندسازی» تسلیحاتی ایران هستند.

۱۰. گسترش روابط با چین موجب وابستگی کامل ایران به چین و استعمار آن خواهد شد.

مساله ایجاد وابستگی به چین نیز از گزاره‌هایی است که کرار توسط جریان غربگرا تکرار میشود؛ این در حالیست که در حال حاضر ایران به رغم تحریم شدن از جانب غرب در حوزه‌های بسیاری من جمله حوزه‌های ارزی (وابستگی به درهم امارات)، لجستیک (وابستگی به بندر جبل علی امارات)، کالاهای اساسی (مثلا وابستگی به کارگیل)، زنجیره فناوریهای حساس و امنیتی (وابستگی به سیسکو)، و بسیاری موارد دیگر همچنان وابسته به اکوسیستم آمریکایی و غربی باقی مانده است و از قضا تعمیق روابط با چین در جهت کاهش این وابستگی هاست.

جمع بندی

در یک جمع بندی، مساله امکان توسعه همکاریهای ایران و چین، همچنان در ذهن سیاست مدار ایرانی به هزاران در بسته میخورد، درهای بسته‌ای که عمدتا زاییده مغالطه‌ها و تصورات نادرست هستند. البته همه این نکات به این معنی نیست که کار با چین بدون دست انداز است یا اینکه چینیها حاضرند برای ایران همه کار انجام دهند. مسلما چین در جهت منافع بلندمدت خود اقدام میکند و ای بسا خواسته‌های چین در خلاف منافع بلندمدت ایران باشد. این قاعده در مورد ارتباط با هر کشوری صادق است. نکته اینجاست که ایران و چین به دلیل داشتن منافع مشترک بسیار زیاد، امکانهای بسیاری برای تعمیق همکاریهای مشترک و راهبردی پیش رو دارند که تا کنون از حالت بالقوه به بالفعل در نیامده اند و زمان آن فرارسیده تا سیاستمدار ایرانی بر موانع ذهنی خود غلبه، از آمریکاگرایی رمانتیک عبور و به اوراسیاگرایی رئالیستی نزدیک شود.

منابع و مستندات را اینجا ببینید.

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا