اخبارپرونده تبار اندیشکدهماهنامه مسئلهنشریاتیادداشت سیاستی

اندیشکده؛ زیست‌بوم خلاقیت و تصمیم‌سازی ملی

صابر میرزایی، اندیشکده‌ها را نهادهای تربیت نیروی حل مسئله می‌داند و بیش از هر کارکردی بر نیروسازی معطوف به حل مسائل کشور تاکید می‌کند.

✍️صابر میرزایی

اندیشکده‌ها را نهادهایی نوظهور می‌خواند که عرصه‌ای برای پرورش نیروهای انسانی خبره و خلاقِ حل مسئله فراهم می‌کنند. این نهادها فضایی سیال و پویا دارند که در آن خلاقیت، تجربه، خودباوری و تحلیل چندبعدی شکل می‌گیرد و افراد در مواجهه با مسائل واقعی کشور توانمندی خود را توسعه می‌دهند. خروجی اندیشکده‌ها نه‌تنها تصمیم‌های عملی و نسبی است، بلکه تولید انسان‌هایی است که می‌توانند به مدیران آینده کشور تبدیل شوند و مسائل پیچیده را با ابزار دانش، تجربه و نوآوری حل کنند.

به‌زعم میرزایی، ساختار و کارویژه اندیشکده‌ها بر شناسایی مسئله، تفکر عمیق و ارزیابی راه‌حل‌های قابل اجرا استوار است. این نهادها، برخلاف پژوهشکده‌ها که تمرکزشان بر روش‌شناسی و توسعه علم است، با چالش‌های عملی و مسئله‌محور درگیرند که افراد در این فرآیند نه‌تنها دانش خود را ارتقا می‌دهند، بلکه به خودباوری و توانمندی برای تولید راه‌حل‌های خلاقانه دست می‌یابند.  بنابراین می‌توان اندیشکده‌ها را نقطه اتصال دانش، خلاقیت و تصمیم‌سازی ملی دانست؛ جایی که علاوه‌بر تولید پژوهش و نظر کارشناسی، انسان‌ها با رشد مهارت‌های فکری و مدیریتی، توانایی اثرگذاری در سطح کلان سیاست و مدیریت کشور را کسب می‌کنند.

مسیر جدید پیشرفت

مقوله اندیشکده‌ها و اندیشگاه‌ها را می‌توان به‌عنوان مسیر نوین پیشرفت تلقی کرد. در دهه‌های گذشته، مسیر پیشرفت عمدتاً از طریق سرمایه‌گذاری‌های دولتی و بودجه‌ای طی می‌شد و تمرکز اصلی بر توسعه زیرساخت‌ها، صنایع و آموزش عالی بود. در این مسیر، سازمان برنامه نقش کلیدی ایفا می‌کرد.

با گذر زمان و توسعه نگرش‌ها، آشکار شد که تشخیص پیشرفت صرفاً از طریق برج‌های بلند، جاده‌های عریض و منابع مالی قابل اندازه‌گیری نیست؛ هرچند این موارد خود نتایج پیشرفت محسوب می‌شوند. نگرش نوین بر این اصل تأکید دارد که معیار پیشرفت بیشتر در کیفیت تشخیص، تصمیم‌گیری و اقدام نهفته است. این سه مرحله در تمامی فعالیت‌ها جریان دارد و بیش از پیش به ابعاد نرم‌افزاری پیشرفت مرتبط است. به این ترتیب، معنای پیشرفت نرم‌افزاری‌تر شده و نقش مستقیم دستگاه‌هایی مانند سازمان برنامه، وزارتخانه‌ها و سایر نهادهای حاکمیتی کمرنگ‌تر شده است. تصور سلسله‌مراتبی پیشرفت نیز به دلیل پیچیدگی امور و صدور دستورات متکثر دولت قابل اتکا نیست؛ چرا که تورم ناشی از این دستورات می‌تواند خود مانعی بر سر راه پیشرفت باشد.

پیش‌تر تصور می‌کردیم که اصلاح دیوان‌سالاری یا قانون‌گذاری، مانند اقدامات مشاور مالی آرتور میلسپو یا انقلاب مشروطیت، می‌تواند مسیر پیشرفت را هموار سازد. گرچه این اقدامات تا حدی موثر بود، اما امروز چنین راه‌حل‌هایی پاسخگوی چالش‌های پیچیده کنونی نیستند.

امروزه نباید انتظار داشت که کارکنان خسته دولت، با مشغله‌های بسیار، توانایی تعمق و استخراج راه‌حل‌های نرم‌افزاری را داشته باشند. محدودیت‌های دولت نیز مانع بروز خلاقیت آنان می‌شود. این محدودیت‌ها نه‌تنها درباره دیوان‌سالاران، بلکه درباره سیاستمداران و مدیران نیز صدق می‌کند. سیاستمداران اغلب برای حفظ جایگاه خود، از پیگیری مطالبات جسورانه صرف‌نظر می‌کنند و مدیرانی که با قدرت قاهره و تمامی ابزارهای خود تصمیم‌گیری کنند، بسیار نادر هستند.

برای درک بهتر این موضوع، می‌توان به مقایسه‌ای تاریخی پرداخت. دو پیرمرد عرب‌زبان در گفت‌وگویی تفاوت ایران و کشورهای عربی را چنین بیان کردند: در کشورهای عربی، مدیران و حاکمان بر اساس تمایلات فردی عمل می‌کنند و امور عمدتاً تابع امیال آنان است، اما در ایران، نظامات قوی و مستحکم، روند پیشرفت را پایدار کرده و نقش افراد کاهش یافته است. با این حال، ما هنوز آرزوی ظهور افرادی هم‌ردیف شاه عباس یا نادرشاه را داریم تا با اراده قاهره، پیشرفت را تسریع کنند؛ نگرانی‌ای که از تاریخ روسیه نیز نمونه دارد. پتر کبیر، تزار روسیه، در اواخر عمر به اطرافیان خود گفت: «تنها من در روسیه کار می‌کنم و متأسفانه هیچ‌کس جز من کاری انجام نمی‌دهد.» پسرعموی او با اشاره به این مشکل، گفت که در آلمان، امپراتور به اندازه او فعالیت نمی‌کند اما مردم فعال هستند و این ناشی از قانون است. پتر کبیر دستور داد که قانون‌نویسان آلمانی برای تدوین قوانین به روسیه آورده شوند و از آن پس دیگر نیازی به صدور دستورات فردی به‌صورت مستمر نبود و قانون امور را پیش می‌برد.

آمادگی جامعه برای پیشرفت و تغییر

تغییر در جوامع، به‌ندرت از طریق ظهور قهرمانانی تحقق می‌یابد که با شعارهای انتخاباتی مسیر پیشرفت را تعیین کنند و مردم بی‌صبرانه به آنها رأی دهند. حتی در صورت وجود چنین قهرمانانی، شعارها باید واقع‌گرایانه و دست‌یافتنی باشند. جامعه به مرور پیچیده‌تر می‌شود و برای غلبه بر این پیچیدگی‌ها نیازمند راه‌حل‌های نرم‌افزاری و تدابیر دقیق هستیم.

نمونه‌ای از توجه به آمادگی جامعه را می‌توان در حکایتی از زمان حکومت ملک فیصل در عربستان مشاهده کرد. علمای وهابی به دیدار ملک فیصل رفتند و اعلام کردند که در مدارس کشورشان درس جادوگری تدریس می‌شود و این موضوع آنها را نگران کرده است. با اندکی پرس‌وجو مشخص شد که منظور این علما، درس‌های شیمی و فیزیک است. ملک فیصل بلافاصله مسئولین آموزش و پرورش را فراخواند و خطاب به آنها گفت: «شما در مدارس چه می‌کنید؟ از این پس در مدارس علم الاشیاء و علم المواد تدریس کنید.»

این تدبیر ساده اما مؤثر، هم مدیران آموزش و پرورش را راضی کرد و هم علمای وهابی را، بدون آنکه تقابلی میان آنان و خاندان سعودی ایجاد شود. تنها نام کتاب‌ها تغییر کرد: شیمی به «علم‌المواد» و فیزیک به «علم‌الاشیاء». این نمونه‌ای از راه‌حل نرم‌افزاری است که به ذهن ملک فیصل یا مشاوران خبره او رسیده است.

امروزه چنین نقش‌های مشاوره‌ای و تخصصی به صورت نهادی درآمده و به شکل اندیشکده‌ها فعالیت می‌کنند. این اندیشکده‌ها به‌صورت تخصصی درباره موضوعاتی مانند آموزش و پرورش، رفتارشناسی و سیاست رفتاری تأمل می‌کنند و راهکارهای نرم‌افزاری برای مسائل پیچیده اجتماعی و سیاسی ارائه می‌دهند.

تمرکز موضوعی و امکان ارزیابی نهاد دولت: امتیازات اندیشکده‌ها

اندیشکده‌ها نمی‌توانند مانند فروشگاه‌های بزرگ «همه چیز» ارائه دهند؛ مزیت اصلی آنها در تمرکز ویژه بر یک مقوله خاص نهفته است. امتیاز دیگر اندیشکده‌ها، قابلیت ارائه ارزیابی مستقل از عملکرد نهادهای دولتی است.

به‌عنوان مثال، با ساختار کنونی آموزش و پرورش، اگر رئیس‌جمهور بخواهد درباره افت تحصیلی ارزیابی دستگاه مربوطه را مطالبه کند، به احتمال زیاد پاسخی دریافت نمی‌کند که واقعیت کم‌کارکردی یا ناکامی دستگاه را بازتاب دهد. پرسش این است که چگونه می‌توان مشکل را به‌درستی شناخت؟ پاسخ در بهره‌گیری از اندیشکده‌هاست: نهادی که تخصص آن مطالعه کیفیت آموزشی و شیوه‌های تربیتی و پرورشی است، می‌تواند ارزیابی مستقل خود را در قالب گزارش ارائه دهد. چنین گزارشی، تصویری نسبتاً واقع‌بینانه و دقیق از عملکرد دستگاه ارائه می‌کند و امکان تصمیم‌گیری آگاهانه را برای مقامات فراهم می‌سازد.

مشاوران دیروز، اندیشکده‌های امروز

کاستی‌های نظام شناختی و تصمیم‌گیری کنونی، ضرورت وجود اندیشکده‌ها را بیش از پیش نمایان می‌کند. در گذشته، سیاست‌مداران محفل‌هایی داشتند که مشاورانی در آن جمع می‌شدند؛ هرچند نام آنها اندیشکده نبود، اما عملکردشان مشابه کارکرد اندیشکده‌ها بود. امروز، احزاب غربی رسماً اندیشکده دارند. برای نمونه، اندیشکده رند وابسته به حزب جمهوری‌خواه و اندیشکده کارنگی با شعبات جهانی، وابسته به حزب دموکرات آمریکا هستند. این نهادها مطالعات عمیق، پیش‌بینی‌ها، ارزیابی گرایشات مردم و راهبردهای پیشبرد کار را انجام می‌دهند و بخش عمده‌ای از تصمیم‌سازی در کشورهای غربی محصول فعالیت آنهاست.

جدایی ساختاری؛ عنصر بایسته اندیشکده

حتی اگر وزارتخانه‌ها واحدی تحت عنوان برنامه‌ریزی یا سیاستگذاری داشته باشند، این امر جایگزین اندیشکده نمی‌شود. همان‌طور که اداره حقوقی وزارتخانه برای امور تخصصی به وکلای خارج از مجموعه متکی است، در مسائل تخصصی و پیچیده نیز نمی‌توان انتظار داشت که مدیران یا کارکنان بدون بهره‌گیری از مشاوران یا اندیشکده‌ها، همه‌چیز را بدانند و بهترین تصمیمات را اتخاذ کنند. ذهن انسان محدود است و ظهور افرادی همچون شاه عباس یا نادرشاه برای تصمیم‌گیری کلان دیگر قابل انتظار نیست.

رسانه؛ بستر فعالیت اندیشکده

اندیشکده‌ها تنها به مشاوره مستقیم به مدیران، سیاست‌مداران و دیوان‌سالاران محدود نمی‌شوند؛ آنها فضای تصمیم‌گیری کشور را از طریق رسانه‌ها نیز شکل می‌دهند. رسانه‌ها، خود تولیدکننده محتوا نیستند و محتوای تخصصی غالباً توسط اندیشکده‌ها تهیه می‌شود. از این رو، تولید محتوا برای رسانه‌ها یکی از فعالیت‌های کلیدی اندیشکده‌هاست.

ظرفیت‌های دیگر قابل استفاده توسط اندیشکده‌ها

علاوه بر رسانه، دانشگاه‌ها، سازمان‌های مردم‌نهاد و بخش خصوصی بسترهایی هستند که اندیشکده‌ها می‌توانند از آنها برای اثرگذاری بهره ببرند. بخش خصوصی پیش از دیگران دریافت که تصمیم‌سازی اهمیت بالایی دارد و با سرمایه‌گذاری در دانشگاه‌ها و حمایت از پژوهشگران، جریان‌سازی علمی و اجتماعی را شکل داده است. درصدی از عواید تجاری صرف روزنامه‌ها، فعالیت‌های علمی و حضور در نهادهای مختلف می‌شود. برخی مجموعه‌ها نزدیک به ده سال روی موضوعات خاص تمرکز می‌کنند و استمرار این فعالیت‌ها مستلزم تأمین مالی مداوم است. این جریان‌سازی‌ها، اگرچه می‌تواند به نفع کشور باشد، اما در مواردی نیز با هدایت جریان‌های خارجی، اثرات منفی ایجاد می‌کند.

فیلم‌ها و سریال‌های موجود نیز ظرفیت لازم برای اثرگذاری روان‌شناختی، تربیتی و جریان‌سازی را ندارند. در مقابل، یک پروژه رسانه‌ای با کیفیت می‌تواند سال‌ها موضوع کار یک اندیشکده باشد و نتایج فعالیت آن را منعکس کند و حتی بخشی از هزینه‌ها را پوشش دهد. این حوزه، هنوز مغفول مانده است.

اندیشکده در خط مقدم گفتمان‌سازی

شکل جدید کشورداری مستلزم درک اهمیت گفتمان‌سازی است؛ فرآیندی که شامل تولید محتوا، ادبیات و پمپاژ مستمر آن است. انجام این کار از عهده یک فرد خارج است و بر عهده اندیشکده‌هاست. با پیشرفت تدریجی، مقاومت دولت نسبت به اندیشکده‌ها کاهش یافته است و امروزه اگر اندیشکده‌ای نامه‌ای به دستگاه دولتی ارسال کند، دعوت می‌شود تا دیدگاه‌های خود را ارائه دهد. این تغییر نشان می‌دهد که دولت‌ها به تدریج پذیرفته‌اند نمی‌توانند راه‌حل مسائل پیچیده را به تنهایی بیابند و کارکنان خود نیز قادر به انجام این کار نیستند. با این حال، هنوز جای کار است تا خدمات مشاوره‌ای اندیشکده‌ها به نحو بایسته مورد بهره‌برداری و قدردانی قرار گیرد؛ مجموعه‌هایی که سال‌ها وقت صرف کرده‌اند تا به کیفیت و عمق لازم برسند.

مرزهای اندیشکده؛ محدوده‌ای که راهی برای ماشین در آن نیست

یکی از سؤالات اساسی در دنیای کنونی این است که شغل انسان‌ها در آینده چیست، به‌ویژه با فرض اینکه ربات‌ها و هوش مصنوعی جایگزین کارگرها و کارمندان شوند. این فناوری‌ها خستگی و محدودیت‌های انسانی را ندارند و قادرند امور را با کارایی بالا پیش ببرند؛ برای مثال دبیرخانه‌ها یا کارشناسی‌های مختلف می‌توانند به هوش مصنوعی سپرده شوند. در چنین وضعیتی، انسان ممکن است میان تهی شود؛ نیرویی که نیازمند فعالیت و اشتغال است، به عنصری کم‌اثر تبدیل می‌شود.

به نظر می‌رسد مشاغل آینده بر توانمندی‌های ذاتی انسان متکی خواهند بود؛ فعالیت‌هایی که نیازمند خلاقیت، نوآوری و چاره‌اندیشی هستند. هوش مصنوعی توانایی خلق محتوای نو یا نوآوری واقعی ندارد و صرفاً می‌تواند از محتواهای موجود بهره‌برداری کند. به همین دلیل، عرصه‌های فکری و تحلیل، حوزه‌ای است که انسان بر آن تسلط دارد و مشاغل آینده در این حوزه‌ها شکل می‌گیرند.

ارزیابی وضعیت کنونی اندیشکده‌های کشور

با توجه به ناکارآمدی اندیشکده‌های فعلی در حوزه‌های تخصصی، وضعیت موجود چندان مطلوب نیست. برای رفع این معضل، باید آسیب‌شناسی کنیم و راهکارهای تحولی ارائه دهیم، در عین حال نباید از نقاط قوت نیز غفلت کرد. پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا اندیشکده‌ها در ده سال اخیر کاری انجام داده‌اند؟ پاسخ مثبت است؛ بسیاری از طرح‌ها، از جمله طرح مسکن، حاصل فعالیت اندیشکده‌هایی مانند ایتان بوده است.

نمونه‌های دیگر نیز موید نقش فعال اندیشکده‌ها در ده سال اخیر هستند؛ به‌عنوان مثال، دستاوردهای رئیس‌جمهور سابق در حوزه قرض‌الحسنه ازدواج، تهاتر بدهی بخش خصوصی، بهبود رتبه کسب‌وکار و واگذاری طرح‌های نیمه‌تمام به بخش خصوصی، عمدتاً محصول فعالیت‌های اندیشگاهی بودند، حتی در مواردی که دولت با آنها مخالف بود. بانک مرکزی یا دیگر نهادهای دولتی اغلب با پیشنهادات اندیشکده‌ها مخالفت می‌کردند، اما با گذشت زمان همان کارشناسان دولتی نیز نظرات اندیشکده‌ها را بازتاب می‌دهند.

کارشناسان اندیشکده‌ای؛ پیشبرندگان اصلی طرح‌های مسئله‌محور

علیرغم اثرگذاری اندیشکده‌ها، غالباً عواید مالی و مزایای شغلی مناسبی برای آنها حاصل نمی‌شود. کارشناسان اندیشکده‌ای همچنان با مسائل معیشتی دست به گریبانند، در حالی که کارشناسان نهادهای دولتی، گرچه در شرایط بهتری قرار دارند، توان مقابله با مسائل پیچیده کشور را ندارند. بسیاری از کارشناسان بانک مرکزی و وزارت اقتصاد در ابتدا به‌عنوان کارمند اداری استخدام شده و با گذشت زمان به کارشناسان تبدیل شده‌اند؛ اما تجربه و دانش اندیشکده‌ها در این حوزه‌ها، فراتر از ظرفیت معمول نهادهای دولتی است.

پذیرش نسبی طرح‌های اندیشکده‌ها توسط تصمیم‌گیران

در گذشته، پذیرش خروجی اندیشکده‌ها توسط مسئولان –اعم از نمایندگان مجلس و مدیران اجرایی– محدود بود، اما اکنون این پذیرش رو به افزایش است. برای مثال، نمایندگان مجلس اکنون توجه بیشتری به نظر مرکز پژوهش‌های مجلس دارند و کارشناسان این مرکز حضور مؤثری در کمیسیون‌ها دارند. با این حال، تأثیر اندیشکده‌ها نسبی است؛ همان‌طور که در حکایت کلیله و دمنه آمده است، تصمیم‌گیرنده ممکن است نظرات مشاور را بپذیرد یا نپذیرد، اما به هر حال، مراجعه به مراکز پژوهشی نشان‌دهنده اهمیت اثرگذاری اندیشکده‌هاست.

روش‌های سیاست‌سازی و تصمیم‌سازی

اندیشکده‌ها برای سیاست‌سازی و تصمیم‌سازی از روش‌های متنوعی بهره می‌برند: جریان‌سازی و رسانه، تخاطب با مسئولان و متقاعد کردن آنها، تولید ادبیات تخصصی، تعریف رشته‌های دانشگاهی و پیگیری مباحث در دانشگاه‌ها. برای نمونه، سیاست مسکن و حوزه علم و فناوری از طریق تعریف گرایش‌های دانشگاهی مانند مدیریت تکنولوژی و سیاست‌گذاری علمی پیگیری شده است. این گرایش‌ها محصول کنشگری اندیشکده‌ها هستند و پیشگامانی همچون دکتر طباطباییان نقش کلیدی در تحقق این مسیر داشتند.

تزریق روح اعتماد به توانایی‌های خود؛ کارویژه جهاد دانشگاهی و اندیشکده‌ها

یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها این است که محصول اندیشکده‌ها جز تصمیم‌سازی چیست؟ پاسخ روشن است: انسان خبره‌تر و با اعتماد به نفس بیشتر. تجربه جهاد دانشگاهی نمونه‌ای بارز در این زمینه است. جهاد دانشگاهی، در کنار دانشگاه‌ها قرار گرفته و مهندس‌های تازه‌کار را با حقوق اندک به حل مسائل واقعی کشور می‌گماشت. مواجهه با چالش‌های واقعی و رسیدن به دستاورد، اعتماد به نفس این افراد را تقویت می‌کرد و آنها را از مهندس‌های مبتدی به نیروهای کارآمد و چاره‌اندیش تبدیل می‌نمود. بسیاری از این افراد پس از کسب تجربه، به سازمان‌ها و مجموعه‌های دیگر پیوستند؛ به این ترتیب بخش قابل توجهی از توانمندی فنی کشور مرهون تربیت نیروی انسانی از این مسیر بوده است.

اندیشکده‌ها؛ کارویژه سیاست‌پژوهی و مسیر مدیریتی

از منظر من، اندیشکده‌ها کار جهاد دانشگاهی را در حوزه سیاست‌پژوهی ادامه می‌دهند. افراد در این مسیر رشد می‌کنند و با کسب تجربه، به مدیران میانی و عالی دستگاه‌های دولتی تبدیل می‌شوند، بدون آنکه نیاز به لابی یا حمایت ویژه‌ای داشته باشند. دستگاه‌ها به نیروهای جامع‌نگر، دارای اعتماد به توانایی‌های خود و چاره‌اندیش جذب می‌شوند و تصمیم‌سازان سابق، جای خود را به تصمیم‌گیران می‌دهند. سازمان‌هایی مانند سازمان برنامه و بودجه، مشتریان طبیعی آینده اندیشکده‌ها خواهند بود.

راه ورود افراد تازه‌کار به اندیشکده بسته نیست

اندیشکده‌ها فقط برای افراد خبره نیستند؛ بلکه مسیر ورود نیروهای «صفرکیلومتر» نیز باز است. اندیشکده نهادی است که جریان نیرو و ایده در آن سیال است. در ابتدا، شناخت افراد بر اساس ظواهر و ویژگی‌های شخصیتی صورت می‌گیرد؛ اما تجربه همکاری است که نشان می‌دهد فرد مناسب است یا خیر. افراد ممکن است باهوش باشند اما بی‌حوصله، یا برعکس، علاقه‌مند و پرانرژی باشند. تجربه اندیشکده دیدگاه و زاویه نگاهی متفاوت به فرد می‌دهد که حتی در سایر حوزه‌ها مانند تجارت یا کارآفرینی به کار او می‌آید. شرط لازم خلاقیت، خودباوری است؛ و خودباوری یکی از دستاوردهای مهم تجربه در اندیشکده است.

پیچیدگی‌های شخصیتی و تقسیم کار

تقسیم کار در اندیشکده، مکانیکی نیست و عمدتاً بر اساس شخصیت و توانایی‌های فرد شکل می‌گیرد. کسی که شخصیت همسو با علوم انسانی و تفکر تحلیلی ندارد، نمی‌تواند دستاورد قابل توجهی داشته باشد. حتی افراد توانمند در یک حوزه ممکن است در حوزه دیگر موفق نباشند؛ برای مثال دیپلمات‌های برجسته، لزوماً سیاستمدار موفقی نیستند. شناخت صحیح افراد نیازمند زمان است و تجربه عملی، تعیین‌کننده مناسب بودن آنهاست.

فضای سیال و فرهنگ سازمانی اندیشکده

کار در اندیشکده سیال و مبتنی بر مشارکت داوطلبانه است. افراد در بخش‌ها و گروه‌های مختلف مشارکت می‌کنند و با گذشت زمان، انضباط و همراهی طبیعی شکل می‌گیرد. مدیر اندیشکده نقش هدایتگر دارد؛ نه دستوردهنده، بلکه کسی که طرح مساله و چالش را مطرح می‌کند و هم‌فکری اعضا را مطالبه می‌نماید. فرهنگ اندیشکده با رفتار مدیر شکل می‌گیرد: اگر مدیر جدی، مسئولیت‌پذیر و پرکار باشد، این رفتار به فرهنگ مجموعه تبدیل می‌شود.

اندیشکده و پژوهشکده؛ تفاوت‌ها

اندیشکده با پژوهشکده تفاوت بنیادین دارد. پژوهشکده‌ها مبتنی بر روش‌شناسی و سبک علمی مشخص هستند و هدف اصلی آنها توسعه علم است. در اندیشکده نقطه آغاز، تشخیص مسئله و ارائه راه‌حل‌های اولیه است. راه‌حل‌ها نسبی و قابل اصلاح‌اند و علم تنها ابزار کار است. تمرکز اندیشکده بر تصمیم‌سازی دانشمندانه، حکیمانه و عمیق است، نه توسعه علم مطلق.

پرداخت کافی به مسئله؛ مرحله اول کار اندیشکده

در اندیشکده، ابتدا به تحلیل ابعاد مسئله پرداخته می‌شود و سپس چاره‌اندیشی صورت می‌گیرد. روش‌ها متنوع‌اند: هم‌فکری، نوشتن، برنامه‌ریزی سناریو، تحلیل علت و معلول و شاخه‌ای. با این شیوه، فهمی نسبت به مساله حاصل می‌شود و تصمیم‌ها بر پایه تجربه، تحلیل و دانش، و نه صرفاً آزمون و خطا، اتخاذ می‌شوند.

اندیشکده به مثابه پشتوانه تصمیم‌گیران

تصمیم‌گیران گاهی به اندیشکده‌ها مراجعه می‌کنند تا با استناد به تحلیل و دانش آن، از مسئولیت‌های مستقیم خود در مواقع حساس شانه خالی کنند. همان‌طور که در تصمیمات حساس تاریخی مانند آغاز پروژه شکافت هسته‌ای در آمریکا رخ داد، نظر کارشناسان و اندیشمندان به تصمیم‌گیر کمک می‌کند تا اقدام مقتضی را انجام دهد و پشتوانه علمی برای تصمیم خود داشته باشد.

نمونه افراد پرورش یافته در اندیشکده

یکی از نتایج مهم فعالیت در اندیشکده، پرورش نیروهایی با بصیرت تحلیلی و توانایی نقد دقیق اطلاعات است. برای نمونه، یکی از دوستان فعال در سازمان پژوهش‌های علمی و صنعتی ایران، هنگام گفتگویی با مدیر علم و فناوری کره جنوبی متوجه شد که این مدیر تیزبین، ساختار سازمان را که ذیل وزارت علوم قرار دارد، ناکارآمد می‌داند و ثمردادن از آن را مانند «کاشت درخت خرما در کوهستان» تصور می‌کند.

مثال دیگر، لستر تارو، اقتصاددان برجسته، زمانی که شنید چین یازده درصد رشد اقتصادی دارد، آن را عددسازی خواند و با مقایسه رشد برق در این کشور که شش درصد بود، نشان داد که این اعداد با واقعیت همخوانی ندارند، زیرا رشد اقتصادی بدون رشد برق قابل تصور نیست. این‌گونه نیروها، محصول فرآیند تربیتی و تحلیلی اندیشکده‌ها هستند؛ افرادی که به ارزیابی جامع و نگاه چندبعدی مجهز می‌شوند.

چاره تک‌بعدی بودن اندیشکده و تعارضات کارشناسی

یکی از دغدغه‌های جدی، اتکا به خروجی اندیشکده‌های تخصصی در حوزه‌هایی است که دانش میان‌رشته‌ای لازم است. برای نمونه، خروجی یک اندیشکده اقتصادی ممکن است بدون حضور جامعه‌شناس یا سیاست‌پژوه ارائه شود و در مواردی، اندیشکده‌های مختلف دیدگاه‌های متعارضی ارائه می‌کنند.

حکایتی از گورباچف گویاست: او گفته بود صد اقتصاددان در اختیار دارم و فقط نظر یکی صحیح است، اما نمی‌دانم آن یک کدام است. هر نظر در پارادایم خود درست است، اما انتخاب بهترین راهکار نیازمند تحلیل جامع است.

برای روشن‌تر شدن موضوع، فرض کنید راه‌حل رفع ترافیک تهران مطالبه شده باشد. یک اندیشکده ممکن است بر تقاطع‌های غیرهم‌سطح، پل‌ها، پارکینگ‌های طبقاتی، تقویت حمل و نقل عمومی و تنظیم ساعات کاری تأکید کند؛ این راهکارها هرچند کامل نیست، اما از هیچ بهتر است. اندیشکده دیگر ممکن است مشکل را به مرکزیت تمام اقتصاد تهران مرتبط بداند و با آمایش سرزمین و ایجاد قطب‌های اقتصادی جدید، از تراکم جمعیت جلوگیری کند.

در میان این تصمیم‌ها، آن راه‌حلی قابل اتکا است که قابلیت اجرا، هزینه پایین و امکان خودجوش شدن داشته باشد. هیچ نظری مطلقاً درست یا مطلقاً غلط نیست؛ هر راهکار در زمینه و پارادایم خود موجه است. دنیا، واقعیت چندبعدی و نسبی دارد و این ویژگی تحلیل‌های انسانی است.

طبیعت سیال فضای اندیشکده

فضای اندیشکده به گونه‌ای است که رشد و پرورش نیروها تصادفی و سیال است. کسی برای «باغبانی» یا پرورش نیروی انسانی به شکل کنترل‌شده وارد اندیشکده نمی‌شود؛ بلکه باران می‌بارد، باد می‌وزد، بذر می‌افتد و سبزه‌ای رشد می‌کند. اندیشکده زیست‌بومی است که جریان ایده‌ها و نیروها در آن به طور طبیعی شکل می‌گیرد. اگرچه طراحی معماری و سیاست‌گذاری صنعتی می‌توانست این فرآیند را ساختارمند کند، اما واقعیت آن است که توسعه نیروها در اندیشکده تابع فرصت‌ها، مواجهه با مسائل واقعی و تعامل با محیط است.

 

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا