صهیونیست ها در مورد ما انسان ها چگونه فکر می کنند؟
یادداشتی پیرامون جهانبینی و نظام اندیشهای صهیونیست ها و نوع نگاه آن ها به مسئله حقوق بشر و برخورد با جوامع دیگر
بهزاد خلیلی، مدیر اندیشکده به آیند
قریب به ٨ دهه از زمان تأسیس رژیم نامشروع اسرائیل در منطقه غرب آسیا میگذرد. طی این سالها وقایعی همچون «اشغال سرزمینهای جدید و شهرکسازی» و «کشتار زنان و کودکان» به دست این رژیم و برگزاری «تظاهرات ضد صهیونیستی» در اقصی نقاط جهان همواره در صدر اخبار قرار داشته است. پس از جنگهای جهانی هیچ رژیمی این چنین دست به کشتار زنان و کودکان نزده و مردم را از سرزمین خود بیرون نرانده است. علاوه بر آن هیچ جامعهای نیز به اندازه صهیونیست ها نزد جوامع دیگر منفور نبوده است.
سالهاست که تعارض میان افکار عمومی جهانیان و اسرائیل ادامه دارد و در این مسیر نه رژیم خواستههای جوامع بشری مبنی بر توقف کشتار و اشغالگری را میپذیرد و نه انسانها در برابر جنایات صهیونیست ها سکوت میکنند. اما دلیل طرفین برای تعارضهای ادامهدار چیست؟ چرا اسرائیل به طور خستگی ناپذیر زن و کودک میکشد و سرزمین غصب میکند؟ در مقابل چرا جوامع بشری بی وقفه نسبت به این رژیم ابراز انزجار و نفرت میکنند؟ برای یافتن پاسخ این پرسشها باید در جهانبینی و نظام اندیشهای صهیونیست ها متمرکز شد.
قبل از بررسی این گزاره، مناسب است جهانبینی و نظام اندیشهای دیگر جوامع مورد بررسی قرار گیرد. به عنوان نمونه در جامعه ایرانی افراد با ادیان مختلف اعم از مسلمان، مسیحی، کلیمی و زرتشتی حضور دارند که به واسطه عمل به آموزههای آیین خود به دنبال تجربه زندگی متعالی در سطوح فردی و اجتماعی با محوریت ارزشهای فطری انسانی و حفظ کرامت همنوعان خود هستند. ارزش قائل بودن برای نوع بشر موجب تنظیم رفتار افراد با یکدیگر میشود؛ به گونهای که اعضای جامعه در چارچوب انسانی حرکت میکنند و نسبت به حقوق دیگران دستدرازی نمیکنند. به واقع عموم افراد جامعه ایرانی با وجود تعدد ادیان توحیدی، انسان را انسان میبینند و برای حقوق او احترام قائل هستند. این اصل پذیرفته شدهای میان انسانهاست که مبنای فطری دارد و در اغلب جوامع یافت میشود.
اما اسرائیلیها طور دیگری میاندیشند. آنها در پوشش دین یهود قائل به یک قوم گرایی افراطی هستند و همین تفکر فاشیستی عامل قدرتطلبی و برتری جویی نامشروع آنها شده است. گویی این افراد کسی جز خود را در دایره انسانی به حساب نمیآورند و در تصورشان جهان یک سرزمین و یک فرمانروایی به آنها بدهکار است. لذا همیشه تاریخ از بشریت طلبکار هستند و برای نیل به مقاصد خود از هیچ ابزاری و اقدامی فروگذار نکردهاند و از ملتها هم قلدرمآبانه انتظار همراهی یا حتیالامکان سکوت دارند.
ایران با درک همین زیادهخواهی صهیونیست ها از سالها قبل در اندیشه مقابله با تفکرات فاشیستی آنها نزدیک مرزهای مناطق اشغالی بر آمد. سردارانی همچون شهید حاج قاسم سلیمانی از نزدیک مشاهده کرده بودند هر کشوری که این رژیم اشغالگر را به رسمیت نشناسد، به سبک حکمرانی ظالمانه او احترام نگذارد، قتل و کشتار زنان و کودکان به وسیله نیروهای نطامی او را نادیده نگیرد، حتی اگر مثل ایران صدها کیلومتر دور از مناطق اشغالی باشد، همچنان تهدید جدی علیه موجودیت این رژیم به شمار خواهد رفت. لذا دشمن با ترویج شعارهایی مثل “نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران” سعی کرد افکار عمومی در ایران، منتقد سیاست حکومت در قبال مناطق اشغالی شود.
اما اکنون همگان میبینند که سیاست ایران در قبال رژیم صهیونیستی مبتنی بر عقلانیت و در راستای تأمین منافع ملی بوده است. فارغ از کینه عمیق صهیونیست ها از دین مبین اسلام، اگر عموم ایرانیان به جای تفکرات اسلامی و اعتقاد به ظهور امام زمان عجل الله، صرفا انسانهای آزاده و انساندوستی بودند که با زورگویی و تبختر صهیونیستی مخالفت میکردند، اوضاع تفاوت زیادی نمیکرد و کماکان ایرانیان دشمن رژیم صهیونیستی به شمار میرفتند. تنها دو راه برای حل منازعه جوامع بشری با اسرائیل وجود دارد؛ اول، نابودی تفکر و رژیم صهیونیستی و دوم، خروج جوامع از دایره انسانیت و الحاق به فاشیسم و همراهی با صهیونیست ها.



