آمریکا و «چاهِ وَیل» انرژی
بررسی و تحلیل اهرم فشار ایران از طریق تنگه هرمز به آمریکا و بازار های جهانی
مهدی خراتیان
درحالیکه هگست و کارولین لویت تلاش وافری دارند تا گزارشهای اخیر پیرامون دست کم گرفتهشدن توان و اراده تهران برای بستن تنگه هرمز در یک جنگ موجودیتی را انکار کنند، ناتوانی نیروی دریایی آمریکا در بازکردن این تنگه و حتی جلوگیری از صادرات نفت ایران به چین تا این لحظه، و همچنین نوسان لحن ترامپ در مورد نحوه حل این معضل بزرگ برای اقتصاد جهانی نشان میدهد که این اخبار نادرست نبوده است.
همچنین واکنشها و نگرانی بازارها نسبت به مسئله نفت تاکنون هرگز به این اندازه نبوده است و جهش قیمت نفت در هفته اول جنگ که بزرگترین جهش هفتگی آن در کل تاریخ بوده، موید این امر است. آزادسازی ۴۰۰ میلیون بشکهای از ذخایر راهبردی کشورهای IEA -که بزرگترین آزادسازی ذخایر استراتژیک در کل تاریخ است- هم نتوانست ورق را بازگرداند.
نکته اساسی اینجاست که تلاشهای تهران پیش از جنگ و مانورهای بستن تنگه هم نتوانست در لحظات آخر دست جریانهای مخالف جنگ را در اتاق وضعیت جنگ در کاخ سفید پر کند و ترامپ به این جمعبندی رسید که تهران نخواهد توانست بهسرعت چنین کاری را انجام دهد.
متاسفانه تهران در ارسال سیگنالهای زیر حد آستانه جنگ ناظر به هدفگرفتن منافع امریکا در منطقه چندان موفق عمل نکرد و این بهدلیل خطوط قرمز خودخواستهای بود که سالها بر سیاست منطقهای ایران سایه افکنده بود. در این میان نباید از نقش مخربی افراد معلومالحالی که همواره ایران را بهعنوان موجودی حقیر و دستوپابسته تعریف و نقش نفت را در پایان جنگ ۱۲ روزه انکار و مسئله بستن تنگه را بهدلیل نادانی خود به یک جوک داخلی مبدل ساخته بودند، بهآسانی گذشت. این درحالی است که این روزها مسئله نفت و آثار آن بر یک رکود جهانی، بهشدت در محافل جدی سیاسی و اقتصادی مورد بحث است.
تهران برای دو تنگه هرمز و باب المندب، سطوح مختلفی از افزایش تنش را تعریف کرده است و واکنش تند و توییتهای مکرر ترامپ ناظر به مینریزی دوشنبه نیروی دریایی سپاه و سخنان دریاسالار استاوریدیس و نگرانی شدید وی در مورد مینریزی و تبعات بستهشدن نظامی تنگه، نشانگر آن است که این مسئله از چه درجهای از اهمیت برای امریکا برخوردار است. همین مسئله و نمایش اراده تهران در حمله به منافع آمریکا در منطقه باعث شده که تاکنون ترامپ به زیرساختهای نفتی ایران دستاندازی نکند.
واردشدن ایران و آمریکا به یک جنگ موجودیتی علاوهبر لابی اسرائیل، مدیون عقبه لابی اسرائیل در ایران است که از حیث گفتمانی جاده را برای ورود ایران به جنگی بزرگ صاف کردند.
بدون شک خون ایرانیان بر گردن خائنان و بیسوادانی است که بدون درک از توان نظامی کشور -که این روزها توان پدافندی ایالات متحده و اسرائیل را با چالشی عظیم مواجه ساخته و در دریا قدرت خود را دیکته کرده است (تاجاییکه حتی یک ناو امریکایی جرئت اسکورت نفتکشها را در تنگه هرمز به خود نداده است و ناو گروه لینکلن در فاصلهای دور در دریای عرب موضع گرفته است)- و عدم درک از معادلات اقتصادی جهان امروز مهملها گفتند و خزعبلات آنها هنوز موجود است.
امروز کشور درگیر جنگ پرهزینهای شده است که امکان پیشگیری از آن وجود داشت، و البته در این جنگ تاکنون بهشکلی جنگیده که همه کارشناسان را غافلگیر کرده است. درمورد جزئیات این جنگ و فجایعی که این جریان منحط آفریدند، بهزودی مفصلا خواهم نوشت.



