جای خالی نقشهراه در سیاستگذاری ایران
علی سرزعیم توضیح میدهد اندیشکدهها باید «اطلس مسائل» و «نقشهراه اجرا» را بازتعریف کنند؟
زیستبوم سیاستگذاری ایران در دهه اخیر، از حیث شناخت مسئله و تولید گزینههای اصلاحی، به نقطهای رسیده که کمتر میتوان ادعا کرد «مسئله ناشناختهای باقی مانده است». اما دربرابر انبوه راهحلهای انباشتهشده، یک خلا خطرناک دیده میشود: نبود نقشهراه اجرایی. جمهوری اسلامی با چالشهایی مواجه است که راهحلهای آنها بارها تدوین شدهاند اما مسیر اجرا، اولویتبندی اقدامات، زمانبندی اصلاحات و سازوکار عبور از مقاومتهای سیاسی، همچنان مغفول مانده است. بهزعم علی سرزعیم، اقتصاددان و عضو شبکه مربیان خانه اندیشهورزان، اینجا را دقیقا همان جایی میداند که نقش اندیشکدهها باید بازتعریف شود: از تولید نسخههای پیشنهادی، به طراحی «اطلس مسائل» و «نقشهراه قابل اجرا» برای حاکمیت. دو حلقه مفقودهای که میتواند به جمهوری اسلامی کمک کند از وضعیت «فزونبودن راهحلها و فقدان مسیر اجرا» عبور کند.
به باور سرزعیم، اندیشکدهها دیگر نمیتوانند صرفا کارخانه تولید گزارش باشند و با یک گام به پیش، به تولید امکان اجرا یاری رسانند. این تغییر نقش، مستلزم بازنگری در ترکیب نیروها، ارتقای فهم اجرایی و شکلدادن به پیوندهای پایدار با سطوح مختلف حاکمیت است. و فقط در چنین صورتی است که اندیشکدهها میتوانند تبدیل به بازوی واقعی حکمرانی شوند؛ نه صرفا تولیدکننده گزارشهایی که در قفسهها میماند.
عبور از مرحله تشخیص مسئله؛ ورود به مرحله معماری اجرا
چالشهای اقتصاد ایران -از بحران آب و صندوقهای بازنشستگی تا تورم مزمن، بیکاری و رکود- همگی بارها شناسایی شدهاند و ادبیات کارشناسی درباره آنها انباشته است. امروز مسئله اصلی، اراده سیاسی برای اجرای اصلاحات است. اما اراده سیاسی زمانی شکل میگیرد که تصمیمگیرنده بداند:
- از کجا باید شروع کند؛
- کدام گام کمهزینهتر و فوریتر است؛
- در هر مرحله با چه مقاومتهایی روبهرو خواهد شد؛
- و چگونه میتواند اصلاحات را توزیعشده و کنترلپذیر اجرا کند.
اندیشکدهها باید از سطح توصیهنامههای کلی عبور کنند و برای هر حوزه نقشهراه اصلاحات را طراحی کنند: زمانبندی، ترتیب گامها، الزامات سیاسی و اقتصادی، و نقاط حساس اجرا. بدون این معماری، حاکمیت با «انبوهی از پیشنهادات خوبِ غیرقابل اجرا» مواجه است.
ضرورت ترسیم «اطلس مسائل» و کشف موضوعات جدید
در کنار مسائل کلان و تکراری، حوزههای مغفول بسیاری وجود دارد که میتواند محل ورود نسل تازه اندیشکدهها باشد: از حکمرانی ورزش و لیگهای حرفهای گرفته تا اقتصاد فضاهای فرهنگی، مدیریت شهری، اقتصاد داده و حکمرانی سلامت دیجیتال. اندیشکدهها باید «رادار مسائل جدید» باشند؛ نه بازتکرارکننده مسائل کهنه. اطلس مسائل، نمایی پویا از موضوعات ملی ایجاد میکند و سرمایه فکری کشور را سامانهمند میسازد.
ارادهسازی سیاسی؛ مهارتی که اندیشکدهها در آن ضعف دارند
یکی از کاستیهای مهم اندیشکدههای ایرانی، ناتوانی در عبور از سدهای سیاسی و بوروکراتیک است. در فضای سیاستگذاری، داشتن راهحل کافی نیست؛ باید توان «جلب اعتماد تصمیمگیر» وجود داشته باشد. اندیشکدهها باید یاد بگیرند چگونه:
- زبان مورد پذیرش سیاستمدار را به کار ببرند؛
- طرحهای خود را با ملاحظات سیاسی هماهنگ کنند؛
- روایتهای قانعکننده برای بروکراسی بسازند؛
- و حلقههای تصمیمسازی را از درون متاثر کنند.
این مهارت، یک ضرورت حرفهای است؛ نه امری فرعی.
بازنگری در ترکیب اندیشکدهها؛ از جوانگرایی خالص تا ترکیب تجربه و انرژی
ترکیب کنونی اندیشکدهها، جوان، پرانرژی و درعینحال کمتجربه است. برای ارائه نسخههای قابل اجرا، حضور سیاستمداران و مدیران باسابقه ضروری است. در اغلب اندیشکدههای معتبر جهان، پژوهشگران، دانشگاهیان و سیاستمدارانِ مدیرتجربهدیده در کنار هم زیست میکنند. در ایران نیز لازم است:
- مدیران بازنشسته؛
- سیاستمداران باتجربه؛
- و متخصصان سابق دستگاهها.
به اندیشکدهها ملحق شوند تا اتصال میان اندیشه و عمل برقرار شود. این حضور، خامی راهحلها را کاهش میدهد و امکان عبور از مقاومتهای اجرایی را افزایش میدهد.
ورود مقطعی اندیشهورزان به دولت؛ یک الگوی مطلوب
ورود نیروهای اندیشکدهای به دولت، اگر موقت، هدفمند و مسئلهمحور باشد، ظرفیت مهمی برای جمهوری اسلامی ایجاد میکند. وقتی سیاستپژوه یک حوزه وارد عرصه اجرا میشود:
- سرعت هماهنگی افزایش مییابد؛
- هزینه اقناع کمتر میشود؛
- و امکان پیگیری طرحها تقویت میشود.
این چرخه «ورود برای حل یک مسئله» و «بازگشت برای توسعه دانش و تجربه» باید به یک سنت تبدیل شود.
ضرورت شکلدهی به پیوند پایدار میان اندیشکده و دستگاه اجرایی
اندیشکدهای که هر روز موضوعی را عوض میکند، نمیتواند در هیچ نهاد حاکمیتی اعتماد و عمق ایجاد کند. تجربه جهانی نشان میدهد که هر اندیشکده باید کنار یک دستگاه بایستد، سالها با آن کار کند و در آن حوزه مرجعیت ایجاد کند. زیستبوم اندیشکدهای ایران تنها با تخصصگرایی عمقی و رابطه بلندمدت با دستگاهها میتواند اثرگذار شود.
تامین مالی پایدار؛ شرط بقا و استقلال اثرگذاری
بدون مدل مالی مطمئن، اندیشکدهها از استمرار میافتند و نمیتوانند برنامهریزی بلندمدت داشته باشند. طراحی منابع مالی شفاف، پایدار و مبتنیبر کارفرمایی دولتی و غیردولتیِ مشخص، یک ضرورت ساختاری است که باید تعیینتکلیف شود.



